کد خبر: 522354
تاریخ انتشار: ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۹:۵۰
غلامرضا نوروزي، پاسدار جانباز 70 درصد در گفت‌و‌گو با «جوان»:
نسيبه زمانيان
ارديبهشت سال ۵۸ بود كه امام خميني(ره) فرمان تأسيس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را صادر كرد. آن روزها همه جوانان اين كوي و برزن با عشق به آرمان‌هاي والايي كه سپاه دنبال مي‌كرد جذب اين مجموعه شدند و شور و هيجان جواني‌شان را در محيط مقدسي چون سپاه هدايت كردند. غلامرضا نوروزي آن روزها نوجوان ۱۶ ساله‌اي بود كه انديشه‌هاي حضرت امام(ره) روزنه‌هاي تازه‌اي به روي او گشوده بود. نوروزي سال ۵۹ بي‌هيچ تعللي جذب سپاه واحد خمين شد. او همزمان با آغاز جنگ تحميلي به عنوان پاسدار راهي جبهه‌هاي نبرد شد و در عمليات‌هاي مختلف حضور پيدا كرد. نوروزي در عمليات بدر به دليل مجروحيت شديد جزو شهدا قرار گرفت اما دست تقدير اين گونه رقم خورد كه دوباره زندگي را از سر بگيرد و راوي روزهاي حماسه و خون باشد.
متن زير ماحصل گفت‌و‌گوي ما با اين جانباز ۷۰ درصد در ايام سالگرد تأسيس سپاه است كه خواندنش خالي از لطف نيست.

چه زماني وارد سپاه پاسداران شديد؟
سال ۵۹ بود؛ من سال دوم دبيرستان را سپري مي‌كردم. در آن روزها بسيار آيه شريفه «وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة ومن رباط الخيل ترهبون به عدو الله وعدوكم وآخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم وما تنفقوا من شيء في سبيل الله يوف إليكم وأنتم لا تظلمون» را با خود مرور مي‌كردم. به نوعي اين آيه به من دستور آماده‌باش مي‌داد. از طرفي در همان سال ۵۹ من عضو انجمن اسلامي بودم. يك روز پاسداري آمد و از اتفاقات كردستان برايمان گفت. بعد از صحبت‌هاي تأثيرگذار او تصميم گرفتم در آن شرايط درس و مشق را رها كنم. بنابراين بي‌هيچ تعللي جذب واحد سپاه پاسداران خمين شدم. پس از گذراندن يك دوره ۴۵ روزه آموزشي به منطقه كردستان، پاوه و اورامانات رفتم. بعد از بازگشت از مأموريت شش ماهه كردستان در نيمه دوم سال ۶۰ در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان خمين پذيرفته شدم.

آقاي نوروزي! مي‌خواهم بدانم در حال و هواي آن روزهاي كشور چه انگيزه‌اي شما را واداشت كه عضو سپاه شويد؟
آنچه توجه مرا به مجموعه سپاه جلب كرد و در واقع انگيزه‌اي محكم براي ورود به اين نهاد در من به وجود آورد، عشق به شخصيت و آرمان‌هاي امام خميني(ره) بود. معمار كبير انقلاب اسلامي تفكرات برجسته‌اي از جمله تظلم‌خواهي ملت شريف ايران برابر زياده‌خواهان عالم يعني اسرائيل، امريكا و انگليس داشت. وقتي مي‌ديدم كه رهبر كشورم چنين انديشه‌هاي والايي دارد مشتاقانه به خيل ارادتمندان ايشان كه همان سپاه پاسداران بود، پيوستم.

با توجه به اينكه در آن سال‌ها ضدانقلاب عليه سپاه تبليغات بسياري انجام مي‌داد، ديدگاه افراد هم‌سن و سال شما نسبت به اين مجموعه چگونه بود؟
در آن سال‌ها گروه‌هاي سياسي ضد انقلاب به طور جدي در دبيرستان‌ها و دانشگاه‌ها فعاليت مي‌كردند و در واقع هدفشان اين بود كه تفكرات جوانان را به سوي خودشان متمايل كنند. در آن روزها گروهك منافقين، چريك‌هاي فدائيان خلق و گروه فرقان در جهت اينكه تصور نادرستي از سپاه به جوانان ارائه دهند تلاش‌هاي بيهوده‌اي انجام مي‌دادند و به نوعي آب در هاون مي‌كوبيدند، در حال حاضر هم همينطور است و آنها نمي‌توانند كاري از پيش ببرند چراكه انديشه‌هاي اسلامي ناب امام خميني(ره) به گونه‌اي بوده و هست كه همه تفكرات التقاطي را به حاشيه برده و در يك جمله مي‌توان گفت سرچشمه زلالي از معرفت به مكتب تشيع را براي جوانان به وجود آورده است. مثلاً من در خصوص خودم مي‌گويم آن زمان ۱۶ ساله بودم و مثل همه نوجوانان امروزي دوست داشتم تحصيلاتم را ادامه دهم و به آينده‌ شخصي‌ام فكر كنم، تفريحات سالم داشته باشم و همه غرايز نفساني كه امروز مي‌بينيم جوانان به آن توجه مي‌كنند، در من هم وجود داشت اينطور نبود كه بگوييم اين موضوعات از فكر و ذهن من خارج شده بود، اما به لطف خداوند و به بركت رهبري حضرت امام(ره) با پيوستن به نهاد مقدسي چون سپاه، چنين غرايزي در جهت مثبت هدايت شد. به بيان ديگر بايد بگويم سهم بغض‌ها و كينه‌هاي جواني به صداميان و گروه‌هاي ضدانقلاب داخلي رسيد و عشق‌ها و عاشق شدن‌ها و دوستي‌ها و محبت‌ها هم سهم انقلاب اسلامي و پير جماران شد. در حقيقت بايد گفت در سپاه پاسداران استعدادها در جهت رسيدن به سعادت و فضائل اخلاقي و دوري از رذيلت‌ها شكل گرفت و اين را بايد از نعمت‌هاي بزرگ انقلاب اسلامي دانست كه همه بايد قدردان آن باشيم.

شما در دوره‌هاي مختلفي در سپاه حضور داشته‌ايد و از نزديك شاهد تغييرات معنوي اين مجموعه بوده‌ايد. فكر مي‌كنيد در طول اين سال‌ها مجموعه سپاه از اين حيث چه فرقي كرده است؟
در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي دهه ۶۰ هر آنچه بود آشكار كردن پاكسازي نفس و حركت به سوي حق تعالي و به‌كارگيري توصيه‌هاي كلي و جزئي امام خميني(ره) براي تهذيب نفس بود كه مرحله به مرحله و روز به روز به كمال نزديك‌تر مي‌شد. سعي ما پاسداران دهه ۶۰ بر اين بود كه صفات پنهان خود، هر آنچه را كه از فضائل و رذائل بود، آشكار كنيم اما همه ايرانيان و جهانيان شاهد بودند كه هر آنچه در صفات پنهاني داشتيم همه از فضائل است و مصاديق بارز آن جامانده‌هاي آن نسل پر خير و بركتي است كه امروز مي‌بينيم. آنچه از اخلاق سپاه دهه ۶۰ اتفاق افتاده موردي و تصادفي نبوده بلكه به صورت يك حركت منسجم و پيوسته است كه آن حركت با بار ارزشي متناسب با اسلام ناب محمدي و انقلاب اسلامي بروز و ظهور كرد، به طوري كه چنين روندي باعث شد تمام درهم ريختگي‌مرزهاي فرهنگي و نظامي به چالش كشيده شود تا پديده‌اي جديد، مدرن و مؤثر به نام فرهنگ ايثار و شهادت را بعد از ۱۴۰۰ سال براي بشريتي كه از اين مسائل غافل مانده، احيا كند. اين اخلاق سپاه دهه ۶۰ به معناي واقعي براي نسل حاضر كاربرد داشته است. پاسداران دهه ۶۰ خوب بودن و پرهيزكار بودن را به نحو احسن از امام خميني(ره) ياد گرفتند و براي انتقال اين آموزه خود آموزشي ندادند و بلكه به عقيده من منشأ و مبدايي شدند براي كساني كه مايل به آموختن هستند. در واقع مي‌خواهم بگويم پاسداران دهه ۶۰ احياكننده مديريت‌هاي انقلابي بودند كه مي‌توانند بالقوه براي مديريت دولتي و خصوصي قرن ۲۱ الگو باشند و من هم با چنين ويژگي‌هايي بود كه با عشق و علاقه در جبهه‌هاي نبرد حضور پيدا كردم.

حالا كه به حضورتان در دوران دفاع مقدس اشاره كرديد، بهتر است به بخشي از خاطرات آن دورانتان هم بپردازيم، ظاهراً يك بار شما به دليل مجروحيت شديدي كه داشتيد جزو شهدا قرار گرفته‌ايد؛ ماجرا از چه قرار بود؟
بله، در طول آن سال‌ها من چندين بار مجروح شدم. به خاطر دارم بحث آزادسازي پاوه مطرح شد و امام(ره) پيام داد: «پاوه بايد آزاد شود.» آن زمان شهيد همت فرمانده سپاه پاوه بود. من در گيلان‌غرب به همراه برخي ديگر از همرزمانم براي شناسايي به خاك عراق رفتيم و هنگام برگشت يكي از نگهبانان به گمان اينكه ما از نيروهاي عراقي هستيم به سوي ما نارنجك انداخت در آن جريان دست همان نگهبان قطع شد و برخي از بچه‌ها به شهادت رسيدند و من و تعدادي ديگري از دوستان مجروح شديم اما آخرين مجروحيتم در سال ۶۴ در عمليات پدافندي بدر و در منطقه عملياتي طلائيه رخ داد. آن مجروحيت به قدري شديد بود كه جزو شهدا قرار گرفتم و بعد از حدود ۲۴ ساعت از ليست شهدا خارج شدم و سعادت شهات را از دست دادم. بعد از اينكه جزو شهدا قرار گرفتم مرا به بيمارستان جندي شاپور اهواز منتقل كردند و برادرم براي شناسايي به آنجا آمد. او با كنجكاوي‌هايي كه انجام داده بود با مشاهده علائمي متوجه شد من هنوز زنده هستم. فكر مي‌كنم براي عبور از اين دنياي فاني، مجوزهاي لازم و صلاحيت‌هاي كافي را كسب نكرده بودم. به هر حال بعد از شش ماه مراقبت‌هاي ويژه مجدداً به زندگي بازگشتم. گر چه به دليل مجروحيت‌هايي كه دارم در حال حاضر جانباز ۷۰ درصد هستم و در زندگي‌ با مشكلاتي مواجه هستم با اين حال همچنان به دعاي ياران سفر كرده اميدوارم.

بعد از آن جريان باز هم راهي جبهه شديد؟
بعد از آن جريان به دليل مجروحيت‌هايي كه داشتم ديگر نتوانستم به جبهه مراجعه كنم. بنابراين تصميم گرفتم به تحصيلاتم ادامه دهم. همانطور كه گفتم من تا دوم دبيرستان درس خواندم. بعد از آن ديپلم گرفتم و در كنكور شركت كردم و در رشته حسابداري در دانشگاه امام حسين(ع) پذيرفته شدم. در آن سال‌هاي دانشگاه هم واقعاً مشكلات بسياري را تحمل كردم. تصور كنيد من با ويلچر هر روز به دليل عدم وجود آسانسور بايد چهار طبقه را بالا مي‌رفتم. هنگام سوار و پياده شدن اتوبوس مردم به من كمك مي‌كردند و... مشكلات واقعاً زياد بود.

از نحوه رسيدگي به مسائل درماني جانبازان راضي هستيد؟
لازم مي‌دانم درخصوص مشكلات جانبازان نكاتي را بيان كنم. به عقيده من با گذشت زمان روز به روز مشكلات جانبازان بيشتر مي‌شود و زخم‌هاي جسمي و روحي آنان رو به گسترش است. من به عنوان پاسدار جانباز ۷۰ درصد و به عنوان يك نمونه از خيل عظيم جانبازان مقابل دشمن ايستاده‌ام و از حريم ارزشي انقلاب اسلامي و حريم كشور دفاع كردم و امروز نيز تبعات اين ايستادگي را پذيرفته‌ام. شأن و حرمت اين ايستادگي اجل از آن است كه لب به گلايه بگشايم و آسيب‌هاي جسمي و فشارهاي روحي در شرايط سخت جانبازان را بيان كنم اما انتظار دارم جامعه اسلامي و مسئولان نظام نسبت به اين ايستادگي از خود عكس‌العمل نشان دهند. اين واكنش متأسفانه در حد تعريف و تمجيد درجا زده است اما ديگر نبايد اين واكنش‌ها و عكس‌العمل‌ها به مرحله عدم برخورد صحيح با بازماندگان از جنگ و خانواده‌هاي آنان منجر شود. ممكن است با خاكسپاري اين نسل انگيزه و تشويق جوانان براي دفاع از ارزش‌ها و آب و خاك ميهن اسلامي نيز دچار ترديد شود. البته اين را تأكيد مي‌كنم كه من و امثال من هرگز از راهي كه رفته‌ايم ذره‌اي پشيماني به دل راه نداده‌ايم و انتظاري هم نداريم. حداقل توقع ما اين است كه برخي، آن دوران ما را زيرسؤال نبرند. من سعي مي‌كنم خودم مشكلاتم را حل كنم و كمتر به نهادهاي مختلف مراجعه مي‌كنم، چراكه معتقد هستم اين مجروحيتم نبايد عاملي باشد براي اينكه ديگران كارهايم را انجام دهند. مدتي پيش به بنياد شهيد رفتم و آنجا جانباز قطع نخاعي را ديدم كه بعد از هشت ماه آمده بود پول دارو بگيرد و بنياد پولي نداشت كه به او بدهد. واقعاً من از ديدن اين صحنه ناراحت شدم. موضوع ديگر اين است كه بنياد شهيد براي جانبازان ما امكاناتي تعريف نكرده است. مثلاً تصور كنيد وقتي تعطيلاتي پيش مي‌آيد و همه به مسافرت مي‌روند و براي خود چادر مي‌زنند و به راحتي از سفرشان لذت مي‌برند، اغلب جانبازان ما به دليل مشكلات جسمي نمي‌توانند مثل افراد عادي سفر كنند و اسكان در چادر مسافرتي براي آنها مشكل است بنابراين شما تصور كنيد جانبازان ما در تعطيلات هم ترجيح مي‌دهند در خانه خود بمانند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار