کد خبر: 519789
تاریخ انتشار: ۲۰ فروردين ۱۳۹۲ - ۰۹:۳۸
گذري بر عمليات نوروزي فتح‌المبين در گفت‌وگوي «جوان» با سردار قاسم صادقي
پويان شريعت
پدران ما بعد از بيرون كردن رژيم طاغوت كه تمام مستكبرين جهان و هركس بسته به نفعي كه از او مي‌برد، او را حمايت مي‌كرد، مشغول جشن و پايكوبي شدند. ناگاه غول بزرگ‌تر و هزار دست و پايي به شهر و ديار ما حمله كرد كه سرش پيدا بود اما وقتي دنبال دست و پاي او مي‌گشتي، هر كدام از آنها را در كشوري مي‌جستي. اما به هر حال پير مراد جمع قرعه را به نام جوانان انداخت و قرار شد كه جوان‌ها به جنگ اين غول بزرگ بروند. هنگامي كه پدران ما براي جنگ از شهرها اعزام گرفتند، قرار شد عده‌اي بمانند و اين جنگ را براي ما تعريف كنند، به تصوير بكشند و به ما بگويند كه پدران ما با پيرمرادشان از عهده چه متجاوزي برآمدند، اما سهواً يا عمداً برخي از آنها اهمال‌كاري كردند و وقتي امروز از جواني مي‌پرسيم كه مي‌داني فتح‌المبين كي و چگونه و عليه چه كسي اتفاق افتاد؛ عملياتي كه دل پير جماران را شاد كرد؟ با جوابي روبه‌رو نمي‌شويم. انگار نه انگار كه نوروز سال ۶۱ رزمندگان عيدي تاريخي را با نثار خون خود در فتح‌المبين تقديم مردم ايران كردند. از آنجا كه سالگرد اين واقعه در ايام نوروز است و معمولاً نشريات نوشتاري در اين ايام منتشر نمي‌شدند و شايد از اين منظر اجحافي در حق يكي از بزرگ‌ترين عمليات‌هاي دفاع مقدس صورت گيرد، قرار داشتن در ايام فروردين را بهانه‌اي براي پرداختن به عمليات فتح‌المبين قرار داديم. از اين‌رو با سردار قاسم صادقي، رزمنده قديمي و يار سيدمجتبي هاشمي در ستاد جنگ‌هاي نامنظم و از مسئولان ستاد لشكر۲۷ حضرت رسول درخصوص حواشي قبل از اين عمليات و اتفاقات آن دوران و واقعه فتح‌المبين گفت‌وگويي را انجام داده‌ايم كه خواندنش خالي از لطف نيست.

براي شروع، از نحوه حضورتان در جبهه‌هاي جنگ بگوييد.
اولين روزهايي كه جنگ شروع شده بود، ما كه بچه تهران بوديم، برحسب انقلابي و حزب‌اللهي‌ بودنمان در نماز جمعه شركت مي‌كرديم. من به نماز جمعه رفته بودم كه هادي غفاري از مسئولان ستاد جنگ‌هاي نامنظم را در نماز جمعه زيارت كردم. هادي به حقير گفت من به مردم اهواز قول دادم كه ۲ هزار كماندو به شهرشان ببرم و جلوي بعثي‌ها را بگيريم. اين ۲ هزار نفري كه هادي مي‌گفت، منظور از تمام كشور بود. با هم رفيق بوديم و او خبر داشت كه من سربازي رفتم و تقريبا جنگ و جنگيدن را مي‌شناسم. به همين جهت ما اولين گروهي بوديم كه مهرماه ۵۹ با هادي غفاري به سمت اهواز و بعد از اهواز به سمت آبادان و خرمشهر راه افتاديم. خرمشهر هنوز سقوط نكرده بود. از آن تاريخ ما حدود يك سال در آبادان و اطراف خرمشهر مستقر بوديم و مي‌جنگيديم تا زماني كه به اختلافات بني‌صدر و سياسيون و فرهنگيان و...
اشاره‌اي به اختلافات سياسيون كرديد. وضعيت كشور و جبهه‌هاي جنگ قبل از فتح‌المبين چگونه بود؟
زماني كه ما در جبهه روبه‌روي دشمن مي‌جنگيديم، در پايتخت منافقين و بني‌صدر عربده‌كشي مي‌كردند. ما در خط به سمت دشمن آرپي‌جي شليك مي‌كرديم و همانطور در تهران ماشين منافقين در وسط خيابان‌هاي تهران مي‌ايستاد و از داخل ماشين آرپي‌جي به سمت مردم و پاسداران شليك مي‌كرد. منظورم بيان شرايط بسيار بد جامعه است و شرايط بسيار بدتر جنگ و رزمندگان. اگر رژيم بعث در خط با ما مي‌جنگيد در بغداد درگيري و نبرد مسلحانه نداشت. به هر حال عزل بني‌صدر در ۳۰ خرداد سال ۶۰ مصادف شد با شهادت دكتر چمران. چند روز بعد (حدود شش روز) آقا ترور شد و روز بعد واقعه هفتم تير و شهادت بهشتي و يارانش اتفاق افتاد كه هر كدام به تنهايي مي‌توانست كشور و انقلاب را نابود سازد. همينطور اتفاقات و بلا بود كه بر سر ملت شهيدپرور و انقلاب و امام خميني نازل مي‌شد. اينها را مي‌گويم كه بدانيد چرا پيروزي در فتح‌المبين آن اندازه باارزش بود. اين هم به خاطر شرايط و موقعيت آن زمان بود. يعني فتح‌المبين در شرايطي اتفاق افتاد كه هيچ‌كس فكر چنين عملياتي را حتي در داخل كشور نمي‌كرد. بعد از رفتن بني‌صدر، هيئتي از سوي مجلس غيرمتعهدها براي پايان دادن و به قول بچه‌ها ماستمالي كردن تجاوزي كه صورت گرفته بود به ايران آمد اما شهيد رجايي آن سخنراني معروف را انجام داد و گفت كه سرنوشت جنگ در ميدان جنگ تعيين مي‌گردد. بعد از اين سخنراني در هشتم شهريور رجايي و باهنر به شهادت رسيدند. اين اتفاق و شهادت رئيس‌جمهور و نخست‌وزير بر اين مبنا اتفاق افتاد كه دشمن خواست در جواب شهيد رجايي ضربه‌اي به جمهوري اسلامي بزند.

به فتح المبين رسيديم؛ از چگونگي اين واقعه بزرگ جنگ و شرايط و حال و هواي قبل از عمليات برايمان بگوييد. چطور شد كه فتح‌المبين اتفاق افتاد و اهداف محقق شد؟
ما تا فتح‌المبين تجربه عمليات با اين گستردگي را نداشتيم. عمليات‌هايي صورت گرفته بود، اما عملياتي با اين وسعت ميزان درگيري و ظرفيت و قابليت نيرو نه در تصور صدام بود و نه خودي‌ها باور داشتند كه مي‌شود. قبل از فتح‌المبين در شوراي عالي دفاع دو طرح مطرح و بررسي شده بود. طرح اول اين بود كه از طرف غرب كارون و خرمشهر عمل كنيم و به خط دشمن بزنيم يا طبق طرح دوم كه از سمت شوش و دزفول به دشمن بزنيم كه پس از بررسي، طرح دوم، يعني اينكه از سمت شوش و دزفول به خط بزنيم مورد تصويب قرار گرفت و بر اساس اجراي اين طرح قرار شد شوش و دزفول را از تيررس موشك‌هاي دشمن خارج سازيم و با توجه به بلندي‌هايي كه در منطقه و قسمت منطقه سايت‌ها وجود داشت و اجراي آتش دشمن به وسيله موشك‌هاي زمين به زمين و ... حساسيت اين منطقه مورد توجه بيشتري قرار گيرد و نهايتاً طرح فتح‌المبين به تصويب رسيد. وقتي صدام متوجه مي‌شود كه ايران مي‌خواهد از اين منطقه عمليات كند، طي يك سخنراني گفته بود كه اگر ايراني‌ها سايت‌ها را گرفتند من كليد بصره را به آنها مي‌دهم. در اين مقطع ورق جنگ برگشت. يعني ديگر جبهه‌هاي ما را ۲۰۰۰ رزمنده ستاد جنگ‌هاي نامنظم نمي‌گرداند و زمان عمليات‌هاي كوچك و ايذايي به سر آمده و قرار بود كه عملياتي با وسعت فتح‌المبين انجام شود. به همين منظور سازماندهي نيروهاي مردمي اتفاق افتاد. گردان‌هاي سپاه و تيپ‌هاي سپاه شكل گرفت.
نكته حائز اهميت اين مقطع اتفاق و مسئله چزابه بود. ما در تنگه چزابه به علت آتش بسيار سنگين دشمن گردان، گردان شهيد داده بوديم. يعني ۴۰ دستگاه كاتيوشا همزمان در يك تنگه چند متري آتش مي‌ريخت و نيروهاي ما براي عبور از اين تنگه تلفات سنگيني داده بودند. به علت تلفات سنگين، بعد از عمليات فتح‌ بستان در جلسه‌اي كه فرماندهي سپاه با فرماندهان خود گذاشته بود، فرماندهان مطرح مي‌كنند كه ما ديگر نمي‌خواهيم فرمانده باشيم و مي‌خواهيم در عمليات آتي به صورت يك نيروي آزاد و عنصر وارد كار شويم. اين مسئله به خاطر اين بود كه بسياري از نيروهايشان در تنگه چزابه به شهادت رسيده بودند و تلفات سنگيني داده بوديم. به همين خاطر فرماندهان گفته بودند كه ما نمي‌توانيم مسئوليت بچه‌هاي مردم را قبول كنيم. در اين جا آقا محسن (محسن رضايي) اين بچه‌ها را به ديدار امام برد و امام وقتي فهميد كه پس از اجراي طرح گسترش سازمان رزم و ارتقاي گردان‌ها به تيپ و افزايش گردان‌هاي تخصصي و دادن تلفات سنگين، فرماندهان يك چنين مسئله‌اي را مطرح كردند طي سخنراني كه براي فرماندهان گردان‌ها و تيپ‌هاي سپاه انجام دادند فرمودند اسامي تمام شهداي شما در لوحي محفوظ و ثبت گرديده است و اسم شما هم نوشته شده است كه اين كار به دست شما انجام شود. خدا را شكر كنيد كه اين كار به دست شما انجام مي‌شود.
بعد از اين ديدار مي‌آيند و جدي پاي كار قرار مي‌گيرند و براي فتح‌المبين و سازماندهي نيروها برنامه‌ريزي مي‌كنند. حالا مسئله‌اي كه هيچ كس نمي‌داند اين است كه لشكرهاي صدام تا آن سوي كرخه آمدند، ولي هيچ گاه به اين سمت كرخه نيامدند. چرا؟ زماني كه من با شهيد عباس كريمي مسئول اطلاعات لشكر حضرت رسول‌(ص) بودم، خود عباس كريمي براي من نقل كرد كه بعد از فتح‌المبين ما با يكي از افسران اطلاعاتي دشمن يك جلسه بازجويي داشتيم و مشغول گرفتن اعتراف و به قول نظامي‌ها تخليه او بوديم كه از او همين مسئله را پرسيدم. او در جواب عباس كريمي گفته بود كه من خودم شخصاً سوار جيپ شدم از پل كرخه راه افتادم و تا پايگاه شكاري دزفول آمدم. تمام پايگاه را غيرمسلح ديدم. اما يك مسئله‌اي ذهن من را به خود مشغول كرد و آن اين بود كه وقتي برگشتم به عنوان يك عنصر اطلاعاتي درگزارشم به افسر مافوقم گفتم، ايراني‌ها با توجه به روحيه و سابقه سلحشوري و جنگجويي كه دارند احتمالاً اين كار يك تله است و آنها اين فضا را به وجود آورده‌اند تا ما به آن سوي كرخه برويم و بعد از عبور ما از پل ما را محاصره كنند و شكستمان دهند.در صورتي كه واقعاً هيچ نيرويي در اين سوي پل نبود و اين يكي از الطاف خدا و معجزات جنگ قبل از فتح‌المبين بود.

با وجود اتفاقات سال ۶۰ چطور توانستيم جبهه‌هاي جنگ را حفظ كنيم؟
بعد از رفتن بني‌صدر يك همدلي در شوراي عالي دفاع ميان مسئولان و نيروهاي مسلح به‌وجود آمد.اين همدلي در زماني به وجود آمد كه صدام طي سخنراني‌اي گفته بود ما همانطور كه خرمشهر را محاصره كرديم و سقوط كرد، آبادان را هم محاصره مي‌كنيم و سقوط مي‌كند. امام در جواب صدام فرمودند كه حصر آبادان بايد شكسته شود. اين همدلي ميان ارتش و سپاه و نيروهاي مردمي باعث شد كه حصر آبادان در عمليات ثامن‌الائمه(ع) شكسته شد و اين اولين تجربه موفق و عمليات جمعي نيروهاي مسلح بود. بعد از شكست حصر آبادان در شوراي عالي دفاع يك سلسله طرح‌هايي به نام «از كربلا تا كربلا» مطرح گرديد كه شد طرح‌هاي كربلاي يك تا كربلاي ۱۲ كه هر مقطع از جنگ و عمليات‌هاي موجود در هر مقطع از جنگ جزو يكي از اين طرح‌هاي كربلاي يك تا ۱۲ است. بعد از شكست دشمن در حصر آبادان، صدام اعلام كرد كه ايران توسط كمك‌هاي مستشاري شوروي، كره‌شمالي و ليبي كه ادعا مي‌كرد در قرارگاه‌هاي ارتش و سپاه پاسداران ايران مستقر هستند! توانست به اين پيروزي برسد اما دشمن غافل از اين بود كه اين اتفاق مبنايي جز همدلي و يكپارچگي ميان نيروهاي مسلح و مردم نداشته و اين همدلي و يكپارچگي مشوق خوبي بود براي اجراي عمليات‌هاي بعدي. عمليات طريق‌القدس براي آزادسازي بستان بود كه مردم بستان حدود يك سال در محاصره نيروهاي عراقي زندگي كرده بودند و بعد از اينكه ما توانستيم در آن نقطه به مرز بين‌المللي برسيم و دشمن را منهدم و بستان را آزاد كنيم، به تجربه بزرگي دست پيدا كرده بوديم و اين مسئله بود كه توانسته بوديم در عمق خاك دشمن چيزي حدود ۲۰ كيلومتر پياده‌روي و دشمن را غافلگير كنيم. بعد از عمليات بستان در ۸/۹/۶۰ صدام يك اعلام فراخوان سراسري در استاديوم بصره كرد. يك زن و مرد را روي سكويي گذاشته و گفته بود هركس كه مرد است برود به سمت مرد روي سكو و هركس كه اهل جنگ نيست و به قولي مرد نيست برود سمت زن روي سكو بايستد و بسيج سراسري جيش‌الشعبي در قالب ۱۰ هزار نفر نيرو تحت تيپ‌هاي مستقل را شكل داد. بعد از اين سازماندهي بودكه صدام با اين نيروها به سمت تنگه چزابه راه افتاد و خواست كه طي يك تك عملياتي آن جا را دوباره بگيرد.اما تعدادي از نيروهايش كشته شدند و چيزي در حدود ۱۰۰ تانك به غنيمت نيروهاي ما درآمد و در حقيقت نقطه عطف تشكيل نيروي زرهي سپاه آنجا بود. اين تك به دو منظور انجام شد؛ اول اينكه تنگه چزابه را دوباره باز پس بگيرد و دوم اينكه صدام فكر مي‌كرد با اطلاعات به دست آمده از سوي منافقين، ستون پنجم، استخبارات، آواكس و تمام دستگاه‌هاي اطلاعاتي كه در اختيار داشت، ايران قرار است در ۲۲ بهمن عمليات فتح‌المبين را انجام دهد. به همين منظور اين تك را انجام داد تا كار عمليات ما را عقب بيندازد. اما اصلاً در ذهن هيچ كس نمي‌گنجيد كه فتح‌المبين در تاريخ ۲/۱/۶۱ و با آن محدوده وسيع عملياتي و گستردگي صورت گيرد.

به شخصه بركات فتح‌المبين را چه مي‌دانيد؟
فتح‌المبين يكي از معجزات جنگ به شمار مي‌رود. زيرا با فرار بني‌صدر و سازماندهي نيروهاي مردمي براي اولين‌بار يك عمليات با اين وسعت صورت مي‌گرفت و براي اولين بار ادغام نيروهاي ارتش و سپاه پاسداران و نيروهاي مردمي صورت گرفت. يعني يك همدلي و يكپارچگي بي‌نظير در فتح‌المبين روي داد. معنويات در بالاترين حد خود بود. يعني تنها چيزي كه در يگان‌ها مشاهده مي‌شد سير و سلوك عرفاني بود كه در بچه‌ها موج مي‌زد و اين هنر امام بود كه دل‌هاي همه امت را در فتح‌المبين خدايي كرد و كاري كرد كه مردم به چيزي جز خدا فكر نكنند و چيزي جز خدا در دل‌هايشان جا نكند. سپاه نيز به جز آن چهار تيپ اوليه‌اي كه داشت براي اولين بار تيپ‌هاي استاني را شكل داد كه تيپ ۲۷ از زاييده‌هاي فتح‌المبين است. به جز اين تيپ‌ها يكسري گردان‌هاي تخصصي هم درست شد كه در فتح‌المبين شركت كردند مثل توپخانه و زرهي و...

چه چيزي فتح‌المبين را فتح شاخص مي‌كند؟ اگر شاخصه والفجر ۸ عبور از اروند است براي فتح‌المبين چه چيزي مي‌توان گفت؟
بعد از عمليات شكست حصر آبادان و شكست بستان قبل از عمليات استخاره معروفي كه زدند، در جواب استخاره براي انجام عمليات آيه شريفه انا فتحنا لك فتحاً مبينا آمد و به همين خاطر نام عمليات شد فتح‌المبين. در فتح‌المبين بود كه ما مساحتي در وسعت ۶۰ كيلومتر در ۶۰ كيلومتر را آزاد كرديم. در فتح‌المبين براي اولين بار ۱۱ هزار اسير گرفتيم. فتح‌المبين بود كه كليد موفقيت و انجام باقي عمليات‌ها شد. فتح‌المبين بود كه اعتماد بين نيروهاي مسلح و طرح ادغام و برادري واقعي ميان نيروهاي مسلح و مردمي را به وجود آورد. فتح‌المبين بود كه به ما جرئت انجام عمليات عليه آن غول بزرگ با اين وسعت را داد و فتح‌المبين بود كه هيمنه دشمن با آن عظمت را شكست. به اين علت است كه از آن با نام فتحي عظيم ياد مي‌كنند و اگر به من بود مي‌گفتم فتح‌المبين مفتاح الفتوح جنگ محسوب مي‌شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار