کد خبر: 523880
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۷
جستارهايي در مكانت علمي و سيره عملي علامه شيخ مرتضي انصاري درگفت و شنود با آيت‌الله حاج شيخ احمد سبط‌الشيخ انصاري
شاهدتوحيدي

اجتهاد شيعي و تاريخ پربارآن در دوره متاخر، معلول مجاهدت دانشي مردي از اهالي دزفول است كه سال‌هاست جوينــــدگان معرفت را برخوان پربركت انديشه‌اش مهمان ساخته است. علامه معظم شيخ مرتضي انصاري(قده) شخصيتي است كه نيل به اجتهاد را با ميراث گرانسنگ خويش درآميخته و بهره‌هايي وافر نصيب حوزه‌هاي علمي شيعي نموده است. در سالروز رحلت اين عالم رباني، گفت و شنودي منتشرنشده را با نواده فقيدش مرحوم آيت‌الله شيخ احمد سبط‌الشيخ به شما تقديم مي كنيم. مرحوم سبط از نوادگان دختري آيت‌الله‌العظمي شيخ مرتضي انصاري است كه با چهار واسطه منتسب به ايشان است. نسب نوادگان شيخ اعظم همگي به دو دختر ايشان بازمي‌گردد.

لطفاً درآغاز درباره تاريخچه خاندان شيخ اعظم انصاري و انتساب خودتان به ايشان نكاتي بفرماييد.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. خاندان شيخ حدود ۴۰۰ سال است كه در دزفول زندگي مي‌كنند و از نظر علم و تقوا خاندان معروفي بوده‌اند. جد مرحوم شيخ، حاج مرتضي از علماي دزفول و مرحوم پدرش حاج امين هم از فضلا و علما بوده و پسرعمويي به نام آقا شيخ حسين داشته كه از تلاميذ صاحب رياض بوده و نيز در اوايل تدريس شيخ در درس او هم شركت مي‌كرده است. برادرش آقا شيخ منصور از علما بود كه جد ماست. برادر ديگري به نام آقا شيخ محمدصادق داشت كه او هم از علماي دزفول بود. شيخ دو دختر داشت كه يكي را به عقد فرزند برادرش آقا شيخ محمد درآورد و اسباط شيخ در خوزستان منسوب به او هستند. دختر ديگرش را به يكي از سادات آقامير دزفولي ساكن نجف به نام آقا سيد محمدطاهر داد و اسباط شيخ كه در تهران، مشهد و نجف‌اند، از اولاد او هستند. آقا شيخ محمدحسين از تلاميذ شيخ و همدوره با مرحوم آخوند بود كه در اواخر عمر به دزفول آمد و ساكن آنجا شد. ايشان از دختر شيخ سه فرزند داشت، آقا شيخ محمد ‌كه جدي پدري‌ام و از تلاميذ مرحوم ميرزاي شيرازي و معروف به سبط‌الشيخ است. آقا شيخ مرتضي در جواني از دنيا رفت و سه فرزند به نام‌هاي آقا ميرزا جعفر، هاشم‌علي و شيخ محمدرضا داشت كه در اهواز ساكن بودند و آقا شيخ جعفر مؤسس حوزه علميه اهواز بود. مرحوم آقا شيخ محمد مذكور از علما و صاحب رساله و از شاگردان مرحوم ميرزا حبيب‌الله رشتي بود. او هم سه فرزند پسر داشت، آقا شيخ منصور پدرم، آقا شيخ مهدي و آقا شيخ هادي كه در جواني فوت شد ولي آن دو فرزند ديگر از علماي بزرگ دزفول بودند. بنابراين ما با چهار واسطه به مرحوم شيخ مي‌رسيم. احمد پسر منصور پسر محمد كه او پسر دختر شيخ بود. البته معروف است اجداد شيخ اهل شوشتر بودند كه به دزفول آمدند.

موقعيت علمي مرحوم شيخ در حوزه نجف و حوزه‌هاي ديگر آن دوره چگونه بود؟ در فهم اين مسئله چه قرائني در دست هست؟

موقعيت شيخ از نظر علمي و سنين جواني زبانزد خاص و عام بود، به‌ طوري كه مرحوم آقا سيد حسين بروجردي در نخبه‌المقال درباره شيخ مي‌گويد و ابن امين مرتضي الانصاري شمس الشموس قرة‌الاخيار و اين شعر را زماني مي‌گويد كه شيخ حدود ۳۰، ۴۰ سال داشت و معروف است روزي در درس مرحوم حجت‌الاسلام شفتي حاضر شد و پاسخ سؤالي را كه استاد مطرح كرد به يكي از شاگردان درس گفت و از مجلس خارج شد. وقتي آن شاگرد پاسخ را گفت، مرحوم شفتي فرمود: «اين پاسخ از تو نيست يا از حضرت حجت(ع) است يا شيخ انصاري» و اين حكايت از مقام و موقعيت علمي شيخ و شهرت او در عصر خويش دارد كه مرحوم شفتي با شنيدن پاسخ مي‌فهمد از شيخ انصاري است و اين شهرت را از زمان شريف‌العلما و ملا احمد نراقي داشت. همچنين نقل شده است كه مرحوم نراقي فرموده بود: «من ۶۰ مجتهد مطلق ديده‌ام، ولي مثل اين شيخ شوشتر تاكنون نديده‌ام». باز هم نقل شد كه در مجلس آقا سيد محمد مجاهد كه در سن ۱۸ سالگي براي وجوب و حرمت نماز جمعه به ادله متناقض استدلال كرد و يك بار وجوب را اثبات و بار ديگر حرمت را، مرحوم آقا سيد محمد تعجب كرد و به پدرش گفت: «او را به حضرت اباعبدالله(ع) بسپار نه به من». مرحوم آقا سيد حسن صدر در زمان صاحب جواهر به نجف مشرف شد و شيخ به ديدارش رفت. چشمان مرحوم صدر ضعيف بود و آن طور كه بايد به شيخ احترام نگذاشت، ولي پس از چند لحظه از صاحب جواهر سؤال كرد: «اين آقا كه آمد چه كسي بود؟» صاحب جواهر پاسخ داد: «آقا شيخ مرتضي است». سؤال كرد: «همان آقا شيخ مرتضي كه شاگرد شريف‌العلما بود؟» جواب داد: «بله». گفت: «تقريراتش بهتر از درس استاد است». لذا شيخ را خيلي احترام كرد و بلند شد و او را در كنار خودش نشاند.
پس شيخ از نظر علمي از موقعيت والايي برخوردار بود. به همين دليل است كه وقتي پس از صاحب جواهر به مرجعيت رسيد، گفتند از زمان غيبت كبري تا زمان شيخ مرجعيت كسي به اندازه مرجعيت او عام نبود، به‌طوري كه همه شيعيان را در يك جا جمع كند و همه از او تقليد كنند. حتي حامد الگار در كتاب «نقش روحانيت تشيع» نوشت: «شاگردان شيخ همگي در مسائل سياسي و اجتماعي دخالت داشتند و عجيب است كه خود شيخ انصاري اصلاً در سياست دخالت نمي‌كند. به نظر مي‌رسد همه زير سر خود شيخ است و بايد ديد خود شيخ چه مي‌كرد، والا آخوند، ميرزاي شيرازي و آقا سيد جمال همه شاگردان او بودند.»

آيا مواردي در خصوص دخالت شيخ در مسائل سياسي وجود دارد؟ چون در افواه، معمولاً از غيرسياسي بودن ايشان سخن رفته است.

معروف شده است كه شيخ در مسائل سياسي دخالت نمي‌كرد، ولي چند حكايت نقل شده است كه نشان مي‌دهد شيخ در مسائل سياسي و اجتماعي هم دخالت داشت. در قزوين يكي از علما تحركاتي بر ضد فتحعلي‌شاه انجام داد و توسط حكومت دستگير شد، شيخ پس از اطلاع نامه‌اي نوشت و سبب آزادي او شد. ماجراي ديگر دخالت شيخ درخصوص آزار و اذيتي بود كه مأموران نسبت به زوار نجف و كربلا در بين راه داشتند، شيخ اقدام كرد و تذكراتي را در اين خصوص به نماينده والي داد. ماجراي ديگر اين‌كه در عصر عثماني تصميم گرفتند تا در نجف از ميان طلاب ۳۰ نفر سرباز بگيرند. چون با مقاومت روبه‌رو شدند گفتند يا بايد ۳۰ سرباز بدهيد يا به‌ ازاي هر نفر ۱۰۰ تومان بپردازيد و شيخ اين مبلغ را پرداخت و به سفير ايران در عثماني كه نزد شيخ آمده بود، گفت: «از قول من به خليفه بگوييد از نجف سرباز نگيرد». آن سفير گفت: «من جرئت نكردم اين پيغام را به خليفه بگويم تا اين‌كه روزي شيخ‌الاسلام خودش بالاي منبر و در حضور خود خليفه گفت: «امروز دعا كردن براي شيخ انصاري، مرجع شيعيان بر همه مسلمانان واجب است». من فرصت را غنيمت شمردم و پيغام شيخ را به خليفه دادم و تا زماني كه شيخ زنده بود، از نجف سرباز نگرفتند». پس شيخ مستقيماً در گود سياست نبود، اما در اين‌گونه امور دخالت داشت. 

نقل شده است كه مرحوم شيخ درباره كتاب رياض فرمودند: «با حثوا الرياض فانه يورث الاجتهاد؛كتاب رياض را مورد بحث قراردهيد، چراكه براي شما اجتهاد به ارمغان مي‌آورد». علت توجه شيخ به اين كتاب چه بوده است؟

اولاً كتاب رياض كتابي علمي است و به اغلب ادله اشاره كرده است. مرحوم والد از جد ما- ‌كه داماد شيخ است- نقل مي‌كرد، در اين اواخر كه چشم‌هاي شيخ ضعيف شده بود، خودم برايشان كتاب مي‌خواندم و به عبارتي از صاحب رياض رسيديم كه اجماع منقولي را از مقدس اردبيلي نقل كرده بود. شيخ فرمود: «مجمع‌الفائده را هم بياور». كتاب را آورديم و اين اجماع را نيافتيم. شيخ به نماز تشريف بردند و وقتي برگشتند عرض كردم ممكن است اين اجماع در فلان بحث باشد. فرمودند: «اتفاقاً به نظر من هم رسيد»، نگاه كرديم و اجماع را پيدا كرديم. فرمودند: «اولاً صاحب رياض در نقل متقن است و اشتباه در نقل اقوال ندارد يا بسيار نادر است. ثانياً اين كتاب، آخرين تحقيقات فقهي را تا آن زمان و تحقيقات علماي معاصر خود را هم دارد». متأسفانه امروزه دو كتاب ارزشمند «قوانين» و «رياض» در حوزه‌هاي علميه استفاده نمي‌شود.

آيا مرحوم شيخ فلسفه هم خوانده است؟ چون ميراث شيخ نشان مي‌دهد كه وي چندان درمباحث عقلي وارد نشده است.

به‌طور روشن چيزي نقل نشده است، اما از اينكه شيخ شاگرد مرحوم ملااحمد نراقي بود اگر معقول خوانده باشد قاعدتاً بايد در محضر ايشان خوانده باشد. كما اينكه از حضرت آيت‌الله العظمي حاج شيخ محمدعلي اراكي شنيدم كه فرمودند، روزي شيخ در تهران به مدرسه‌اي وارد شد و خواست بخوابد، ولي آن طلبه مي‌خواست درس بخواند. شيخ پرسيد: «چرا نمي‌خوابي؟ خوب است الان بخوابي و صبح زود مطالعه كني». گفت: «نه كتاب اسفار است و مشكلي دارد و بايد مطالعه كنم و بفهمم تا فردا در درس حاضر شوم». شيخ چند بار تذكر مي‌دهد و او مي‌گويد: «هنوز نفهميده‌ام». بالاخره شيخ از جا بلند مي‌شود و مي‌پرسد: «مشكل چيست؟ چه مطلبي را نمي‌فهمي؟» برايش توضيح مي‌دهد و آن طلبه مي‌فهمد. از اين حكايت برمي‌آيد كه شيخ از علوم عقلي بي‌بهره نبود، ولي اينكه رسماً تدريس و تدرس كرده باشد، معلوم نيست.

از ويژگي‌هاي درس شيخ چه اطلاعاتي در دست است؟

اطلاع فراواني در اين زمينه نداريم، اما شنيده‌ايم درس مرحوم شيخ خيلي دقيق بود و در نقل اقوال و كلمات علما دقت نظر داشت. چنانچه در زير و رو كردن اخبار و درك معناي آن همت زيادي به خرج مي‌داد و تا مطلبي را به‌طور كامل حلاجي نمي‌كرد، عبور نمي‌كرد.

