کد خبر: 614584
تاریخ انتشار: ۰۹ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۵
«سرباز سال‌هاي ابري» از روزهاي حصر آبادان مي‌گويد
آبادان به دليل شرايط جغرافيايي منحصر به فردي كه دارد يكي از شهرهاي مهم ايران شناخته مي‌شود.

احمد محمدتبريزي | آبادان به دليل شرايط جغرافيايي منحصر به فردي كه دارد يكي از شهرهاي مهم ايران شناخته مي‌شود. از جنوب به آب‌هاي گرم خليج‌فارس، از شمال و مشرق به رودخانه‌هاي كارون و بهمنشير و از غرب به اروندرود كه تنها رودخانه قابل كشتيراني ايران است وصل مي‌شود. در كنار اين موقعيت استراتژيك، وجود پالايشگاه‌هاي عظيم نفتي و بنادر بزرگ تجاري اهميت شهر را دو چندان مي‌كند.

صدام به خوبي از اهميت شهر آبادان و استان خوزستان آگاه بود و يكي از مهم‌ترين دلايل حمله‌ به ايران ضميمه كردن اين استان به خاك كشورش عراق بود. صدام خيال مي‌كرد به آساني و در عرض چند روز آبادان را اشغال مي‌كند ولي فرمان تاريخي امام براي مقابله با دشمن بعثي و از ميان برداشتن حصر شهر باعث شد تا رزمندگان كمتر از 48 ساعت ارتش بعثي را از اطراف آبادان بيرون كنند و يكي از چهار عمليات بزرگ و برجسته دفاع مقدس به نام ثامن‌الائمه را به ثبت برسانند.

«عبدالحسن بنادري» كه از رزمندگان دوران دفاع مقدس است در شهر آبادان به دنيا آمده و حرف‌هاي شنيدني زيادي از آن روزها به ياد دارد. بنادري در گفت‌و‌گو با «جوان» تصوير شهرش را در قاب كلمات ترسيم مي‌كند و از وضعيت شهر و زادگاهش در روزهاي قبل و بعد محاصره مي‌گويد. نام بنادري يادآور كتاب نام آشناي «سرباز سال‌هاي ابري» است كه خاطرات وي را در بر مي‌گيرد.

سابقه رزمندگي

روزهاي نخستين سال 58 بود كه جذب سپاه پاسداران شدم و زماني كه جنگ بين ايران و عراق شروع شد فرمانده عمليات سپاه آبادان بودم. بعد از مدت كوتاهي كه از جنگ گذشته بود و بعد از تشكيل ستاد عمليات جنوب در گلف اهواز، فرماندهي جنگ تصميم گرفت در آبادان همانند ستادي كه در اهواز فعال شده بود را داير كند. هدف از تشكيل اين ستاد اين بود كه هدايت عمليات در آبادان را بر عهده بگيرد. اين شهر به دليل شرايط خاصي كه در آن حاكم بود به يك ستاد مستقل نياز داشت. با تشكيل اين ستاد، فرماندهي آن را به من دادند و فرمانده ستاد عمليات جنوب در آبادان شدم. تا اواخر جنگ در آبادان اين مسئوليت به عهده من بود. البته بعد از شكست حصر آبادان مسئوليت‌هاي ديگري هم واگذار شد. در ستاد‌هاي لشكر32 انصارالحسين، ‌لشكر نجف و لشكر7 ولي‌عصر در عمليات‌هاي متعددي شركت داشتم. والفجر8، كربلاي5، ضلع غربي جزيره مجنون، عمليات ماهوت را با لشكر 32 انصارالحسين همدان بودم. عمليات خيبر با سپاه قدس خوزستان در جنوب و عمليات حلبچه را با لشكر7 ولي‌عصر بودم.

تحريك اعراب ايران توسط صدام

قبل از انقلاب رژيم حاكم در عراق خيلي جرئت نمي‌كرد با ايران وارد جنگ شود. به هرحال ايران تحت‌الحمايه امريكا بود و اگر رژيم عراق از خودش واكنشي نشان مي‌داد قطعاً توسط ارتش ايران و امريكا سركوب مي‌شد. هر چند گاهي تنش‌هايي بين دو كشور اتفاق مي‌افتاد. مقامات بعثي از همان زمان ادعا مي‌كردند كه خوزستان براي آنهاست. چون اقوام عرب ما در اين منطقه ساكن هستند مي‌خواستند با اين ادعاي واهي، آنها را عليه حاكميت ايران تحريك كنند. البته آن زمان تنش‌هاي مرزي ايران و عراق خيلي جدي نبود و طرف بعثي‌خيلي جرئت نمي‌كرد با ايران وارد جنگ شود. اگر به تاريخ هم نگاه ‌كنيم مي‌بينيم اين مسئله از قديم ادامه داشته است.

تصرف خوزستان اصلي‌ترين هدف بعثي‌ها

بعد از پيروزي انقلاب عراق فكر مي‌كرد ارتش ايران تحت‌الشعاع انقلاب و اتفاقات داخلي كشور قرار گرفته است. هر چند آن زمان نيروهاي نظامي خيلي منسجم نبودند و ما ساختار نظامي درستي نداشتيم. ارتش ما درگير مسائل كردستان شده بود و انسجام سازماني خود را از دست داده بود. عراق با مشاهده چنين وضعيتي فرصت را براي حمله مناسب ديد تا بتواند آن ادعاي تاريخي خودش را تحقق بخشد. لذا با پشتيباني امريكا و ابرقدرت‌ها تحركات خود را شروع كردند و ما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تحركات نيروهاي بعثي را در منطقه لمس مي‌كرديم.

بعثي‌ها ابتدا با اين نيت كه خوزستان را تصرف مي‌كنند جنگ را شروع كردند. زماني كه جنگ شروع شد دشمن بعثي با يك استراتژي مشخص وارد صحنه نبرد شد. آنها حمله به خوزستان را به عنوان اصلي‌ترين هدف عملياتي خود قرار داده بودند. مي‌دانستند كه خوزستان به عنوان شاهرگ حياتي اقتصاد ايران است و اگر اين استان اشغال شود حكومت مركزي ايران هم ساقط مي‌شود.

امريكا و ديگر كشورها با اين تصور صدام را آماده كردند و براي حمله به او تجهيزات و امكانات مي‌دادند. بعد از پيروزي انقلاب امريكا در منطقه مرزي ما به ويژه در خوزستان اقداماتي انجام داد. اقداماتي مثل انفجار خطوط نفت آبادان به ماهشهر و اهواز، انفجار قطار خرمشهر- اهواز، انفجار بازار آبادان، غائله خرمشهر با هماهنگي حكومت بعث عراق، مطرح كردن بحث قوميت عرب و عجم در خوزستان جهت تصعيف انقلاب اسلامي ايران را صورت دادند. مي‌خواستند در وهله اول يك جنگ داخلي را در ايران شروع كنند. خوشبختانه با مديريت حضرت امام (ره) و هوشياري مردم و اقوام غيور مملكت اين نقشه تحقق پيدا نكرد. آنها در آخر ناگزير شدند تا گزينه جنگ را انتخاب كنند. با اين تصور كه كشور را در آن شرايط انقلاب مي‌توانند منحل كنند و خوزستان را به خاك خود اضافه كنند.

بني‌صدر را از وقوع جنگ مطلع كرديم

بيشترين فشار و تلاش خودشان را هم بر روي خوزستان گذاشتند. ما قبل از شروع جنگ احداث سنگرها و مواضع و تحركات نظامي عراق را مي‌ديديم. ما در نقطه مرزي بوديم و مي‌دانستيم كه احتمال وقوع جنگ وجود دارد. من در رودخانه گشت آبي بودم و به خوبي تحركات عراقي‌ها در مرز را شاهد بودم.

از سه يا چهار ماه قبل از شروع جنگ توسط عوامل نفوذي كه آن سوي مرز داشتيم و برايمان خبر مي‌آوردند متوجه اقدامات نظامي عراق شده بوديم. خودمان كشتي‌هايي كه نفربر و توپ و تانك در رودخانه اروندرود و در اسكله فاو و بصره پياده و جابه‌جا مي‌كردند را مشاهده مي‌كرديم.

سنگرها و مواضعي كه آن طرف مرز مي‌ساختند كاملاً مشهود و مشخص بود و با چشم غير مسلح هم امكان ديده شدن داشت. حتي يك ماه قبل از شروع جنگ خودم در حاشيه رودخانه اروند به بني‌صدر و سرهنگ ژاندارمري‌ كه با او بود گفتم مي‌خواهد جنگ شود و تحركات و احداثات آنها حاكي از شروع جنگ است. در جواب آن سرهنگ ژاندارمري گفت: پسرم جنگ به اين صورت نيست كه فكر مي‌كني و شروع جنگ يك قاعده بين‌المللي دارد. در واقع باور اين برايشان وجود نداشت كه بخواهد جنگ دربگيرد و به سادگي از كنار موضوع به اين مهمي عبور مي‌كردند.

اتفاقاً وقتي جنگ شروع شد به آن سرهنگ گفتم كه ديدي جنگ شد و قاعده حاكمي وجود نداشت. او فكر مي‌كرد همه كشورها به قواعد و معاهده‌هاي بين‌المللي پايبند هستند. از يك ماه قبل از شروع رسمي جنگ هم بني‌صدر خودش به منطقه مرزي آمد و وضعيت را ديد. حالا يا آمادگي نبود يا از روي تعمد كارشكني كردند تا در آخر جنگ اتفاق افتاد. زماني كه عراق حمله خود را شروع كرد غافلگير شديم. ارتشي براي دفاع نبود. لشكر 92 زرهي كه مسئول پدافند خوزستان بود تنها يك گردان پدافندي در خرمشهر داشت. 13 تانك درشلمچه وجود داشت كه تنها دو تانك آن فعال بودند. بقيه تانك‌ها از رده خارج بودند و هزار و يك مشكل داشتند.

حفاظت از مرز با دو تانك

بعد از انقلاب چندان به ادوات نظامي رسيدگي نشده بود و آنها مشكلات فني زيادي داشتند. بعد از انقلاب ساختار ارتش بهم ريخته بود. فرماندهان ارتش عوض شده بودند و كمي ناهماهنگي در فرماندهي ارتش حاكم بود. تعمير و نگهداري از وسايل نظامي و جنگي نشده بود و نمي‌شد به خوبي از همه امكانات نظامي استفاده كرد. به همين دليل از تانك‌هاي موجودي كه بايد از مرز حفاظت مي‌كردند تنها دو تانك فعال بودند.

دشمن هم از اين موقعيت سوءاستفاده كرد. به همين خاطر صدام ادعا كرد كه در مدت سه روز تا يك هفته خوزستان را مي‌گيرد. اين حرف از نگاه نظامي، حرف عبث و بيهوده‌اي نبود. با امكانات و پشتيباني‌كه از صدام مي‌شد از روي قاعده خوزستان بايد سقوط مي‌كرد ولي ما در خرمشهرمي‌بينيم كه 35 تا40 روز مقاومت انجام مي‌گيرد. مقاومت در خرمشهر مقاومت ادوات نظامي ما بر گستردگي ادوات نظامي دشمن نبود. در واقع رمز و راز دفاع ما در همين دفاع خرمشهر تجلي پيدا مي‌كند. در خرمشهر دفاع جانانه مردمي بود كه نشان از رابطه مردم و امامشان مي‌داد. مردم در دفاع از خرمشهر رابطه عاشق و معشوقي را اعمال كردند. مردمي كه به عشق امام و رهبري و حفظ انقلاب و كشور با حداقل امكانات و دست خالي پا به عرصه نبرد گذاشته بودند.

وقتي يك پيرمرد گنابادي از خراسان با 78 سال، كار كشاورزي خود را رها مي‌كند و مي‌آيد تا در خرمشهر بجنگد، زماني كه به او مي‌گوييم اسلحه نداريم تا به تو بدهيم، او مي‌گويد دستان و انگشتانم كه هستند. مي‌خواهم بگويم خرد شدن استخوان جمجمه اين انسان‌هاي بزرگ است كه باعث مي‌شود خوزستان در مدت آن چند روزي كه صدام و ابرقدرت‌ها مي‌گفتند سقوط نكند.

غافلگيري مردم از شروع جنگ

الگوي ما در مجموعه دفاع مقدس از خرمشهر شروع شد. عراق در خوزستان بيشترين تلاش خود را گذاشته بود تا خرمشهر و آبادان را بگيرد. مي‌خواست اين دو بندر استراتژيك و مهم در دنيا را تصرف كند. آبادان با پالايشگاه بزرگ و مسيري كه از آن مي‌توان به آب‌هاي خليج‌فارس دسترسي پيدا كرد در دنيا معروف بود. خرمشهر هم با يك بندر تجاري بزرگ، دو موقعيت بسيار مهم براي عراق محسوب مي‌شدند.

زماني كه جنگ شروع شد مردم غافلگير شده بودند. آبادان از لحاظ جمعيتي بزرگ‌ترين شهر استان خوزستان بود كه از مركز استان هم جمعيت بيشتري داشت. آبادان شهري در طول مرز اروندرود است. عرض شهر كم است و بيشتر طول دارد تا عرض. بين دو رودخانه بهمنشير و اروند احاطه شده. با آن پالايشگاه عظيم كه مملو از فرآورده‌هاي نفتي بود.

براي حمله به آبادان نيازي به هواپيماي جنگي نبود و مي‌شد شهر را با خمپاره 60 زد. عراق از اين موضوع هم دريغ نكرد. با گلوله‌هاي كلاشينكف و خمپاره و توپخانه شروع به زدن شهر كرد و بعد كار به حمله هوايي توپولوف‌هايش كشيد. حالا حساب كنيد پالايشگاهي با آن منبع عظيم نفتي اگر دچار حريق شود چه وضعيتي پيدا مي‌كند. 470هزار نفر در آبادان چه شرايطي پيدا مي‌كنند. عراق در روز جنگ آموزش و پرورش آبادان را زد و تعدادي از دبيران و دانش‌آموزان شهر شهيد ‌شدند.

مردم آن زمان از جنگ شناختي نداشتند و فكر مي‌كردند جنگ همان چند روز است. توپ106 كه تنها امكانات سپاه شهر در آن زمان بود را به رزمندگان مي‌دهند. وقتي شهيد جهان‌آرا از ما كمك مي‌خواهد و ما اين توپ 106 را حركت مي‌داديم مردم آبادان دنبال اين 106 راه افتادند و هلهله‌كنان شيريني پخش كردند چون فكر مي‌كردند جنگ با اين 106 به پايان مي‌رسد. در حاليكه با شليك چند گلوله اين توپ به سمت پاسگاه مؤمنين و نهر خين، عراق آنقدر آتش ريخت كه اين قبضه مجبور ‌شد عقب‌نشيني كند و به آبادان برگردد.

جايي براي پناه دادن مردم نداشتيم

ما امكانات تسليحاتي و نظامي نداشتيم. امكانات سپاه خرمشهر و آبادان در سطح دفاع شهري و تأمين امنيت شهر بود. فقط تفنگ‌ژ3 و سلاح‌هاي اينچنيني در اختيار داشتيم. حتي بيسيم نداشتيم. تنها يك بيسيم موتورولا نيروي دريايي داشتيم كه روي كشتي‌ها نصب بود. من و آقاي جهان‌آرا و بچه‌هاي ديگر با همين بيسيم موتورولا صحبت مي‌كرديم كه همه حرف‌هاي ما را مي‌شنيدند.

در مقابل دشمن بعثي از قبل با ادوات و سلاح‌هاي مختلف مجهز شده بود. آنها تانك و زره‌پوش و نفربر و انواع موشك را در اختيار داشتند. با هجمه سنگين دشمن، مردم بعد از چند روز متوجه شدند كه واقعاً جنگ است و رفته رفته بايد شهر را تخليه كنند. شرايط اقليمي و سطح زمين آبادان به گونه‌اي است كه اگر زمين را نيم‌متر بكني به آب مي‌رسي و امكان نگهداري مردم در شهر مهيا نبود. بيشتر منازل در آبادان و خرمشهر ويلايي بودند و زيرزميني وجود نداشت كه مردم را پنهان كنيم. مثل شهر دزفول امكانات نداشتيم كه مردم را در زيرزمين پناه دهيم.

مردم در شرايط معمولي در خانه خودشان گوني‌هايي را پر از شن و ماسه كرده بودند و مي‌خواستند خودشان را حفظ كنند. بنابراين ناچار شديم بخش عمده‌اي از مردم را از شهر بيرون كنيم. مسئولان شهري تصميم گرفتند به دليل كاهش آسيب‌پذيري مردم بي‌گناه، شهر را تخليه كنند. با اين حال جمعيتي خودخواسته در شهر ماندند. همين ماندن باعث شد تا آبادان سقوط نكند. برخلاف تصوري كه مي‌گويند آبادان خالي از سكنه بود ولي در واقع چنين چيزي نبود. صداوسيما به صورت مستند تصوير دارد كه در زمان محاصره كودكي پنج‌، شش ساله با بيلي كه از قد خودش بزرگ‌تر است زمين را براي درست كردن سنگر مي‌كند.

نقش مؤثر نيروي هوايي ارتش

دشمن در 19 مهرماه سال 59 قبل از تصرف خرمشهر از رودخانه كارون عبور كرد و بعد از گذشتن از جاده آبادان- اهواز و آبادان- ماهشهر از سمت روستاي سادات از رودخانه بهمنشير گذشت. جاده خسروآباد تنها جاده مواصلاتي ما بود. ارتش بعث وقتي به سمت جاده خسروآباد آمد تازه دفاع مردمي خودش را نشان داد. مردم از نقاط مختلف شهر با چوب و نارنجك دستي و برنو و سلاح‌هاي جنگ جهاني دوم كه در ژاندارمري آبادان رطوبت ديده بودند عليه دشمن به پا خاستند. جنگ تن به تن در نخلستان‌هاي مشرف به جاده خسروآباد- آبادان با گردان تك‌آور عراق كه از آب عبور كرده بود را شروع كردند.

عراقي‌ها تصور نمي‌كردند كه مردم آبادان اينگونه با آنها بجنگند. خاطرم هست 20 نفر از شهرباني همدان براي كمك به شهرباني آبادان آمده بودند. يك مجموعه دفاع مردمي با حداقل امكانات با حمايت نيروي هوايي ارتش كه نبايد از آن غافل شد. هواپيماهاي نيروي هوايي پل شناور ارتش عراق را زد و باعث شد عقبه عراق آسيب ببيند. اين در حالي بود كه ارتش عراق تصاويري از عبور نيروهايش از اروند به سراسر جهان مخابره مي‌كرد و مي‌گفت من آبادان را گرفته‌ام. اين مجاهدت مردم باعث شد از صبح ورود نيروهاي بعثي تا غروب آن روز آن گردان تكاور شكست بخورد و 29 نفر اسير بدهد. اين حادثه نقطه عطفي در تاريخ دفاع مقدس است كه متأسفانه مغفول مانده. حماسه ذوالفقاريه كاري بزرگ بود كه خيلي به آن پرداخته نشده. وقتي نام آبادان را مي‌شنويم شكست حصر آبادان به يادمان مي‌آيد. در حاليكه بالغ بر 75 درصد عمليات شكست حصرآبادان مرهون اين دفاع جانانه است. اگر جاده خسروآباد تسخير مي‌شد قطعاً آبادان سقوط مي‌كرد. با سقوط آبادان رودخانه بهمنشير به جاي اروند حائل مرزي مي‌شد و بازپس‌گيري آن براي جمهوري اسلامي كار بسيار مشكلي مي‌شد.

ولي مي‌بينيم مجاهدت مردمي باعث مي‌شود در حماسه ذوالفقاريه آبادان سقوط نكند. در 1250 كيلومتر مرز ايران و عراق، 9 شهر محاصره مي‌شوند و تنها شهري كه سقوط نمي‌كند آبادان است.

آن زمان از نزديك حضور داشتم و اعتقادم اين است كه ما هيچ نداشتيم جز خدا. امكاناتي در آبادان نداشتيم و در وهله اول عنايت خدا بود كه نگذاشت آبادان سقوط كند. خدا نمي‌خواست اين اتفاق بيفتد. وگرنه در ذهن كسي نمي‌گنجد كه آبادان اينگونه مقاومت كند و سقوط نكند. عنايت پروردگار و حضور مردم باعث شد آبادان به تسخير دشمن در نيايد. مردمي كه در آبادان ماندند و جانانه از شهرشان دفاع كردند. در 245 روز محاصره آبادان زندگي در شهر از بين نرفت. بازار آبادان فعال بود.

آبادان ابتدا 330 درجه محاصره شد. گرداني كه از بهمنشير مي‌آيد آبادان را كامل محاصره مي‌كند. مجاهدت رزمندگان باعث شد عراق از محاصره 330 درجه خارج شود و تقريباً 270 درجه محاصره داشته باشد.

عقب‌نشيني 24 ساعته دشمن

بعد از اينكه چند عمليات ايذايي انجام داديم در 14 آبان 59 بعد از اينكه اطلاعات موثق درباره وضعيت شهر را توسط شهيد جهان‌آرا، مهندس جوادي و نماينده آبادان به استحضار حضرت امام رساندند، حضرت امام فرمودند حصر آبادان بايد شكسته شود. اين فرمايش حضرت امام براي رزمندگان يك فرمان الهي بود.

بعد از فرار بني‌صدر يك وفاقي بين بچه‌هاي سپاه و ارتش ايجاد شد. اين دوستي سبب شد دامنه‌اي درست گردد كه حصر آبادان را بشكند. فرمان امام برايمان يك اصل شد. تحقق اين فرمان را 5 مهر سال 60 مي‌بينيم. اولين طرح ادغام سپاه و ارتش تا رده گروهان صورت مي‌گيرد. لشكر 77 خراسان با نيروهاي سپاه در منطقه تا رده گروهان و گردان ادغام مي‌شوند. افراد در جلسه هماهنگي نظرشان اين بود كه حداقل پنج روز اين عمليات طول مي‌كشد تا دشمن عقب‌نشيني كند ولي مي‌بينيم عمليات در ساعت يك بامداد پنج مهرماه شروع مي‌شود و تا ساعت 11 صبح طول مي‌كشد. ساعت 11 دشمن پل‌هاي مارد روي رودخانه كارون را منفجر مي‌كند و خودش عقب‌نشيني مي‌كند. بعد از 245 روز دشمن از خاك كشور خارج مي‌شود. حدود 2هزار اسير گرفته مي‌شود و امكانات نظامي بسياري به دست نيروهاي ايراني مي‌افتد.

زندگي در حصر

امكانات در زمان حصر از طريق ماهشهر و بندر امام و خورموسي در دريا مي‌آمد. لنجي 48 ساعت حركت مي‌كرد و اگر به گل نمي‌نشست و آن را آب نمي‌برد يا هواپيماهاي عراقي آن را نمي‌زدند مقداري مواد غذايي مي‌توانست بياورد. بعد كم كم بازار فعاليتش را شروع كرد. در حاشيه همان رودخانه اروند و بهمنشير كه محل تعرض و تهاجم دشمن بود كشاورزان و عشاير غيور كشاورزي مي‌كردند و بعضي محصولات غذايي را تهيه مي‌كردند. برخي كنسروهاي فاسد شدني هم براي اينكه از بين نروند با صورت‌برداري آنها توسط فرمانداري و كميته ارزاق كه ابداعي منطقه و آقاي جمي بود به مصرف رسيد. مرحوم جمي نقش مهم و تأثيرگذاري در سقوط نكردن آبادان داشتند. نماز جمعه آبادان را گرم نگه داشت و نقطه قوت نيروهاي رزمي و رزمندگان بود. دوران محاصره در آبادان ماند و بيرون نرفت. وقتي راديو اعلام مي‌كرد اينجا آبادان است، راديو نفت ملي در محاصره، نماز جمعه امروز به امامت آقاي جمعي برگزار شد يك ارزش معنوي و رويحه‌بخشي داشت.

در شهر آبادان سه بيمارستان در نقطه صفر مرزي كه گلوله‌هاي خمپاره مورد هدف قرارش مي‌داد آماده به خدمت بود و اين در دنيا بي‌نظير بود. شايد در منطقه جنگي اورژانس باشد ولي بيمارستان با آن وسعت در آن منطقه با خدمه زن منحصر به فرد است. زنان در دفاع و محاصره آبادان نقش بسيار كليدي داشتند. وقتي فرمانداري مي‌خواست زنان شاغل در بيمارستان را بيرون كند آنان جلوي سپاه جمع شدند و به اين اقدام اعتراض كردند. همين باعث شد در آبادان بمانند.

قرص خمپاره

مردم بعد از حصر به شهر و خانه زندگي‌شان برگشتند. فعاليت‌هاي سازمان‌هاي شهري بيشتر شد. در زمان محاصره تأمين آب و برق خيلي سخت بود. شركت نفت و همكاران در پالايشگاه آبادان خيلي تلاش كردند برق مورد نياز شهر را تأمين كنند. روزهاي اول مردم از آب دريا و رود استفاده مي‌كردند ولي به مرور زمان تصفيه‌خانه آب فعال شد. با گذشت زمان شهر زندگي توأمان با جنگ خودش را شروع كرد. اين عادتي براي همه ما شد كه در شرايط سخت هم بجنگيم و هم زندگي كنيم. يادم نيست كسي از شكست و تسخير آبادان صحبت كرده باشد. در تأمين مهمات با مضيقه روبه رو بوديم و سهميه‌بندي مي‌كرديم. مجبور بوديم صبح يك خمپاره بزنيم و ظهر و شب هم يك خمپاره ديگر. اين وضعيت مورد اعتراض بعضي رزمندگان بود كه مگر قرص است اينگونه بايد عمل كنيم ولي ناگزير بوديم اينگونه عمل كنيم. گلوله‌هاي ما بايد از ماهشهر مي‌آمد و بين ارتش و سپاه تقسيم مي‌شد.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار