
سينماي ايران حال و روز خوشي ندارد. افزايش هزينههاي توليد، پايين بودن فروش فيلمها، محدوديتهاي مختلف تبليغاتي براي فيلمها، وجود رقباي قدرتمندي همچون شبكه نمايش زير زميني و ماهواره و اتفاقهاي ديگر، در سالهاي اخير وضعيت اين صنعت ـ هنر ارزشمند را به يك «تراژدي غمبار» تبديل كرده و در نهايت كار را به جايي رسانده كه به جز معدودي از توليدات سينمايي، ساير آثار نتوانند به راحتي گليم خود را از آب بيرون بكشند. در چنين شرايطي به عنوان فردي كه «نوشتن درباره فيلمها» فعاليت رسمي و علاقه و دلمشغولياش است، همواره تلاش كردهام با در نظر گرفتن اين مشكلات، به نقد و تحليل آثار سينمايي بپردازم و اگر اثري به شكل ناخواسته دچار ضعفهاي ساختاري و محتوايي بوده و سازندگانش نيز ادعايي درخصوص توليد اثري بيكم و كاست نداشتهاند، از كنار آن عبور كردهام؛ زيرا در شرايط امروز واقعاً امكان توليد اثري بيعيب و نقص واقعاً فراهم نيست.
اين روزها فيلم سينمايي «حوض نقاشي» در حال نمايش در سينماهاي تهران و شهرستانها است. «مازيار ميري» كارگردان فيلم و سازنده آثاري همچون «پاداش سكوت»، «كتابقانون» و «سعادتآباد» است و «منوچهر محمدي» تهيهكننده فيلم نيز به جز تهيه فيلمهاي ارزشمندي همچون «طلا و مس»، «زير نور ماه»، «مارمولك»، «مسافر ري» و... در سالهاي اخير به واسطه طرح انتقادهايي درخصوص معاونت سينمايي به چهرهاي شاخص و سرشناس تبديل شده است. اين تركيب تهيهكننده ـ كارگردان در كنار حوزه هنري به عنوان نهادي كه سرمايهگذار فيلم است، علاقهمندان حرفهاي سينما را مجاب ميكند كه با اثري جدي، حرفهاي و بينقص مواجه خواهند بود.
وجوه نمادين فيلم
«حوض نقاشي» فيلمي بسيار ساده و سردستي است كه قصه يكنواخت و خطي آن در چند لوكيشن محدود همچون: يك مدرسه، يك خانه قديمي، يك آپارتمان، يك سوپرماركت و يك كارخانه اتفاق ميافتد. در زمينه بازيگران نيز گرانترين چهره فيلم «شهاب حسيني» است و براي بسياري از نقشها از بازيگران ناشناخته و احتمالا ارزان استفاده شده است. البته قطعاً با هزينه اندكي ساخته نشده و حتي به نظر ميرسد از يك بانك خصوصي هم كه بيلبوردهايش در فيلم ديده ميشود، حمايتهايي دريافت شده است. سازندگان فيلم بيش از آنكه دغدغه ساخت فيلمي با كيفيت را داشته باشند، دغدغه خود را معطوف به لايههاي زيرين فيلم كردهاند كه به شدت قابل تأويل و تفسير است. مريم و رضا ميتوانند نمادي از آدمهاي عادي جامعه ايران باشند كه صرفاً «دغدغه شكم» دارند و در اوج تحريم و مشكلات اقتصادي، به فكر پخت پيتزا هستند كه غذايي كاملاً غربي و مونتاژي است! در نقطه مقابل شخصيت «سهيل» وجود دارد كه معني نامش «يك ستاره كه اگه بشه ديد خيلي قشنگه» است. او احساس ميكند پدر و مادر لايقي ندارد و اوج اين بيلياقتي از نظر او اين است كه خانوادهاش صرفاً يك محصول ـ كتلت ـ توليد ميكنند و اين ميتواند كنايه و استعارهاي از اقتصاد تك محصولي ـ نفت ـ باشد. خانواده به ظاهر مرفه فيلم نيز به مرور، به گونهاي معرفي ميشوند كه مخاطب حس ميكند اعضاي آن حال و روز خوشي ندارند. دختر خانواده تلفنهاي مشكوك دارد و پدر خانواده هم بيكار است. «موتور ركس» صاحبخانه هم وسيلهاي درب و داغان و از كار افتاده است كه بايد آن را با دست هُل داد. اين موتور را هم در اين فيلم ميتوان نمادي از صنعت گرفت كه در آستانه تحريمها از كار افتاده است. اوج خوشحالي زن و مرد نيز جايي است كه موفق به طبخ يك پيتزا ـ به عنوان يك محصول كاملاً مونتاژي ـ ميشوند كه البته آن هم سرانجام خوشي ندارد. در نماي پاياني فيلم كه دوربين بالا ميرود، اين خانه به عنوان يكي از خانههاي شهر بزرگي مانند تهران به چشم ميآيد و احتمالاً اين منظور سازندگان اثر بوده كه چنين وضعيتي را ميتوان در بسياري از خانههاي ديگر اين شهر سراغ گرفت.
نامناسب براي اكران نوروزي
«حوض نقاشي» داستان پدر و مادري به نام «رضا» و «مريم» است كه به لحاظ ذهني و جسمي دچار مشكلاتي هستند. آنها فرزندي به نام «سهيل» دارند كه از اينكه چنين پدر و مادري دارد راضي نيست. سهيل دست به طغيان ميزند و خروج او از خانه ماجراهايي را رقم ميزند. تماشاي فيلمي مانند «حوض نقاشي» شايد در يك جشنواره سينمايي و در ميان تعداد زيادي فيلم، تجربهاي قابل تحمل باشد اما وقتي قرار است در اكران نوروزي مخاطب چنين فيلمي باشيم، اوضاع كمي تفاوت ميكند. فيلم در نوروز سال ۱۳۹۲ اكران ميشود و مخاطب در شرايطي به تماشاي اين فيلم ميرود كه سال بسيار پُر حاشيهاي را پُشت سر گذاشته و با انواع و اقسام مشكلات اقتصادي درگير بوده است. در چنين شرايطي، تماشاي فيلمي كه سرشار از تلخي و نااميدي است مخاطب را آزرده ميكند. ممكن است خواننده احتمالي اين مطلب، تلخي فضاي فيلم را ناشي از حضور دو شخصيت معلول در نقشهاي محوري فيلم بداند اما در سينماي ايران نمونههاي بسياري وجود دارد كه فيلم به شخصيتهاي معلول پرداخته اما حاصل كار داستاني لطيف از آب درآمده است. حتي اگر نخواهيم به فيلم «سوته دلان» به عنوان نمونه دمدستي چنين آثاري اشاره كنيم، فيلم «مسافران مهتاب» ساخته مهدي فخيمزاده نمونه روشن چنين آثاري است. شايد حتي نياز نباشد خيلي راه دور برويم. سريال «پايتخت» نيز كه در ايام نوروز ۹۲ نمايش داده شد، نمونه مثلزدني ديگري از اين نوع سينماست كه در آن شخصيتي با تواناييهاي اندك ذهني و جسمي حضور دارد و اين حضور به نقطه قوت اثر تبديل ميشود و با وجود معلوليت ظاهري، موفق به تشخيص گزينه درست يك مسابقه تلويزيوني و نيز انداختن كلاه از روي درخت ميشود. اين سنت در سينماي هاليوود سابقهاي طولاني دارد و نمونه مشخص آن فيلم «فارست گامپ» با بازي تام هنكس ـ كه به نظر ميرسد شهاب حسيني هم گوشه چشمي به آن داشته ـ است كه با وجود ضعف جسمي، توانايي دويدن دارد و با استفاده از همين توانايي ساده، به موفقيتهاي زيادي دست پيدا ميكند و روايت اين موفقيتها، تماشاي زندگي تلخ و سراسر حادثه او را شيرين ميكند. برخلاف چنين رويهاي، «حوض نقاشي» با وجود ساختار داستانياش، تلاش فراواني براي روايتي مستندگونه و كاملاً تلخ از زندگي دو فرد معلول دارد. جالبتر آنكه «شهاب حسيني» كه يكي از بازيگران محبوب و ستاره سينماست، در حد يك نابازيگر تنزل داده شده كه نهايت توانايياش بستهبندي چند قرص و بردن اقلام سوپر ماركتي به دم خانه چند همسايه است. اين زن و شوهر حتي روحيات لطيف و انساني چنداني هم ندارند كه مخاطب بتواند در طول تماشاي فيلم دلش را به آنها خوش كند و صرفاً آدمهايي قابل ترحم هستند. در نقطه مقابل نيز خانواده خانم معلم حضور دارد كه با وجود بيكاري طولاني مدت شوهرش و نيز رقم مشخص حقوق معلمي، سفرهاي رنگين دارند. روايت اين دو زندگي هم هيچ نقطه اوج و فرود قابل قبولي ندارد و تنها افت و خيز داستان، قهر سهيل از خانه و بيكاري همسر خانم معلم است.
«حوض نقاشي» اصرار عجيبي به سياهنمايي دارد و بر خلاف فيلم «يك حبه قند» كه در همين نهاد توليد شد ـ كه با وجود كنايههاي سياسياش فيلمي سرشار از اميد و زندگي بود ـ فيلمي بسيار تيره و تار است. جالبتر آنكه سازندگان اين فيلم، در حرف طرفدار سينماي اجتماعي و اميدآفرين هستند و در ساختههاي قبلي خود نيز اين خط را دنبال كردهاند اما در عمل ساختههايشان جز يأس به مخاطب ارائه نميكند. اين نوع تزريق تلخي و پرداختن به تحريم با تهمايه سياسي و كنايه به دولت، پازل عجيبي است كه فقط سازندگان باهوش اين فيلم ميتوانند با سرمايه نهادي دولتي، آن را كنار هم بچينند و با نگاه شمال شهري گونه خود، به گونهاي به بحث تحريم بپردازند كه انگار ايران مقصر اين شرايط است. احتمالاً ايران تنها كشوري است كه در آن ميتوان با پول يك نهاد حكومتي ـ حوزه هنري ـ عليه بخشي از حاكميت فيلم ساخت و بعد هم فيلم را با جنجال رسانهاي در بهترين زمان روانه اكران كرده و با وجود برخورداري از حجم بالاي تبليغات رسانهاي، در تبليغات فيلم اعلام كرد: «فيلم در شرايطي اكران شده كه همه رسانههاي دولتي در خدمت فيلم ديگري هستند»! اين نكته هم از عجايب روزگار ما است كه برخي فيلمسازان از دولت پول فيلم ساختن ميگيرند و پُز اپوزيسيون بودن ميدهند!
«حوض نقاشي» از جنبههاي مختلفي قابل بررسي است. مثلاً در زمينه ديالوگ نويسي ظرافت خاصي به چشم نميخورد و نوع ديالوگهاي مريم و رضا تفاوت چنداني با شخصيتهاي ديگر ندارد، حال آنكه دنياي ذهني آنها با ديگر شخصيتها كاملاً متفاوت است. فقط جايي از فيلم كه مريم قصد دارد از نردبام بالا برود، از زبان او ميشنويم كه «نردبام خيلي طولانيه». حتي بازيهاي فيلم نيز جايي از دست دَر ميرود و مشخصا در صحنهاي از فيلم كه نگار جواهريان مقابل خانه خانم معلم است، گويي اين بازيگر براي لحظهاي فراموش كرده كه نقش يك معلول را به عهده دارد.
فيلم فاقد هرنوع تعليق جدي است و گويي سازندگان اثر فراموش كردهاند يك اثر سينمايي بايد داراي تعليق و گره افكني باشد و اين همه ضعف در فيلمي كه سازندگانش دغدغه سينماي اجتماعي و پُرمخاطب و اميدآفرين دارند، بسيار عجيب و سؤال برانگيز است و يادآور شعر معروف است كه ميگويد:«واعظان كين جلوه بر محراب و منبر ميكنند/ چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند»! واقعا اين فيلم تا چه اندازه به آثاري همچون «زير نور ماه» و «كتاب قانون» شباهت دارد؟ پاسخ اين سؤال را شما بدهيد.