کد خبر: 523392
تاریخ انتشار: ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۸:۰۰
شعار جديد ميرزا در كسوت كانديداي شوراي شهر
طي كردن يك روز كاري كشنده و طاقت فرسا، از يك طرف و راه‌انداختن مهماني بد موقع و نابجا، آن هم با مهمانان رو دربايستي‌دار عيال خوش خيال، از طرف ديگر، مزيد برعلت شد كه به محض بدرقه مدعوين گرامي‌تر از جان (كه از سر بد فرجامي اين روزگار وارونه، ديگر نه «حبيب» خدا، بلكه دشمن «جيب» خلق خدا هستند) از پشت دروازه به اتاق و روي متكاي مادرزن دوخت، شيرجه زده و بي‌اذن و اجازه، وارد دنياي خواب شويم و سمفوني خرخرمان زير سقف بپيچد و سايرين را ذله و جان به سر كند. خوابيدم و در عالم خواب خودمان را ديديم كه عزب و بي‌سر و همسر و بي‌خانواده بوديم و گذران شاهي مي‌كرديم و با دم مبارك، گردوي پوست كاغذي مي‌شكستيم.
در همين اثنا در اثر اصابت سقلمه عيال به تهي‌گاهمان بيدار شديم و با ديدن تمثال مبارك اثر مادر بچه‌ها، حقيقت تلخ و مصيبت فزا را دريافتيم. حال بدي به احوالات جان‌نثار عارض شده بود كه هوار و فرياد را تا پشت دندان‌هايمان كشانده بود. وقتي اوضاع بدتر و بدتر شد كه واژه منحوس «ميرزا» از تار‌هاي صوتي متعلقه به ارتعاش درآمد.
في الفور روي سرپنجه‌هاي پا برخاستم و مثل رعد، به قصد جان ميرزا به سمت دروازه جست زدم كه دفعتاً از حال و هواي عيال و تلفظ واژه «كجا؟» به خودمان آمديم و عيال بد تمثال در حالي كه بي‌تفاوت در مقابل در اتاق سر خمانده بود و داشت خارج مي‌شد، گفت: «ميرزا پيغام داده و گفته كه فردا سر ظهريه بري سمت ميدون كهنه كه اونجا واسه مردم حرف ميزنه.»
بعد ايش و پيش‌كنان از اتاق خارج شد. بالاخره فردا رسيد و ميرزا قبل از آنكه روي پيت نفت برود تا نطق انتخاباتي‌اش را ايراد فرمايد، بيخ گوش فدوي گفت: «يك راهي براي رأي جمع كردن پيدا كردم كه به عقل جن هم نمي‌رسه». بعد با ادا و اطوار روي پيت رفت و بعد از چاق سلامتي و افاضات ساده‌لوحانه به مطلب اصلي رسيد و گفت: «اگه شنفته باشيد، شهرداري يه لشكر تير‌انداز رو استخدام كرده كه با تفنگ شر موش‌هاي مزاحم خيابون‌ها رو كم كنن و اونا رو بكشن. اما اين كارم هنوز افاقه نكرده. گذشته از اون چطور مسئولان ما دلشون مياد؟ من شنيدم توي خارجه براي موش‌ها اسم ميذارن و براي حمايت موش‌ها انجمن راه ميندازن. مسئولاي ما بايد بدونن كه اين راهش نيست. راهش پيش منه. از قديم گفتن: خرمن كوفتن كه كار هر بزي نيست / گاو نر مي‌خواهد و مرد كهن؛ يعني اينكه شما مردم بايد به من كه كانديداي شوراي شهر تهران هستم، رأي بدين تا شر موش‌ها از سرتون كم بشه و خون از دماغ هيچ موش عزيزي كم نشه.» ميرزا با نگاهي به قاطبه مردم دريافت كه آنها با كنجكاوي منتظرن اصل ماجرا رو بشنوند. براي همين با شوري مضاعف ادامه داد: «اگه شما مردم به من رأي بدين، قول شرف ميدم كه كاري كنم كه مردم و موش‌ها با خوشي و خرمي كنار هم زندگي كنن و وقتي از كنار هم رد ميشن با هم سلام عليك و چاق سلامتي هم بكنن.»
به يكباره صداي دست زدن‌هاي حضار به انضمام سوت بلبلي و كف زدن و كف كردن‌هاي بعضي‌ها مثل بمب تركيد و ميرزا كه مجالي براي عرض اندام پيدا كرده بود، ديگر عنان اختيار زبان بي‌صاحب مانده‌اش را از دست داد و در جملاتي كوتاهي مي‌گفت: «اگر به من رأي بدين انجمن دفاع از موش‌هاي فاضلابي تشكيل ميدم... من يه شهر جديد مي‌سازم و اين موجودات رو اونجا استكان (اسكان) ميدم و موش‌ها رو بيمه عمر و بيمه شخص ثالث مي‌كنم و براي موش‌ها ستاد دريافت هداياي مردمي راه ميندازم.»
خلايق هم بين هر جمله ميرزا كف و صوت مي‌زدند و هورا مي‌كشيدند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار