کد خبر: 620522
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۲ - ۱۵:۳۴
محمدعلي كارگر، جانباز شيميايي و مداح دوران دفاع مقدس در گفت‌وگو با «جوان»:
توي محله فلاح كه حالا ابوذر صدايش مي‌زنند، ماه محرم زودتر از جاهاي ديگر شروع مي‌شود.

عليرضا محمدي | ايستگاه‌هاي صلواتي و داربست‌هاي دو طرف خيابان‌ها كه همراه با پرچم‌ها و شعارهاي مذهبي طاق نصرت‌هايي سياه‌پوش را تشكيل مي‌دهند، در همه جا به چشم مي‌خورند. در اين نقطه از جنوب غرب تهران، هيئت‌هاي مذهبي حداقل يك هفته قبل از آغاز محرم فعاليت‌شان را سر مي‌گيرند و به اين ترتيب مردم مذهبي اين منطقه كه طي جنگ تحميلي 4200 شهيد داده‌اند، ‌شناسنامه اعتقادات خود را روي تابلوهاي مذهبي هيئات‌شان با نواي ياحسين در هم آميخته و فرياد مي‌زنند. به منطقه 17 تهران رفتيم تا با يكي از مداحان دوران دفاع مقدس گفت‌وگو كنيم. محمدعلي كارگر، جانباز شيميايي كه اين روزها ديگر صداي خشدارش خبري از نواي عاشورايي او در كربلاي جبهه‌ها ندارد، ساعتي ميزبان ما بود تا از روزهاي حضور در جبهه‌ها و مداحي براي خيل عشاقي كه اكنون بسياري از آنها به كاروان سيدالشهدا(ع)‌پيوسته‌اند، ‌گفت‌وگو كنيم.

مداحي را از چه زماني آغاز كرديد؟

مقطع نوجواني من در امامزده سيداشرف‌الدين رضوانشهر گذشت. محيط مذهبي بود و من هم طبيعتاً به مسائل مذهبي گرايش پيدا كردم. يادم است كودك كه بودم، ‌خيلي وقت‌ها در فضاي باز جنگ براي خودم روضه مي‌خواندم. يكبار كه از سر شيطنت كودكي به لحن يك مداح خنديدم، او مرا از مجلسش اخراج كرد. من هم بيرون از مجلس هيزم مي‌شكستم و روضه‌خواني مي‌كردم كه رئيس هيئت صدايم كرد. از من سؤالاتي كرد و چون از صدايم خوشش آمده بود، ‌خواست كه در همان هيئت روضه‌خواني كنم. بعد از آن بود كه رفته‌رفته درگير كار مداحي شدم. اگر بخواهم مقطع خاصي را براي ورود به اين عرصه ذكر كنم، شايد بتوانم بگويم كه از كلاس سوم راهنمايي ديگر به صورت مستمر مداحي مي‌كردم.

گويا شما در جبهه‌هاي جنگ تحميلي هم مداحي كرده‌ايد، حال و هواي مداحي در جبهه‌ها چه تفاوتي با جاهاي ديگر داشت؟

لحظه به لحظه فضاي جبهه‌هاي ما عاشورايي بود. در جنگ ما شرايطي داشتيم كه هر لحظه امكان تكرار كربلايي ديگر وجود داشت و با توجه به روحيه حسيني عموم رزمندگان، مسلماً مداحي در آنجا با شرايط و زمان‌هاي ديگر تفاوت چشمگيري داشت. در جبهه‌ها هر زمان كه فرصتي پيش مي‌آمد، بچه‌هاي رزمنده جمعي را تشكيل مي‌دادند و جلسات مذهبي برپا مي‌شد. گل اين جلسات هم مداحي اهل بيت و خصوصاً اباعبدالله الحسين(ع) بود، البته جلسات مداحي در شرايط خط مقدم و نقاط حساس و نزديك به دشمن به لحاظ رعايت اصول امنيتي كمتر تشكيل مي‌شدند اما در مقرها و پادگان‌ها، تقريباً هر هفته هيئت‌ها شكل مي‌گرفتند و در جمع با صفاي رزمندگان ذكر و ياد اهل بيت(ع) جاري مي‌شد.

يادم است هر وقت عملياتي نزديك بود، براي بالا بردن روحيه رزمندگان، مداحي و جلسات روضه‌خواني و سينه‌زني تشكيل مي‌شدند، البته بدون اينكه گفته شود عملياتي در پيش است، اين جلسات بيشتر و بيشتر مي‌شدند و آن كسي كه تجربه بيشتري در جبهه‌ها داشت مي‌توانست حدس بزند كه عملياتي در پيش است. در واقع رزمندگان با ذكر حسين(ع) و عباس(ع) و زينب(ع) بود كه قوت مضاعف مي‌گرفتند و حماسه‌ها خلق مي‌كردند. ما كه سلاح لازم براي مقابله با دشمن را نداشتيم، پس همين روحيه‌ عاشورايي بود كه كمبودها را جبران ‌ و در آن سو دشمن را منكوب اراده فرزندان آقا روح‌الله مي‌كرد.

مسلماً اشعار و نغمه‌هاي عاشورايي در دفاع مقدس، به فراخور وضعيت جبهه‌ها ويژگي‌هاي خاص خود را داشت.

بله، مداحي در جبهه‌ها حالت حماسي داشت. صرف نظر از گفتن مناقب آل‌رسول(ص)، مي‌شد از مداحي به عنوان يك وسيله اطلاع‌رساني و روحيه‌بخشي استفاده كرد. در واقع مداحي يك نوع رسانه است.

از اين رسانه مي‌شد در جبهه‌هاي جنگ براي تحليل شرايط وقت استفاده كرد. مثلاً همان اشعار حماسي كه عرض كردم با تبيين انگيزه‌هاي پايداري سيدالشهدا(ع) و اصحابش در عاشورا انگيزه‌اي را در رزمنده‌ها ايجاد مي‌كردند كه حركت خود در جبهه‌ها را در تداوم حركت عاشورايي سرور و سالار شهيدان بدانند و به تبع مولاي خويش، ‌از جان و هستي خود براي اعتلاي كلمه الله بگذرند. در اين شرايط، سؤالات و شايد ابهاماتي هم براي رزمندگان پيش مي‌آمد كه سعي مي‌كرديم در مداحي‌ها به آنها پاسخ بدهيم. يك نمونه با ارزش درخواست اغلب رزمندگان از ما براي خواندن اشعاري در مورد پدران و مادران شهدا بود. به عنوان مثال اين بيت شعر براي والدين شهداست كه آن زمان ما مي‌خوانديم: «اي آسمان خون گريه كن بر غم اين خواهران. . .‌اي آسمان خون گريه كن بر غم اين مادران...» يا اين شعر: «‌شوق يزدان در سرم بود و ميدان آمدم/ من براي آزادي و ابناي انسان آمدم...» درصدد پاسخگويي به اين سؤال برخي از رزمندگان بود كه اصلاً چرا راحتي شهرها را رها كرده و در بيابان‌هاي گرم جنوب و كوه‌هاي سرد غرب حاضر شده‌اند.

يعني اشعار مداحي در جبهه‌ها متناسب با شرايط رزمندگان انتخاب مي‌شد؟

همين طور است. حتي يادم است در مورد آن دسته از عزيزان رزمنده‌اي كه متأهل بودند، ‌سعي مي‌كرديم اشعاري متناسب با وضعيت‌شان انتخاب كرده و بخوانيم. اغلب اين عزيزان داراي فرزندان خردسال هم بودند كه بهترين وصف براي شرايط آنها، خواندن روضه حضرت رقيه(س) بود. به اين ترتيب رزمندگان متأهل وقتي با مرثيه دختر خردسال سيدالشهدا(ع) روبه‌رو مي‌شدند، ‌براي‌شان يادآوري مي‌شد كه چگونه سرور و سالار شهيدان براي رضاي خدا همه هستي‌اش را در كف اخلاص گذاشت و در اين مسير حتي كودك خردسالش نيز گوشه‌اي از حماسه عاشورايي را شكل داد، پس رزمندگان كه بحق از ياران مخلص سيدالشهدا(ع) بودند هم همين طور رفتار كرده و با قوت بيشتري در جبهه‌ها حاضر مي‌شدند. خود من در آن موقع صاحب دو دختر بودم و شرايط رزمنده‌هاي متاهل را بهتر درك مي‌كردم.

