محمدمهدي شيخصراف | انتخاب آگاهانه عكاس
اوايل ابداع عكاسي، دوربين را ماشيني عيني ميدانستند كه اطلاعات را بدون دخل و تصرف آگاهانه عكاس ثبت ميكند و عكسها گواهان مستقل رخدادها قلمداد ميشدند اما در دنياي امروز و با در نظر گرفتن نقش رسانهها و حجم عظيم عكسهاي خبري، آيا واقعاً عكسها ميتوانند چنين نقشي داشته باشند؟ به نظر ميرسد با اندكي تأمل پاسخ اين سؤال منفي است. عوامل زيادي در شكلگيري هرعكس نقش دارند كه لاجرم بر آنچه در نهايت از حقيقت انتخاب ميشود و در كادر دوربين جا ميگيرد تأثير دارد. ظاهراً امروزه عكاسي رونوشتي بيميانجي از واقعيت نيست بلكه رونوشت تكهاي از جهان است، تصويري است كه عناصر تعيينكننده دستگاه عكاسي و گزينشهاي عكاس به آن شكل داده است.
آرشيوهاي عكس، تاريخ را روايت ميكنند
بانكهاي عظيم عكس از قبيل شركت «كوربيس» متعلق به بيل گيتس و شركت «گتي ايميجز» بايگانيهاي عكس را يك جا ميخرند و براي افزايش موجودي خود عكس سفارش ميدهند؛ روشن است كه مالكيت تجاري اين مجموعه عكسهاي تاريخي تبعات زيادي بر نحوه كنترل خاطرات و چگونگي بازنمايي تاريخ دارد. هر روز شمار كتابها، نشريات و ساير رسانههايي كه عكسهاي خود را از اين منابع تهيه ميكنند افزوده ميشود. ظاهراً هرچه ميگذرد فرهنگ بيشتر و بيشتر تحت انقياد نگاه تبليغاتچيها كه جهاني رتوش شده را به نمايش ميگذارند درميآيد. با گذشت سالهاي متمادي از رويدادهاي مهم سراسر دنيا آنچه مورد مرور قرار ميگيرد آرشيو شده در همين بانكهاي عظيم عكس و پايگاههاي آنلاين آنهاست كه به عنوان اسناد تاريخي تصويري جهتدهي شده را از هر رويداد به نمايش ميگذارد كه ممكن است با تمام واقعيت رخ داده فاصلهها داشته باشد.
قدرت مميزي
اصحاب قدرت ديرزماني است كه متوجه قابليت برخورداري عكاسي مستند از نوعي نگاه تحليلي با تيزبيني انتقادي شدهاند و مكرراً اين تصاوير را مميزي كردهاند. در دوران هفت ساله اشغال ژاپن پس از جنگ جهاني دوم، به دستور مقامات امريكايي چاپ هر تصويري كه به بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي مربوط ميشد ممنوع بود. تنها پس از خروج نيروهاي امريكايي بود كه چند عكاس توانستند عكسهاي مهم خود از اين رخدادها را منتشر كنند. در جنگ ويتنام دولت امريكا در ابتدا نظر مثبتي به ثبت وقايع داشت چراكه نشر تصاوير جنگ را شيوه تبليغاتي مناسبي ميدانست اما عكاسان مطبوعاتي نقش مهمي در تغيير افكار عمومي و برانگيختن مردم عليه مداخله امريكا ايفا كردند. پژوهشهاي تصويري مهمي راجع به جنگ ويتنام عرضه شد كه در آن به جنگ با نگاهي كاملاً منفي نگريسته شده بود. عكاسان ويتنام شمالي در شرايط بسيار دشواري عكسهاي مستند مهمي از رويارويي ارتش دهقاني با يك ابرقدرت فراهم آوردند. در ميان عكسهاي برجسته كه از اين جنگ گرفته شده عكس ادي آدامز از اعدام خياباني يك فرد مظنون به رابطه با كمونيستها به دست ژنرال لوآن رئيس پليس سايگون تأثير شگرفي بر افكار عمومي گذاشت. جالب اينكه عكسهاي كشتار ميلاي (دهكدهاي در جنوب ويتنام كه در آن شمار زيادي زن و مرد و كودك بيدفاع توسط امريكاييها قتل عام شدند) كه بسيار تأثيرگذار بود، توسط عكاس ارتش امريكا مخفيانه از ويتنام خارج و منتشر شده بود. در آخرين تجاوز امريكا به عراق هم خبرنگاران و عكاسان درواقع بخشي از واحدهاي نظامي بودند. با اين حال ارتش امريكا كوشيد از افشاي عكسهايي كه بدرفتاري و خشونت با مردم و زندانيان عراقي را نشان ميدهد جلوگيري كند. آنها همچنين بر انتشار تصاوير مجروحان و كشتههاي خود نيز نظارت داشتند.
عكسها واقعه را خلق ميكنند
در دنياي امروز، تصور حضور يك سياستمدار يا فرد مشهور در بيمارستانها براي عيادت از بيماران يا حضور در مدارس براي ديدن كودكان، بدون حضور عكاس، تقريباً غيرممكن است. حتي بعضي مواقع به خاطر عدم حضور دوربينها چنين برنامههايي به تعويق ميافتد. بارها و به تناوب شاهد آن بودهايم كه در تجمعات مردمي به واسطه دوربين يك عكاس حركاتي عامدانه با معاني خاص از حاضران در مقابل لنزها سر ميزند كه انتشار تصوير مربوطه، آن حركت را بدل به نمادي از آن تجمع يا مراسم ميكند. در اينگونه موارد به نظر ميرسد كه عكسها با رخدادها درهم پيچيدهاند و بيش از آنكه ثبتكننده رخدادها باشند مولد آنها هستند.
تصوير كردن تنها بخشي از حقيقت
همه ما بارها با تصاويري از جنگ، ويراني و... در كشورهايي مانند عراق، افغانستان و سوريه مواجه شدهايم اما چندنفر ما تصاويري از زندگي روزمره مردمان اين كشورها ديدهايم؟ گويا آژانسهاي عكس و عكاسان، ترجيح ميدهند مخدوش شدن زندگي روزمره را تصوير كنند تا جريان داشتن روزمرهها و خوشيها از لابهلاي روزهاي جنگ و آشوب؛ تصاويري كه تنها بخشي از حقيقت آن زمان و مكانند اما ذهن مخاطب را به گونهاي تسخير ميكنند كه گويي همه آنچه در واقع هست، همين است و بس.
نادرست يا نادرست؟
در مجموع دو تفكر نادرست درباره عكاسي وجود دارد؛ يكي اينكه عكس حقيقت را ميگويد و ديگر اين تفكر كه عكس حقيقت را نميگويد و كشاكش بين اين دو تفكر از ابتدا همراه عكاسي بوده است. پيشترها، زماني كه هنوز عكاسي ديجيتال نشده بود و پاي ابزار و ادوات كامپيوتري به عكاسي باز نشده بود، اين تفكر كه عكاسي حقيقت را ميگويد رواج و نزد عامه مردم مقبوليت بيشتري داشت، زمانهايي هم شده كه اين دو تفكر ارزشي برابر داشتهاند؛ اين روزها اما دستكم درنظر روشنفكران و خبرگان رسانه، اين دو تفكر غلط ارزش فرهنگي يكساني ندارند و آن تفكر غلط قديمي كه ميگفت عكسها حقيقت را ميگويند تسليم اين تفكر غلط جديد شده كه عكسها حقيقت را نميگويند و به عكسها اعتماد نميكنند. براي ديدن و تفسير هر عكس، همواره بايد اين تناقض پيچيده تاريخي را مدنظر داشت. در واقع، در حالي كه بنا به دلايل بسيار محكم بايد به بيطرفي و عينيت عكسها ظنين بود، بايد مراقب باشيم كه هنگام ذكر ايرادهايي اينچنين، ريشه آن را از بيخ و بن نزنيم.