کد خبر: 618198
تاریخ انتشار: ۰۷ آبان ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۰
گفت‌وگوي «جوان»‌ با صمد نظري از اعضاي جدا شده كادر اطلاعاتي سازمان منافقين
ماجراي سازمان‌هاي تروريستي در ايران، به ويژه سازمان تروريستي منافقين يكي از سرفصل‌هاي عبرت‌آموز تاريخ معاصر است.
پويان شريعت | اين سازمان با دعوت به اسلام انقلابي به جذب نيرو پرداخت، در ميان راه به دامان ماركسيست غلتيد و تغيير نگرش داد و سپس طي پروسه‌اي تشكيلاتي (‌اصطلاحاً مغز‌شويي) به روبات يا ماشين كوكي تبديل شد. اعضاي اين گروهك از خانه و خانواده چشم پوشيدند و در دام سازمان اسير شدند و دست به ترور و خيانت و جنگ عليه هموطنان خود زدند. اينك كه برخي از افراد سازمان منافقين از اهداف شوم رهبران آن فاصله گرفته‌اند و درصدد پاك كردن گذشته سياه خود هستند، بجاست خاطرات آنها ثبت و ضبط شود تا آيندگان بدانند كه فرقه تروريستي منافقين چه جنايت‌ها و خيانت‌هاي بزرگي در حق ملت ايران و انقلاب اسلامي انجام داده است و بي‌شك تاريخ خود به قضاوت خواهد نشست. به همين منظور بر آن شديم تا گوشه‌اي كوچك از مجموعه خيانت‌هاي فرقه تروريستي منافقين در جنگ تحميلي از همكاري اطلاعاتي آنها با ارتش بعث تا اقدام نظامي در جبهه‌ها با استناد به مشاهدات و تجربيات صمد نظري يكي از اعضاي جدا شده كادر اطلاعاتي فرقه منافقين، به نگارش درآوريم از اين رو متن زير گفت‌وگوي ما با اين عضو سازمان است كه در سال 72 از فرقه رجوي جدا شده و با گذراندن شرايط سخت به ايران بازگشته است.
 
 
براي شروع مختصري از نحوه آشنايي‌تان با سازمان و چگونگي اعزام‌تان به خارج از كشور را برايمان بگوييد؟ گويا شما سال 63 به خارج اعزام شديد، آيا تا آن سال با وجود حمله رژيم بعث به كشورمان و وجود جو حاكم بر اجتماع تغييري در نگرش شما نسبت به سازمان ايجاد نشد؟

براي پاسخ به اين سؤال بايد به قبل از انقلاب برگرديم. آخرين ماه‌هاي سال 57 اوضاع كشور هر روز آشفته‌تر و ناآرام‌تر مي‌شد. تفكرات چپ و كمونيستي در ميان جوانان رواج پيدا كرده بود. كمونيسم با ظاهري زيبا و شعار برابري و عدالت آرام‌آرام جاي خود را در ميان جوانان باز مي‌كرد و افرادي مثل من كه از ظلم و ستم شاه به ستوه آمده بودند، جذب بعضي گروه‌هاي انحرافي مثل سازمان مجاهدين يا پيكار يا انجمن‌هاي كمونيستي مانند سازمان چريك‌هاي فدايي خلق و.... مي‌شدند. به خيال اينكه عضو گروهي شده‌اند كه ناجي عدالت است. اما در واقع وارد منجلابي مي‌شدند و هرچه مي‌گذشت مي‌فهميدند كه چه فريبي خورده‌اند. آن روزها من در هنرستان «نوشيرواني» بابل درس مي‌خواندم. مدارس شده بود عملاً جايي براي فعاليت‌ سياسي و ميتينگ‌هاي سياسي و بچه‌ها هم مشغول بحث در خصوص اوضاع كشور. يكي از دوستانم كه جذب سازمان شده بود بيشتر از بقيه با من بحث مي‌كرد و سعي داشت من را به خود جذب كند. چنان چهره‌اي از سازمان برايم ترسيم مي‌كرد كه گمان مي‌كردم تنها راه نجات مردم و تنها راه رسيدن آنها به آزادي متوسل شدن به سازمان است.

شور انقلابي تمام وجودم را فراگرفته بود. شعارهايي مثل «اسلام انقلابي» و «برابري و عدالت»، «برپايي جامعه بي‌طبقه توحيدي» و شعارهاي ديگري كه در جزوات و كتاب‌هاي سازمان موج مي‌زد، علاقه‌ام را بيشتر مي‌كرد. بالاخره تا به خودم آمدم ديدم كه جذب سازمان مجاهدين (منافقين) خلق شده‌ام. نحوه اعزام من هم مثل ديگر بچه‌هاي سازمان در آن سال برمي‌گردد به مقوله قاچاق از كشور پاكستان. نيروها به سيستان و بلوچستان مي‌رفتند و از آنجا توسط قاچاقچي به كراچي يا ديگر شهرها فرستاده مي‌شدند. در نهايت بعد از مدتي با مدارك قلابي از گيت فرودگاه خارج و در سالن‌هاي انتظار تحويل عناصر استخبارات و امنيتي و اطلاعاتي رژيم بعث مي‌شدند. از آنجا به عراق (بغداد) آورده شده و سپس در پايگاه‌هاي سازمان تقسيم مي‌شدند. در خصوص شناخت سازمان تا سال 64 و حركت حقير براي پيوستن به سازمان بايد بگويم كه سازمان تمام سعي خود را كرده بود كه نيروها با خواندن زندگينامه شهداي شاخص و شعارهاي فريبنده از لحاظ عاطفي وابسته سازمان و به خصوص شخص رجوي شوند. شايد بچه‌هايي كه سال 63 يا 64 اعزام شدند در سال 60 اصلاً در جريان جنگ مسلحانه نبودند، اما يك نقطه وصل درونشان بود و دست نخورده مانده بود و تلاش داشت بارور بشود و وصل شود. سال 61 كه ضربه خيلي سنگيني به سازمان خورد، رجوي گفت بچه‌ها اقدام به حفظ خود كنند. حفظ خود يعني اينكه تشكيلات وجود ندارد كه اگر يكي گرفتار شد بقيه لو روند. تا سال 63 كه اعزام‌ها به عراق شروع شد. بچه‌ها اصلاً در جريان جنگ نبودند. يك مسئله ايدئولوژيك وجود داشت كه بچه‌هاي سازمان آن را بالاتر از مسئله جنگ مي‌دانستند. اين مسئله را خود رجوي طرح كرده بود. يكي از دستاوردهاي رجوي بعد از انقلاب نشست‌هاي «تبيين جهان» در دانشگاه تهران بود كه 14 جلسه انجام شد، اگر اشتباه نكنم از جلسه 12 به بهانه چماقدارها نيامد. چرا نيامد؟ چون بحث طوري پيش مي‌رفت كه رجوي از جلسه 12 به بعد بايد مي‌گفت كه من نايب امام(عج) زمان هستم، نه امام خميني. بارها گفته بحث و جنگ ميان دو اسلام است؛ اسلام خميني (اسلام ارتجاعي) و اسلام من رجوي. بچه‌ها آنقدر درگير مسائل ايدئولوژيك شده بودند كه حتي جنگ را نمي‌ديدند. رجوي مي‌گفت دشمن ايدئولوژيك ما همينجاست. صدام نيست.

بعد از ورودتان به عراق چه روال آموزشي را طي كرديد؟

بعد از ورود به عراق عصر همان روز به پايگاه «غيور» در شهرك مرزي «ماوت» رسيديم. بعد دوباره به پايگاه «جليلي» در منطقه مرزي سردشت كه در خاك عراق قرار داشت حركت كرديم. تمام افراد براي حضور و پذيرش اوليه و گذراندن دوران هنگ به مدت يك الي دو ماه در پايگاه جليلي مي‌ماندند. از جليلي به پايگاه «تدين» منتقل شديم و دوباره آموزشي را گذرانديم. در مرحله نهايي براي چك امنيتي به پايگاه جليلي منتقل شدم. بدين ترتيب پروژه «رفع ابهام» من نيز اينجا پايان يافت و بلافاصله براي آموزش‌هاي جنگ چريك شهري وارد پايگاه ديگري شدم.

ماجراي دانشكده جنگ چريك شهري چه بود؟ در زمستان سال 64 در اولين دوره دانشكده جنگ چريك شهري 60 واحد و تيم عملياتي آماده به داخل ايران فرستاده شدند كه در زمستان و بهار همان سال متلاشي شدند. كيفيت اين ماجرا را برايمان بازگو كنيد؟

در سال 63 سازمان به منظور پيشبرد سريع‌تر خط و استراتژي جنگ شهري خود تصميم گرفته بود، كميت و كيفيت واحدها و تيم‌هاي عملياتي داخل كشور را بالا ببرد و به همين منظور تصميم به تشكيل دانشكده جنگ چريك شهري در شهر سليمانيه عراق گرفت. در زمستان همان سال در اولين دوره دانشكده 60 واحد عملياتي آموزش ديدند و به عنوان واحدها و تيم‌هاي عمل‌كننده در داخل كشور عازم شهرهاي مختلف شدند كه تمامي اين تيم‌ها در زمستان و بهار 64 ضربه خوردند. سازمان پس از جمع‌بندي علل شكست و تشكيل شوراي رفع ابهام به اين نتيجه رسيد كه بايد خط و خطوط جديدتري را در جنگ شهري به كار گيرد. به همين منظور به فاصله بهار 64 تا پاييز 65 كه پايان استراتژي جنگ شهري بود بيش از چهار بار «انقلاب در خط» كرد تا شايد جلوي ضربه را بگيرد.

از تعداد قرارگاه‌هاي سازمان در عراق كه رژيم بعث در اختيارشان گذاشته بود، همچنين از طرح تپه‌زني برايمان بگوييد. اين طرح در چه سالي و براي رد چه طرحي عملي شد؟ چگونگي طرح و اجراي آن را برايمان توضيح دهيد؟

سال 65 پايان جنگ چريكي شهري بود. استراتژي ترورهاي كور و ناجوانمردانه رجوي با آمدنش به عراق به پايان رسيده بود. او با شعار «آمدم تا برافروزم آتش بر كوهستان‌ها» استراتژي جديد جنگي خود را كه همان همكاري نظامي- اطلاعاتي با صدام و وطن‌فروشي بود، آغاز كرد. پس از شكست جنگ چريكي سازمان به فكر افتاد كه خط جديد جنگ آزاديبخش يعني علم كردن مسئله جنگ و ربط آن به مقوله سرنگوني و مبارزه مسلحانه و بالاخره همكاري علني اطلاعاتي و نظامي با ارتش صدام را پياده كند. بنا به اظهارات احمد واقف (مهدي برائي)، مسئول اطلاعات- عمليات وقت سازمان‌رجوي از بدو ورود به بغداد با نشست‌هاي مختلف علني و مخفي خود با صدام تصميم گرفت خط جديد جنگ آزاديبخش سازمان را پياده كند و در نتيجه با عراق از نظر نظامي همكاري كند. به همين منظور در زمستان سال 65 گروهان‌هاي رزمي در مناطق مختلف جبهه‌هاي كردستان (سردشت، بانه و مريوان) و جبهه‌هاي مياني (پاوه، قصرشيرين و سرپل ذهاب) تشكيل شد و سازمان سعي كرد يگان‌هاي رزمي را آداپته و آماده كند. به همين منظور صدام در زمستان 65 اختياراتي را در خدمت سازمان قرار داد. از جمله امكانات نظامي كه آن موقع در اختيار سازمان قرار داده شد مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1- پايگاه سردار (قلعه بزرگي كه قبلاً يك گردان عراقي در آنجا مستقر بودند).

2- پايگاه ديگري به نام پايگاه سعيد محسن (قلعه بزرگي در حد فاصل سردار و كركوك)

3- پايگاه اشرف (نيروهاي اكراد مخالف رژيم صدام در آنجا نگهداري مي‌شدند كه از بزرگ‌ترين پايگاه‌هاي نظامي سازمان بود).

4- يك پايگاه نظامي در بغداد به نام حنيف كه قبلاً محل شركتي خارجي بود.

5- مقر تيپي در منطقه پاريزان مريوان كه براي نيروهاي استان گيلان سازمان از آن استفاده مي‌كردند.

6- مدرسه‌اي در شهر چوارتا كه نيروهاي مازندران از آن استفاده مي‌كردند.

7- پايگاهي در منطقه رافيه عراق كه نيروهاي آذربايجان از آن استفاده مي‌كردند.

8- قلعه نظامي به نام خوشنويس در ورودي خانقين و چند پايگاه ديگر در همين منطقه

9- قلعه‌اي نظامي در حوزه نفتي كركوك در نزديكي روستاي دبس كه بعدها محل نگهداري اسراي سازمان شد.

10- يك زمين مانور و ميدان تير در شهر سليمانيه

11- دو زمين مانور و ميدان تير در منطقه عملياتي سپاه يكم در شهر چوارتا

12- يك زمين مانور به همراه ميدان تير در منطقه عملياتي سپاه‌هاي عراق مستقر در منطقه پنجوين عراق

13- يك زمين مانور به همراه ميدان تير در منطقه دامنه

14- يك زاغه مهمات زيرزميني در منطقه كركوك

15- مهمات مختلف، سلاح‌هاي سبك و نيمه سبك (مثل موشك‌هاي R. P. G و...)

16- تجهيزات مختلف نظامي به اندازه مورد نياز سازمان و...

درخصوص پروژه تپه‌زني بايد بگويم طبق تحليل‌هاي كارشناسان سازمان در سال 65 در مرحله آماده‌سازي براي قيام مردم قرار داشتيم و نام اين مرحله هم «شكستن طلسم اختناق» بود. بر اين اساس تيم‌ها بايد با ترور پاسداران فضا را براي قيام مردم آماده مي‌كردند اما اين تيم‌ها ضربه‌هاي سنگيني خوردند. تا جايي كه در سال 65 هر تيم اعزامي بلافاصله بعد از اعزام و قبل از هر اقدامي زنده دستگير مي‌شد. به اين ترتيب رجوي با انتقادي بچگانه از سازمان خط جديدتري را در پيش گرفت. او با انتقاد از اينكه ما در طول چند سال گذشته به مسئله جنگ و ارتباط آن با مسئله سرنگوني رژيم كم‌بها داده‌ايم و رژيم خود را با مسئله جنگ سر پا نگه داشته است جنگ را طناب دار رژيم تعبير كرد و توضيح داد كه در هر صورت چه صلح و چه ادامه جنگ سرنگوني رژيم حتمي است و بدين صورت خواست كار خود را يعني همكاري با رژيم بعث و صدام را توجيه كند. او كه خوب مي‌دانست شرط باقي ماندن در عراق همكاري با صدام است، سعي مي‌كرد چهره‌اي پاك و مخلص از صدام جلوه دهد و همكاري سازمان با ارتش عراق را بي‌اشكال مي‌دانست.

در اوايل زمستان سال 65 در پايگاه ملك مرزبان سليمانيه مهدي برائي نشستي پيرامون رد جنگ شهري و جا انداختن خط جديد در تشكيلات برگزار كرد. خط جديد تپه‌زني بود. تپه‌زني يعني چه؟

اين كلمات و نظاير آن كه پديده‌هاي نوظهور توسط شخص رجوي است مربوط به اين مرحله از عمليات‌هاي گروهان‌هاي رزمي در خط جديدش كه كار در جبهه‌هاي عراقي بوده، است. طبق استراتژي جديد كار در جبهه گروهان‌هاي رزمي تازه تشكيل شده بايد كار نظامي خود را از اولين تپه و ارتفاعي كه در جبهه‌ها پيش‌رو دارند شروع كنند تا با زدن اين تپه‌ها آداپتسيون بيشتري براي عمليات‌هاي بزرگ‌تر كسب كنند.

...ادامه دارد

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار