مهرماه سال89، جواد شمقدري به عنوان معاون سينمايي وزارت ارشاد در مراسم ختم منوچهر حقانيپرست، كارگردان مرحوم سينماي ايران حضور مييابد. شمقدري در سخنان كوتاهي كه در آن مراسم انجام ميدهد، راه پيش روي خود را براي سالهاي باقي مانده از عمر دولت دهم نشان ميدهد. او يك هدف را دنبال ميكند؛ مبارزه با كساني كه به قول وي شاهنشينهاي سينماي ايران هستند. اين حرفها پيامهاي روشني براي سينماي ايران داشت. خيليها منظور شمقدري را از شاهنشينها متوجه شده بودند.
شمقدري به عنوان كارگرداني كه هيچ وقت فرصت عرض اندام در سينماي ايران نداشته است، آمده بود تا انتقام خود را از همه كساني كه باعث به حاشيه رانده شدنش در طول سالهاي طولاني دولتهاي سازندگي و اصلاحات شده بودند، بگيرد. اين بار وي نه در قامت بچههاي طيف ارزشي سينما، بلكه به عنوان يكي از ياران نزديك رئيسجمهور، توان اجرايي هر كاري را در حوزه سينما در خود ميديد. شمقدري در گفتوگوهايش از داشتن يك سري برنامه محرمانه كه به ترتيب اجرا خواهند شد، خبر ميداد. البته وي يكي از برنامههايش را بستن خانه سينما عنوان كرده بود؛ برنامهاي كه قدم به قدم اجرا شد. بستن خانه سينما به معني با خاك يكسان كردن پايگاه مخالفين شمقدري بود. وي به خوبي ميدانست كه خانه سينما دچار مشكلات حقوقي بسياري است و اساسنامه اين نهاد حفرههاي زيادي داشت كه ميشد با دست گذاشتن روي هر كدام از آنها كار خانه سينما را يكسره كرد اما شمقدري منتظر فرصت خوبي بود؛ فرصتي كه توسط خود خانه سينماييها در اختيار وي قرار داده شده بود. توحيدي و عسگرپور در مواجهه با دستگيري چند مستندساز كه همكاريشان براي ساخت مستندهاي ضد نظام و ارائه آنها به شبكه انگليسي BBC اثبات شده بود، موضعگيري كردند و بيانيهاي صادر نمودند كه حكم پاس گل براي شمقدري داشت.
حالا شمقدري هم ايرادات قانوني از اساسنامه داشت و هم مواضع غيراصولي خانه سينما. يك موج رسانهاي كافي بود تا افكار عمومي عليه رفتارهاي ضد نظام خانه سينما حساس و بستن خانه سينما به عنوان پناهگاه مزدوران بيبي سي، به خواسته عمومي تبديل شود. حكم بستن خانه سينما صادر شد. همزمان شوراي فرهنگ عمومي و وزارت ارشاد، اين نهاد صنفي را لغو مجوز كردند. شمقدري اما همزمان با تغيير ساختار اجرايي در وزارت ارشاد و ايجاد سازمان سينمايي، استقلال بيشتري از وزير پيدا كرد. وي براي پر كردن خلأ خانه سينما، صنوف سينمايي را تشكيل داد.
همچنين توانست تلاش سينماگران طرفدار خانه سينما را براي تحريم جشنوارههاي سينمايي و به چالش كشيده شدن برگزاري جشنواره فجر مهار كند و رفته رفته از ميان سينماگراني كه از خانه سينما دلخوشي نداشتند براي قوي ساختن صنوف سينمايي بهره گيرد. با اين كارها شمقدري به سرعت همه شاهنشينها را خلع سلاح كرد. اما تنها چالش وي، در خود دولت بود؛ جايي كه اسفنديار رحيم مشايي ديگر يار نزديك رئيسجمهور براي ايجاد چهره محبوب از خود، ترتيب داد تا سينماگران به دور از چشمهاي شمقدري به ديدار با رئيسجمهور بروند و دستور بازگشايي خانه سينما را از وي بگيرند، ولي شمقدري نميخواست با يك ضربه ميدان را خالي كند. به همين دليل بازي با مهرهها را آغاز كرد.
رئيس سازمان سينمايي كه خود را در عمل رئيس سينماي ايران ميديد، حتي كسب اسكار را يكي از همان برنامههاي مخفيانه خود عنوان كرد و در مصاحبهاي كه يك سال بعد از دريافت اسكار «جدايي» انجام شد، كسب اين جايزه را ناشي از لابي خود دانست؛ ادعايي كه خيلي زود به عنوان يك شوخي از سوي رئيس سازمان سينمايي در يادها ماند. در اواخر عمر دولت هم زماني كه رئيسجمهور فشار خود را براي بازگشايي خانه سينما باز كرد، رئيس شمقدري كه تنها شاهنشين سينماي ايران شده است، خانه سينما را به صنوف سينمايي داد تا مخالفان خود را به سخره بگيرد. وي به خوبي ميدانست كه منظور از بازگشايي خانه سينما كه خيلي از سينماييها دنبال آن هستند، خانه سينماي سابق است نه خانه سينماي 2 اما از نظر شمقدري خانه سينما تنها يك معني دارد و آن هم صنوف سينمايي. اين روزهاي آخر دولت، تمام پشت و پناه خانه سينماي 2، شمقدري است، كسي كه ممكن است به زودي با عوض شدن دولت مجبور باشد از شاه نشين سينماي ايران خارج شود و باز هم درگوشههاي خلوت سينماي ايران خود را مشغول كند، چيزي كه خانه سينماييها هر لحظه انتظار فرا رسيدنش را ميكشند.