کد خبر: 512602
تاریخ انتشار: ۰۱ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۹
گفت‌وگوي «جوان» با بنت‌الهدي قهاري دختر سردار شهيد قهاري سعيد
آرينا صولت
درد دوري و نبودن‌هاي شهدا براي خانواده‌ها‌يشان تنها با ياد خدا و الطافش التيام مي‌يابد. دوري از شهدا براي فرزندانشان بيش از هر چيزي رنج آور است. اما شايد تنها اين جمله رهبري آنها را به آرامش برساند كه: «فرزندان شهدا بدانند پدران آنان موجب شدند که اسلام، در چشم شيطان‌ها و طاغوت‌هاي عالم، ابهت پيدا کند.» به بهانه ششمين سالگرد شهادت سردار سعيد قهاري سعيد با دخترش بنت الهدي به گفت‌وگو نشستيم كه خواندنش خالي از لطف نيست.
خودتان را برايمان معرفي كنيد.
بنت الهدي قهاري سعيد، كارشناس مهندسي منابع طبيعي –محيط زيست هستم و هم اكنون نيز دانشجوي رشته دندانپزشكي مي‌باشم. در سال ۱۳۸۵كه بيست و دو ساله بودم، پدرم به درجه رفيع شهادت نائل شدند.

شهيد سعيد قهاري را چطور شناختيد؟!
تا آنجا كه يادم مي‌آيد در ميدان جنگ و مبارزه با مظاهر استكبار و در ميدان شهادت پيشتاز بود و از همه سبقت مي‌گرفت، چهره نوراني او در صحنه‌هاي مختلف كه در اثر عبادت و دعا و در ذكر مصيبت سيد‌الشهدا‌(ع) و برادرش حضرت ابوالفضل(ع) (كه ايشان علاقه خاصي به حضرت ابوالفضل(ع) داشت) نورانيت خاصي پيدا كرد. خلاصه بابا يك انسان ايثارگر به معني واقعي، يك رزمنده و فرمانده بي‌ادعا بود كه به ولايت عشق مي‌ورزيد و عمل خويش را خالصانه براي انجام امر ولايت در طبق اخلاص مي‌گذاشت. پيشاپيش آنچه براي پدر مهم بود، پيشبرد اهداف مقدس امام خميني (ره) بود و به فرموده مقام ولايت امام خامنه‌اي، اجر شهادت خويش را با شهادت گرفت. كوهستان‌هاي كردستان و آذربايجان قدمگاه اصلي پدر بود. پدر دردآشناي مردم ضعيف و مانوس با خانواده شهدا بود، به طوري كه با رسيدگي و سركشي به خانواده شهدا و جانبازان در رفع مشكلات آنها با تمام مشغله كاري كه داشت، همت مي‌كرد.

به عنوان يك دختر شهيد بفرماييد چطور مي‌توانيم نسل ديروز را با نسل امروز گره بزنيم و ياد شهدا را هميشه در اذهان جوانان و نسل سوم و چهارم بيدار سازيم‌؟!
ما بايد رشادت‌ها، پايمردي‌ها و بي‌آلايش بودن‌هاي شهدا را در اوج جواني‌شان، بازگو كنيم و الگوي خود سازيم. به نظر من با بيان اهداف و عقايد و با برگزاري يادواره‌ها و شناساندن شهدا به نسل سوم و چهارم مي‌توانيم راه آنها را پايدار نگه داريم.
اما متأسفانه ما به طور كلي در مورد يكسري مسائل و ويژگي شهدا بحث مي‌كنيم و فقط به ذكر خوبي‌هايشان مي‌پردازيم. آنقدر مي‌گوييم كه از آنها افرادي ماورايي مي‌سازيم. شهدا مثل مردم عادي هستند، خاص هستند اما در حقيقت آنها مثل مردم عادي بودند. برخي طوري مي‌نويسند و مي‌گويند كه انگار شهيد يك فرد خاص و شاخص است و اين بدترين ضربه را به افكارمان مي‌زند. باعث جدايي نسل جوان مي‌شود. يك بار با پدر، چند نفر از جوانان محل را در هيئت امام حسين (ع) ديديم. اما قبلش آنها را با تيپ‌هاي خاصي در محل ديده بوديم، در حال زدن زنجير در هيئت بودند، پدر به من گفت بايست و نگاه كن: «فكر نكني اينها آدم‌هاي بدي هستند، نه !زمان جنگ هم از اين دست آدم‌ها مي‌آمدند كه شهيد هم شدند، اما من نشدم!» هر وقت سخن از جنگ به ميان مي‌آمد به دوستانش كه مي‌گفتند اگر جنگ بشود ديگر كسي به جنگ نمي‌رود، مي‌گفت: نه اشتباه نكنيد، اين جوان‌ها در موقع لزوم در خط مقدم نبرد حاضر مي‌شوند.