مداحي در جمع رزمندگاني كه هر لحظه احتمال شهادت‌شان مي‌رفت، چه حس و حالي داشت؟

براي پاسخ به اين سؤال خوب است خاطره‌اي را تعريف كنم. يكبار در جمع رزمندگان مداحي مي‌كردم. يكي از بچه‌ها كه مير سيد صدايش مي‌كرديم، از من خواست در خصوص حضرت عباس(ع) بخوانم. حتماً مي‌دانيد كه قمربني‌هاشم(ع) يكي از محبوب‌ترين چهره‌هاي مذهبي در ميان عموم ايرانيان و شيعيان است. در شرايط جبهه‌ها هم كه حالتي حماسي داشت، ‌وصف حضرت عباس(ع) به دليل رزمندگي و شجاعتش تأثير فراواني روي بچه‌ها مي‌گذاشت. به هرحال وقتي من در آن جمع شروع به خواندن روضه آقا ابوالفضل(ع) كردم، يك‌دفعه همين ميرسيد چنان شوري گرفت كه اكنون و بعد از گذشت چندين سال از آن ماجرا هرگز از خاطرم نمي‌رود. ببينيد! شباهت خاص جبهه‌ها به كربلا، ‌زندگي در جمعي كه شبيه صحابه پيامبر و ائمه اطهار بودند، امكان هر لحظه‌اي شهادت و... همگي باعث مي‌شد كه مداحي در جنگ از شور و حال خاصي برخوردار باشد. ياد آن جمع باصفا و همه بچه‌هاي عاشورايي جبهه‌ها بخير.

گويي شما در جبهه‌هاي جنگ مجروحيت شيميايي يافته‌ايد، در اين مورد بگوييد. آيا مجروحيت ديگري هم داريد؟

در مقاطع ابتدايي جنگ مدتي در كردستان بودم. در آنجا يك گلوله به ساق پاي راستم خورد كه پس از بهبود باز به جبهه‌هاي جنگ بازگشتم. در عمليات فتح‌المبين هم باز هر دو پايم هدف گلوله‌هاي دشمن قرار گرفتند. پس از اين مجروحيت پاهايم براي هميشه مشكل حركتي پيدا كردند. ديگر نمي‌توانستم مثل قبل راه بروم، ‌ولي دوباره در جبهه‌ها حاضر شدم و اين بار دچار موج گرفتگي شدم. طي عمليات والفجر8 و در شبه‌جزيره فاو هم شيميايي شدم كه اين مجروحيت همچنان در بدنم وجود دارد و هرازگاهي در بيمارستان بستري مي‌شوم.

چرا بعد از اين همه مجروحيت باز در جبهه‌ها حضور مي‌يافتيد؟

شهيد چمران جمله خوبي دارد. ايشان مي‌گويد: وقتي شيپور جنگ نواخته بشود، فرق مرد و نامرد مشخص مي‌شود. حالا كسي كه يك عمر دم از حسين(ع) مي‌زند، چطور مي‌تواند هجوم دشمن به خاك و اعتقاداتش را ببيند و كاري انجام ندهد؟ خيلي وقت‌ها پيش مي‌آيد كه در هيئات مذهبي و پاي منبرها ناخودآگاه توي دل‌مان آرزو مي‌كنيم كاش در كربلا بوديم و به ياري مولا مي‌شتافتيم. خب در جبهه‌هاي جنگ مگر چه اتفاقي افتاده بود؟ مگر نه اينكه يكبار ديگر يزيديان زمان به صف پيروان حسين(ع) حمله كرده بودند. حالا ماها كه خودمان را شيعه سيدالشهدا(ع) مي‌دانيم مگر مي‌شد بي‌تفاوت بمانيم و كاري نكنيم. من هم آن زمان همان كاري را كردم كه خيلي از جوانان، زنان و مردان اين كشور انجام دادند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار