کد خبر: 519633
تاریخ انتشار: ۱۹ فروردين ۱۳۹۲ - ۱۲:۲۵
گفت‌و‌گوي «جوان» با دکتر بهروز فرنو به مناسبت سالروز درگذشت دكتر «محمد مددپور»
محمد امین نوروزی
برخي افراطيون گذشته، «مددپور» را به صوفي‌گري متهم مي‌كردند، اما شهيد آويني با دستگيري از مددپور، او را ياري‌ داد، تا آنجا كه به عضويت هيئت علمي دانشگاه شاهد درآمد و به يكي از چهره‌هاي فرهيخته و علمي كشور شهره شد.«محمد مددپور» در سال ۱۳۳۴ در شهرستان بندر انزلي متولد شد. وي در دوران تحصيل ضمن بهره‌مندي از محضر «سيد احمد فرديد» موفق به اخذ مدرك دكتراي فلسفه هنر شد. مددپور درس‌هاي فرديد را در كتابي با عنوان «ديدار فرهي و فتوحات آخرالزمان» به رشته تحرير درآورد. مددپور در كنار ترجمه و تأليف مباحث نظري فلسفي و حكمت و هنر اسلامي، به تدريس نيز مي‌پرداخت. وي مدير دفتر مطالعات ديني پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي حوزه هنري بود. محمد مددپور در چهارمين روز فروردين ۱۳۸۴ در يكي از جاده‌هاي شمالي كشور بر اثر سانحه رانندگي درگذشت. از وي آثار ارزشمند و متعددي از جمله «سير و سلوك سينمايي»، «حكمت معنوي و ساحت هنر»،‌ «آشنايي با آراي متفكران درباره هنر»، «سير حكمت و هنر مسيحي، از عصر ايمان تا عصر خرد»، «حكمت انسي و زيبايي‌شناسي عرفاني هنر اسلامي»، «پارادايم‌هاي زيبايي‌شناسي هنرهاي معاصر»، «سينماي اشراقي»، «حقيقت و هنر ديني»، «ماهيت تكنولوژي و هنر تكنولوژيك»، «درآمدي بر سير تفكر معاصر» و «گريز از يكسان‏سازي جهاني، انديشه روزمرگي يا تفكر آرمان‌شهري» بر جاي مانده است. به مناسبت سالروز درگذشت اين انديشمند معتقد و هنرمند متعهد كشور، با دکتر بهروز فرنو رئیس بنیاد فردید و از دوستان و همکاران مرحوم مددپور در پژوهشگاه حوزه هنری گفت‌و‌گویی داشتیم.

مرحوم مددپور یکی از شاگردان استاد فردید است و از محضر ایشان استفاده کرده‎اند .آیا مرحوم مددپور ادامه دهنده اندیشه‌های استاد خود بود، یا اینکه راه متفاوتی را طی کردند؟
من این توضیح را در وهله اول ضروری می‎دانم که عرض کنم در حقیقت اهم تفکرات و تأملات مرحوم استاد سید احمد فردید، درباره نوع تفکر و فرهنگ و تمدن جدید است و به خصوص زبان و کلام در عصر جدید و رفتن به ادوار تفکر و جست‌وجوی آن ساحت اصیل و معنوی تفکر و کلام و زبان. دوستانی مثل مرحوم مددپور که توفیق این را داشتند از جلسات درس و بحث مرحوم استاد سید احمد فردید استفاده کنند، در حقیقت به ضرورت پرسش در باب تفکر جدید، در باب مدرنیته، درباره کلام و زبان جدید پی بردند و تأملاتی که مرحوم دکتر فردید داشتند و پرسش‎هایی که طرح کرده بودند را در ذهنشان و مطالعاتشان تداوم دادند و سعی کردند آنها را در حیطه‏های کاری و تحقیقات خودشان بسط بدهند و تعقیب بکنند. منتها، آن فرصتی که مرحوم دکتر فردید داشتند درمورد هر کلمه‎ای و سوابقش در زبان‎های مختلف تأمل بکنند، آلمانی و فرانسه و زبان‎های روز و عربی و فارسی را تطبیق بدهند با زبان‏های قدیم، سنسکریت و فارسی باستان و لاتین و یونانی، این فرصت برای دیگران به آن معنا که برای استاد بود پیش نیامد، یعنی امکان این تفحص عمیق و نسبت آن با تاریخ و تفکر را هیچ کدام از کسانی که در جلسات بحث استاد حاضر می‎شدند و از مباحث ایشان استفاده می‎کردند به آن نحو پیدا نکردند، ولی به هر حال، در کلیت بحث با دغدغه‏هایی که مرحوم استاد داشتند، همراه شدند به نسبتی که هر کس در حیطه کاری خودش و بضاعت خودش با موضوع مواجه می‎شد. مرحوم آقای مددپور هم با آن همت بلندی که داشتند و تأملاتی که در باب هنر و ادوار هنر جدید، قدیم و سینما کردند، به تبع سعی داشتند که مسئله را تعقیب بکنند و به حقیقت هنر برسند و مسائلی که برای هنر مطرح است را طرح بکنند؛ مسائلی که در آرای اهل تفکر در نسبت با هنر مطرح می‎شود و به نسبت خودشان بالاخره قدم‏هایی را برداشتند و توفیقاتی داشتند.

با همه تلاش و زحمت‎های بی‌بدیلی که در حوزه تفکر و هنر مرحوم فردید و دکترمددپور کشیدند، ولی یک نوع غربت، یک نوع فراموشی، یک نوع دیده نشدن یک‌نوع برنتابیدن این بزرگواران را شاهد هستیم، شما علت را چه می‌دانید؟
این در حقیقت نکته ای است که خود حقیر و دست‌اندرکاران بنیاد استاد (فردید) هم در موردش تأمل داريم، که چرا ما نتوانستیم دغدغه‎ها یا ضرورت مواجهه جدی با تفکر جدید را توضیح بدهیم. چون در حقیقت، این مواجهه فقط یا یک انگاره خاص نیست، بلکه یک ضرورتی است که در عصر کاذب یعنی در دوره مابَعد مدرن برای استاد طرح شد و به تبع، ایشان با طرح مسئله این ضرورت و این دغدغه را به دیگران انتقال دادند، اما در سطح جامعه آنچنان که نظر ایشان بود منعکس نشد. شما ببینید از همان کتاب قدیمی جلال‌آل‌احمد درباب غربزدگی، توجهی به موضوع پیدا شده، اما آنچه که حاق نظر استاد بود، شاید به جامعه منتقل نشد. یعنی در همان جا هم استاد گله دارند که مرحوم آل‌احمد بیشتر توجهات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی داشتند تا مثلاً توجه حکمی مسئله بر غرب و مدرن و مدرنیته و خب، در مورد این قضیه به اصطلاح هیچ وقت - حداقل در سطح عموم- امکان روشن شدن همه موضوع آن پیدا نشد و این کاری است که به نظر من، تکلیفی است بر دوش کسانی که بالاخره تا حدودی متوجه مطلب شدند و در حد بضاعت خودشان باید سعی داشته باشند که این ضرورت بیان شود، چون مسئله صرف این نیست که یک عده‎ای در عصر ما بعد مدرن مثلاً دغدغه پرسش از مدرنیته دارند، بله؛ ولی مسئله این است که چگونه باید در این عصر تفکر کرد. آیا می‌توانیم بدون پرسش از آنچه بر ما گذشته و بدون اینکه بتوانیم حجاب تفکر جدید را از برابر دیدگانمان کنار بگذاریم و حتی به معارف قدیممان چنان که باید و شاید بنگریم؟ آیا می‎شود تا وقتی درباره این حجاب تفکر تأمل دقیق و عمیق نکردیم، بتوانیم راهی به سوی آن معارف اصیلی که به دنبالش می‎گردیم، بیابیم. آیا مشکلاتی که ما در جامعه امروز خود داریم، در شئون مختلف اداری و اجتماعی و اقتصادی، آیا به این ماندن در حجاب عصر جدید باز نمی‎گردد؟ البته، اینها همه برمی‎گردد به مسائلی که به نظر من، اگر درآن دقت شود، می‌شود راهی باز کرد به افق‎های متعالی‎تر. دغدغه استاد این است که با توجه به‌موانع غربزدگی، بتوانیم از این حجاب راحت‏تر بگذریم و فکر بکنیم و تأمل بکنیم و راه مواجهه حقیقی، حتی با مطالب قدیمی را پیدا بکنیم و تأمل بکنیم و افق آینده را طی بکنیم، چنانچه می‎خواهیم وگرنه، ممکن است نقض غرض شود و نتوانیم آن راهی که باید پیدا بکنیم، بدون آسیب بپیماییم.

