محمدرضا هرچند رزمنده بود، فرمانده گردان يازهرا(س) بود، جوان رشيدي بود و چه و چهها داشت، اما مداح هم بود. نجواي امام زمانش همين الان با يك جستوجوي ساده در فضاي مجازي شنيده ميشود. توي آن نوار ضبط شده، سوز آهي از حنجره يكي از شيعيان مخلص اهل بيت خارج ميشود كه در كوره جبههها خوب صيقل يافته بود و عجيب به دل مينشيند.
فرمانده گردان يازهرا(س) كه در يكي از روزهاي سال 1343 به دنيا آمد، از همان كودكي خطي را دنبال ميكرد كه يك سرش توي دست اباعبدالله(ع) است و سر ديگرش در دستان باقي مانده خدا در روي زمين. محمدرضا در نجوايش ميگويد: «بيخود كه به بيابانها(جبههها) نيامدهام مولي( امام زمان) آنقدر صدايت ميكنم تا اينكه صدايم را بشنوي.» صداي محمدرضا در ساعت 7 و 30 دقيقه صبح پنجم ارديبهشت سال 66 در ارتفاعات شهر بانه در استان كردستان شنيده شد. آنجا كه او چون مقتدا و مرادش حضرت زهرا(س) با جراحاتي بر پهلو و بازو و تركشهايي مانند تازيانه بر كمر به شهادت رسيده بود.
دعاي كميل در دبيرستان هاتف
23 تيرماه 1343 بود كه خانه تورجيزادهها در گوشهاي از شهر اصفهان با صداي گريه محمدرضاي تازه متولد شده منور شد. اين كودك از همان سنين خردسالي با وقار و پاكيزگي كه داشت در ميان همگنان ممتاز بود. محمدرضا كه در دوران تحصيل در مغازه پدرش كار ميكرد، به دليل علاقه پدر به امور مذهبي براي دوره راهنمايي، محمدرضا را در مدرسه مذهبي احمديه ثبتنام كرد. كلاس سوم راهنمايياش مقارن با قيام مردم قم شد و محمدرضا هم با جمعي از دوستان همكلاسي، چند نوبت تظاهراتي در مدرسه تدارك ديده و از رفتن به كلاس خودداري كردند. با اوج گرفتن انقلاب، شهيد با چند تن از دوستان فعاليتهاي سياسي خود را در مسجد ذكرالله آغاز نمود و در تظاهرات ضد حكومت شركت ميكرد كه چند بار مورد ضرب و شتم مأموران قرار گرفت. شبها را به شعارنويسي و چاپ عكس حضرت امام روي ديوارها ميگذراند و با پيروزي انقلاب فعاليتهايش را در مسجد ذكرالله و حزب جمهوري اسلامي و ديگر پايگاههاي انقلابي پيگيري كرد. نواي عاشورايي محمدرضا اولين بار در صبحگاه دبيرستان هاتف و حين دعاي كميل شنيده شد: «اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ...» فقط خدا ميداند چند تا از اين بچههاي دبيرستاني و اغلب انقلابي اين دبيرستان با همين نواي بهشتي رهسپار جبههها شدند. جنگ تحميلي، اندكي بعد شروع شد و محمدرضا به همراه خيلي از همشهريها و خيلي از جوانان اين كشور به جبههرفت.
عشق به حضرت زهرا(س)
محمدرضا در سال 61 به جبهه رفت و در تيپ نجف اشرف به خدمت مشغول شد. در عملياتهاي محرم، والفجرها و كربلاها شركت كرد. در جبهه و در جمع رزمندگان هم به مداحي و نوحهسرايي ميپرداخت و بسياري از رزمندگان جذب نواي گرم و دلنشين او ميشدند و در وصيتنامههاي خود تقاضا داشتند در مراسم هفته آنها تورجيزاده دعاي كميل بخواند. همين علاقه و تقاضاهاي رزمندگان بود كه باعث شد محمدرضا هيئت گردان يازهرا (س) را تاسيس كند. جلسات اين هئيت هر دوشنبه در جبهه در محل گردان و در هنگام مرخصي در اصفهان برگزار ميشد. اين هيئت بعدها به هيئت محبان حضرت زهرا و هيئت رزمندگان اسلام شهر اصفهان تغيير نام داد. شهيد محمدرضا تورجيزاده به حضرت زهرا (س) علاقه فراواني داشت و در غالب مداحيهايش از مصائب ايشان ميخواند.
راز سهشنبه شبها
يكي از همرزمان شهيد تورجيزاده خاطرهاي را در خصوص همرزمش تعريف ميكند كه عشق و علاقه عجيب محمدرضا به اهل بيت(ع) و به خصوص حضرت بقيه الله الاعظم(عج) را نشان ميدهد. مسجديان در اين خصوص ميگويد: وقتي كه محمدرضا به گردان ما آمد، از او پرسيدم هنرت چيست؟ گفت مداحي ميكنم و همانجا روضه حضرت زهرا(س) را با سوز عجيبي خواند. بعدها كه قرار شد معاون فرماندهي گروهان را به او بدهيم، به شرطي قبول كرد كه سهشنبهها تا عصر چهارشنبه با او كاري نداشته باشيم. با اصرار علتش را پرسيدم، گفت: «حاجي، تا زنده هستم به كسي نگو، من سهشنبهها از اينجا ميروم مسجد جمكــــران و تا عصر چهارشنبه برميگردم.» بعدها فهميدم مسير 900 كيلومتري دارخــوئيــن تا جمكـــران را ميرود و بعد از خواندن نماز امام زمـــان(عج) برميگردد. ميگفت: يكبــــار 14 بار ماشين عوض كردم تا به جمكران رسيدم. بعد هم نماز را خواندم و سريع برگشتم!
قبل از شهادت سوخته بود
از آيتالله جوادي آملي نقل شده است كه روزي ايشان از حجره تعدادي از طلبههايشان صداي مداحي شهيد تورجيزاده را ميشنوند و به عنوان مهمان وارد حجره ميشوند. سپس از طلبهها ميخواهند دوباره ضبط را روشن كنند و پس از اندكي گوش دادن به نواي ملكوتي شهيد تورجيزاده ميگويند: اين مداح (در عشق خدا) سوخته است. طلبهها به ايشان ميگويند كه صداي شهيد محمدرضا تورجيزاده است. آيتالله جوادي آملي ميگويند: ايشان قبل از شهادت سوخته بوده.