فرهنگ يا جلوههاي انديشه مردم يك قوم، در تمامي دستآفريدههاي آنان ظهور ميكند. از پوشاك و زيورآلات گرفته، تا دستبافتهها و ظروف و ساير وسايل زندگي. اما بارزترين يا به تعبير ديگر بزرگترين تابلو فرهنگ يك ملت، شيوههاي شهرسازي آنهاست.
به بيان روشنتر، نخستين عنصري كه به مهمان تازه وارد يك شهر يا روستا خوشامد ميگويد و او را از احوال ساكنان باخبر ميكند، معماري و شيوههاي شهرسازي است. پيشتر هر شهر هويت خاص خويش را داشت. هويتي برگرفته از خلق و خوي مردمانش و بيانكننده اعتقادات، مذهب، آئينها و حتي آداب اجتماعي آنان. اين هويت در يك بستر جغرافيايي با خصوصيات فرهنگي و ويژگيهاي آب و هوايي همنشين ميشود و تصويري انتزاعي از يك قوم را به مسافر تازه وارد شهر ارائه ميدهد. سفر به شهرهايي چون يزد و كاشان اين امكان را فراهم ميكند كه برخورد با يك معماري اصيل شهري و خصوصيات متجلي در آن براي يك تازه وارد مشهود شود.ديوارهاي يكنواخت و بلندي كه در سرتاسر شهر ميتوان از كنار آنها گذشت، نشانهاي از عدم خودنمايي مردم شهرهايي كويري چون يزد است.
خانههايي كه تزئينات و شكوهش را تنها در دل خويش نگه داشته و توجه عابري را كه از كوچه ميگذرد، به خود جلب نميكند. خصلتي كه در معماري ايراني به درونگرايي شهره است؛ انعكاسي از رازداري ساكنان كوير. همين ويژگي شهرسازي يعني عدم نمايش جزئيات يك خانه از كوچه، دو خصوصيت را به شهر ميبخشد كه يكي سكوت است و ديگري يكپارچگي. چشم هيچ عابري به پنجرهها و ديوارهاي تزئين شده گره نميخورد. همه چيز در يك ديوار كاهگل بيهيچ تزئيني خلاصه ميشود. يكنواختي ديوارها به بزرگترين خصلت مردم كوير اشاره دارد. ساكنان اينجا هرگز به هم فخر نميفروشند و خود را برتر از يكديگر نميشمارند. خصلتي كه به راحتي و در بدو ورود به شهر ميتوان آن را احساس كرد.اگر اينگونه شهرسازي را در كنار بافت معماري در يك روستاي شمالي بگذاريم، خصلتهايش آشكارتر ميشود. پرچينهاي كوتاه، خانه باغهايي سبز، ساختمانهايي پر از جزئيات و تنوع در رنگها و ريتم چوبهايي كه زير ايوان خانه در يك رديف چيده شدهاند، به خوبي مردم يك روستاي شمالي را وصف ميكند. مردمي كه در خانههايشان هميشه باز است. برونگرا و بيآلايشند. خانههايشان اغلب پر از مهمان است و به احوال همسايههايشان آگاهند. اين ويژگيها در بافت جغرافيايي ويژه، باورها و خصايل ريز و درشت مردم يك شهر يا روستا را در خود دارد. نكاتي كه ورود به دنياي مدرن بسياري از نشانههاي آن را زدوده است.
در دنياي امروز، يك شهر ديگر بيانكننده روح مردمان خود نيست. تنها مكاني است براي كار روزانه و خواب شبانه مردمش. مكعبهاي بلند و بلندتري كه تنها چشمانداز كلانشهري چون تهراناند، نشانگر هيچ يك از خصايص مردم اين شهر نيستند. ميتوان گفت اينگونه شهرسازي تنها حكايت از مهاجرت هزاران شهروند ديگر دارد و بس.
كلانشهرهاي امروز كه كمتر از تمدن ايراني مايه دارند و چشماندازشان با شهر نومايهاي در قاره ديگر هيچ تفاوت محسوسي ندارد، حاصل پديدهاي به نام مدرنيتهاند. رخدادي كه ويژگيهاي متمايز فرهنگي را از شهرها ميزدايد و فرهنگي دست ساخته را به ساكنان آنها ميبخشد.
در تهران امروز خبري از خانههاي پر زينت با آجركاريهاي ظريفي نيست كه نشانه ذوق و حوصله پايانناپذير مردم اين شهر بود. حالا تهران به شهري تبديل شده كه تنها ويژگياش عبور هراسان عابران و سكوت بيتفاوت ساختمانهاست.