با انتخاب دكتر روحاني به عنوان رئيسجمهور، اصلاحطلبان با دو نماي متفاوت اظهارنظر مينمايند. در درون جلسات درونگروهي نگران وضع پيش آمده هستند و از آن بيمناكند كه آنچه پيش آيد به حساب آنان نوشته شود. اما در نماي بيروني و رسانهاي خود را پيروز انتخابات ميدانند. اينكه اصلاحطلبان با دولت روحاني چگونه طي طريق خواهند كرد، نسبت آنان با دولت مستقر و سرنوشت آينده آنان را مشخص ميسازد. براي فهم اين مسئله، نميتوان اصلاحطلبان را يك كل وحدت يافته ديد.
بنابر اين ميتوان سر جمع آنان را در سه دستي كلي تقسيم بندي و نسبت هر يك را با تحولات آينده پيشبيني كرد. دسته اول كساني هستند كه انديشه اصلاح طلبي دارند. جماعت مذكور كه برخي در حلقه كيان ريشه دارند، غايت و راهبرد و آرمان نهايي خويش را در سطحي شيبدار طراحي ذهني و عيني نمودهاند. ابتدا به اسلام حداقلي ميانديشند. اگر زمينه فراهم شود به سكولاريسم در ذيل نظام جمهوري اسلامي ميانديشند كه به آن عرفيسازي يا استحاله ماهيت حقيقي نظام ميگوييم. مصداق تاريخي اين مشي، در چين نيز اتفاق افتاد. يعني جانشينان مائو پس از انقلاب فرهنگي چين، عكس مائو را بالاي سر خود نصب ميكنند اما هيچ نام و يادي از وي و اقدامات و آرمانهاي وي نميكنند و نوع سوم حركت آنان براندازي است.
دسته دوم كساني هستند كه از جهت فكري اصلاحطلب نيستند، روحيه انتقادي دارند و اگر در قدرت قرار گيرند آرام ميشوند. از جهت هويتي و ساختاري اصلاحطلب هستند اما در صدد چالش فكري با دين و حكومت ديني نيستند و رهيافتهاي پستمدرن غرب را مبناي مواجهه و نقد و تنظيم فكري خود با نظام جمهوري اسلامي نميدانند.
دسته سوم اصلاح طلباني هستند كه علاقهمند به رفتارهاي مدني غرب هستند. اين دسته بيشتر در حوزه جوانان و وابستگان عرصههاي دانشجويي و تشكلي هستند كه علاقهمند به ظهور و بروز ميداني هستند. از سه دسته ذكر شده، دسته اول و سوم معمولاً مكمل همديگر هستند و وظيفه چانهزني و فشار از پايين را به صورت توأم و پيوسته دنبال مينمايند. براي دسته اول، اشتغال و تورم و معيشت مسئله غايي نيست. از اين شاخصها براي نشان دادن ناكارآمدي نظام يا جريان رقيب استفاده كردهاند و ميكنند. اما گفتمان آنان، دموكراسيخواهي، آزادي لجامگسيخته، NGOسازي و نهايتاً بي خاصيت كردن حاكميت مركزي و محدود كردن آن در حوزه امنيت و سياست خارجي است.
دسته اول كه معمولاً داراي مشي روشنفكري هستند، نه مشي روحاني را ميپسندندو نه به غير از توسعه سياسي، آزادي، دموكراسي و انتخابات بيقيد و بند مطالبهاي دارند. اين جماعت همانند غرب ميانديشند كه با آمدن و رفتن يك رئيسجمهور سياستهاي نظام تغييري نميكند. بنابر اين رئيسجمهور را يك تداركاتچي ميدانند و اين را بارها اعلام كردهاند. لذا اگر نتوانند مطالباتي همچون، توسعه سياسي، ورود ضدانقلاب در قدرت تحت شعار «ايران براي همه ايرانيان» رضايت نسبي غرب را به دست آورند، برايشان مهم نيست كه احمدينژاد رئيسجمهور است يا روحاني، اين جماعت كه به ظاهر توسط روحاني به كار گرفته نشدهاند، درصدد نفوذ در لايههاي مياني و پاييني دولت هستند، رأساً و معاونين فرهنگي- دانشجويي دانشگاهها، سيستمهاي كارگري و معلمان از شعاع نگاهشان خارج نشده است. جنبشسازي و حركتهاي جنبشي در قالب نافرماني مدني را به رغم دولت روحاني به نوعي قالبسازي نمودهاند. قرار گرفتن ربيعي در وزارت كار، ميلي منفرد در وزارت علوم و نجفي در آموزش و پرورش ميتواند به زنده كردن گسلهاي جنبشي منجر شود كه اكنون به صورت خاموش و فردا به صورت علني رخ خواهد نمود. دكتر روحاني بايد متوجه باشد كه زمينههاي فشار از پايين براي عبور از روحاني از همين مثلث كليد خواهد خورد. وقتي عبور از خاتمي كه از جهت فكري و باورهاي اجتماعي- سياسي با آنان يكي بود، كليد خورد، چرا نبايد منتظر «عبور از روحاني» نباشيم؟ اما اين عبور با تأخير انجام خواهد شد. با خاتمي نيز از سال سوم شروع كردند و خواستار پياده شدن وي از قطار اصلاحات شدند. بنابر اين در حال حاضر به دنبال اعتمادسازي، فرصتسازي و سرپلگيري هستند. اما پس از يك آرامش نسبي، كليد حركت را به دست خواهند گرفت. بهانه اين حركت ميتواند بستن يك روزنامه، دستگيري يك دانشجو، فيلتر يك سايت، مصوبهاي در مجلس يا يك ابلاغ قضايي باشد. بنابر اين اگر جماعت مذكور در چهار سال يا هشت سال روحاني سكوت پيشه كنند، بستر اعتمادسازي را طولاني ميبينند و اگر مسير خود را از وي جدا نمايند نشان از همان انديشهاي است كه بارها تجربه كردند و در رفت و برگشت بين تئوري و عمل ميداني، به ديوارهاي نظام برخوردند و مشاهده كردند كه نه نظام كوتاه ميآيد و نه مردم از حركتهاي راديكالي حمايت ميكنند. حتي اگر اصلاحطلبان داخل بخواهند با روحاني همراهي كنند يك چالش ديگر هم دارند و آن فشار اعضاي خارجنشين است كه اصلاحطلبي را مبارزه با نظام جمهوري اسلامي ميدانند.