کد خبر: 515098
تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۴
مينا عبدي
شايد بارها و بارها نامي از هنر مفهومي شنيده باشيم، اما در واقع بسياري از مفاهيم و سبب‌هاي پديد آمدن اين هنر بر ما روشن نيست. اين هنر كه به واقع ملغمه‌اي از تمام ابزارهاي غيرهنري و چيدمان آنها در كنار يكديگر است، در حقيقت تجسم انديشه يا مفهومي‌ است كه هنرمند نياز جامعه‌اش را به بيان آن حس مي‌كند. به بيان روشن‌تر هنر مفهومي انعكاسي از افكار هنرمند است؛ افكاري كه به مسائل انساني بازمي‌گردند؛ مسائلي مرتبط با جهان، انسان و تمامي آنچه در حيات او رخ مي‌دهد. به تعبير ديگر هنر مفهومي راهي فراتر از يك تابلوي نقاشي را در ذهن مخاطب مي‌پيمايد. از اشياي مورد استفاده او بهره مي‌گيرد، صداهاي پيرامونش را به وام مي‌گيرد و حتي روزنامه‌هاي روي ميزش را به كمك فرامي‌خواند تا از حقيقت يا دردي مشترك با او سخن گويد. آنچه هنر مفهومي را براي مخاطب جذاب و دلپذير جلوه مي‌دهد، همين نزديكي بي‌واسطه با ابزار خلق هنري‌ است. در يك چيدمان مفهومي، مخاطب ابزاري را مي‌بيند كه هر روز از آنها بهره مي‌گيرد؛ گاه آنها را دور مي‌اندازد و گاه آنها را براي سال‌ها در انباري خاك خورده رها مي‌كند. شايد به سبب اين نزديكي‌ است كه مردم روزگار معاصر از اين هنر شگفت‌زده مي‌شوند، به آن باور بيشتري دارند و خود را بدان نزديك‌تر مي‌دانند. نخستين ظهور هنر مفهومي به نيمه دوم دهه ۱۹۶۰ باز مي‌گردد. در حقيقت هنر مفهومي يا همان«Conceptual art» قالب و نظريه‌اي در هنر غرب است كه آن را آغاز پست‌مدرنيسم مي‌دانند. شايد به اين سبب كه هنر مفهومي قالب‌ها و الگوهاي معهود در هنر را شكست و جلوه‌اي تازه از تفكر هنري را به مخاطب خود ارائه كرد، آن‌ را گونه‌اي از پسامدرن مي‌دانند. در حقيقت پنج خصلت مهم پسامدرنيته يعني كثرت‌گرايي، التقاط‌گرايي، خود‌آگاهي، متن‌گرايي و فرد‌گرايي در بسياري از آثار مفهومي قابل تشخيص است. لوسي اسميت در كتاب «آخرين مفاهيم و رويكردها در جنبش‌هاي هنري سده بيستم» هنر مفهومي را چنين تعبير مي‌كند: « در اين هنر، مفهوم حائز اهميت است، نه چگونگي ارائه آن. در حقيقت آنچه هنر مفهومي را حائز اعتبار مي‌كند، انديشه هنرمند براي انتقال مفهوم به مخاطب اثر است.»
انتقال مفهوم به مخاطب بي‌هيچ مرزي از سليقه و شايد بدون در نظر گرفتن زيبايي‌هاي ظاهري اشياي انتخاب شده، بارزترين خصلت اين هنر است؛ هنري كه بنيان تفكر و ايده بر آن حكومت مي‌كند و قرار نيست هيچ فردي آن‌ را به سبب زيبايي پوسته ظاهري‌اش بپذيرد. هنر مفهومي از حواس پنج‌گانه مخاطبش كمك مي‌گيرد تا او را به يك اتفاق جلب كند. هنر مفهومي گاه كنجكاوي مخاطبش را براي لمس يك شيء برمي‌انگيزد و گاه باورهاي بصري او را حتي از نرمي و زبري به هم مي‌ريزد. تحكم ايده بر اين‌گونه‌ هنري وقتي ملموس‌تر مي‌شود كه بدانيم، يكي از نخستين آثاري كه توسط جوزف كسوث و به شيوه هنر مفهومي ارائه شد، اثري بود كه با استفاده از يك صندلي تاشو و تصويري از آن به‌وجود آمده بود و به درك معناي حقيقت اشاره داشت. در حقيقت مي‌توان گفت دغدغه هنر مفهومي زيبايي نيست.
هنر مفهومي به دنبال انتقال تجربياتي‌ است كه قرار است ذهن مخاطب را به خود معطوف كند، او را متوجه مفهومي ويژه كند و نكته فراموش شده يا ناشناخته‌اي را به او يادآور شود. مي‌توان گفت ماده اصلي هنر مفهومي «تفكر» و «زبان» است؛ زباني كه بسيار ساده و در عين حال بسيار دشوار است؛ هنري كه به سبب پيچيدگي‌هاي بياني براي مخاطبانش تفكربرانگيز است و به سبب اشاره كنايه‌آميزش به مسائل پيرامون، گاه تا سال‌ها از ذهن آنها پاك نمي‌شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار