در آستانه رويداد جنجالبرانگيز انحلال مجلس هفدهم توسط دكترمحمد مصدق، وسايل ارتباط جمعي عمومي به شكل كاملاً يك جانبه به مديحهخواني براي اين تصميم پرداختند و مجال هرگونه دسترسي مخالفان به رسانهها به ويژه راديو را سلب كردند. در چنين شرايطي آيتالله سيد ابوالقاسم كاشاني با برگزاري مجالس سخنراني ِشبانه درمنزل شخصي خويش، سعي نمود تا جامعه و افكار عمومي را به مضار اين تصميم متوجه نمايد. از آغازين شب اين رويداد جمعي از حاميان مصدق به سركردگي داريوش فروهر و اعضاي حزب پان ايرانيست سعي كردند با ايجاد اختلال در روند برگزاري اين مجلس، مانع از ادامه آن شوند. پس از ناكامي اين عده در تعطيل كردن اين جلسه، نامبرده به اتفاق جماعتي از اطرافيان خود درشب سوم، با سنگباران كردن منزل آيتالله كاشاني، بدان حمله كردند و يكي از مريدان وي به نام محمد حدادزاده را به قتل رساندند. متعاقب اين رويداد شهرباني در كنار دستگيريهاي خود و در عين بهت و تعجب ناظران آقاي محمد حسن سالمي ـ نوه دختري آيتالله –را نيز به اتهام مشاركت در اين واقعه دستگير نمود! هرچند كه پس از چندي ناگزير از آزادي نامبرده گرديد. آنچه پيش روي شماست يكي از بازجوييهاي جناب دكتر سالمي طي آن دستگيري و نيز گفتوشنودي است كه پس از نيم قرن از آن حادثه با ايشان انجام گرفته و هر دو روايتي از آن رويداد تاريخي ميباشد. اميد آنـــكه پـژوهندگان را به كار آيد.
برگ بازپرسي از محمدحسن فرزند مرحوم عباس شهرت سالميبا تفهيم تبصره ذيل ماده 125 اصول محاكمات، هويت خود را بيان كنيد:
تبصره را فهميدم. اسم محمدحسن، فرزند عباس، شهرت سالمي، متولد 1312 تهران، ساكن تهران، پامنار، منزل حضرت آيتالله كاشاني، سواد دارم، شغل محصل (فارغالتحصيل ششم طبيعي)، زن ندارم، مادر دارم، سابقه كيفري ندارم. [امضاء] محمد سالمي 11/5/32
علت دستگيري خود را شرح دهيد.
ساعت 5/11 شب يكشنبه براي رساندن دو نفر زن از افراد خانواده به محلي دور از منزل حضرت آيتالله كاشاني، به اتفاق آقاي مهدي نيكجو به نزديكيهاي سر پامنار رسيديم. دو نفر پاسبان آقاي مهدي نيكجو را مخاطب قرار دادند و گفتند جناب سروان آنجا ايستاده است و با شما كار داشتند. چون اينجانب ميخواستم آقاي نيكجو را هم برسانم، خلاف جوانمردي ديدم او را رها كنم. چون نزديك كوچه مقصد رسيده بودم دو نفر زن همراه را به خانه روانه و از پاسبان تقاضا كردم من هم با ايشان خواهم آمد. يكي از آنها پيشنهادم را رد كرد، ولي ديگري گفت مانعي ندارد، بياييد. در راه جناب سروان را كه گويا معاون كلانتري 9 هستند نديديم و به اتفاق پاسبان به كلانتري آمديم و جناب سروان حضور نداشتند. نشستيم تا آمدند. در موقع بازجويي نام بنده را هم به عنوان متهم نوشتند و آن شب در آنجا مانديم تا ساعت 5/10 صبح يكشنبه 11/5/32 كه به باغ شاه فرستاده شديم و اكنون ساعت 3 بعدازظهر يكشنبه 11/5/32 است كه جلوي بازپرسي حاضر شدهام و دستگيري بنده دليلي ندارد.
جريان مشاهدات ديشب خود را با تعهد به راستگويي شرح دهيد.
