شما همگاه و بيگاه شنيدهايد كه برخي درباره نسل جوان امروز مملكت ميگويند؛ اگر الان هم خداي نخواسته جنگي به اين سرزمين تحميل شود، همين جوانان با هر نوع سليقه و نظر و رأي و پوشش و... حماسههايي به عظمت سالهاي دفاع مقدس خواهند آفريد. نميدانم نظرتان درباره آنچه آمد، چيست؟ بعضيها وقتي اين را ميشنوند در لفظ تأييد ميكنند اما ته دلشان خالي است. در تنهايي به خودشان ميگويند؛ يعني واقعاً ميتوان چنين اميدي داشت؟ برخي بد بينند. ميگويند آن نسل تمام شد رفت. نسلي كه نصف عمرش را توي فضاي مجازي و پاي فيلمهاي هاليوودي بوده نميتواند «باكري»، «كاوه»، «حاج همت»، «بابانظر» و... تحويل بدهد! بعضيها هم باور آهنين دارند كه اين نسل هم اگر لازم باشد با همان غيرت و همت مثالزدني ميآيد پاي كار، هم در زبان و هم تا اعماق دل و جان به اين مهم باور دارند. راستش را بخواهيد من در شما و هيچ كدام از سه دسته فوق قرار نميگرفتم. اگرچه به طور معمول نميشود دسته چهارمي را تصور كرد. من يك جايي وسط دسته اول و سوم بودم. الان دقيقاً نميدانم جزو كدام گروه هستم ولي سالها وقتي پاي اين بحث به ميان ميآمد، من در زبان و دل باور داشتم اين نسل هم قهرمانهاي خودش را دارد؛ مرداني كه در حالت عادي، به خواب هم نميبينيم، قهرمان باشند. اما وقتي شيپور جنگ نواخته شود و به تعبير شهيد چمران، مرد از نامرد متمايز، آنگاه سربلندي اين نسل را هم خواهيم ديد. با تمام اين ايمان، گاهي برخي رفتارها و كنشها را كه در سطح جامعه ميديدم، مردد ميشدم. حداقل اين بود كه گاه نگران ميشدم. با خودم ميگفتم نكند مثل بعضيها در شبهاي عمليات، اگر به عمل برسد، اينها... بگذريم. اما اتفاق جالبي برايم افتاد كه سخت متأثرم كرد.
دوست جواني دارم كه دانشجو است و از خانوادهاي معمولي. به واسطهاي فرستاده بودمش به ملاقات «حسين پرتويي» عكاس شهير انقلاب. آن عكس مشهور امام(ره) كه در بهمن 57 و چند روز قبل از پيروزي امام گرفته شده و انبوهي از افسران همافر با آن كلاههاي معروفشان جلوي كادر ديده ميشوند، از اوست. پرتويي سالهاست سخت بيمار و زمينگير است و خانواده صبورش پرستار شبانهروزي اويند. اين دوست جوان پس از ديدن اين هنرمند انقلاب به من زنگ زد. گفت: عمده همنسلان من يكي دو دهه پس از انقلاب و جنگ متولد شدهاند. اما حسرت عشق و حس و حال آن روزها در ما هست. جانبازان و خادمان آن آرمانها، قهرمانهاي ما هستند. كاش ميشد راهي يافت تا هر كدام از ما داوطلب شويم و در پرستاري و كمك به مراقبت از جانبازي تا سر حد توان به خانوادههايشان كمك كنيم. ميگفت بسياري از دوستانش اين آرزو را دارند. از من خواست بنويسم شايد بنياد شهيد، بسيج و... يا هر نهاد مسئول ديگري واسطه شوند تا اين نسل ذرهاي از بدهياش را به آن قهرمانان بپردازد و اينجا بود كه يقين كردم، قهرمانان نسل جوان امروز ما كم نيستند. فقط يك قهرمان ميتواند در اين واويلاي سياست و گراني و سيل سرگرميها و دنياي مجازي و... به ياد آن روزها و آن آدمها باشد. همينها سرمايه اين آب و خاكند براي مصون ماندن از هر چشم زخمي و هميشه هستند.