ديروز هنوز متن ستون پلاك را تمام نكرده بودم كه به واسطه يكي از دوستان متوجه شدم
«ن. الف» ضمن تكذيب اظهاراتش گفته، «من و اين حرفها؟ استغفرالله!ماسماسك فيسبوكم مورد دستبرد قرار گرفته بود و اين جعليات كار من نبود و من خودم اول مظلوم ماجرا هستم و يكي بايد با من همدردي كند و...!» به آن دوست گفتم:«راستش را بخواهي من خيلي هم مايل به نوشتن درباره اين سوژه نبودم اما الان ديگر با اين «تكذيب وقيحانه» چارهاي جز نوشتن ندارم.» نتيجه شد متن «روح الله امام حزبالله.» پلاك امروز اما نيمه دوم همان متن ديروزي است. من احساس ميكنم با جماعتي طرفيم كه در رفتار و گفتار، بيش از امام، الگو از جناب عاليجناب گرفتهاند. عاليجناب هم ابتدا يك تابويي را ميشكند، يك خاطره موهومي بيان ميكند، يك حرف مغلطهآميز و غيرضروري ميزند، بعد مينشيند به ارزيابي بازتاب گفتههايش. اگر ديد اوضاع رو به راه است، خط قرمز ديگري را سبز ميكند، ليكن اگر فهميد اوضاع ابري است، از در تكذيب وارد ميشود؛ «اين را من نگفتم، كار بچههاي سايت بود!. . . آن را من گفتم، اما مال خيلي قبل بود، نه الان!. . . اين يكي صدايم را جعل كردهاند!. . . آن يكي تصوير هم جعلي است!. . . » بله ديگر، آدمي ميتواند از نظر ژنتيك، به امام خميني بلكه حتي به معصوم مربوط باشد، اما خَلقا، خُلقا و منطقا شبيه عاليجنابان تاريخ باشد.
اما چرا به تكذيب اين جماعت ـ از صدر تا
ذيلشان ـ هيچ اعتباري نيست؟!
يك: اگر ايشان واقعاً به نادرستي بيان نقل شده، اذعان دارند چرا همان بدو امر اقدام به تكذيب نميكنند؟!و چرا اجازه ميدهند حرمتهايي شكسته و احساساتي جريحهدار شود، بعد منكر ماجرا شوند؟!
دو: فرض كنيد جامعه با اين قبيل اظهارات همراهي نشان ميداد. آيا به نظر شما، اين جماعت باز هم حرف بيان شده را تكذيب ميكردند؟!يا احياناً به موج ديگري از هتاكي ادامه ميدادند؟!
سه: اصولاً چرا رفتار و گفتار بعضيها به گونهاي است كه هر از گاه بايد دست به دامن تكذيب شوند؟!يك روز صدايشان جعلي از كار درميآيد، يك روز تصويرشان، يك روز گناه را مياندازند گردن بچههاي سايت، يك روز هم مدعي ميشوند پسوردمان گم شده بود، هك شده بوديم!
چهار: در جامعه مسائلي است كه با تكذيب و پشت هم اندازي حل نميشود. آيا تكذيب اخير، ولو اندازه ذرهاي مايه آسايش دل خانواده شهدا و انبوه ملت شهيدپرور خواهد شد؟!بر فرض كه تكذيب وارد باشد، چه كسي پاسخگوي زشتترين اهانت به ساحت ملكوتي امام و شهيدان امام است؟!اين ظلمي كه به افكار عمومي جامعه وارد شد، به راستي چگونه قابل التيام است؟!
پنج: به نظر ميرسد ناظر بر سابقهدار بودن مسئله، اين وسط، تكذيب و احياناً عذرخواهي، فقط و فقط معبري براي فرار از قانون، بلكه راه آسودهاي براي خنديدن به ريش قانون است. آنچه جلوي اين روند بيبند و بار را ميگيرد، قطعاً همين است كه يك بار براي هميشه با افراد خاطي، صرف نظر از وابستگيهاي ژنتيكي برخورد شود.
شش: در آخر نگارنده بيم از آن دارد كه اين «اخلاق تكذيبي» بدل به رويه ساير افراد جامعه شود!مثلاً خود من بردارم در «قطعه 26» آنچه سزاوار اين جماعت است بيان كنم، بعد كه ديدم اوضاع پس است، مدعي شوم «من و اين حرفها؟ استغفرالله!ماسماسك وبلاگم مورد دستبرد قرار گرفته بود و اين جعليات كار من نبود و من خودم اول مظلوم ماجرا هستم و يكي بايد با من همدردي كند و. . . !»
جناب مدعيالعموم!قبول كن تو هم اين وسط مقصري... و الا هرگز خيال نميكردند با يك تكذيب ميتوانند ماله بر اباطيل شرمآور خود بكشند. به خدا اين بار مصلحت اين است، «اجراي مر عدالت.»