
كلاه قرمزي را همه دوست دارند، كوچك و بزرگ هم نميشناسد. دامنه مخاطبان آن از كودكان تا بزرگسالان را شامل ميشود و همه مشتاقانه پاي برنامههاي اين شخصيت عروسكي مينشينند و كارهاي آن را تماشا ميكنند. به دليل همين محبوبيت است كه عروسك كلاه قرمزي و دوستانش چه در سينما و چه در تلويزيون با استقبال خوب مخاطبان و بينندگان روبهرو ميشوند. محبوبيت كلاه قرمزي به حدي است كه شبكه دو صدا و سيما را به دليل پخش برنامه كلاه قرمزي و آقاي مجري ميتوان پيروز نمايشهاي نوروزي در چند سال اخير دانست. آخرين روزهاي سال گذشته خبر پخش نشدن اين مجموعه تلويزيوني بسياري از مخاطبان صداوسيما را شوكه كرد. مجموعهاي كه پربينندهترين برنامه سال گذشته صدا و سيما بود انگار قرار بود در نوروز ۹۲ به خانه بينندگان نيايد. البته شوك خبريِ قبلي را عروسك جيگر درباره ممنوعالتصوير شدنش زده بود كه با ديدن دوباره او فهميديم تمام آن خبرها شايعهاي بيش نبوده است. اما اين بار خبر به روي آنتن نرفتن برنامه شايعه نبود. ولي هر چه بود سازندگان مجموعه با كمي تأخير شروع به ساخت برنامه كردند. قبل از پخش همه نگران عجله و تأخير به وجود آمده بودند كه نكند مبادا از كيفيت برنامه كاسته شود و مِهر كلاه قرمزي از دل مخاطبانش بيرون برود. ولي از همان اولين روزهاي پخش مجموعه در سال ۹۲ فهميديم كه آقاي مجري و همكارانش كه تيمي حرفهاي را تشكيل دادهاند كار خود را بلد هستند و با وجود محدوديت زماني باز هم كاري خوب و قابل قبول و حتي موفقتر از كارهاي پيشين ارائه دادهاند. برنامه كلاه قرمزي به خوبي توانسته خود را از افتادن روي دور تكرار نجات دهد و هنوز برنامههايش با گذشت اين همه سال در بين مردم خريدار دارد. در ادامه مطلب به دلايلي كه باعث شده هنوز مردم كلاه قرمزي را ببينند و بپسندند پرداخته شده است.
اولين دليل را ميتوان به نوستالژي و خاطره جوانان امروز و كودكان ديروز از اين شخصيتهاي عروسكي مرتبط دانست. كلاه قرمزي در نزد بسياري از جوانان دهه شصتي و پدر و مادرهايشان به يك كاراكتر شيرين و خاطرهساز تبديل شده است. هنوز ميتوان خاطرات شيرين گذشته را در تُن ِ صدا و حركات كلاه قرمزي و پسرخاله ديد و چشيد. در آن روزهايي كه خبري از اين همه شخصيتهاي كارتوني، انيميشني و ويدئويي نبود اين دو عروسك به همراه آقاي مجري تنها دلخوشي بچههاي آن روز بودند. بعد از ساخت فيلم سينمايي كلاهقرمزي و پسرخاله بود كه عروسكهاي اين دو شخصيت ويترين اسباببازيفروشيها را پر كرد و در دست بچهها دست به دست چرخيد. هر چند در برنامههاي نوروزي چند ساله، نقش كلاه قرمزي كم شده اما هنوز همين هم با خود درياي خاطرات شيرين را سرازير ميكند.
دليل بعدي به همكاري خوب و حرفهاي ايرج طهماسب و حميد جبلي برميگردد. دو مردي كه كار خود را به خوبي بلد هستند و هنوز با گذشت اين همه سال نگذاشتهاند مردم از كلاه قرمزي و ديگر شخصيتهاي عروسكي برنامه دلزده شوند. در كنار طهماسب و جبلي تيمي قوي و حرفهاي مسئوليت بخشهاي ديگر را بر عهده دارد. به عنوان مثال مجيد ميرفخرايي كه طراح صحنه و لباس فيلمهايي چون رستاخيز و روز واقعه بوده، مسئوليت طراحي صحنه مجموعه كلاه قرمزي را بر عهده داشت. يا محمدرضا عليقلي آهنگساز فيلمهايي چون خانه خلوت و مارمولك و علي قائممقامي مدير توليد آثاري چون به رنگ ارغوان، رستاخيز و چمران در مجموعه حضور داشتند. همچنين نميتوان از نام مهرداد ميركياني طراح گريم فيلمهايي چون چمران، به نام پدر و جدايي نادر از سيمين گذشت. جمع شدن چنين افرادي در كنار هم به كيفيت اين مجموعه كمك زيادي كرد. نقطه عطف برنامه را ميتوان ديالوگهاي جالب و جذاب شخصيتهاي عروسكي دانست. حرفهاي شخصيتهاي عروسكي به قدري خوب و ظريف نوشته شده بود كه كمتر كسي از شنيدن آنها خسته ميشد. زوج طهماسب و جبلي كه نويسندگي كار را بر عهده داشتند با خلق ديالوگهاي قوي جذابيت كار را دو چندان كردند. در هر قسمت شاهد بوديم كه عروسكها شيرين زباني خاصي ميكنند و حرفهاي جالب و بامزهاي از دهانشان بيرون ميآيد. ديالوگهايي كه گاه آنقدر به مذاق مخاطب خوش ميآمد كه در شبكههاي اجتماعي به اشتراك گذاشته ميشد.
در كنار ديالوگنويسي خوب، صداهاي جالبي كه روي عروسكها گذاشته ميشد به شخصيتها روح و جان ميبخشيد. تركيب ساخت چهره عروسكها و گذاشتن صدايي خاص روي آنها، عروسكها را در نزد مخاطب بسيار باورپذير جلوه ميداد. مثلاً صداي فاميل دور كه با چهره و تكيه كلامهايش همراه شده بود از او شخصيتي شيرين و دوست داشتني ساخته بود كه صدا و تكيهكلامهايش را كسي اذيت نميكرد. يا شخصيت ببعي كه با تن صداي كلفت و انگليسي حرف زدنهايش خودش را در دل خيليها جا داده بود. خلق كاراكترهاي ديگر در كنار كلاه قرمزي و پسرخاله باعث به وجود آمدن داستان و اتفاقات بيشتري در دل مجموعه شد. كاراكترهايي كه هر كدام شخصيت خاص خود را داشتند و هر كدام با شيرين زباني و كارهاي مخصوص به خود، بر جذابيت مجموعه ميافزودند. نمونهاش شخصيت جيگر است كه دامنه خبررساني او تا محافل رسمي رسيد و موجي از تكذيب و تأييد را در اخبار به دنبال داشت. همچنين شخصيتهاي ديگري كه امسال به مجموعه اضافه شدند خيلي حساب شده و خوب كار كردند. مثلاً دختر همسايه و گابي هر كدام نمك خاص خود را داشتند كه بنا به نقش و موقعيتشان خيلي خوب كار ميكردند. نبايد آقاي همساده را از قلم انداخت كه با لهجه و تكيهكلامهاي مخصوصش از شخصيتهاي خوب و دلنشين برنامه بود.
در كنار تمام اين موارد خلق موقعيت و صحنههاي جديد كمك زيادي به بيشتر ديده شدن مجموعه كرد تا بيننده احساس خستگي و يكنواختي نكند. آقاي مجري و عروسكها از حالت پشت ميز بودن درآمدند و در فضاهاي جديدتر نقشآفريني كردند. يكي از بخشهاي جذاب زماني بود كه آقاي مجري در اتاق براي عروسكها قصه و خاطره ميگفت و هر عروسك شروع به شيرينزباني و ايراد گرفتن ميكرد. يا زماني كه عروسكها تئاتر بازي كردن را ياد گرفتند و توانستند آيتم جديدي را نشان بينندگان بدهند. در پايان اينكه نبايد بازي خوب ايرج طهماسب با عروسكها را فراموش كنيم. مجري با حوصلهاي كه با رفتار و بازياش، انگار در حال كار كردن با موجوداتي جاندار و واقعي است. همچنين ساخت عروسكها از نكات خوب اين برنامه است. عروسكهاي مجموعه از آن دست عروسكهايي نيستند كه چهرههاي عجيب و غريب داشته باشند و با بيسليقگي ساخته شوند، بلكه با رعايت موارد زيباييشناختي، آنها را در ذهن مخاطب دوستداشتني جلوه كردند. همچنين عروسكگردانيهاي قوي و خوب از ديگر نقاط قوت برنامه كلاه قرمزي امسال بود. عروسكگرداني كه قابليت نشان دادن
حالتهاي مختلف عروسكها را داشت و
توانست در موقعيتهاي ديگري به غير از
پشت ميز به خوبي آنها را اداره كند.