بسیاری فردیدی‌ها و از جمله مرحوم مددپور را هایدگری مسلک می‌دانند و معتقدند با هایدگر غربی ‌نمی‌شود نقد غرب و مدرنیته کرد، نظر حضرتعالی در این خصوص چیست؟
بنده هر بار که امکان و فرصتی برای بیان این مطلب پیدا می‎کنم، این توضیح را می‎دهم که اساساً در دوره ما بعد مدرن، ایجاد یک دستگاه فلسفی یا یک ایدئولوژی یا یک تعیّن نظری به آن معنا که در گذشته مطرح بوده، برای متفکرینی که به اصطلاح از دوره مدرن گذشته باشند، اصلاً مطرح نیست؛ چه هایدگر باشد، چه مرحوم استاد باشد. این که خود هایدگر در کلاس‎های درسش گفته «ما نیمه‏ هایدگریم»؛ در حقیقت ما نمی‎خواهیم از تفکر هایدگری، ایدئولوژی یا به اصطلاح یک انگاره یا یک دستگاه فکری و فلسفی درست کنیم، بلکه بیشتر مسئله تذکر نسبت به سوابقی است که تفکر طی کرده و انگاره‏هایی که در دوره‎های مختلف بدان مبتلا بوده. استاد فردید به این تذکر معتقدند که ما با معارف اسلامی که داریم و عمق فرهنگی که داریم، حق آن هست که ما به نحو عمیق‎تری به این تفکر برسیم. هم‌سخنی ایشان با هایدگر این نیست که ما از هایدگر یا هر متفکر غربی‌ یا حتی تفکر خود ایشان، یک دستگاه فلسفی یا یک ایدئولوژی یا یک انگاره یا یک سلیقه خاصی بسازیم و از آن پیروی کنیم، مبحث این است که چگونه می‎شود فکر کرد، چگونه می‎شود تأمل کرد و در حقیقت، این اهمیت تفکر مباحث هایدگر برای ایشان تذکراتی است که هایدگر راجع به زبان و تفکر در عصر جدید دارد؛ تذکراتی که می‏تواند برای ما، برای نظام، برای جمهوری اسلامی به زبانی که استاد دارد راه‏گشای گذشت از اطلاعات عصر جدید و رفتن به حقیقت معنوی که به دنبالش می‎گردیم، باشد. حالا، چرا هایدگر و چرا در غرب؟ ببینید، وقتی بحث این است که ۲۵۰۰ سال تاریخ تفکر در خود غرب به خود آگاهی و پرسش از ماهیت خودش رسیده، خب این پرسش در کجای غرب اتفاق افتاده؟ در آنجایی که کانون به اصطلاح تفکرات جدید هست، یعنی در حقیقت در آلمانی که در حوزه اصلی تفکرات فلسفی هست، در همان جا بزرگ‌ترین متفکران عصر جدید آثارشان را به رشته تحریر در آوردند و به تبع، اگر قرار است که تفکر جدید و مدرنیته از جایی آغاز به نقد بشود، باید در همان‎جا باشد؛ یعنی وقتی ما می‎گوییم تفکر در پایان راه خودش است و به پرسش از خودش رسیده،این اتفاق از کجا شروع شده است؟ در همان‎جایی که ظهور و بروز شرایط اصلی‌اش است. این برای ما که با سابقه فرهنگ و تمدن اسلامی داریم، به قضیه نگاه می‎کنیم؛ البته می‎تواند متذکر باشد، متذکر آن ودایع و فضایلی که ما داشتیم و به اصطلاح مسخ شده. وقتی ما نگاه می‎کنیم می‏بینیم سیر تفکر ۲۵۰۰ ساله هست، از فلسفه قدیمی یونان تا عصر جدید با پرسش‎های کیرکگور، نیچه و هایدگر مواجه است، تبعاً برای ما این توجه حاصل می‌شود که برگردیم ببینیم که واقعاً در تفکرات قدیم خود ما، چه تأملاتی در خصوص فلسفه و کلام بوده. دقت نظری که در عرفان و تصوف شده، در کلام بوده و فلسفه دوره اسلامی شده، به جای خودش و آنچه باید در عصر جدید اتفاق بيفتد، آن هم به جای خودش باید باشد تا ما بتوانیم به تفکر امروز سر و سامانی بدهیم و قدم‎های جدی‌تر و محکم‎تری در جهت مقاصدی که تعقیب می‎کنیم برداریم. این تذکر، اول دعوت به تفکر است، نه تذکر که یک دستگاه فلسفی یا انگاره ایدئولوژیک و بلکه، بیشتر دعوتی است که ای کسانی که می‎خواهید به حقیقت معارف اسلامی راه پیدا کنید، در وهله اول، از این خودبنیادی راهی به بیرون پیدا بکنید.
اندر طلب یار چو مردانه شدم
اول قدم از وجود بیگانه شدم
البته، خودبینی و خودرأیی در تمام ادوار تاریخ بوده است، اما موضوعیت به تعریفی که در عصر جدید دارد و موضوع معارف و تفکر در فلسفه و هنر است، به این معنی در تاریخ و هنر بی‌سابقه است. یعنی اینکه، من خودم هستم و آنچه که می‌انگارم در گذشته بر این اساس، فکر نمی‌شده‌است. این برای ۵۰۰ سال تاریخ جدید است که ما خودمان صلاح کار خودمان را می‌دانیم و آنچه می‌یابیم به صورت قانون یا به صورت زندگی مدنی تعقیب می‌کنیم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار