طي هفته گذشته سه تن از فرهيختهترين صاحب قلمان مهاجر افغانستاني در ايران به من زنگ زدند و از برخي ناملايمات گلايه كردند. نخست «بصير احمد حسين زاده» بود كه گويا فرزند نوجوانش را به جرم همراه نداشتن مدارك گرفته بودند و شكر خدا ساعتي بعد با التماس و درخواست و رساندن مدارك رها شده بود. پيامد آن پيامك تلخي برايم فرستاده بود كه مانده بودم جواب اين اديب خردمند افغانستاني را چه بدهم. بعد دوستاني به واسطه نقل احوال «سيد حسن مبارز» را برايم كردند. شاعر و طلبهاي خوش قريحه كه آنقدر براي تبليغ به اقصي نقاط ايران اسلامي رفته است كه بيشك بيش از اغلب ايرانيها اين ملك را ميشناسد. گويا او هم براي ادامه اقامت و مسائل مشابه دچار معضلاتي شده بود كه آدم از شنيدنش خجالت زده ميشود.
سومين مورد كه اما تلختر از دو ديگر بود، حكايت شاعر بلندآوازه افغانستاني برادرم استاد «قنبر علي تابش» است. گمانم بيش از سه دهه است كه تابش در ايران است. چندين مجموعه شعر ناب در اين سالها از او منتشر شده و بارها در جلساتي كه شعرا خدمت رهبر انقلاب ميروند حاضر بوده و شعر خوانده و با تشويق ايشان هم روبهرو شده است. او هم ميناليد كه در آستانه ورود به مقطع دكترا براي تحصيل بوده و اما ناگهان خبر رسيده كه اسنادش مشكل دارد و بايد از ايران برود.
شايد برخي از شما كه اين سطور را ميخوانيد با خود بگوييد؛ خوب! مهاجر بايد برود ديگر. اصلاً چرا تا حالا ماندهاند و... دقت كنيد كه من درباره كارگران ساختماني سرگذر حرف نميزنم. حرف از شاعران و اديبان فرهيختهاي است كه هركدام افتخاري براي زبان و ادب فارسياند . بايد كرور كرور هزينه كنيم تا بتوانيم اديب و فرهيختهاي چون «سيدحسن مبارز» و «بصير احمد حسينزاده» و يا «استاد قنبرعلي تابش» تربيت كنيم. به خدا قسم اگر اينها تا بدين درجه از نخبگي در هر زباني، فيالمثل در زبان و ادبيات روس يا انگليس و امثالهم بودند، ارباب فرهنگ آن بلاد ميليونها دلار هزينه ميكردند تا آنها را به سر زمين خود ببرند كما اينكه با همين تخصص در شعر و ادب فارسي نيز در جهان بسيار خواهان دارند. برويد تحقيق كنيد شاعران و اديبان سرشناس افغانستاني را كه ما قدر ندانستيم و حتي اجازه اقامت به آنها نداديم، چطور در سوئد و انگليس و امريكا و استراليا و... بردهاند و روي چشمان گذاشتهاند. هم اقامت دائم به آنها دادهاند، هم بورسيه و هم حقوق ماهانه ... حال آنكه آنها عشقشان اين بود كه در ايران نان دسترنج خودشان را بخورند و در خدمت زبان و ادب فارسي باشند.
آنها فقط اجازه ماندن ميخواستند! اما ما همين را از آنها دريغ كرديم. باور ميكنيد؟! همه شاعران و اديبان مهاجر افغانستاني در اين ملك سرجمع صد نفر نميشوند. من نميدانم اين چند نفر جاي چه كسي را تنگ كردهاند كه با اين همه آثار درخشان و خدمت به زبان و ادب فارسي هر روز به سراغ يك نفر شان ميرويم تا بيرونش كنيم. از تاراندن اينها به اروپا و امريكا چه عايد ما ميشود نميدانم. اما خوب ميدانم از امثال استاد قنبرعلي تابش خيلي چيزها عايد زبان و فرهنگ فارسي ميشود. شما را به خدا كسي فكري بكند. مبادا اين شاعر بزرگ زبان فارسي هم با اين مهربانيها به گوشهاي در غرب پناه ببرد. خدا ميداند ما و فرهنگ فارسي نيازمند آنها و آثارشان هستيم نه آنها نيازمند ما. پس با اين اديبان بزرگ مهربانتر باشيم.انشاءالله