
درآمد:
دکتر علیاکبر ولایتی در چهارم تیرماه 1324ﻫ.ش در رستمآباد یکی از 33 روستای شمیران در خانوادهای متوسط به دنیا آمد. دوران ابتدایی و دوره نخست دبیرستان را همان جا گذراند و در دوره دوم دبیرستان به دبیرستان «جم» قلهک رفت. او در سال 1342 دیپلم طبیعی گرفت و در سال 1343 در کنکور سراسری رتبه 49 کشوری را به دست آورد و در رشته پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد. دکتر ولایتی از سال 1342 در مدرسه «قائمیه» و سپس تا سال 1350 در دبیرستان «جهانآرا»ی قلهک به تدریس مشغول بود. وی درجه تخصص اطفال را در مرکز طبی کودکان دانشگاه تهران و فوقتخصص بیماریهای عفونی را در دانشگاه «جان هاپکینز» امریکا گذراند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی دکتر ولایتی مدتی معاون وزارت بهداری بود. در دوره اول مجلس به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و سپس به مدت شانزده سال در دورههای ریاست جمهوری حضرت آیتالله خامنهای و آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان وزیر امور خارجه مشغول همکاری بود. او یکی از پرسابقهترین وزرای دولتهای جمهوری اسلامی بهشمار میآید.
دكترولايتي درگفت وشنودي كه پيش روي داريد، درنسبت بيداري اسلامي درجهان اسلام با انقلاب اسلامي رابازشكافته است.اميد آنكه مقبول افتد.
حضرتعالی بهخوبی واقفید که حزبالله لبنان در اواخر قرن بیستم به عنوان یک پدیده بسیار مهم سیاسی مطرح شد و الان هم در ادبیات سیاسی جایگاه ویژهای دارد. شکلگیری حزبالله لبنان با وزارت امور خارجه حضرتعالی همزمان بود. به نظر شما چه عواملی باعث پیروزیهای حزبالله در جنگهای لبنان و دفاع از فلسطین میشود؟ قبلاً هم گروههای نظامی دیگری در این زمینه فعال بودند تا با اسرائیل درگیر شوند و بتوانند پیروزی را فراهم کنند، اما این پیروزی فراهم نشد.
بسم الله الرحمن الرحیم. شیعه لبنان سابقه طولانی دارد. بعضی آن را به زمان تبعید ابوذر غفاری به شام مربوط میدانند. حضور یکی از یاران امیرالمؤمنین و یکی از مروجان اهلبیت(ع) در آنجا موجب شد بذر محبت اهلبیت در آن نقطه از شام کاشته شود. بر این اساس سابقه تشیع در لبنان به نیمه نخست قرن یکم هجری باز میگردد.
در زمان سلطه عثمانی بر شام، صدمههای فراوان به مردم وارد شد. احمد پاشا جزار که یکی از سرداران عثمانی بود، در یک تهاجم کتابهای شیعه را از شهرهای مختلف جمع کرد و به نانواییها و حمامها داد تا آنها را بسوزانند. تعداد زیادی از شیعیان به قتل رسیدند. شهید اول و شهید ثانی از علمای لبنان بودند که به جرم تشیع به شهادت رسیدند. تشیع در آنجا بسیار ریشهدار است. تعداد زیادی از علمای بزرگ شیعه در منطقه «جبلعامل» لبنان زیستهاند و بیشترین تعداد شیعیان در منطقه جبلعامل هستند. جبلعامل مجموعه کوههایی است که از شمالشرقی به سمت جنوبغربی کشیده شده است. بعد از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول این منطقه تحتالحمایه فرانسه شد. در واقع در قرارداد سایسپیکو بین انگلیس و فرانسه منطقه شام سهم فرانسه شد که لبنان و سوریه را در بر میگرفت. تسلط فرانسویها در آن منطقه همچنان مانع رشد اسلامگرایان از جمله شیعیان بود.
سابقه تاریخی فشارهای طولانی تاریخی بر شیعه لبنان از این جامعه شیعه یک جامعه به لحاظ مادی محروم ساخت تا این که امام موسی صدر در دهه 50 گروهی را به نام «حرکه المحرومین» در جهت همبستگی و تقویت شیعیان و رفع محرومیت آنان تشکیل دادند. حرکت «امل» با پرچمداری امام موسی صدر و کمک شهید چمران و تعدادی از بزرگان لبنان شکل گرفت. بعد از انقلاب اسلامی ایران داری امام موسی صدر و کمک شهید چمران و تعدادی از بزرگان لبنان شکل گرفت. بعد از انقلاب اسلامی ایران، رابطه ایران با جنبش امل برقرار بود. تعدادی از اعضای حزبالله لبنان از جنبش امل جدا شدهاند. در حقیقت عدهای از جوانان ای از جوانان انقلابی و علمای جوان که به انقلاب اسلامی ایران و حضرت امام(ره) گرایش پیدا کرده بودند، هسته اولیه حزبالله را تشکیل دادند و عملاً حزبالله در کنار جنبش امل تشکیل شد. پس در حقیقت حزبالله دومین گروه مقتدر شیعه است که در جهت پیشبرد اهداف شیعیان در لبنان تشکیل شد. وحدت با اهل سنت در لبنان و همکاری با پیروان سایر ادیان مثل مسیحیان مارونی و گرزیها و نجات لبنان از عوارض تحتالحمایگی فرانسه و فشاری که اسرائیلیها و صهیونیستها وارد میکردند، جزو برنامههای امام موسی صدر و رهبران امل و حزبالله بود.
اساس شکلگیری حزبالله بر پایه ایمان و اعتقاد راسخ و طریق اهلبیت(ع) بود. آنان از جوانان حزبالله نیروهایی مقاوم، فداکار و ایثارگر درست کرد و رکن اساسی پیروزی حزبالله در برابر صهیونیستها و اخراج آنها از لبنان همین ایمان قوی جوانان حزبالله بود. آنها برای اولین بار توانستند ارتش صهیونیستها را شکست دهند و حالا هم رژیم اسرائیل در مقابل حزبالله بسیار آسیبپذیر است. رمز موفقیت حزبالله ایمان راسخ به اسلام و طریقت اهلبیت(ع) است. ایران هم از همان ابتدای تشکیل حزبالله از آن حمایت کرد.
به نکات بسیار خوبی اشاره شد. یک تبارشناسی تاریخی از وضعیت شیعه در لبنان ارائه و به قرارداد سایسپیکو و امام موسی صدر و حرکت محرومین اشاره کردید. نکتهای که حضرتعالی بیان کردید این بود که حزبالله از درون جنبش امل بیرون آمد و جوانان با ایمان و با تقوا که در این زمینه فعال بودند، در عین حال که اسلامی بودند، تحرک ملی را هم شکل بخشیدند، با مسیحیان مارونی و دیگر اقوام و طوایف لبنان نزدیک شدند و در واقع یک جبهه ملی را با ماهیت و هویت اسلامی شکل دادند که توانست با موتور محرکه اسلامی لبنان را هم آزاد کند. موتور محرکهاش اسلام بود، ولی گستره ملی را در بر گرفت.
شاخصهای دیگر در این زمینه چیست؟ به عقیده شما چه شاخصهای دیگری در این الگو قرار داشت که توانست از الگوهای رهاییبخش قبلی ـچه جنبش امل که در واقع سابقه و تاریخ همین حرکت را شکل میبخشد و چه جنبشهای مشابه و غیر اسلامی و نزدیک به اسلام در حوزه اهل تسنن موفقتر باشد؟ حزبالله چه مشخصاتی دارد که توانسته است این موفقیتها را رقم بزند؟
الگو قرار دادن انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام(ره) و در ادامه مقام معظم رهبری و توفیقاتی که جمهوری اسلامی ایران داشته دستاوردهای مهمی در تاریخ معاصر داشته که در کشورهای اسلامی جهان سوم بینظیر بوده است. این خود یک نکته اساسی است. خیلی از افراد تئوریهایی دارند که وقتی میخواهد عملیاتی شود، در عمل شکست میخورد، چون بدون در نظر گرفتن واقعیتهای جامعه طراحی میشود.
حضرت امام(ره) یک موج جدید بیداری اسلامی را در ایران راه انداختند و پیروز شدند. هم استبداد را ساقط کردند و هم عوامل استعمار را از کشور بیرون کردند. استقلال واقعی کشور بعد از 200 سال که در آرزوی تمام مردم ایران بود، در انقلاب اسلامی محقق شد. هر کس با هر تفکری که داشت، اگر فقط ایراندوست بود و میخواست کاری برای ایران بکند، یک نقطه مشترک با بقیه داشت و آن برای به دست آوردن استقلال واقعی ایران بود. در نهضت مشروطه، نهضت تنباکو، نهضت نفت و... یک رکن اساسی خواسته مردم احیای استقلال واقعی ایران بود.
در چنین روزگاری که دنیا تحت نفوذ ابرقدرتهاست و ابرقدرتها میخواهند دنیا را آن طور که میپسندند، شکل دهند و لذا مانع از استقلال کشورها میشوند، به دست آوردن استقلال و حفظ آن در ثلث قرن تحمل یک جنگ هشت ساله و تحریمهای طولانی تجربهای بسیار سخت و در عین حال موفق و ارزشمند بود که موجب شد که بقیه هم به این الگو نگاه کنند. سرمنشاء امواج بیداری اسلامی در تاریخ معاصر حرکت انقلاب اسلامی ایران بود و بین آنها که از ایران الگو گرفتند، موفقترین حزبالله لبنان بود.
تشکیل حزبالله لبنان و آنچه که امروز از آن به بیداری اسلامی یاد میکنیم، با فروپاشی نظام دوقطبی همزمان شده است. نظام دوقطبی چه تأثیراتی بر تغییر معادلات سیاسی خاورمیانه داشت؟
مهمترین اثر فروپاشی نظام دوقطبی این بود که تئوریهایی که در سالهای بعد از جنگ جهانی اول و دوم شکل گرفت و هر کدام برای آینده دنیا نقشهای را طراحی کرده بودند و این طور پیشبینی میکردند که دنیا بر اساس تفکرات آنها شکل خواهد گرفت، کنار رفت. مشکلات زیادی که بر بشریت وارد شد، از جمله برپا شدن جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، طیف وسیعی از نظریات از راست افراطی تا چپ افراطی را شکل داد. لیبرالیسم، لیبرال دموکراسی، سوسیالیسم، فاشیسم، کمونیسم، رنسانس، انقلاب صنعتی، انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب روسیه و... موجب خوشبختی بشر نشد. اگر بشر را پیش برد، عوارضی هم برای او داشت که آثارش اکنون به صورت ابرهای تیرهای جهان را فرا گرفته است، از تخریب محیط زیست گرفته تا تقسیم ناعادلانه ثروت دنیا بین یک اقلیت غنی و اکثریت فقیر.
نتوانستند هیچکدام از وعدههای خود را عملی کنند. کمونیسم شکست خورد، قبل از آن فاشیسم شکست خورد، بعد از کمونیسم لیبرال دموکراسی شکست خورد. کمونیستها میگفتند دنیا به «کمون نهایی» ختم میشود که نشد. لیبرال دموکراتها گفتند پایان تاریخ و شکل تکاملیافته تاریخ لیبرال دموکراسی میشود، اما این هم نشد. بالاخره خلاء ناشی از این نظریهپردازیهای ناموفق باعث شد یک حالت جستجوگری در همه دنیا به وجود بیاید و همه دنبال یک راه نجات باشند.
آنچه در ایران اتفاق افتاد، با همه مشکلات در محدوده خودش الگوی موفقی بود. یعنی آنچه امام(ره) مطرح کرده بود که ما میتوانیم خودمان باشیم، عملی شد. شعار مردم این بود: «نه شرقی، نه غربی». نشان دادیم که میشود نه شرقی بود و نه غربی. امام(ره) فرمودند اسلام برای دین و دنیا و آخرت ما کافی است. پیشرفت ایران در حوزههای مختلف علمی، فناوری، سیاسی، دفاعی و... نشان داد که میشود این نظریه عملیاتی شود، اگرچه موانعی بر سر راهش باشد. به نسبتی که ما بتوانیم بر این موانع پیروز شویم، به تحقق این فکر بیشتر کمک کردهایم.
اشاره کردید به این که این موج جدید را حضرت امام(ره) به وجود آوردند. آیا اساساً میتوانیم بگوییم یکی از عوامل فروپاشی نظام دوقطبی انقلاب اسلامی ایران بود؟
بدون تردید اثر داشت. یعنی پایه کمونیسم را در کشورهای اسلامی سست کرد؛ آن هم در وضعیتی که مسلمانان تقریباً یکچهارم تا یکپنجم جمعیت جهان را تشکیل میدهند.
به یاد داريم آن زمان واشنگتن سعی میکرد پرچمدار آزادی باشد و پرچمدار عدالت را چپها و مسکو میدانستند. در همان شرایط پاپ سعی میکرد بازگشت به معنویت را رقم بزند. حضرت امام(ره) آمد و هر سه پرچم را از اینها گرفت. به عبارتی انقلاب اسلامی هم منادی آزادی شد، هم منادی عدالت و هم منادی بازگشت به معنویت. از این موضوع میخواهم پلی به نامه امام(ره) به گورباچف بزنم که شما کاملاً در جریان آن هستید و در بطن و متن آن حضور داشتهاید. اگر نامه حضرت امام(ره) مورد قبول گورباچف واقع میشد، امروز خاورمیانه چه چهرهای داشت و جایگاه روسیه در جهان چگونه بود؟
حتماً وضعیت متفاوتی بود. من نمیدانم مقصد اصلی که از طرح آن نامه در ذهن حضرت امام(ره) میگذشت، چه بود، ولی به هر حال امام(ره) یک کار ماندنی و پیامبرگونه کردند. این حدیث منسوب به پیامبر اکرم(ص) است که فرمود: «علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل؛ علمای امت من برتر از پیامبران بنیاسرائیل هستند». این پیام در حقیقت الگوبرداری از نامههایی بود که پیغمبر اکرم(ص) برای قیصر و کسری، پادشاهان ایران و روم فرستادند.
ایشان نامه فرستادند و آقای گورباچف را به اسلام دعوت و فروپاشی نظام کمونیسم را پیشبینی کردند. این نامه در دنیا خیلی مطرح شد. همچنین حضرت امام(ره) یک شکست را پیشبینی کردند که اگر شوروی سابق بخواهد راهی را ادامه بدهد که از سوی غربیها به او پیشنهاد میشود، شکست میخورند. همان طور که غرب شکست خواهد خورد. یعنی ایدئولوژی لیبرال دموکراسی ـالبته ایشان این اصطلاح را به کار نبردندـ هم به دنبال کمونیسم شکست خواهد خورد. شما آنها را الگو قرار ندهید و بیایید به سمت خدا. آقای گورباچف هم جواب امام(ره) را نوشتند. وقتی آقای شواردنادزه جواب نامه حضرت امام(ره) را آوردند و آن را میخواندند، اواسط نامه امام(ره) گفتند: «نه، ایشان جواب مرا نداده است». شاید تفسیر سخن امام(ره) این باشد که یا آقای گورباچف نفهمید من چه گفتم یا این که آنچه فهمید را نخواست عمل کند و بهنوعی آن گوش شنوا و زمینه پذیرش را نداشت، ولی به هر ترتیب نفس نوشتن آن نامه، محتوای آن و پیشبینیهایی که امام کرده بود و تحقق آنها یکی از نقاط عطف تاریخ اسلام است.
تقریباً در همان ایام شاهد شکلگیری جمعه خونین بودیم. جمعه خونین توانست نقطه عطفی در تحرکات نظام جمهوری اسلامی برای گسترش نگرش اسلامی خود باشد. اگرچه آنجا برخورد شدید و خشونتباری از طرف رژیم حاکم بر عربستان با حجاج ایرانی صورت پذیرفت و به شهادت عده زیادی از حجاج ایرانی منجر شد، در میان شهدا ملیتهای گوناگون را دیدیم، از جمله شش فلسطینی که در مکه به شهادت رسیدند و بعد از آن بود که انتفاضه فلسطین رخ داد. شما این موضوع را چگونه میبینید و چه خاطراتی از آان دارید؟
حضرت امام(ره) حج را کنگره بزرگ مسلمانان میدانستند که صرفنظر از نژاد و ملیتشان در آنجا به تبادل نظر بپردازند، در باره سرنوشت مشترک مسلمانان فکر کنند، دردهایشان را برای هم بگویند و اگر نیازمندیهایی دارند، بیان کنند تا مورد حمایت دیگر کشورهای اسلامی قرار بگیرند. کنگرهای از این طبیعیتر و ریشهدارتر در تاریخ بشر سراغ نداریم که با بیش از 1400 سال سابقه با وجود همه فراز و نشیبهایی که در تاریخ ملتهای مسلمان داشتهایم، همچنان استمرار داشته باشد. حج هر سال باشکوهتر از سالهای قبل برگزار میشود و اگر دولت عربستان بتواند امکانات لازم را بیش از این فراهم کند، حتماً تعداد حجاج سالانه بهطور تصاعدی بالا میرود.
ضمن این که شاید بشود در آینده طوری برنامهریزی کرد که حجاج فقط به برگزاری اعمال عبادی مصرح در اسلام نپردازند، بلکه از این گردهمایی نتایج بسیار خوبی بگیرند. جهان اسلام این قدر گرفتاری دارد. چرا این گرفتاریها در کنگره حج مطرح نمیشود؟ اصلاً چرا سران کشورها دعوت نمیشوند که به مناسبت حج در آنجا حضور یابند، با هم مشورت و از حضور مردم استفاده کنند؟ ببینید این چه تحول بزرگی میتواند در جهان اسلام ایجاد کند!
بدون تردید دشمنان اسلام نمیخواهند بگذارند دستورات مهم اسلام بهخصوص دستور مهم حج آن طور که باید برگزار شود، زیرا اگر این طور بشود، طولی نمیکشد که مسلمانها جایگاه واقعیشان را که استحقاقش را دارند، پیدا خواهند کرد و قدرت اول دنیا خواهند شد. به هر حال اختلاف برداشتها و دیدگاهها از اسلام و موضوع حج و اعمال نفوذ بیگانگان در امت اسلامی موجب آن برخورد تأسفبار خونین شد که عدهای به شهادت رسیدند، ولی بخواهیم یا نخواهیم اسلام به پیش میرود. اگر تاریخ 1400 ساله اسلام را بررسی کنیم، میبینیم این طور نبوده است که اسلام عقبرفت داشته باشد. مسلمانها بهواسطه حمله مغول و برخی موارد دیگر صدمات زیادی دیدهاند، ولی اگر منحنی کلی تاریخ اسلام را رسم کنیم، سیر صعودی دارد و رو به کمال خواهد بود. بدون تردید، آن برخورد اعلام برائت از مشرکین و بیان حقایق سیاسی، اجتماعی و اعتقادی جهان اسلام در آن جمع در بیداری نقاط دیگر جامعه اسلامی نقش مهمی داشته است. بالاخره یک فلسطینی آمده با ایرانی صحبت کرده، مصری آمده با ایرانی صحبت کرده است و با همدیگر مشورت کردهاند و این فکر غیر از راههای معمول از طریق حج هم در دنیا منتشر شده است.
خاطرهای از تأثیر این جمعه خونین در ذهن شماست؟
برخورد بسیار محکم، صریح و شجاعانه حضرت امام(ره) با این واقعه و شکلدهی فضای سیاسیـاجتماعی آن روز در ایران؛ علیرغم این که تعدادی از هموطنان ما به شهادت رسیدند، نوع هدایت حضرت امام(ره) طوری بود که ایران از آن واقعه پیروز بیرون آمد.
جنگ 33 روزه یک نقطه عطف تاریخی به وجود آورد. خاورمیانه قبل و بعد از این جنگ چه مختصاتی دارد؟
جهان عرب بهطور عام و کشورهای خط مقدم جبهه فلسطین بهطور خاص از حالت انفعالی در آمدند و حالت تهاجمی گرفتند. با این پرچمداری حزبالله لبنان، اسرائیل از آن رجزخوانیهای اولیه درآمد و حالت انفعال به خود گرفت. این که صهیونیستها دور مناطق مسکونی خود دیوارهای بلند میکشند، بیش از این که مانع نفوذ فلسطینیها باشد در حقیقت محصور کردن و به قلعه بردن صهیونیستها و در حقیقت سلب آزادی از آنهاست.
این که دور اینها دیوارهای بلندی کشیدند تا مبادا در صورت وقوع درگیری به اینها آسیبی برسد، یک وجه دیگر هم دارد، این که این افراد یهودی در هر جای دنیا مورد احترام بودند و زندگیشان را میکردند. تفکر صهیونیسم که بانی چنین تجربهای در قلب جهان اسلام بود، یهودیها را از جاهای مختلف به مهاجرت به این سرزمینهای اشغالی ترغیب یا وادار کرد. اگر دقت کرده باشید اکثر یهودیان اسرائیل از اروپای شرقی، اروپای مرکزی یا کشورهای جهان سوم هستند. اینها قربانی صهیونیسمی شدهاند که خاستگاه اصلی آن از اروپا و بعد امریکا بوده است. اصلاً صهیونیسم ابتدا بین مسیحیان به وجود آمد. اولین بار هرتزل یهودی، روزنامهنگار اتریشی، در سال 1897م. در شهر بازل سوئیس اولین کنگره صهیونیسم را برگزار و در آنجا موضوع فلسطین را مطرح کرد. به نظر من این طور یک طرفه نیست که بگوییم صهیونیستها یعنی گروههای افراطی یهودی، آنها غرب را بازی دادند و دنبال خودشان کشاندند. بعضی عقیده دارند عکس این است، یعنی غربیها با تأسیس تفکر صهیونیسم یهودیها را ابزار قرار دادند.
تا پیش از آن و حتی بعد از آن هر چند وقت یک بار ما در اروپا نسلکشی داشتیم. در بسیاری از کشورهای اروپایی مثل هلند، اسپانیا و روسیه تا آخرین آنها که در آلمان بود، کشتار یهودیان روی داده است. این یک دشمنی دیرینه ریشهدار بین مسیحیان اروپایی و یهودیان بود. سردمداران افراطی نژادپرست، همیشه یهودیان را به عنوان شهروندان درجه دو کشور خودشان میشناختند و هر چند وقت یک بار آنها را میکشتند یا بیرون میکردند. مثلاً تعداد زیادی از یهودیان را در زمان عثمانی از اسپانیا بیرون کردند و عثمانیها به عنوان یک حکومت مسلمان اینها را پذیرفتند. تعداد زیادی از یهودیان امروز در ترکیه از راندهشدگان از اسپانیا هستند.
یهودیان همیشه در حکومتهای اسلامی با امنیت زندگی میکردند و کسی کاری به آنها نداشت. با آنها به عنوان اهل کتاب برخورد میشد. در تاریخ اسلام نمیبینیم کسی به جرم یهودی بودن یا مسیحی بودن کشته شود. دعواهای مذهبی بین مسلمانان، مسیحیان و... بوده است، اما نه این که یهودیکشی باشد. اصلاً چنین چیزی نبوده است. تعداد زیادی از دانشمندان تمدن اسلامی یهودی بودند. با حفظ دینشان تحت حمایت حکومتهای اسلامی زندگی میکردند، یهودی هم بودند، اما در شکلگیری تمدن اسلامی نقش داشتند.
این سنت ناپسند مربوط به اروپاییهاست. یک عقیده که دلایلی هم برای خودش دارد، این است که صهیونیسم دامی است که مسیحیان افراطی برای یهودیان پهن کردند و اینها را در این دام انداختند. شاید نظریه متعادلتر این است که افراطیهای یهودی با افراطیهای مسیحی در اروپا دست به دست هم دادند و این کار را در همکاری متقابل با هم انجام دادند. حالا این که منشاء اصلی آن چیست، چندان اهمیت ندارد.
پس از امضای قرارداد اسلو و سازش اکثر گروههای سکولار فلسطینی با اسرائیل جریان مقاومت در فلسطین به صورت کامل هویت اسلامی یافت. چه تهدیداتی امروز این هویت را به چالش میکشد؟
هر حرکتی که در جهت سازش باشد، چالشزاست. یک وقت هست سازش بین کشورها یا گروهها با حقوق برابر، رعایت موازین حقوق بشری و حقوق ملتها و پیروان ادیان دنبال میشود. این مستحسن و پسندیده است، ولی یک موقع هست که یک گروه مثل صهیونیستها سرزمین مسلمانان را اشغال و مردم را آواره میکنند، صاحبان اصلی این سرزمینها را بیرون میرانند و به آن افراد باقیمانده هم نهایت ظلم را روا میدارند. با چنین گروههایی نشستن و صحبت کردن بدون توجه به اشغالی که او کرده و حقی که از مسلمانان تضییع کرده است، بدون این که اجازه بازگشت آوارگان به سرزمین خودشان را داشته باشند، آب سردی است که بر مبارزهجویی انقلابی فلسطینیها میریزند.
گفتوگوی نابرابر بین حاکم و محکوم و فاتح و شکستخورده مورد قبول نیست. مردم تلاش کردند، قربانی دادند، پیروز شدند؛ یک عده که اهل تلاش نبودند و زیر سلطه صهیونیستها بودند، رفتهاند و به نام مردم در نهایت ذلت با هدایت امریکا که به صورت یکجانبه از خواستههای اسرائیل دفاع میکند، با صهیونیستها مذاکره میکنند. این ذلتبار و راه نجات فلسطین ادامه مبارزه است.
اولین دستاورد مقاومت اسلامی فلسطین، عقبنشینی اسرائیل از نوار غزه در سال 2005 بود. چه عواملی باعث شدند که مقاومت اسلامی فلسطین نتواند از مرزهای غزه خارج شود و کرانه باختری رود اردن را نیز فرا بگیرد؟
مردم ساحل غربی توسط صهیونیستها در محاصرهاند. در انتفاضه هم نقش مهمی داشتند، بسیار قربانی دادند و این طور نیست که بگوییم اینها ساکتاند، ولی غزه در محاصره نیست، بالاخره یک طرف آن دریاست و دروازه رفح را هم دارد که سمت مصر است و دستش بازتر است، وگرنه همه فلسطینیها مبارزه کردند، چه ساحل غربیها و چه غزهایها. در غزه یک مجموعه متراکم از فلسطینیها هستند که بین 5/1 تا 2 میلیون نفر جمعیت دارند. صهیونیستها به دلیل فشار فلسطینیها از شهرکهایی که آنجا ساخته بودند عقبنشینی کردند. اکثر مردم و رهبران در غزه از افراد مسلمان، مبارز و کاملاً مقاوم هستند و توانستند با مقاومتی مثالزدنی در جنگ 22 روزه پیروز شوند. ساحل غربی هم سرنوشتش این طور نیست که نمایندگان سلطه در امریکا با مذاکرات سری به هر جا برسند، مردم تبعیت کنند. این رشته سر دراز دارد و ما منتظریم انشاءالله فلسطینیها در آینده پیروزیهای بیشتری به دست بیاورند. انتفاضه اول و دوم بیتردید انتفاضه سومی را هم در پی خواهد داشت.