زهرا محمدي| ما در كودكيمان امكانات بچههاي امروز را نداشتيم و اين قضيه تقريباً براي همه عمومي بود با كمترين لوازمالتحرير راضي بوديم و دلمان خوش ميشد حتي مدادهايمان وقتي خيلي كوچك و غير قابل استفاده ميشد آنها را دور نميانداختيم، بلكه از مغازه لوازمالتحريري، ابزارسادهاي ميخريديم تا مداد را درآن بگذاريم و بتوانيم با ته آن هم بنويسيم آن زمان بچهها همديگر را مسخره نميكردند كه سرشلوارشان را سرزانويي بدوزند و مدت بيشتري آن را بپوشند يا كفشهاي كهنهشان را تقريباً تا آخرسال بپوشند و. . . شرايط بهگونهاي بود كه بچهها صرفهجو و خودكفا شده بودند.
مهم نبود كه دفتر و قلممان مارك خارجي داشته باشد يا گران قيمت باشد، فقط ميخواستيم درس بخوانيم و وسيلهاي براي نوشتن داشته باشيم حتي يادم است عدهاي براي اينكه روپوش مدرسهشان تا آخر سال رنگ پريده ميشد با راهنماي دوستان ديگر همكلاسي آن را به خشكشويي ميدادند تا رنگ كنند و بتوانند چندماه پايان سال را با آن بگذرانند، آن موقع كسي ديگري را براي اين شرايط تحقير نميكرد. اما متأسفانه هرچه جلو آمديم كمكم نيازآفرينيها عميق و عميقتر شد. پدر و مادرها به كمك تبليغات رنگارنگ تلويزيون كه الحق هم خوب در نيازآفريني استاد است ذائقه بچهها را عوض كردند و هرروز لباسهاي متنوعتري به بچههايشان ميپوشاندند تا آنها را به قول روانشناسان شاد و راضي نگه دارند و افسرده نشوند و اين ميدان رقابت هرسال تنگتر شد بهصورتي كه بچهها را با مسئله خودكفايي و صرفهجويي بيگانه كردند بعد هم آمدند وگفتند دوره ديگر عوض شده، دوره فرزندسالاري است! بچهها وضعيت بزرگترها را درك نميكنند هر روز چيز تازهاي ميخواهند.
امروز بچهها رايانه شخصي جداگانه دراتاقي جدا ميخواهند چون احساس استقلال ميكنند. خانمي ميگفت: پسرش 9 سالش تمام نشده از او رايانه ميخواهد و مدام ميگويد دوستانش دارند او هم نياز دارد. متأسفانه فرهنگ خودكفايي را ما ازكودكي به فرزندمان آموزش ندادهايم و آنها را به گونهاي پرورش ميدهيم كه تحت شرايط هربار چيز تازهاي ميخواهند؛ اين درحالياست كه قراراست درآينده همين كودكان و نوجوانان امروز آيندهساز كشور باشند.
درجايي خواندم در آلمان مردم خودشان از ماشينهاي با صندلي سفت وسخت استفاده ميكنند و بهترين توليدات ماشين خود را براي صادرات در نظر ميگيرند تا كشورشان درسطح جهاني جايگاه خوبي داشته باشد. قطعا چنين مسئلهاي كار ديروز و امروز نيست بلكه فرهنگسازي دراز مدتي بوده كه يك خانواده آلماني، پذيرفته اگر خودش سختي بكشد بهتر از آن است كه كالاي آلماني در جهان وجهه بدي داشته باشد ولي آيا ما با وجود فرهنگ غني ايراني ـ اسلامي كه سابقه كهني دارد توانستهايم چنين آموزههايي را در فرهنگ مصرف و خودكفايي به فرزندانمان القا كنيم تا اينكه آنها از ما الگوگيري كنند؟! قطعاً اگر ميل به مصرفگرايي كه از سنين كم ميان افراد جا بيفتد هر روز به نسبت قبل احساس نياز بيشتري ميكنند و همين مسئله باعث ميشود تا در بزرگسالي در صورت توانايي مالي اسرافگران متبحري گردند و اگر توانايي مالي براي تهيه نيازهاي كاذب خود نداشته باشند احساس فقرنسبي كنند به صورتيكه براي برآوردن نيازهاي خود و خانواده، دست به هر كاري ميزنند و اين براي يك جامعهاي كه ميخواهد نگاه روبه جلويي داشته باشد و به خودكفايي برسد مضر و خطرناك است زيرا اجازه پيشرفت به آنها نميدهد.
در قرآن بارها راجع به پرهيز از اسراف در امور اقتصادي تأكيد شده و اين به خاطر اين است كه اسراف، هم لطمه اقتصادي به پيكره جامعه ميزند و هم لطمه فرهنگي. وقتي جامعهاي دچار بيماري مصرفگرايي و اسراف شود از لحاظ فرهنگي هم روي او تأثيرات منفي و سوء ميگذارد بنابراين مسئله صرفهجويي و اجتناب از اسراف را بايد از كودكي به فرزندانمان آموزش دهيم وخودمان نيز پايبند آن باشيم تا كمكم فرهنگ خودكفايي درجامعه نهادينه شود كه به طور حتم همه جامعه از اثرات مثبت آن استفاده خواهند برد البته نهادها و ادارات دولتي نيز بايد همپاي مردم باشند زيرا كار يكسويه و از پايين تأثير چنداني نخواهد داشت و بايد فرهنگ خودكفايي را در بين همه گروههاي جامعه نهادينه و تقويت كرد.