شب شنبه 10/5/32 كه در منزل حضرت آيتالله كاشاني مجلس وعظ و خطابه برقرار بود، اينجانب بعد از اتمام نماز جماعت كه به امامت حضرت آيتالله كاشاني برگزار شد، مشاهده كردم عده كثيري از طبقات مختلف براي استماع بيانات و سخنرانيهايي كه در آنجا ميشود حاضر و آمادهاند. در اواخر صحبتهاي آقاي حاج صفايي، نماينده مجلس شوراي ملي هياهويي از خارج شنيده شد و عدهاي از مستمعين به خارج هجوم آوردند، ولي مأموران انتظامي محلي و مأموران انتظامي دولتي از خروج آنان جلوگيري به عمل آوردند. بعد از چند دقيقهاي صداي جنجال شدت يافت. صداي چندين ترقه به گوش رسيد كه جمعيت را متوحش ساخت. به فاصله چند لحظه چند پاره آجر به داخل حياط پرتاب شد كه مجلسيان در اتاقها و زير غرفهها براي مصونيت از حمله با سنگ و كلوخ پناهنده شدند. ريزش سنگ و آجر ادامه داشت و هر لحظه شدت مييافت، مانند اينكه در اين اواخر باران ميباريد و به مردم و در و پنجره و شيشه اصابت ميكرد و موجب زخمي و مجروح شدن عده زيادي شد. بعد از ده دوازده دقيقه سنگباران آرامش يافت، مانند اين بود كه مهاجمان عقبنشيني كردهاند. بعد از آرامش جريان تعدادي را در آنجا كه در حدود 25 الي 30 نفر ميشدند، مجروح سخت و غيرسخت يكي يكي و چند تا چند تا براي پانسمان كه عبارت از ريختن مركوركرم و باندپيچي بود، به داخل منزل آوردند و اينجانب هم از پانسمان مجروحين دريغ نكردم.
عده مجروحين آن شب چه كساني بودند؟ اگر اسم آنها را ميدانيد، بهطور صحيح بنويسيد. اگر آنها آشنا بودند تا درباره آنها تحقيق به عمل آورد، آنها را معرفي كنيد.
جواب اين سؤال در پرسش قبلي تا اندازهاي داده شد، چون آن شب شلوغ بود و كسي كسي را نميشناخت. من جز آقاي مهدي نيكجو كه مختصر زخمي برداشته بود و آقاي ديگري كه گويا از اقوام آقاي قناتآبادي نماينده مجلس باشد، كسي را اسماً و رسماً نشناختم و مجروحين اكثراً تنها بودند و كسي با آنها نبود يا اگر بود من آنها را نميشناختم. عدهاي از مجروحين را به بيمارستان امدادي بردهاند، ممكن است از آنجا استفسار فرماييد.
آيا در داخل منزل آيتالله اشخاصي از مخالف و موافق با هم گلاويز شدند؟ در بين آنها قدرتنمايي و حمله با چاقو به عمل آمده است؟ چنانچه شما شخصاً در اين مورد مشاهداتي داشته يا چيزهايي شنيدهايد، اطلاعات خود را بنويسيد.
در منزل حضرت آيتالله كاشاني ابداً زدوخوردي روي نداد و اين مشاجره بيشتر در بيرون منزل اتفاق افتاد كه بنده از آن بياطلاع بودم. فقط آن طوري كه اشاره شد، در فوق، اين مرافعه با سنگپراني از خارج به داخل آغاز شد و هرچه زدوخوردي هم شده در خارج بوده است و اينجانب اطلاع بيشتري از جريان مبارزه تن به تن خارج ندارم، جز اينكه بعضي از مجروحين را از خارج به داخل آوردند و ميانداختند و پانسمان شدند.
شما محمد حدادزاده را ميشناسيد؟ آيا نامبرده در منزل آيتالله كاشاني بودند يا در خارج؟ آيا تنها بودند يا دوستاني همراه ايشان بود؟ ضمناً تعيين كنيد نامبرده چگونه مضروب شد؟ ضارب نامبرده چه كساني بودند و با چه چيز به او ضربه وارد آوردند؟ حدادزاده را نيز جهت پانسمان به منزل آيتالله آورده بودند؟ ساير توضيحاتي در باره نامبرده كه ضروري به نظر ميرسد، بنويسيد.
آقاي محمد حدادزاده را نميشناسم. بدين لحاظ از حضور و عدم حضور ايشان در منزل حضرت آيتالله كاشاني بياطلاعم و كسي كه او را نشناسد، از دوستان يا ضاربين و چگونگي ضربت خوردن او آگاه نيست، فقط ساعت يك ربع به دوازده ديشب در كلانتري 9 از همان پاسباني كه مأمور آن كلانتري است، شنيدم كه گفت من مأمور رساندن حدادزاده نامي به بيمارستان امدادي بودم، ولي ايشان فوت كردند و جز اين هم اطلاعي از اين شخص ندارم.
آيا در هنگام منازعه بين دو دسته، چاقوكشي هم شد؟ شما از هر يك از طرفين چه كساني را ميشناسيد؟
همان گونه كه در پرسشهاي قبلي هم معروض افتاد، اينجانب منازعه و جنگ تن به تن را نديدم و موقعي از منزل خارج شدم كه غائله ختم شده بود.
از طرف آيتالله كاشاني آيا اشخاصي به خارج فرستاده شدند كه مهاجمان را از تظاهرات خودداري كنند؟ اگر كسي مأمور اين كار شده است، او را معرفي كنيد.
بعد از سنگپراني حضرت آيتالله كاشاني به اتاق تشريف بردند و چون اينجانب مشغول زخمبندي بودم، از تصميمات معظمله خبري ندارم. فقط ميدانم حضرت آيتالله از وقوع اين وقايع بسيار [ناخوانا] و قبلاً از طرف ايشان از مأموران انتظامي مخصوصاً از فرمانداري نظامي و شهرباني كل خواسته شده بود كه كاملاً مراقب اوضاع باشند و از هر گونه پيشامد سوئي شديداً و قوياً جلوگيري به عمل آورند.
منظورم از اين سؤالات توضيح جزئي از واقعه ديشب كه منجر به قتل و جرح عدهاي شده، است. با آن كه مأموران انتظامي از شما به عنوان يكي از محركين اين واقعه نام بردهاند، ولي شما در جوابهاي خود از كليات صحبت كردهايد و چيزهايي [را] كه منظور اينجانب بود اصلاً روشن نكردهايد. چون مأموران شما را در اين واقعه متهم قلمداد كردهاند، نحوه مداخلات خود را شرح دهيد و به نام آخرين دفاع خود، آنچه را لازم ميدانيد، بنويسيد.
در پاسخ سؤال اينكه علت دستگيري شما چه بوده است؟ معروض افتاد كه علت گرفتاري اينجانب چه بوده است ديگر لازم به تذكر نيست، ولي بايد عرض كنم چقدر بيخبري است كه كساني كه حافظ نواميس جامعه معرفي شدهاند، بايد قلب حقيقت كنند و براي اينكه گفته باشند ما هم انجام وظيفه كردهايم، بعد از اينكه همه محركين اصلي كه از خارج آمدهاند، گريختهاند، عدهاي بيگناه را زنداني كردهاند و معلوم نيست مأموران شهرباني چگونه به خود اجازه دادهاند كه اينگونه پروندهسازي كنند، زيرا در محلي اجتماعي بوده، كسان ديگري از خارج آمده و موجب اخلال و بينظمي شدهاند، چرا آنها را كه از خارج آمدهاند، تعقيب نميكنند و اگر راست ميفرمايند چرا از [ناخوانا] اين جلسه استفسار نميكنند كه شش نفر جوان بيچاره و دستفروش را گرفتند و محرك واقعه معرفي ميكنند و چرا ما را گرفتند و اصولاً اينجانب را كه مأموران به دنبالم نيامدهاند و خودم به خاطر اينكه از مريضي كه همراهم بود پرستاري كنم، با پاي خودم به كلانتري رفتهام، محرك واقعه و مسبب اين زد و خورد معرفي ميكند.
واقعاً جاي تعجب دارد. طبق اعلان راديو هر كسي آزاد است راجع به عمل رفراندوم اظهارنظر كند، چرا در محلي كه بدين منظور اجتماع بود و آن هم در منزل شخصيت عاليقدري چون حضرت آيتالله كاشاني كه هميشه محل اجتماع مردم است، عدهاي حمله كردند و با سنگپراني و حتي سرقت بلندگو مانع تشكيل جلسه شدند، محرك و مسبب اصلي [را] معرفي نميكند. مسببين و مهاجمان آزاد، ولي يك عده رهگذر كه آخر شب بعد از فراغت از كار روزانه به خانه خود ميرفتند، به عنوان محرك تحويل فرمانداري نظامي داده است. آخرين دفاع اينجانب اين است كه مأموران گزارشدهنده قلب حقيقت فرمودهاند و ما را بيگناه به باغشاه فرستادهاند، در صورتي كه ميبايست كساني را كه به عنوان مهاجم شناخته شدهاند تحويل دادگاه ميدادند.
گفتههاي خود را امضا كنيد.
محمد سالمي 11/5/32
گفت وشنود با دكترمحمد حسن سالمي درساليان اخير
تا آنجايي كه من روزنامهها را بررسي كردم، سه بار به منزل آيتالله كاشاني حمله شد، يعني شب هشتم، نهم و شب يازدهم. سومي را كه طبيعتاً بوديد؛ آيا در شبهاي اول و دوم نيز حضور داشتيد؟
بله، ولي در شبهاي اول و دوم سنگباران نشد. در شب اول حيدر رقابي، فروهر و هفت هشت نفر ديگر آمده بودند منزل آيتالله كاشاني به عنوان مستمع نشسته بودند. سخنران داشت سخنراني ميكرد كه يكدفعه پا شدند و فرياد زدند:«مصدق پيروز است، مصدق پيروز است» و دويدند رفتند بيرون. طرفداران آيتالله كاشاني داد زدند:«اگر مرد هستيد، پس چرا فرار كرديد»، ولي درگيري و چاقوكشي نبود.
شليك گلوله چطور؟
نه.
گزارشي كه در دست دارم و در هفت هشت نشريه چاپ شده است، اين بود كه درگيري در شب دوم شديد بود.
بله، مريدهاي آيتالله كاشاني آمده بودند.
در شب دوم ظاهراً اهالي پامنار هم كمك كرده بودند.
بله، به همين دليل بود كه در روزنامهها نوشتند كه اهالي محله پامنار توي دهان مهاجمان زدند، بنابراين ترسيدند و جلو نيامدند، ولي شب سوم كسي نبود.
حتي وقتي صداي درگيري شنيدند، نيامدند؟
چون همهشان داخل بودند.
در شب اول و دوم نيروهاي نظامي كه نزديك منزل بودند، آيا در درگيري دخالت كردند؟
در شب دوم درگيريها ظاهراً خيلي شديد بود و به كوچهها كشيده شد. شبهاي اول و دوم از اعضاي نيروي سوم و پانايرانيستها بودند و شعار ميدادند. چون ديوارهاي حياط بلند بود، ما آنها را نديديم. در آن درگيري جاهلهاي محله پامنار بودند، چون به آنها برخورده بود كه يك عده از جاي ديگر بيايند و بخواهند محله آنها را به هم بزنند.
آيا خبري داده نشد كه در آن شب نيروهاي نظامي دخالتي كرده باشند؟
نه، چون بعد از شب سوم من در زندان بودم.
قبل از شب اول در منزل آقاي گرامي جلسهاي با نمايندگان اقليت مجلس تشكيل شد، ولي چرا محل وعظ و سخنراني را به محله پامنار بردند؟ ضمن اينكه در همان موقع يعني بين شب اول و دوم فتواي حرام بودن شركت در رفراندوم را دادند؟
علت آمدن نماينده به منزل گرامي اين بود كه آيتالله در آنجا زندگي ميكرد، مسواك، خميردندان و لباس خوابش آنجا بود، ولي براي مجالس وعظ و سخنراني خانه آقاي گرامي كوچك بود، ولي خانه خودش جا داشت...
آيا استقرار ايشان در محله پامنار به علت مركزيت اين محله نسبت به ميادين بهارستان، سپه و محمديه (اعدام) كه محل اخذ آراي رفراندوم معرفي شدند، نبود؟
گمان نميكنم، چون در آن موقع همه ميترسيدند. خانه خودش بزرگ بود و يك خوششانسي كه داشتيم، اين بود كه خانه دالاني داشت كه از حياط بيروني به حياط اندروني و كوچه صدراعظم راه داشت و باعث شد هنگامي كه سنگ انداخته ميشد به اين دالان پناه ببرند وگرنه زخمي و كشته خيلي بيشتر داشتيم.
در همان موقع خبرهايي منتشر شده بود كه قرار بود آيتالله كاشاني در روز رفراندوم انحلال دوره هفدهم مجلس، مانند 30 تير 1331 بيرون بيايند و عليه رفراندوم به طرف بهارستان حركت كنند. شما اين شايعات را شنيديد؟
نخير، چون من در زندان بودم و فكر نميكنم كاشاني آن وقت آن قدرت داشته باشد كه چنين چيزهايي را علم كند. داغان شده بود. وقتي مجلسي ميآمد هيچ كس جلويش بلند نميشد.
يعني در همان روزهاي اوايل مرداد؟
بله، قبلش هم.
همان روزها بود كه پيك از علماي نجف خطاب به آقاي بهبهاني آمد، مبني بر اينكه از توهيني كه به آقاي كاشاني شده است، مكدريم.
قبلاً هم بود در دوره شانزدهم شوشتري خيلي توهين كرده بود. گفته بود ما به اين آقا ميگوييم مشروبات الكلي را ممنوع كن، ميگويد الان وقت اين حرفها نيست. مدام ميگويد مردم وطنپرست، در اسلام وطنپرستي اصلاً نيست. عده زيادي از تجار آمدند در مجلس متحصن شوند كه آقاي مكي گفت ما درستش ميكنيم. نگذاشت متحصن شوند. در حدود پنج شش اتوبوس آمده بودند. بعد علماي نجف هم در آن وقت كاغذ نوشتند، آن هم به خاطر رفراندوم نه به خاطر توهيني كه به شخص ايشان ميشد.
صراحتاً بگوييد در شبهاي اول و دوم چه كساني را ديديد كه وارد درگيري شوند، شعار بدهند و حمله كنند.
روز اول را نميدانم و روز دوم هم چون خارج از خانه بود، ما را افراد خودي نميگذاشتند بيرون برويم. روز اول رقابي، فروهر و عبدالله برهان همه آشنا بودند، چون قبلاً در ميتينگ و تظاهرات با هم شركت ميكرديم.
آيا بين كساني كه در شب اول و دوم بودند، افراد طرفدار آيتالله كاشاني يا دكتر بقايي نيز بودند؟
در آن روز افراد عادي از جمله رئيس مدرسه من (دارالفنون) و طرفداران بقايي و مريدان آيتالله كاشاني كه واقعاً براي ايشان جان ميدادند، حضور داشتند.
از فداييان اسلام چطور؟
فداييان اسلام يا غيرفداييان براي ما مشخص نبودند. بهطور مثال خليل طهماسبي همان شبي كه رزمآرا را زد، منزل كاشاني بود. مرحوم برادرم داشت صحبت ميكرد كه يك مرد پيدا نميشود رزمآرا را بزند. خليل گفت مرد پيدا ميشود، ولي موقعيت پيدا نميشود و هنگامي كه رزمآرا ترور شد، ما بدون اينكه بدانيم گفتيم اين خليل بود كه زد، ولي نميدانستيم او از فداييان اسلام بود.
از متن بازجويي شب يازدهم مرداد احساس ميشود شما نميخواستيد يكسري از اطلاعات را به بازپرس بدهيد. آيا درست است؟
مثلاً من اين حدادزاده را كه كشتند واقعاً نميشناختم، آن همه مريدان آيتالله كاشاني را نميشد شناخت.
شما در بازجويي خود گفتيد به هيچوجه در خانه درگيري نبود و هرچه بود بيرون از خانه بود و اين مجروحين را ميآوردند و ما پانسمان ميكرديم. الان كه 60 سال از آن تاريخ گذشته است، باز هم بر اين جمله خود تأكيد داريد؟
بله.
چه كساني بيرون از خانه با هم درگير بودند؟
ما نديديم.
افراد بيروني چه كساني بودند؟
فقط يك ربع ساعت كه رفته بوديم پشتبام كه برادرم با دوستش چند تا تير در كردند. ما فروهر را با آن چهره اظهر من الشمس، سبيل، پيراهن سفيد و قد بلندش ديديم.
بالاخره اينها با چه كساني دعوا كردند؟
با جاهلين محل و يك عده كه از داخل خانه بيرون رفتند.
چه كسي در را باز كرد؟
در هميشه باز بود.
در بازجوييها فردي گفت كساني كه پشت در بودند، آن قدر جلو آمدند كه مرحوم حدادزاده و يك عده كه گير افتاده بودند، يكدفعه مرحوم حدادزاده شروع كرد به اللهاكبر گفتن و با يك عده ديگر از داخل خانه بيرون رفتند، اين فرد شهادت ميدهد كه من خودم ديدم عقبعقب آمدند، وقتي ديدند وضع خراب است حدادزاده شعار داد آن قدر كه در اتاقها وارد شده بودند.
نه اتاقها خالي بود.
در شب چهارم حدوداً چند نفر از خانه خارج شدند؟
حداقل 20 تا 25 نفر.
خودشان رفتند يا كسي گفت؟
خودشان رفتند. چون شب قبل آمده بودند و ميخواستند غيرتشان را نشان بدهند.
گفتيد كه شما مجروحين را پانسمان كرديد. سؤال اين است كه اينها طبعاً نميتوانستند از طرف مقابل باشند و آمده باشند داخل منزل پانسمان شوند.
از ترسشان نميآمدند. از آنها خيلي كم مجروح شدند. گفتند رئيس كلانتري هم مجروح شده بود.
گفتند يا مطمئن بوديد؟
به كلانتري كه مرا بردند، وقتي پرسيدم:«رئيس كجاست»، جواب دادند:«بيمارستان است.»
كل اين درگيريها چقدر طول كشيد؟
حداقل سه ربع ساعت.
سنگهايي كه به طرف خانه ميآمد، درشت بودند يا ريز؟
پارهسنگ و آجر بودند. آنها از پشتبام خانه همسايه سنگ ميانداختند.
در يكي از بازپرسيها معاون كلانتري گفت:«ما از پايين ميديديم كه در پشتبام كاشاني سنگ چيده شده بود.»
چنين چيزي امكان نداشت. چون از پشتبام خانه تا خيابان بايد صد متري سنگ پرتاب ميشد. در صورتي كه از خيابان به خانه بهراحتي ميشد سنگ به حياط انداخت. بعد گفتند اين كسي كه خانهاش را در اختيار آنها گذاشته از طرفداران مصدق بود...
داييهاي شما كجا بودند؟
مرحوم مصطفي به خاطر قتل افشارطوس پنهان شده بود. دايي محمود بچه بود. فقط دايي ابوالمعالي بود. از پسرخالهها مهدي بود كه خودش را نيكجو معرفي كرده بود، اسم اصلي او نيكمراد بود. هر دوي ما را با هم گرفتند، سر او را من پانسمان كرده بودم...
شما چند روز در زندان بوديد؟ سند آزادي شما تاريخ 24 مرداد را دارد؟
من 26 مرداد آزاد شدم بعد از رفراندوم.
خبرهايي كه آن موقع يعني در فاصله 24 تا 27 مرداد منتشر ميشد، اين بود كه مكان اقامت آيتالله كاشاني معلوم نيست.
ايشان روز 28 مرداد نزديك غروب، به منزل آقاي گرامي آمدند و از آنجا به زاهدي تلفن كردند. از اين تعجب كرد كه چطور زاهدي وصل كردند. گفتند:«اين كثافتها چيست كه آوردي؟ ميخواهي ما را تحويل انگليسيها بدهي؟»زاهدي گفت:«من چيزي نميدانم. حضرت آقا شما ناراحت نباشيد. الان تهران شلوغ است. بعداً خدمتتان عرض ميكنم.»
تحليل شما از درگيري در منزل آيتالله كاشاني چيست و آن واقعه چه تأثيري بر روند وقايع در روزهاي بعد باقي گذاشت؟
مصدق نميخواست كسي عليه رفراندوم صحبتي بكند، صفايي روي منبر بود كه اين اتفاق افتاد. او به مصدق تلفن كرد. دكتر مصدق گفته بود:«آقا ملت است، ملت»؛ يعني جلوي ملت را نميشود گرفت. مكي هم در خاطراتش گفت:«من از فروهر كه با او دوست بودم، پرسيدم: چرا منزل آيتالله كاشاني را سنگباران كرديد؟ جواب داد: ما به دستور دكتر مصدق اين كار را كرديم». در آن زمان فروهر زنده بود و آن را تكذيب نكرد.
آيا شبهاي دوم و سوم به بيرون از خانه حركت كرديد؟
نه، چون فكرش را هم نميكرديم، حتي در زمان مصدق راديو را گرفتند، خانه آدم را هم بگيرند.
مجتمعين در منزل برنامهاي نداشتند كه بعد از اتمام جلسه يك عده بيرون بريزند و تظاهرات كنند؟
كاشاني مرداد 1332، كاشاني سي تير 1331 نبود.