
مردي كه مدعي آدمخواري است چند روز پيش در جنوب شهر دستگير و روزگذشته براي تعيين سلامت روانياش به پزشكي قانوني معرفي شد.
نشسته روي نيمكت راهروي دادگاه كيفري و به نقطه نامعلومي خيره شده. آرام و بيصدا. مثل روز 23 مهر كه دست پسر نوجواني را در شهر ري گرفت و آرام و بيصدا به طرف حاشيه شهر راه افتاد اما مأموران گشت پليس به وي مشكوك شدند و او را بازداشت كردند. در اولين بازجوييها اقرار كرد قصد داشته كودك را به قتل برساند و گوشتش را بخورد. مثل همان كودكاني كه در شهر آبادان كشته؛ ادعايي كه در صورت اثبات شدن آن، نام متهم در رديف قاتلان زنجيرهاي قرار خواهد گرفت. مأموران پليس در شهر ري، در اولين بررسيها متوجه شدند خانواده كودك، گم شدن او را به پليس گزارش كردهاند، بنابراين آنها شناسايي شدند و از مرد آدمربا شكايت كردند. تحقيقات پليس براي اثبات ادعاي اين مرد آغاز شده است.
اسمت چيست و اهل كجايي؟
حسين، اهل آبادان هستم.
چند سال داري؟
37سال.
ازدواج كردهاي؟
بله، سه تا هم بچه دارم.
چقدر درس خواندهاي؟
ديپلم رديام.
در تهران چه ميكردي؟
چند روز قبل براي كار به تهران آمدم.
چه كاري؟
نميدانم. دنبال كار بودم كه پليس مرا دستگير كرد.
براي چه بازداشت شدي؟
به اتهام آدمربايي و قتل.
چطور بازداشت شدي؟
چند روز پيش در شهر ري پسر نوجواني از من سيگار خواست. خيلي ناراحت شدم. به او گفتم براي چه سيگار ميكشي؟ پسرك به من گفت به مواد اعتياد دارد. من بيشتر عصباني شدم و تصميم گرفتم او را بكشم. به بهانه اينكه ميخواهم به او كمك كنم خواستم دنبالم بيايد. او هم آمد. ميخواستم او را به حاشيه شهر ببرم اما مأموران آمدند و مرا بازداشت كردند.
اگر بازداشت نميشدي آن پسرك را ميكشتي؟
بله، اين كار را ميكردم.
در اولين بازجوييها به قتل 20 كودك اقرار كردهاي؟
15 يا 20 نفر را كشتهام. راستش عدد دقيق آن يادم نيست.
همه آنها را در آبادان كشتي؟
بله.
در تهران چطور؟
نه. آن پسر اولين كسي بود كه قصد كشتنش را داشتم.
اولين كسي را كه به قتل رساندي يادت هست؟
بله، چند سال قبل بود كه در آبادان دختر نوجواني را ديدم كه با ديگران رابطه داشت. من هم او را به محل خلوتي بردم و خفهاش كردم. بعد هم گوشتش را كباب كردم و خوردم.
با همه آنهايي كه كشتي اين كار را كردي؟
بله.
چرا گوشتشان را خوردي؟
به خاطر فقر و گرسنگي.
مگر هر كس فقير است بايد ديگران را بخورد؟
نميدانم، من كه اين كار را كردم.
قربانيانت دختر بودند يا پسر؟
بعضي از آنها دختر و بعضي هم پسر بودند.
آيا به آنها تعرض هم ميكردي؟
[با عصبانيت] نه. من هرگز به آنها تعرض نكردم.
چطور آدمهايي بودند؟
بيشترشان در زندگي كسي را نداشتند. آدمهاي بيسرپرست و بيهويت؛ بچههايي كه داخل زبالهها پرسه ميزدند.
از كجا ميدانستي كه كسي را ندارند؟
محل ما كوچك بود. آنجا همه هم را ميشناسند.
براي چه آنها را ميكشتي؟
براي فقر.
فقر خودت يا فقر آنها؟
خودم با فقر بزرگ شدم. نميخواستم آنها مثل من شوند.
آنها كه بچههاي تو نبودند.
سكوت ميكند.
بقاياي جسد را چه ميكردي؟
رها ميكردم و به دنبال كار خودم ميرفتم.
دلت براي آن بچهها نسوخت؟
چرا. هنوز هم دلم برايشان ميسوزد.
از كارهايي كه كردهاي پشيمان نيستي؟
نه، پشيمان نيستم.