مسيح محمدي | حقيقت اين است كه بنده اينگونه فعاليتها را بخشي از مديريت غير مستقيم غرب در حوزه فرهنگ كشورمان ميدانم. شيوه كار آنها به اين صورت است كه يك بازي را راه مياندازند و بعد از آن متأسفانه برخي رسانههاي ما هم به آن توجه ميكنند كه اين توجه باعث تبليغات و بزرگ كردن مسئله ميشود و به همين سادگي اسكار براي ما تبديل به يك مسئله مهم ميشود. طبيعي است وقتي جايزه اسكار را بزرگ ميكنيم بايد منتظر مولود نامشروعي مثل آرگو هم باشيم كه ميآيد و جايزه اسكار را ميگيرد! در واقع اين يك بازي است كه با مديريت غربيها راه انداخته ميشود و ما هم ميشويم بازگردان معركه آنها. لازم است در چنين فضاهايي به صورت هوشمندانه رفتار بكنيم و رسانههايي مثل صداوسيما و ديگران كه بودجههاي سالانهشان را از محل بيتالمال مسلمين دريافت ميكنند نبايد در اين بازي بيفتند و شركت كنند. متأسفانه ظاهر قضيه از مسئله حكايت دارد كه كسي نيست بتواند تا اين مسئله را به صورت هوشمندانه اداره و مديريت بكند!
اما در پاسخ به اين سؤال كه اسكار كجاي سينماي تراز انقلاب اسلامي قرار دارد و آيا اصلاً سينماي ما نيازي براي توجه به اين جشنواره دارد، بايد گفت: تحريمها در همه حوزهها و عرصهها صورت ميگيرد به غير از عرصه فرهنگ!در واقع اينها دوست دارند كه در حوزه فرهنگ ما دائماً درگير توليدات و فيلمهاي ساخته شده آنها باشيم. حتي اجازه ميدهند كه فيلمهايشان بدون رعايت حق كپيرايت كه در تمام دنيا به سختي دنبال آن هستند، در ايران نمايش پيدا كند؛ چرا؟ اين تغافل عمدي آنها به جهت برنامهريزيهايشان است. آنها ميخواهند كه سينما و توليدات سينمايي ما را به سمتي ببرند كه قابليت معرفي به عنوان تراز جمهوري اسلامي را نداشته باشند بلكه حتي ما يك اثر قابل ارائه در سطح بينالملل هم نداشته باشيم! علتش هم اين است كه ما را دلخوش نسبت به فيلمهاي زير پلهاي جشنوارهها كه مختص مخاطبان خاصي هستند، نگه دارند. از طرفي هم ما هيچ تدبيري براي بينالمللي و جهاني كردن سينماي كشورمان نداريم و ماجراي معرفي فيلمي به عنوان نماينده كشورمان در مراسم اسكار هم بخشي از بازي پيچيده و چند لايهاي است كه خودشان همهكاره آن هستند.
بر اساس چينش و طراحي كه انجام شده است فيلمهايي را از ما قبول ميكنند و به جشنواره راه ميدهند كه اين فيلمها به نوعي داراي سوژههاي طراحي شده و هدفمند هستند. دوستي داشتم كه سالها پيش در كشور تركيه مشغول تحصيل در حوزه رسانه بود. اين فرد ميگفت ما در جريان تحصيلمان يك درسي با عنوان مديريت فرهنگي داشتيم كه يكي از بحثهاي محوري آن راجع به اين بود كه چگونه جشنوارهها سينما و هنرمندان ايران را مديريت كردهاند؟! اين مسئله جزو طرح درسهايي است كه نحوه مديريت و جهت دهي به هنرمندان جهان سومي را آموزش ميدهد. اين يك بحثي است كه در حال اتفاق است و فضاي رسانهاي بحث جشنواره و شركت در آن را چنان بزرگ ميكند كه ما اصل هدف و مأموريتمان را از ياد ميبريم! به هر حال بنده معتقدم ما در زمين آنها مشغول به بازي هستيم و نهايتاً چنين مسئلهاي هيچ آورده يا منفعتي براي جمهوري اسلامي دربر نخواهد داشت. اگر ما قدري هوشمندانه و بر اساس رويكردي كه امام (ره) در حوزه سياست داشتند را در عرصه فرهنگ هم به كار بگيريم موفق ميشويم. چه اينكه ما در حوزه سياست يك رويكرد تهاجمي و طلبكارانهاي را در پيش گرفتيم و توانستيم به موفقيتهاي زيادي دست پيدا كنيم. حال اگر در عرصه سينما و فرهنگ هم با همان رويكرد تهاجمي، البته همراه با حضوري فعال، پويا و هدفمند ميداشتيم قطعاً امروز اوضاع فرهنگ و سينماي ما خيلي بهتر ميشد. ولي متأسفانه ما به آنچه آنها و جشنوارههايشان تمايل دارند رضايت داديم و اكتفا كرديم. جاي تأسف دارد كه بگويم اين بزرگترين خطايي است كه سيستم فرهنگي ما مرتكب آن شده و هنوز هم ميشود.
اما سال گذشته همه رسانهها و حتي جاسوسان نسبت به اثري مثل آرگو عكسالعمل نشان دادند و از طرفي هم نقاب از چهره برگزاركنندگان مراسم خيمه شب بازي اسكار هم نسبت به معركه سياستزدهاي كه تحت عنوان جشنواره برپا ميكنند، برداشته شد. حال با اين وجود چرا ما مشتاقيم كه نقش قرباني خود خواسته و آگاهي را بازي كنيم كه ميداند در مسلخ اسكار هيچ احترامي براي هنر و ارزشهاي كشورش قائل نميشوند؟ آيا اين درست است و محلي از اعراب دارد كه ما درباره اينكه چه فيلمي را به اسكار بفرستيم دوباره شور و مشورت كنيم؟ در پاسخ به اين سؤالات چند وجه را بايد مورد توجه قرار داد. چه اينكه چنين كارهايي جزو مباحثي است كه بايد راجع به همه ابعاد آن با ملحوظ و مفروض دانستن تمامي موارد مترتب بر آن بحث و گفتوگو كرد. اما صرفاً و به طور مطلق معرفي كردن نماينده از جانب سينماي ايران براي شركت در اين مراسم محل اشكال نيست. مهم اين است كه ما چگونه اثري را بفرستيم و همچنين اين مسئله كه مسئولان جشنواره اسكار چه فيلمي را به نمايندگي از ما قبول خواهند كرد موضوع خيلي خيلي مهمتري است. چراكه قطعاً آنها فيلمي را كه بنا داشته باشد انقلاب اسلامي يا ارزشهاي جامعه مردم مسلمان ايران را معرفي كند، نميپذيرند يا اگر هم بپذيرند مطمئناً به آن جايزه نميدهند. به هر حال واقعيت اين است كه جشنواره اسكار يك جشنواره پر سروصدايي است كه نظر اكثر رسانههاي جهان به سمت آن معطوف ميگردد و ما بايد از اين فرصت بهترين بهره را براي معرفي صحيح و سالمتر خودمان ببريم. مسئله ديگر اين است كه اسكار به نوعي سناريوي خارجي فيلمها به حساب ميآيد. به زبان سادهتر اين ميشود كه معمولاً هر فيلمي يك سناريوي اوليهاي دارد، به قولي ميتوان گفت كه مراسم اسكار در مقام سناريوي دوم و جهاني به منظور پرزانته كردن فيلمها محسوب ميشود. اين پرزانته كردن همان جهاني و بزرگ كردن يك فيلم است كه يكي از كاركردهاي واقعي جشنواره اسكار، به دور از تمام سياستزدگيها، اتفاقات و مناسبات خاص ديگرش، همين است. به همين دليل كارگرداناني كه علاقهمند هستند در تمام دنيا فيلم و اثرشان ديده شود به مراسم اسكار ميروند. هرچند صرفنظر از تمامي مباحثي كه در پشت پرده آن وجود دارد، اين موضوع كه نظر ويژه رسانههاي مهم جهان را به خودش معطوف ميكند يك واقعيت انكار ناپذير است كه بايد براي استفاده و بهرهبرداري مطلوب از آن داراي استراتژي و برنامهاي هدفمند بود.
با توجه به زمزمههايي كه به گوش ميرسد چند فيلم به عنوان نامزد ارسال به اين جشنواره از جانب كشورمان مورد توجه هستند. فيلمهايي نظير دهليز، هيس دخترها فرياد نميزنند، گذشته، دربند و يكي دو فيلم ديگر جزو اين ليست هستند. متأسفانه ظاهراً بحث بر سر ارسال فيلم گذشته اصغر فرهادي به عنوان كسي كه قبلاً اين جايزه را با فيلم جدايي نادر از سيمين كسب كرده بيشتر از بقيه است. اين فيلم اولاً ايراني نيست، ثانياً با تفكر و انديشه ايراني ساخته نشده است. بنابراين فرستادن و حتي به صورت محتمل جايزه گرفتن چنين فيلمي يك كار عبث و بيهودهاي است؛ بنده از دوستان سينماگر تعجب ميكنم كه چطور با داشتن اين همه ادعاي فرهنگي و ايراني بودن چنين موضوعي را به مورد بحث قرار ميدهند! صرف اينكه يك كارگردان ايراني در فيلم حضور دارد كه نشد دليل، بلكه هنگامي كه محتواي كار و انديشهاي كه در آن به كار رفته به همراه زاويه ديد آن، با انگارههاي ما در تضاد است چطور ميخواهند كه چنين كاري به عنوان نماينده ايران مطرح شود؟! داستان و محتواي فيلم گذشته تماماً فرانسوي است و هيچگونه ارتباطي با ايران ندارد. با راه انداختن يك رأيگيري ظاهري براي انتخاب نماينده كشور در مراسم اسكار كه نميشود آن را مديريت فرهنگي ناميد!
در هيچ جاي دنيا كار در حوزه فرهنگ به دمكراسي و رفراندوم گذاشته نميشود. آيا واقعاً نحوه انتخاب فيلمها در همين جشنواه اسكار به صورت دمكراتيك انجام ميشود؟ بدترين فيلمهاي تاريخ سينما مثل همين توهم و دروغ امريكاييها در قالب فيلم «آرگو» مگر جايزه اسكار را نگرفت؟ آيا بر اساس دمكراسي بود يا اينكه مسائل ديگري فيلم برگزيده را معين ميكند؟! متأسفانه ظاهر اين بازي كه همان «انتخاب فيلم» است را به زمين كشورهايي نظير كشور ما كشاندهاند و يك عدهاي هم دنبال رأيگيري كردن راه ميافتند! اينكه ديگر رأيگيري نميخواهد، فيلمي كه اساساً محتوا و مضمونش ايراني نيست و هويت ايراني ندارد نبايد به عنوان نماينده جمهوري اسلامي معرفي شود. اصلاً محتوي اين فيلم وهن ارزشهاي اسلامي ايراني است چطور ميشود كه اين فيلم نماينده كشوري شود كه شاخصه هاي فرهنگي، ديني و ارزشي خاص خودش را دارد؟ اين كار اصلاً قابل بحث نيست. به هر حال واقعيت اين است كه سينما توسط مجموعه كشور سياستگذاري و مديريت نميشود چراكه در مباحثي مانند سند چشمانداز كه بايد براي هر مقوله فرهنگي يك جايگاه و ارزشي قائل بشود، طرحريزي نشده است! نمونه آن اينكه بعضي اوقات يك مسئله سينمايي كوچك به راحتي تبديل به يك بحران ملي ميشود و همين مسائل نشاندهنده اين است كه ما
در حوزه سينما چيزي به اسم سياستگذاري نداريم!