از نبودن‌هاي پدر برايمان بگوييد، دلتنگ پدرتان نمي‌شويد؟!
واقعيت اينكه من قبلاً در مدرسه شاهد درس مي‌خواندم، مشاوره و مدير مدرسه مي‌آمدند و از بچه‌هايي كه پدر داشتند، مي‌خواستند كه از پدرهايشان حرف نزنند، از تفريح و گشت‌وگذارهايشان حرفي نزنند، من به مشاورمان مي‌گفتم اينها چند سال است كه پدرشان را از دست داده‌اند، مطمئناً ناراحت نمي‌شوند، اما در حال حاضر كه خودم پدر ندارم، وقتي به اين موضوع فكر مي‌كنم دلم تنگ مي‌شود. وقتي دوستان از پدرشان تعريف مي‌كنند، دلم مي‌گيرد، قلبم مي‌لرزد. به اين نتيجه رسيدم كه اگر سال‌ها هم بگذرد، با جاي خالي پدر نمي‌توان كنار آمد. انسان نمي‌تواند فراموش كند يا برايش عادي ‌شود. حدود شش سالي مي‌شود كه ديگر پدر در كنارم نيست. او اگر چه يك نظامي بود، اما فوق‌العاده مهربان بود. هيچ‌گاه من را به اسم خالي صدا نكرد، هميشه با پسوند خانم، جان، دختر عزيزم صدايم مي‌كرد. وقتي دوستانم به خانه زنگ مي‌زدند و پدر گوشي را برمي‌داشت و من را صدا مي‌كرد، آنها هم به مهرباني پدر و محبت بي‌دريغش اذعان داشتند. پدر هميشه به همه امور توجه مي‌کرد، حتي وقتي هم که خسته بود چنان با روحيه عالي وارد خانه مي‌شد که ما هم روحيه مي‌گرفتيم. مي‌آمد ما را در اتاق مان صدا مي‌کرد و مورد نوازش قرار مي‌داد. من چنين انساني را نمي‌توانم فراموش كنم. نكته‌اي كه بايد بي‌اغراق به آن اشاره كنم اين است كه هرگاه مشكلي داشتم و نمي‌توانستم به كسي بگويم او به خوابم مي‌آيد و از مشكلم مطلع است وكمك مي‌كند تا مشكلم حل شود، بارها اين اتفاق برايم پيش آمده است. يك بار يكي از دوستان خانوادگي مان از خوابي كه از پدر ديده بودند برايمان تعريف كرد كه چگونه پدر از ناراحتي ما خبر دارد و مسائلي که در مدت بعد از شهادت ديدم واقعاً مرا به اين اعتقاد قلبي رساند که شهيدان زنده‌اند و ناظر بر اعمال ما.

از تلاش مادرتان در بودن‌ها و نبودن‌هاي پدر برايمان بگوييد؟!

اگر تمام زندگيم را وقف مادر كنم شايد نتوانم اندكي از زحمات او را جبران نمايم. در طول دوران جنگ و حضور پدر در دوران دفاع مقدس مادرم خانه به دوش بود و شهر به شهر مي‌گشت. در نبودن‌هاي پدر از زحماتي كه مادر متقبل مي‌شدند بايد هزاران هزار بار قدرداني كرد. كم مانده بود تا پدر بازنشسته بشود و خانواده آرام گيرد، بدون دغدغه‌ها و نگراني‌هاي كاري پدر. اما پدر به شهادت رسيد. تازه مي‌خواستيم با هم باشيم. طعم در كنار پدر بودن را بيشتر حس كنيم. اما جاي خالي پدر را مادرم پر كرد. خواهر برادرهايم همه رفتند سر خانه و زندگي‌شان، اما مادرم ماند با همه دلتنگي‌هايش.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار