با پخش مجموعه برنامههاي «كلاهقرمزي» در برنامههاي نوروزي صدا و سيما طي دو سال اخير، تازه داشتيم به اين ديد و بازديدهاي سالي يك بار با اين عروسك محبوب و ميلياردي عادت ميكرديم كه خبر رسيد تلويزيون در عيد سال ۹۲، ميزبان كلاهقرمزي و رفقايش نخواهد بود. البته تمام طرفداران و علاقهمندان به ساخته «ايرج طهماسب»، از شنيدن اين خبر ناخوشايند، شوكه و غمگين خواهند شد اما شايد دليل عدم پخش سري برنامههاي نوروزي كلاهقرمزي و پسرخاله، آنها را كمي بخنداند و سرحال بياورد و اينگونه جبران مافات كند. موضوع از اين قرار است كه با توجه به تأكيد «علي بخشيزاده» مدير شبكه دو سيما مبني بر پخش حتمي اين برنامه، تهيهكننده مجموعه كلاهقرمزي، يعني «حميد مدرسي» به دليل (شما بخوانيد «به بهانه») نبود زمان و بودجه كافي، توليد و پخش سراسري برنامه نوروزي عروسك ميلياردي را غيرممكن خواند! و نمايش آن را از طريق تلويزيون، به فصل تابستان حواله داد. پخش اين خبر، در وهله اول يك بازتاب عمومي خواهد داشت با اين تفسير كه بچهها و همينطور خانوادهها، در نوروز سال جديد انگيزه هرساله را براي روشنكردن دستگاه تلويزيونشان ندارند. خب اشكالي ندارد، لابد رسانه ملّي براي اين كسري پُرمخاطب چارهانديشي و تدابير لازم را اتخاذ كرده و قرار است با پخش فيلمهاي خارجي و سريالهاي طنز(!) مناسبتي، خنده و سرگرمي را روانه خانه مخاطبين جعبه جادو كند اما پاسخ دو پرسش اساسي باقي ميماند. نخست آنكه «زمان كافي براي توليد» يعني چه؟ به نظر شما اين نكته عجيب نيست كه براي توليد سريالهايي نظير «پايتخت» كه بيشك تماشاگران كمتري نسبت به برنامه كلاهقرمزي دارند، از چندين ماه مانده به روزهاي نوروز، امكانات، وسايل، لوكيشن و تيم مورد نياز و مجهز در اختيار كارگردان، تهيهكننده و عوامل قرار ميگيرد و گروه بزرگي از متخصصان سريالسازي به صورت شبانهروزي كار ميكنند تا آن مجموعه تلويزيوني به موقع روي آنتن برود؟ ولي براي توليد برنامهاي كه دو سال پياپي از پرمخاطبترين برنامهها بوده و حتي پس از پايان آن، به صورت سيدي در شبكه خانگي پخش و باز هم با فروش و استقبال مواجه شده، كمترين برنامهريزي و زمانبندي مشخص نشده و تهيهكنندهها نيز علاقه و رغبتي براي پيشقدم شدن در توليد سري جديد كلاهقرمزي از خود نشان ندادند. از اينرو ميتوان به سادگي، موضوع «زمان ناكافي» را بهانهاي براي شانه خاليكردن از احساس مسئوليت در قبال مخاطبان گسترده يك اثر موفق دانست و اين يعني ديگر تهيهكنندههاي حرفهاي و متعهدي مانند «مدرسي»ها هم بيش از تعهد كاري و نياز معنوي و فرهنگي مخاطب، دچار بيانگيزگي در توليد برنامههاي فاخر و آبرومند شدهاند و شايد ترجيح ميدهند وقت و سرمايه خود را صرف ساخت پروژههايي مهمتر و با سوددهي بيشتر كنند. رسانه ملي كه طي چند سال اخير بسياري از برنامهسازان و كارگردانان و بازيگران مهم و حرفهاي خود را از دست داده و به نظر ميرسد قافيه را به شبكههاي ماهوارهاي بيگانه و فارسيزبان برونمرزي باخته، بايد براي جبران اين كمبود و چنين خطراتي، چارهانديشي كند تا دستكم وجود شخصيتهاي محدود و محبوبي مانند «كلاهقرمزي»، «پسرخاله»، «همساده»، «جيگر» و... رونق از دسترفته را به شبكههاي داخلي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ببخشند. پرسش دوم (كه از اولي هم عجيبتر است)، موضوع «نبود بودجه كافي» را دربرميگيرد. اين بهانه ديگر خندهدار است. در اينكه برنامهسازي براي تلويزيون به دليل نياز به مهارت كافي و نيروي متخصص و همچنين تجهيزات تكنيكال و روز دنيا، از دشوارترين و پرهزينهترين كارهاي هنري و فرهنگي در هر كجاي جهان است، شكي نيست اما مگر ساخت برنامهاي با اين همه سادگي كه تنها خرج مهم آن چند دكور آكوستيك است، چقدر هزينهبر است كه تهيهكنندگان از نبود بودجه كافي مينالند؟ آن هم براي عروسكي كه فقط در سه نسخه سينمايياش، سود هنگفتي براي كارگردان و سرمايهگذارانش به همراه داشته است. در برنامههاي نوروزي «كلاهقرمزي و پسرخاله» از جلوههاي ويژه و كامپيوتري و بريز و بپاشهاي كلان هم خبري نيست كه پرخرجي برنامه را بر گردن آنها انداخت. تمام عروسكها دستكشي و عروسكگردانان، از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نميكنند. تنها بازيگر زنده كار (غير از مهمانهايي كه دعوت ميشوند)، «طهماسب» در نقش «آقاي مجري» است. با اين احتساب، ميتوان موضوع بودجه ناكافي را به دستمزدهاي گرانقيمت عوامل اجرايي، از عروسكگردانان تا ساير عوامل فني و پشت صحنه ربط داد يا اگر چنين نباشد، به حتم قيمت فروش و قراردادهاي تهيهكنندگان كلاهقرمزي در مذاكره با مديران رسانه ملي، بيش از توان و توقع تلويزيون بالا رفته كه اجازه نميدهد صدا و سيما امسال هم ميزبان عروسك جهاني «كلاهقرمزي» باشد. حالا كه در بهار ۹۲، تنها دلخوشي مخاطبان تلويزيون غايب است، طرفداران كلاهقرمزي و ديگران، با خيال راحتتر و البته دلتنگي بيشتري ميتوانند به سفرها و ديد و بازديدهاي نوروزيشان بپردازند. گويا بودن يا نبودن كلاهقرمزي و پسرخاله، جز مردم براي كسي اهميتي ندارد و متأسفانه از دست مردم هم كه كاري ساخته نيست. در اين ميان ميماند عروسك نازنين ما كه لابد الان در كارگاه، انبار يا آرشيو، كنار ساير رفقايش لم داده و با آن صداي مسخره اما دوستداشتنياش، آه ميكشد و آواز ميخواند: «اي بودجه همه بهانه از توست/ من غايبم، اين خزانه از توست...».