نقل شده است كه مرحوم شيخ رسائل را به ميرزاي شيرازي دادند تا تصحيح كند، ولي مرحوم ميرزا تأدب كرد و براي رعايت احترام شيخ از اين كار سر باز زد. نظر شما در اين باره چيست؟

معروف است اين نقل صحت ندارد، چون رسائل تأليف خود شيخ است و در زمان ايشان چاپ شد. شيخ يك دوره اصول تدريس كرده بود، بعد از اصرار شاگردان دوره دومي را شروع كرد كه «مطارح الانظار» تقريرات اين دوره است، سپس ادله عقليه را كه بحث مي‌كردند، رسائل چاپ شد، ولي با غلط‌هاي زياد.
شيخ رسائل را به مدت سه سال تا اواسط بحث انسداد تدريس كرد و وفات يافت. مرحوم ميرزاي شيرازي خيلي به شيخ اعتقاد داشت و مي‌فرمود: «هر كس با شيخ مخالفت كند، خلاف احتياط عمل كرده است» و وقتي كتاب «نجات‌العباد» را حاشيه زد، فرمود عمل به اين رساله با توجه به حواشي شيخ استاد جايز است و خودش با شيخ در يكي دو جا تفاوت دارد.

چنانچه خاطراتي موثق درباره زهد و تقواي شيخ شنيده‌ايد، بيان بفرماييد. چراكه بخشي از اشتهار آن بزرگوار به دليل همين خصائص بوده است.

درباره زهد و تقواي مرحوم شيخ، به هر شهري رفته‌ام و از علماي آنجا كه شاگردان مع‌الواسطه شيخ بودند حكاياتي شنيده‌ام. شيخ در اين خاندان به زهد و تقوا مشهور است.
صاحب «لحمات» درباره شيخ، استاد خودش مي‌نويسد شيخ در همسايگي ما زندگي مي‌كرد و زندگي او در زماني كه طلبه بود با زماني كه مرجعيت كل شيعه را داشت، هيچ فرقي نكرده بود و در همان فقر و قناعت به‌سر مي‌برد. نقل شده است كه چون شيخ در موارد زيادي غذايش نان و سبزي بود، روزي دخترش اعتراض كرد: «چقدر بايد نان و سبزي بخوريم؟» شيخ فرمود: «اگر امر دائر باشد بين اينكه دختر من نان و سبزي بخورد و بقيه مردم هم سير شوند يا اينكه دخترم چلوكباب بخورد و بقيه مردم گرسنه باشند، بهتر آن است كه دختر من نان و سبزي بخورد تا بقيه مردم هم سير شوند. آيا وجدان تو راضي است كه تو چلوكباب بخوري و مردم گرسنه باشند؟» باز نقل شده است كه روزي مادر شيخ در زمان مرجعيت شيخ به او مي‌گويد: «آقا مرتضي! ملارحمه‌الله الان هم مثل سابق همان يك تكه گوشت را براي ما مي‌آورد!» شيخ جواب داد: «مادرجان! مرتضاي تو همان مرتضي است. شما هم همان مادر مرتضي هستيد، آيا شكم من بزرگ‌تر شده است يا شكم شما؟» باز نقل شده است كه خانه شيخ به صورت مخروبه در آمده بود و يكي از تجار پولي براي خريد خانه به شيخ داد ولي شيخ زير بار نرفت و با آن پول مسجدي ساخت. از نظر زهد، تقوا و بي‌اعتنايي به دنيا عجيب بود. از ميرزا حبيب‌الله رشتي نقل شده است كه مي‌فرمود، شيخ سه چيز داشت: علم، تدبير، رياست و تقوا. علمش را به من داد، تدبير و سياستش را به ميرزاي شيرازي و تقوا را با خود برد. يكي از تلاميذ سخني بدين مضمون مي‌گويد كه شما ازهد از شيخ هستيد. ميرزا حبيب‌الله ناراحت مي‌شود و مي‌گويد: «شما شيخ را نديده‌ايد و نمي‌شناسيد. من و شما معناي زهد را نفهميده‌ايم». در سفري همراه شيخ بودم. روز اول و دوم در بين راه غذا خورديم، ولي روز سوم غذا نداشتيم. مرد عربي را ديديم كه ماست داشت، شيخ قيمت روز ماست را در بازار پرسيد و گفت: «قيمتش در بازار دو پول است. ما از تو سه پول مي‌خريم»، ولي حاضر نشد به كمتر از چهار پول بفروشد و شيخ هم حاضر نشد بيش از سه پول بخرد و نان خشك را در آب فرو مي‌برد و مي‌خورد. ما عرض كرديم: «آقا! شما با اين وضعيت و اين مزاج مسئله‌اي نبود يك پول بيشتر مي‌خريديد»، شيخ فرمود: «نه! نفس من بر من حق يك پول بيشتر ندارد». اين زماني بود كه نقل مي‌شود سالانه ۲۰۰ هزار تومان به شيخ پول مي‌رسيد.

مرحوم آقاي عبدالمجيد ايرواني مي‌فرمود، جد من شاگرد شيخ انصاري بود و خاطره‌اي را از ايشان در صفحه اول رسائل خود نوشت كه نزد من است. نوشت كه روزي در محضر شيخ با عده‌اي نشسته بوديم كه يكي از شاگردان ايشان كه مي‌خواست به شهر و ديار خود بازگردد، براي خداحافظي به محضر شيخ شرفياب شد. شيخ هم ضمن خداحافظي به او فرمود: «التماس دعا». اطرافيان تلويحاً به شيخ عرض كردند او براي گرفتن اجازه آمده است و صرفاً مسئله كه به او اجازه‌اي بدهيد تا بتواند در شهر خود تصرفاتي بكند. شيخ با صراحت فرمود: «اجازه نمي‌دهم». آن آقا ناراحت شد و در فكر فرو رفت كه چرا شيخ به او اجازه نمي‌دهد. لذا سؤال كرد: «آيا مرا عادل نمي‌دانيد؟» فرمود: «چرا، شما را عادل مي‌دانم». مرحوم ايرواني مي‌گفت: «او از عدول نجف بود». سپس با اصرار علت را جويا شد. شيخ فرمود: «چندي است كه به من اطلاع داده‌اند شما مي‌خواهي به شهر و ديار خود بروي و مي‌بينم كه در اين ايام محاسن خود را بلندتر از هميشه قرار داده‌اي! چگونه به كسي كه گرفتار هواي نفس است تا در ميان مردم مورد توجه باشد، مي‌توانم اختيار بيت‌المال را بدهم؟» اين ماجرا حكايت از دقت فوق‌العاده شيخ در زهد و تقواي او مي‌كند.

درباره صورت تأليفات شيخ چه اطلاعاتي داريد؟ چند عنوان از آنها در دوره حيات آن بزرگوار منتشر شده است؟

ظاهراً غير از رسائل و مكاسب اثر ديگري از شيخ در زمان خودش چاپ نشده و بقيه پس از وفاتش چاپ شده است. البته مي‌خواستند آثار و تأليفاتش را در زمان خودش چاپ كنند، ولي راضي نشد و فرمود: «اينها مسودات من است و نياز به اصلاح دارد». رسائل و مكاسب به قلم شيخ است. در ميان آثار شيخ «حاشيه بر استصحاب» و «خلل» را داشتم كه براي چاپ به مسئولان كنگره سپردم. شيخ خيلي به ابواب فقهي مسلط بود و اين از آثار پيداست. فرموده بود: «من چهار مرتبه كل فقه را از اول تا آخر اجتهاد از نظر گذرانده‌ام» و اين مطلب را در سن ۵۲ سالگي فرموده بود و اهل فن مي‌دانند معناي اين سخن چيست. الان علماي بزرگ ما در طول عمر خود اگر بتوانند يك دوره فقه را به‌طور استدلالي از نظر بگذرانند، خيلي مهم است.
باز هم از حضرت آيت‌الله اراكي شنيدم كه از استادشان مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري نقل مي‌كرد كه فرموده بود: «مرحوم شيخ سه چيز داشت: تحقيق، تأسيس و اجتهاد. تحقيق در مكاسب، تأسيس در رسائل و اجتهاد در كتاب الطهاره نمايان است». تحقيق، تأسيس و اجتهاد شيخ به حدي است كه به قول بعضي از علما «انسي من قبله» و هر كسي را كه شيخ مطرح كرد، باقي ماند و بقيه فراموش شدند.
مرحوم شيخ مبناي هزار ساله فقه و اصول را دگرگون كرد و آن را بر مبناي قطع بنا نهاد. او به دنبال رد كسي يا طرز فكري نبود، بلكه هدفش حلاجي كردن مسائل علمي بود و اينكه هرچه را علم داشتي بپذير و هرچه را قطع نداشتي كنار بگذار.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار