بنجامين باير از انديشمندان غربي، براي ارائه يك چارچوب مفهومي كه بيانگر رابطه غرب و سلفيهاي تكفيري باشد از دو نماد استفاده ميكند. نماد غرب را مكدونالد و نماد مسلمانان (تكفيريها) را جهاد معرفي ميكند. وي در تبيين رابطه اين دو ميگويد: غرب (مكدونالد) و مسلمانان (جهاد) به همديگر نياز دارند. حذف هر كدام از اين دو باعث حذف و خمودگي ديگري نيز ميشود، بنابراين اين دو بايد به صورت استمراري همديگر را هماوردخواني كنند تا پويايي آنان به صورت دائمي بازسازي شود. نتيجه اينكه از نگاه باير، نه غرب به دنبال حذف سلفيها است و نه سلفيها به دنبال ايجاد چالش جدي براي غرب هستند. با اين مقدمه، حيات و كنش سلفيها، بهرغم اشراف اطلاعاتي و ماهوارهاي غرب و صهيونيستها بر منطقه، چگونه سامان مييابد.
1- همانگونه كه باير ميگويد غرب براي توصيف اين جماعت از مفهوم «جهاد» استفاده ميكند تا هم مسئله جهاد در اسلام را لوث كند و هم فهم غيرمسلمين از جهاد را دچار تحول در معنا نمايد و در عين حال مسلمانان هوشمند و آزاده جهان نيز نتوانند اين تابلوي مقدس را بالاي سر خود نگه دارند. «جهاد النكاح» ورژن ديگري از اين مفهومسازي است كه اصل جهاد مسلمانان را آميخته به فساد و بيبندباري و شهوتراني معرفي نمايند. لذا معلوم نيست چگونه در بين سلفيهايي كه مسائل فقهي متعه را نيز قبول ندارند، دين و جهاد و رابطه جنسي با عنوان جهادالنكاح مفهوم سازي ميشود.
2- بعد از 11 سپتامبر، غرب هزينههاي زيادي را صرف يافتن اعضاي القاعده و تكفيريها كرد، اما ماجراي سوريه تلهاي بود كه غرب را به مقاصد خود رساند. بازي امريكا در سوريه بازي دو سر برد شد. يعني هر قدر اسد و دولت سوريه تضعيف شوند ماحصل آن در سبد امريكاست و از طرف ديگر هر قدر از سلفيها كشته شوند باز مطلوب امريكاست. بنابراين امريكا براي اتمام جنگ در سوريه عجلهاي ندارد. آرام نشسته است تا دو طرف در يك جنگ فرسايشي و تدريجي، تحليل روند. اما نه در اندازهاي كه سلفيها نابود شوند. در حدي كه آنان پس از ضعيف شدن، دوباره براي پويايي و تقويت، به سوي امريكا و غرب دست دراز نمايند. بنابراين نه غرب به دنبال حذف تكفيريهاست و نه به دنبال صدرنشيني آنان.
3- غرب، سلفيها را طوري جهت ميدهد كه مسئله قدس و اسرائيل در اولويتشان نباشد. بنابراين قبله حركت آنان را نه در جهت ضربه به غرب و نه در راستاي منافع مشترك مسلمين (فلسطين) بلكه به سمت درگيريهاي درون گفتماني سوق ميدهد.
4- غرب به راحتي مسيرهاي ورود پولهاي ايران را مسدود ميكند. چرا شبكه مالي القاعده و النصره و سلفيها در سراسر جهان آسيب نميبيند؟ به اين دليل كه امريكا علاقهمند به خفه كردن آنان نيست و در قبال عدم تعرض به شبكه جهاني مالي آنان، مطالباتي را طرح و مديريت خود را اعمال ميكند.
5- غرب در حال حاضر از انسداد راههاي ورود سلفيها به سوريه به صورت جدي جلوگيري مينمايد. شبكه القاعده اكنون در جهان تردد جهاني دارد. صدها تروريست در فرانسه و ديگر كشورهاي اروپايي آموزش ميبينند و سپس به سوريه ميروند. غرب اكنون تسهيل كننده شبكه تردد آنهاست تا از اين طريق هم آنان را به كشتن بدهد و هم دولت و زيرساختهاي سوريه را ويران نمايد.
6- منابع مالي تكفيريها با تيغ دموكراسي غرب بر سر قطر و عربستان تأمين ميشود. بدين معني كه حربههاي به ظاهر جهانشمول غرب، بسان پتكي روي سر حاكمان پر در آمد و غيرمردمي عرب است. به محض اينكه نخواهند منابع سلفيها را تأمين كنند آن تيغ نشان داده ميشود و دوباره سيل پول و امكانات در اختيار سلفيها قرار ميگيرد.
7- مأموريت اصلي سلفيها، كشتن فرقههاي مسلمانان و درگيركردن جهان اسلام در برادركشي و غفلت از توسعه و پيشرفت است. به همين دليل روزي نيست كه در سراسر جهان مسلمانان بيگناه و خصوصاً تشيع در بازار و كوچه و مدرسه به خاك و خون كشيده نشوند. اگر مسئله شيعهكشي صرفاً يك فهم اعتقادي و فقهي اشتباه بود، بايد در دهههاي قبل نيز انجام ميشد. بلكه يك مسئله سياسي است كه ريشه آن در مديريت غرب است. مديريتي كه از 11 سپتامبر به بعد دچار شيفت پارادايمي از حمله به منافع غرب به سوي تشيع شد و پروسه جهانيسازي نيز آن را تقويت كرد.
8- راهبرديترين هدف غرب از مديريت هوشمندانه بر سلفيها، ارائه تصويري خشن از اسلام و ساختن بديل براي نظام جمهوري اسلامي است تا قدرت نفوذ و جذابيت انقلاب اسلامي در سايه قرينهسازي به «هراس بنيادين» تبديل شود و مستضعفين جهان با يككاسه ديدن انقلاب اسلامي و تكفيريها، نتوانند چهرهاي همگون و يكپارچه از اسلام انقلابي را براي خود ترسيم نمايند. اما به قول راشدالغنوشي، شيعيان داراي رهبري هستند كه ميتواند آنان را سازماندهي كند. اما گويي در حوزه اهل سنت، جريان يا شخصيت برجسته و هوشمندي نيست كه بتواند از كمند غرب عبور نمايد و اين جوانان عروسك صفت را به مصلحتهاي مسلمين رهنمون شود. بدون ترديد اين هم جلوهاي مخفي از مديريت غرب بر برخي افراد صاحبفتوي و نفوذ است.
9- به صورت طبيعي غرب نيز علاقهمند به مقابله به مثل شيعيان است تا هدف غايياش كه همانا مشغولسازي و برادركشي است اتفاق بيفتد. اما مديريت هوشمندانه علماي شيعه باعث شده است تا جوانان تشيع در اين دام طراحي شده گرفتار نيايند و اين خود گواه بر اين مدعاست كه يك رهبري هوشمند و مدبر ميتواند دامهاي غرب را شناسايي و به مردم معرفي كند.
10- نهايتاً اينكه غرب با اين مديريت هم به بهانه مقابله با ناامنيهايي كه خود توليد كرده در جهان اسلام حضور مييابد و هم ميانجي و داور حل اختلاف بين مسلمانان شده است. اگر نيست چرا محور مذاكرات ژنو1 و 2 و... درباره سوريه غرب است اما حضور ايران مشروط اعلام ميشود؟ خلاصه اينكه غرب به دنبال حذف تروريسمهاي تكفيري نيست بلكه به دنبال اداره آنان و جهتدهي به آنها به سمت تشيع و دور كردن آنها از مقابله با صهيونيسم و منافع استكبار است.