کد خبر: 512284
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۵:۲۸
یادداشت

ما را چه می شود؟! در سپهر حیات اجتماعی، ما انسان ها در کدامین خانه از صفحه ی شطرنج زندگی نشسته ایم؟! به این اخبار توجه کنید: - جوان 19 ساله در شهرستان اهر در یک نزاع، در اثر ضربات چاقو کشته شد. - جوانی به خاطر 200 هزار تومان، مادر بزرگ خود را خفه کرد! - جوانی به خاطر 6 گرم طلا، دختر معصوم شش ساله را در آناخاتون خفه کرد! - و... به راستی مردم ما را چه می شود؟! چرا این روزها برخی به این سادگی آدم می کشند و به همین سادگی ما چنین خبرهای تلخ و ناگواری را می خوانیم و می بینیم و می شنویم؟! گویی که عاطفه و محبت انسانی در نهاد ما انسانها رنگ باخته و انسان این حیوان دو پا، خوی وحشیگری و حیوانی خویش را به نمایش گذاشته است! وقتی در آثار ادبی، داستانی و تاریخی سیر می کنیم، زندگی را سرشار از آموزه های اخلاقی و آکنده از مهر و عطوفت و ایثار و مردانگی و گذشت می یابیم. وقتی به ادبیات شفاهی و حکایت ها و روایت های بومی و محلی و ملی گوش جان می سپاریم، خصائص انسانی به زیباترین شکل خویش چون شهد عسل بر کام ما شیرین می آید. اما وقتی حوادثی از این دست را مرور می کنیم از انسان بودن خویش احساس شرمساری می کنیم. مکافات و مجازات مجرمان و قاتلان هم، در دل سنگ و بی رحم قساوت جویان و مجرمان، تاثیری نداشته است. دو زورگیر در تهران در برابر دیدگان هزاران نفر به دار آویخته می شوند و تصاویر این اعدام از طریق شبکه های اجتماعی وفضای مجازی و حتی تلویزیون ملی، بارها و بارها چهار سوی جهان را درمی نوردد اما قطار جرم و جنایت قصد توقف ندارد. به راستی مشابه چنین فجایع انسانی، در کدام بخش از زندگی ما ایرانیان نمود تاریخی داشته است؟! چه نسبتی میان روح لطیف ایرانی، آذربایجانی و اسلامی ما با روح پلید شیطانی جرم و جنایت و آدم کشی داشته است؟! مگر جامعه شناسان، روانشناسان، جرم شناسان و خلاصه همه ی تحلیل گران اجتماعی و کنش گران سیاسی چنین انحطاطی را شاهد و ناظر نیستند که از کنار آن به این سادگی گذر می کنند؟! ساده انگاری است اگر خیال کنیم که تنها با اعدام، شلاق و تبعید و قطع ید مجرم، ریشه ی جرم و جنایت را خشکانده ایم که اگر اینگونه بود، اینک دیگر نباید شاهد چنین فجایع انسانی می بودیم. در اثربخشی و اثرگذاری واکنش های قضایی برآمده از شریعت و فقه اسلامی تردیدی نیست. اما ساده انگاری مضاعف و خودفریبی تلخی است اگر چرخه ی بزهکاری و پدیده ی جرم و جنایت تاسف بار را تنها در حلقه ی محدود یک قاتل و مجرم بنگریم. مجموعه ای از عوامل انسانی، خانوادگی، اجتماعی و حتی سیاسی در مجرم شدن قاتل دخیل هستند. معجونی از مشکلات اقتصادی، بیکاری، فقر و فلاکت و مهمتر از همه احساس تبعیض و اجحاف میان طبقات مختلف جامعه در بروز چنین پدیده های شومی دخیلند. هیچ کس با اعدام یک قاتل بالفطره مجازات یک جانی و زورگیر مخالف نیست. اکنون نیز کسی با برخورد قاطع عوامل قضایی و انتظامی مخالف نیست. چه بسا که قاطبه ی مردم ما، با مجازات و حذف چنین سلولهای سرطانی موافق هم هستند. موضوع این است که در این میان، چرا کنشگران اجتماعی و روانشناسان جامعه دست روی دست گذاشته و این مار خزنده و آفت اجتماعی را نمی بینند؟! چرا همه ی ما تنها «معلول» را می بینیم و از «علت» ها غافل مانده ایم؟! در حوادث تلخ هفته های گذشته، همان اندازه که قاتلین و بزهکاران مقصر بوده اند، مسئولان اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز در بروز و پیدایش چنین فاجعه ای، مسئول و صاحب تقصیر بوده اند. اگر تنها یک قاتل و مجرم را مقصر بدانیم به روح عدالت جوی انسان جفا کرده ایم. همه ی ما چه آنها که صاحب منصب و پستی هستند چه آنها که در کسوت روانشناس و جامعه شناس و کارشناس، ادعاهای آنچنانی دارند و چه همه ی تک تک افراد جامعه مسئول هستیم. وقتی به صحنه ی به دار کشیدن انسانی نظاره می کنیم باید به این نکته توجه داشته باشیم که تاوان کم کاری و سهل انگاری همه ما را تنها یک نفر که تصادفاً تیغ تیز جنایت از آستین او بیرون آمده، پس می دهد. این خوی انسانی و بی تفاوتی تک تک ماست که به دار کشیده می شود!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار