آقاي احمدينژاد بارها نشان داده است از عنواني كه مردم ايران به او تفويض كردهاند به نفع نگاه شخصي و احساسات فردي خود بهره برده و شأن و دغدغه مردم ايران را در اين ميان از ياد برده است. آخرين آنها قبل از اين محفل، رفتارهايي بود كه از ايشان در كاراكاس و مراسم خاكسپاري چاوز رخ داد، اما گويا اين اشتباهات پاياني ندارد. در محفل اعطاي نشان به آقاي مشايي نيز رئيسجمهور تمام شأن و منزلت اين سمت را به عنوان منتخب مردم ايران يكجا به پاي آقاي مشايي ريخت. پس از حكم انتصابي مشايي كه به شوخي برخي- بلاتشبيه- آن را به زيارتنامه اولياءالله تشبيه كردند، در اين مراسم نيز آقاي احمدينژاد در تمجيد از مشايي سنگ تمام گذاشت و عجيبتر آنكه در تمام مدت سخنراني اسفنديار رحيم مشايي، رئيسجمهور مردم ايران كنار تريبون ايشان سراپا محو سخنان وي ايستاد!
باري اين شيفتگي به اين و آن، از چاوز گرفته تا اسفنديار رحيم مشايي تاجايي كه به شخص محمود احمدينژاد مربوط شود، حرجي بر آن نيست، اما مادامي كه ايشان به عنوان رئيسجمهور اين مردم، مدعي اين مقام است و خود را منتخب اين ملت فهيم و رنجكشيده ميداند، بايد شأن آنان را حفظ كند. اگر در راه گرانيهاي كمرشكن و مشكلات پيچيده اجتماعي كه مردم با آن دسته و پنجه نرم ميكنند، مدد چنداني به آنان نميرساند، لااقل فرهيختگاني را كه به او رأي دادند و انبوه مردمي كه آمال خويش را در انتخاب ايشان جستوجوي كردند، شرمنده نساخته و تحقير نكند.
نكته آخر اينكه، بسياري از چهرههاي مسلم فرهنگ و هنر اين ديار در اين سالها مغضوب و منزوي بودهاند. خردمنداني كه آثارشان افتخار فرهنگ ايراني و فارسي است، اما راه دفتر رئيسجمهور و آقاي مشايي را بلد نيستند. البته از اين انتصابات در اين سالها كم نداشتيم و به همان نسبت به اغما رفتن چهرههاي اصيل فرهنگ انقلاب و ايران. باري نشان ملي را مردم ميدهند. ملي بودن را حس مريد و مرادي آقاي احمدينژاد به يك فرد معلوم و احراز نميكند، لذا مردم نميتوانند بفهمند در ازاي آن همه بيمهري به اهالي راستين فرهنگ ما، چرا آقاي مشايي بايد نشان ملي فرهنگ بگيرد؟ بديهي است بايد دولت بعدي اين نشانهاي كيلويي و القاب مشابه را از اين جماعت پس بگيرد. اگر هم نگيرند وقتي مردم، ملت و علقهاي واقعي پشت آن نشان نبوده و همه چيز نمايشي و تبليغاتي باشد، آنگاه آن نشان بدون صفت ملياش، يك تكه حلبي است كه جناب احمدينژاد ميتواند به هر كي ميلش بود، تقديم كند!