کد خبر: 604324
تاریخ انتشار: ۰۶ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۷
گفت‌وگو با ابراهيم حسن بيگي
حميد نورشمسي

ابراهيم حسن بيگي از جمله نويسندگان ايراني است كه تجربه بودن و قلم زدن در فضاي خارج از ايران را تجربه كرده است. او پس از سه دهه فعاليت جدي در ادبيات داستاني ايران در چند سال گذشته براي پيگيري حرفه‌اي نويسندگي و به قول خودش زيستن در فضايي كه دغدغه‌اي جز نوشتن نداشته باشد به مالزي سفر كرد و اواخر سال گذشته به ايران بازگشت. حسن بيگي و ادبياتش مبدع آثاري خلاق، معنوي و پركشش در حوزه ادبيات نوجوانانه سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي بوده است و سه گانه چراغ جادوي وي نيز كه دو مجلدش در قالب طرح رمان نوجوان امروز كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان منتشر شده است تأييد كننده اين موضوع است. به همين بهانه در گفت‌وگويي با او به شيوه‌هاي پرداخت داستاني‌اش با تكيه بر دو رمان اخير وي پرداختيم.

جناب حسن بيگي! ادبيات كودك و نوجوان ايران مدت‌هاي مديدي است كه گرفتار تم تكراري و استفاده از المان‌هاي ادبيات كهن ايراني در درون خود شده است و انگار قصه‌پردازان ما چندان ميلي يا حتي تواني به ورود به ساير حوزه‌ها ندارند. شما هم در سه رمان اخير خود كم و بيش از اين قاعده مستثني نيستيد. در اين وضعيت حق دارم بپرسم كه چرا ما به سراغ تم‌ها و موضوعات تازه در ادبيات امروزمان نمي‌رويم؟

من ايرادي در اين نمي‌بينم كه نويسنده‌اي از دل افسانه‌هاي فراگيري كه در كشور خودش و حتي در دنيا وجود دارد دست به انتخاب قصه‌اي و بازنويسي آن بزند. از زماني كه من بچه بودم افسانه علاء‌الدين و چراغ جادو را خوانده بوديم تا به امروز و براي بچه‌هاي امروزي كه مخاطب كتاب هم هستند. اين اتفاق به نظر من در آينده نيز خواهد افتاد.

چرا؟

به خاطر اينكه اين افسانه‌ها از درون و بطن انسان بيرون آمده‌اند و هميشه ارزشمند و تأثيرگذار خواهند ماند. اما كاري كه يك نويسنده اغلب با افسانه‌ها مي‌تواند انجام دهد اين است كه بخشي از افسانه يا شخصيت‌هايش را دستخوش تغييراتي مي‌كند تا به خلق داستاني به نام خودش نائل شود. در دهه 60 و 70 شايد بازنويسي داستان‌هاي امروز خيلي رونق داشت و مخاطب خوبي هم داشت اما من به هر شكل به سراغ اين مسئله نرفته‌ام.

خود شما هم قائل به اين هستيد؟

من اين كار را در سه كتاب اخير خودم لااقل انجام ندادم. چراغ جادو نمادي است كه من از اين افسانه برداشتم و بقيه ماجرا را خودم و بر اساس طرح ذهني خودم نوشتم. وقتي كه قرار شد من براي طرح رمان نوجوان كانون اثري را بنويسم ديدم يكي از داستان‌هايي كه اغلب براي بچه‌هاي خودم آن را مي‌خواندم افسانه علاء‌الدين و چراغ جادو بود. حتي يادم هست در همان دوران من هر شب قصه‌هاي متنوعي را بر مبناي آن در ذهنم مي‌پروراندم و براي بچه‌هايم مي‌خواندم. اين مسئله من را مجبور مي‌كرد كه هر روز به دنبال داستان تازه‌اي باشم.

وقتي بحث رمان نوشتن من پيش آمد سعي كردم از موضوع چراغ جادو استفاده‌اي بكنم كه تا پيش از آن نكرده‌ام و رسيدم به اينجا كه در همه افسانه‌ها چراغ جادويي وجود دارد كه غلام موجود در آن به سرعت خواست اربابش را اجرا مي‌كند. از سوي ديگر بر اين باور بودم همه ما آدم‌ها هم آرزوهايي داريم كه با آن زنده‌ايم و براي رسيدن به آن شتاب زده‌ايم و البته اين مسئله در بچه‌ها بيشتر به چشم مي‌خورد. به عبارت ديگر خيلي از آنها دوست داشتند كه چراغ جادويي داشته باشند كه سريع آرزوي آنها را برآورده كند.

من در رمانم به اين باور دست بردم. من چراغ جادويي در داستانم خلق كردم كه غلام آن به جاي پدر و مادرها و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها مي‌نشيند و سعي مي‌كند به ارباب خودش كه از قضا نوجوان است بگويد كه چطور مي‌تواند سريع‌تر به آرزوي خودش برسد. اين چراغ و غلامش به شخصيت اصلي خود مي‌گويد كه من توانايي خاصي براي برآورده كردن آرزوي تو ندارم اما مي‌توانم كاري بكنم كه خودت به آرزويت برسي. اين همان نقش تربيتي است كه پدران و مادران به نوعي در زندگي دارند و از قضا بچه‌ها معمولاً اين نوع كمك‌ها را از والدينشان نمي‌پذيرند.

پس شما به خلق يك شيوه تربيتي تازه براي نوجوانان در كتابتان پرداخته‌ايد؟

بله. البته گاهي در قصه مي‌بينيم كه شخصيت اصلي داستان به اين نقش تازه چراغ اعتراض مي‌كند اما در مجموع رويكرد او نصيحت كننده نيست و جنس برخوردش با كودك طوري است كه او در مجموع باورش مي‌كند. خود شما هم حتماً تجربه كرده‌ايد كه در محيط‌هاي كودكانه و نوجوانانه حرف و كلام دوستانه و با جنس و سن يكسان بيشتر مخاطب دارد. از منظر ديگر اين مجموعه به مخاطبش اين پيغام را مي‌دهد كه او حتماً مي‌تواند به آرزوهايش برسد اما اين كار روش دارد و صبوري خاصي مي‌طلبد.

فكر نمي‌كنيد پيام‌رساني به چنين صراحتي در نهايت به باورمندي مخاطب لطمه بزند؟

شايد اما در كار من انتقال پيام اصلاً رو نيست. در واقع قرار نيست در چند دقيقه اتفاقي رخ دهد و شيوه بيانش خاص خود موقعيت آن كتاب است. چراغ جادو در اين كتاب يك نفس مطمئنه براي مخاطب است كه در وجود همه ما هست و شايد به آن توجه نمي‌كنيم. حرف‌ها و تأثيرات اين چراغ در رمان‌هاي من نيرويي است كه در همه ما وجود دارد و به ما نهيب مي‌زند. اين همان درونيات ماست. يعني شايد نبايد خيلي به چراغ جادو در اين قصه‌ها نقش بيروني بدهيم و به نظرم اين شكل بيان است كه باعث باورپذيري بيشتري در مخاطب مي‌شود و در نهايت وقتي او مي‌بيند كه با مشورت آن چراغ و به عبارت بهتر نفس و درونش و گوش دادن به حرف آن مي‌تواند به آرزويش برسد، كتاب هم اثر تربيتي خود را گذاشته است و اين همان چيزي است كه من دوست دارم رخ بدهد.

آقاي حسن بيگي! اگر همه اين حرف‌ها را هم بپذيريم سؤالي كه به وجود مي‌آيد اين است كه چقدر مجاز هستيم تا در اصل يك روايت يا رويداد خبري تغيير به وجود آوريم؟

نكته اصلي اين است كه محدوديتي وجود ندارد. نويسنده دستش باز است تا از يك عنصر افسانه‌اي به بهترين شكل ممكن بهره ببرد و آن را به سليقه خودش ساخته و پرداخته كند اما اين به شرطي پذيرفته مي‌شود كه او بتواند به شكلي موفقيت‌آميز به اين تلفيق دست پيدا كند.

به نظرم ايرادي اگر باشد در استفاده از افسانه‌ها و تغيير آنها براي خلق داستان تازه نيست بلكه در درست استفاده كردن از آنها در راستاي جذب مخاطب و خلق اثر منطقي است. در استفاده من از الماني مانند چراغ جادو قرار بر اين است كه حتماً مخاطب به پاياني مشخص و الزاماً خوب راهنمايي نشود و شاهد يك نتيجه منطقي باشد. مثلاً در كتاب امير حسين و چراغ جادو، وي از چراغ خواستار مقدار زيادي پول است تا برود با دوستانش در رستوران غذا بخورند. وقتي اصرار‌هاي چراغ به نتيجه نمي‌رسد او براي پسرك پولي حاضر مي‌كند كه وقتي به صاحب رستوران داده مي‌شود تبديل به كاغذ مي‌شود و مشكلات جدي را براي پسرك پديد مي‌آورد. اين همان نكته تربيتي رمان براي مخاطب نوجوانش است كه مي‌گويد اصرار بيجا بر روي خواسته‌هاي فردي چه عواقبي را به همراه دارد. ترفند من بيان فراواقعي اين افسانه‌ها براي خواننده است تا او بداند با اينكه با موضوعي غير‌واقعي روبه‌رو است اما مي‌تواند از دل آن به يك حقيقت دست پيدا كند.

با اين همه به اين سبك نگاه به افسانه‌ها مي‌توان نگاه اقتصادي هم داشت و اميد به فروشش بست؟

براي من فروش يك اثر تنها 20 درصد ماجراست. 80 درصد بقيه اين است كه ناشر چطور كار را آماده مي‌كند و آن را به دست مخاطب مي‌رساند.

پس هر بازنويسي نامطلوبي را هم به اميد معرفي خوب آن از سوي ناشر مي‌توان اثري پر فروش قلمداد كرد؟

نويسنده بهترين اثر را هم كه بنويسد نقشش در فروش آن صد‌در‌صد نيست. شبكه پخش و كتاب فروشي و عوامل پس از توليد هستند كه كتاب را كتاب مي‌كنند. اگر هري‌پاتر در ايران خلق مي‌شد اينطور مي‌توانست جهان را بپيمايد؟ نه. شايد ما بهتر از هري‌پاتر هم داشته باشيم اما چه كسي خبر دارد؟ هيچ كس. من سفرهاي خارجي زيادي داشته‌‌ام. ما ايرانيان نويسنده و ناشر زياد داريم. خود من وقتي در خارج از ايران مي‌گفتم كه چه حجمي از توليدات را در مدت فعاليتم داشته‌ام با حيرت مخاطبم روبه‌رو مي‌شدم كه چطور چنين چيزي ممكن است. ولي خب ميزان معرفي ما در دنيا را ببينيد؟ ما عادت نكرده‌ايم و نمي‌خواهيم مشكل عرضه را درست ببينيم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار