امين خرمي | نميشود از ايران سخن به ميان آورد و از پيشينه تمدني سترگ و كهن آن و از برگهاي زرين تاريخ تمدن جهان كه به نام مردمان اين آب و خاك ممهور به مُهر مِهر و شهره به مام ميهن ايرانيان شده سخن نگفت؛ و چه جالب كه مردمان اين سامان، در هر فراز و فرود تاريخي از بدو پيدايش تمدن تا امروز كه بشر به لمس هزاره سوم گام نهاده همواره نويسنده بخشي از تاريخ جهان در ابواب مختلف بودهاند.
براي اثبات اين مدعا نياز به پوشيدن و مهيا شدن به هفت دست لباس و كفش آهني براي در نورديدن تاريخ و اعصار گذشته در قالب سفري خيالي نيست؛ تنها كافي است تا به چيزي كمي بيش از 34 سال پيش و زمان پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي بازگرديم و بر آن سالها نظر افكنيم و بعد از آن انقلاب عظيم و تاريخساز، ملتي را مشاهده كنيم كه هنوز طعم و عِطر ظفرمندي در آن حادثه سترگ بر چكاچك تار و پود حياتشان به درستي تهنشين نشده بود كه وارد جنگي نابرابر شدند. جنگي كه به تمام جهانيان نشان داد كه ملت ايران كه با هر تپش قلبشان و دم و بازدمي كه ممد حيات و مفرح ذات بودنشان را آينه به آينه به اثبات ميرساند، چگونه در مسير حفظ كيان و ناموس و موطنشان، مقاومت، پايمردي، ايثار، از خودگذشتگي و شهادت را معنايي كردند ازلي و ابدي!
«من كه دا نيستم» و نهضت خلق هنرمندانه
در پسا پشت تمام دلاورمرديهاي رزمندگان اسلام در جبهههاي حق عليه باطل، علاوه بر حضور رشادتها و خلق حماسه ايثار، بودند دستاني از آسمان كه ياريگر آنهايي بود كه ايستادگي در برابر دشمن را براي نگارش و قلمي كردن واژهاي رازگون و رمزآلود و آسماني به نام «دفاع مقدس» بر تارك بلند آسمان جهان ممد ميكرد.
و كيست كه امروز از حماسه آفريني سربازان در هشت سال دفاع مقدس بگويد و در نخستين واژگان و جملات وي عطر جاويد «خونين شهر» (خرمشهر) را استشمام نكند... اصلا مگر ميشود از دفاع مقدس و يادگارهاي تلخ وشيرين آن گفت و از خرمشهر نگفت!
از بهنام محمدي گرفته تا جهان آرا... از نوجواني كه برخلاف همسن و سالان خود در جايي غير از ايران كه دغدغهشان بازي و لذت بردن از بهترين سالهاي عمرشان بود كه شربت شهادت نوشيد تا امروز قطره قطره آبي كه بر گلو ميچكانيم طعم شيرين آزادي و حلاوت بدهد تا فرماندهي چون جهان آرا كه امروز تاكتيكها و شيوه مبارزههاي مهندسي شده او در بحث جنگهاي داخلي و شهري به كتابي براي تدريس در دانشكدههاي نظامي جهان بدل شود! در امتداد مسير خلق آثار هنري براي بازتاب روزهاي تلخ و شيرين آن سالهاي خون و حماسه، نمايش «من كه دا نيستم» با نگاهي آزاد به اثر موفق نوشتاري «دا» با قلم مهرداد راياني مخصوص و كارگرداني حسين پارسايي چندي است كه در تالار «انديشه» حوزه هنري به صحنه رفته است. اثري ساده و صميمي و بيادعا كه با نگاهي آزاد سعي در ثبت و انتقال بخشي از خاطرات قهرماني را دارد كه تنها نمونهاي از زنان دلير و «شيراوژن» ايراني است كه اگر نبود حضور آنها در جبهههاي نبرد، شايد كميت دفاع مقدس در جايي ميلنگيد.
سفري خالصانه بر آسمان خرمشهر، از گذشته به حال و از حال به آينده
«من كه دا نيستم» روايت زني (با بازي رويا نونهالي) است اهل خرمشهر كه سينماي متروكه و يادگار به جا مانده از دفاع مقدس در خرمشهر به او ارث رسيده و او برخلاف رسم معمول اين روزها كه انسانهاي گره خورده در تنگناهاي اقتصادي و درگير با زندگي گرفتار در ميان پيچ و مهره و فلز جامعه مدرن جهاني، تنها و تنها به فكر كسب درآمدهاي مادي هستند، سعي ميكند تا اين يادگار شهر و ديارش را كه به او تعلق گرفته است، با همت عالي و كمكهاي مردمي به موزهاي براي ثبت يادگارها و انتقال ميراث معنوي ارزنده مقاومت و فرهنگ ايثار و شهادت براي آيندگان بدل كند.
كاري كه در گام اول ستودني و قابل كرنش است اما در همان بدو امر با سدي محكم به نام طرح توسعه شهر و خيابانهاي آن مواجه ميشود كه حضور اين سينما را مخل ساخت اتوبان در يكي از خيابانهاي خرمشهر ميبيند و درمييابد براي تحقق هدفش بايد در برابر لودرها و بولدوزرهاي مهندسان شهرسازي بايستد تا بتواند به تحقق آرماني اهدافش، جامهاي شايسته بپوشاند.
دو جوان (با بازي مجيد رحمتي و حسن جمالي) كه خود را شيفته بزرگي وكرامت اين زن ميبينند ياريگران اصلي اين زن هستند و در برابر آقاي مهندس شهرساز (با بازي علي سليماني) به همراه مادر معنويشان به مقاومت ميپردازند. در اين ميان حضور دختري (فاطمه غياثوند با بازي ليندا كياني) كه بعد از گذشت چيزي قريب به 30 سال، پلاكي كه نشاندهنده هويت پدر شهيدش (نورالدين غياثوند) او را به جبهه سنگر مقاومت زن (سينماي متروكه) ميرساند و زن كه با شنيدن نام پدر دختر، سرعت مرور روزهاي جنگ و دفاع كه چون فيلمي تراژيك مدام در ذهن وي در حال تكرار است را با من، تو و او مخاطب در فصلي از اين مرور به شكل عيني و در قالب اجراي نمايش «من كه دا نيستم» ميهمان ميسازد.
همراهي كه نه در بستر شعار كه در جامه روايتي سيال، مخاطب را به سفري از گذشته به حال و از حال به آينده دعوت ميكند و او (مخاطب) خود را بر امواج اين اثر 70 دقيقهاي چنان غرقه ميبيند كه نه گذشت زمان را در مييابد و نه شتاب ثانيهها را باور ميكند! و سرانجام با فرو ريختن بخشي از ديوار سينما و پيدا شدن گور دستهجمعي تعدادي از شهداي رزمنده، تازه راز ترك شدنش توسط محبوبش «مجتبي سهرابپور» (با بازي محسن قصابيان) را در مييابد و بغض فروخورده 30 ساله خود را به غريوي دردآلود ميآلايد كه... «من كه دا نيستم!»
تابوشكناني از «سردار مهر و ماه» تا «دا...»
حسين پارسايي كه امروز بر مسند كارگرداني «من كه دا نيستم» نشسته، هنرمندي غريب با تئاتر به ويژه تئاتر مذهبي و دفاع مقدس نيست، كارنامه او با توليد آثاري چون «شبيه پدر»، «تپه افلاك»، «غمنامه فرات»، «بانوي بينشان»، «هذيان»، «غريبه شام»، «قصيده بلند باران»، «يلدا»، «فرات (سراب)»، «حضور» و «گل شيپوري» گره خورده بود كه بر مسند مديركلي هنرهاي نمايشي كشور نشست و براي انجام امور محوله حوزه خطيرش، به رغم ميل باطني، كار نمايش را براي هفت سال كنار گذاشت تا دوباره با «بانوي آب و آيينه»، طلوعي دوباره بر سرزمين تئاتر ايران داشته باشد. طلوعي كه نه تنها نشاني از ايستادن و مرداب شدن نميداد كه با مسلك و نگرشي جديد و با عينيت بخشيدن بر شعار كليشهگريزي همراه بود. طلوعي چنان متفاوت كه حتي انتقاد برخي همراهان وي را در آن سالها در پي داشت و البته بود صداها و نجواهايي كه ميگفت: «بانوي آب و آيينه» پارسايي يك اتفاق بود...
اما وي با توليد «سردار مهر و ماه» نه تنها نشان داد كه حضور و تفكرش اتفاق نبوده، بلكه آمده تا اين بار نه در قالب مدير كه در قامت هنرمند، علاوه بر تكرار شعار «الزام كليشهگريزي از آثار مذهبي و دفاع مقدسي براي آشتي مخاطب با اين آثار»، راه و روش خود را نشان دهد تا پاسخي بر جواب كليشه شده برخي از هنرمندان مبني بر خط قرمزهاي فراوان و عدم ايجاد خلاقيت و نگاه نو در خلق آثار مذهبي و دفاع مقدسي باشد.
«سردار مهر و ماه»، ايجاد كننده يك موج در شكل توليدات تئاتري در گونه آثار مذهبي در كشور بود كه تجلي آن را ميشد در حضور تفكر «پارساييسم تابوشكنانه» در برخي از توليدات نمايشهاي حاضر در جشنواره تئاتر «صاحبدلان» رصد كرد، جشنوارهاي با محور توليدات نمايشي مذهبي كه به وضوح آثار حاضر در آن رخداد هم در ساحت متن و هم در شكل طراحي و كارگرداني به شدت كليشهگريز بودند و در موارد متعددي تحسين ديگر هنرمندان، منتقدان، كارشناسان اهل فن و خبره را با خود به همراه داشتند. آثاري كه اگر نبود توليد جسورانه و تزريق نگاه جديد به حادثه عبرت آموز عاشورا در نمايش «سردار مهر و ماه» به كارگرداني حسين پارسايي، شايد براي ديدن تغييراتش بايد باز هم چشمانمان را به صحنههاي نمايشي ميدوختيم و ميدوختيم و ميدوختيم...
پارسايي اين بار در همكاري مشترك با مهرداد راياني مخصوص، ديگر هنرمند خلاق در امر توليد آثار نمايش مذهبي و دفاع مقدسي در جايگاه نمايشنامهنويس اثر «من كه دا نيستم» بار ديگر نشان ميدهد كه در برداشتنهاي گامهاي جديدش در زمينه توليد آثار نمايشي كليشهگريز و شعاري، نه تنها ثابت قدم است كه سعي دارد يك تنه بار تمام آسيبهاي منبعث از نگاه كليشه شده هنرمندان طي دو دهه اخير را در ساحت نمايشهاي مذهبي و دفاع مقدسي بردارد؛ هر چند اين كار بسيار سخت و صعب مينمايد و بيشك با حضور يك فرد در اين آوردگاه به زودي به بار نخواهد نشست، اما ثابت ميكند كه هنرمند با اتكا به نيروي تفكر خلاقه و اعتمادش به ذهن توانمند مخاطبان ميتواند هر ناممكني را ممكن سازد و البته در اين مسير از همراهي همكاران حرفهاي در جايگاه بازيگر، نمايشنامهنويس، طراح صحنه و نظاير آن نيز دريغ نميكند. نمايش «من كه دا نيستم» نه تنها در شكل روايت داستاني خود از عنصر بديع بازي زماني سود ميبرد كه طراحي صحنه خلاقانه سيامك احصايي، دقت در ترسيم ميزانسنها و ساختن قابهاي جذاب و تأكيد بر هدايت بازي بازيگران بدون تكيه بر جنس بروز احساسات اغراق شده، سعي ميكند شمايي از زندگي قهرماني را به مخاطب ارائه دهد كه ملموس و باورپذير باشد و در عين حال بذر آن قهرمان را چنان در ذهن و روح مخاطب ميكارد كه وي با خروج از سالن به دنبال يافتن جملههاي پاياني قهرمان اثر در خود و محيط پيرامونش ميگردد.
قهرماني كه فرياد ميزند «من كه دا نيستم»؛ در حقيقت به مخاطب نهيب ميزند كه «دا» تنها يك فرد يكه و تنها نيست، بلكه تجلي قهرماني است كه ميتوانيم با نگاه و مداقه ريزبينانه و موشكافانه در درون خود يا ميان افراد جامعهاي كه كنار آنها نفس ميكشيم و زندگي را ثانيه به ثانيه به جلو ميرانيم، يك «دا» پيدا كنيم كه به آرمانهاي ازلي و ابدي دفاع مقدس وفادار است و براي ثبت آنها تلاش ميكند و در كنار احترام به مقوله تفكرات مدرن جاري در قامت مسئله توسعه مدرنيته، تأكيد ميكند كه بايد براي حفظ اصالت و هويت خود واقعيمان بر ريشهها و سرچشمههاي آبياري اين هويت شخصي و اجتماعي توجهي ويژه داشت و آنها را با سينهاي آغشته از مهر و سري بالا به آيندگان به عنوان ميراثداران اين مرز پر گهر تحويل داد.