علي اكبر والايي دقيقاً در دومين روز از نخستين ماه سال 1344 در تبريز به دنيا آمد. تحصيلاتش را تا دو رشته الهيات و مديريت صنعتي ادامه داد، هر چند هيچكدام را به پايان نرساند.
پيش از اينكه در سال 65 براي برنامه «ظهر جمعه» راديو بنويسد، داستاننويسي را شروع كرد. اين 12 سال فرصت خوبي بود تا براي نوجوانان داستان و رمان بنويسد و نخستين اثرش را در سال 68 در قالب كتاب به دست مخاطبانش برساند.
از سال 79 تا 80 جوايزي را به دست آورد كه «رتبه نخست كتاب سال ماهنامه سوره نوجوان» و «كتاب برگزيده جشنواره كانون پرورش فكري» برخي از آنهاست.
داوري چندين جشنواره و مسابقه را به عهده داشته و مجموعه داستانهاي مشق خاكي، غريب دريا، دستي از دور، ايستگاه، آواي پرستوها، نشان سيمرغ، آهوي آدم و رمانهاي خلوت مدير، فرزندان صحنه، باد در گيسوان آتش ، مردي از مدينه فاضله، پرستوي سالهاي جنگ و مردي از جنس حرير، برخي از كتابهايي است كه از او به بازار كتاب وارد شده است.
آنچه پيش رو داريد، حاصل گفتوگوي آزاد ما با او در يك عصر داغ تابستاني است.
اگر دوباره به دنيا ميآمديد چه شغلي را انتخاب ميكرديد؟
نويسندگي را. البته اگر بتوان به اين كار در كشور ما شغل گفت. شايد هم شغلي را انتخاب ميكردم كه با نويسندگي مرتبط باشد. اما يك جور ديگر.
چگونه؟
زمانم را مديريت ميكردم تا هدرش ندهم. در واقع قدر وقتم را بيشتر ميدانستم.
براي آينده هم اين را در نظر داريد؟
بله. با يك بازنگري براي مسيري كه پيش رو دارم اين هدف را در نظر گرفتهام و روي آن متمركز هستم. يعني به دنبال يك انتخاب سنجيده و رفتاري حرفهاي.
نويسندگي خوب است؟
نويسندگي بيشتر يك نياز دروني است كه باعث آرامش نويسنده ميشود. فكر ميكنم نويسنده با نوشتن به دنبال آرامش خودش ميگردد و به شعارهايي مثل رسالت نويسنده و اينكه بايد تأثيرگذار باشد و جريان ساز شود و... چندان اعتقادي ندارم.
مگر براي مردم نمينويسيد؟
البته. اما اين دو لازم و ملزوم يكديگرند. تا نويسنده به آرامش دروني نرسد نميتواند با نوشتههايش جامعه را هم به آرامش دعوت كند و آنها را دريابد.
كدام جايزهاي را كه تا به حال گرفتهايد بيشتر از بقيه دوست داريد؟
جايزه را ملاك ارزش كارم نميدانم براي همين از گرفتن آنها به خود نميبالم.
اگر كتابي از شما به بازار وارد شود و اصطلاحاً «گل» نكند چه كار ميكنيد؟
از اينهم زياد ناراحت نميشوم. چون اجازه نميدهم كه به من احساس ضعف بدهد.
آخرين كتابي كه خوانديد چه بود؟
خيلي از كتابها را تا نيمه ميخوانم و خيليها را تا انتها.
آخرين كتابي كه تا نيمه خوانديد؟
كتابي درباره خاطرات پزشكاني كه در جنگ عراق و امريكا به مداواي مجروحان ميپرداختند.
و آخرين كتابي كه تا انتها خوانديد؟
«روي ماه خداوند را ببوس» نوشته آقاي مصطفي مستور.
شادترين لحظه برايتان چه وقتي است؟
وقتي يك اثر به طور كامل تمام ميشود و به ناشر تحويل ميدهم. در چنين لحظهاي احساس ميكنم بار بزرگي از روي دوشم برداشته شده است.
نويسنده مورد علاقهتان كيست؟
از بين داستايفسكي، تولستوي و. . . گابريل گارسيا ماركز. . . نميدانم كدام را انتخاب كنم.
از نويسندگان هموطن چطور؟
محمود دولت آبادي. رضا اميرخاني و محمدرضا بايرامي هم انصافاً در اين سالها خوب كار كردهاند.
كار بعدي كه در دست داريد چيست؟
جلد دوم «خلوت مدير».
كدام كتابتان را بيشتر از بقيه دوست داريد؟
به هركدام يك جور دلبستگي دارم. اما به خلوت بيشتر از بقيه.
چرا؟
چون در «خلوت مدير» از زاويهاي به مسائل پيش از انقلاب و جنگ ايران و عراق نگاه شده كه شايد پيش از اين ديده نشده باشد.
«خلوت مدير» خوب هم گل كرده است؟
شايد هنوز خيلي ديده نشده باشد، اما مطمئن هستم كه در جلدهاي دوم به بعد به خوبي گل كرده و به فروش بالا ميرسد.
خطاب به مردم جملهاي بگوييد.
مردم! با تمام فشارها و مشكلات اقتصادي و. . . كه وجود دارد، با كتاب آشتي كنيد.