جهاد را در لغت به معني تلاش، كوشش و گاه مشقت تعبير كردهاند و در اصطلاح نيز با عنوان جنگ در راه خدا و همچنين هجرت در مسير الهي تعبير ميشود. معاني گوناگوني كه همگي در حركت بسيجيان براي آباداني مناطق محروم تجلي مييابد و اين چنين است كه جمع آنها را جهادگران ميناميم. محمدرضا فراهاني يكي از همين جهادگران است كه با هجرت و سكونت در منطقه محروم عنبرآباد استان كرمان، واژه جهاد را به تمامي معنا كرده است. با او كه مسئول گروه جهادي فدائيان عدالت نيز هست و با سكونتش در يكي از محرومترين مناطق كشورمان تلاشي جدي را براي آباداني اين منطقه آغاز كرده گفتوگويي ترتيب دادهايم كه تقديم حضورتان ميشود.
چطور شد كه زندگيتان را به منطقه محروم عنبرآباد منتقل كرديد؟
اولينبار در سال ۸۱ و در روزنامه يالثاراتالحسين(ع) توصيف محروميت شديد اين منطقه را خواندم. همين مسئله موجب شد كه به منطقه عنبرآباد بروم. وقتي وضعيت اسفناك آنجا را ديدم خيلي ناراحت شدم. بچههاي مركز مطالعات بسيج سازندگي هم به ما گفتند كه در كل كشور محروميت هيچ جا مثل عنبرآباد نيست. به همين خاطر وقتي كه ديدم وضعيت آنجا طوري نيست كه بشود با يك يا چند بار آمد و شد كار خاصي براي مردمش انجام داد، رفتهرفته تصميم به ماندن گرفتم و در عنبرآباد ماندگار شدم. متأسفانه اين منطقه خيلي شناخته شده نيست. قلعه گنج كه تقريباً نزديك به اين منطقه است، براي خيلي از بچههاي جهادي شناخته شده و گروههاي جهادي زيادي نيز به آنجا ميروند ولي عنبرآباد هنوز كه هنوزه ناشناخته است. منطقهاي به شدت محروم كه اخيراً نيز روستاهاي جديدي در آن يافتهايم. مسير ماشين رو ندارند و بايد پياده به آنجا رفت. براي رسيدگي به وضعيت اين روستاهاي تازه يافت شده نيز خيلي اين در و آن در زدهايم. پيش مسئولان رفتهايم و نامههاي متعددي نيز نوشتهايم اما هنوز نتوانستهايم حتي وضعيت آنجا را به خوبي براي مردم و مسئولان ترسيم كنيم.
منطقه عنبرآباد دقيقاً در كجاي كشورمان قرار دارد؟
اين منطقه در جنوب كرمان و پايينتر از جيرفت قرار دارد. عنبرآباد خودش يك شهرستان است و حتي فرمانداري دارد اما آن بخش محروم كه گروههاي جهادي به آنجا ميروند، بخش مزهك است. كل عنبرآباد با روستاهاي اطرافش حدود ۱۶ هزار نفر جمعيت دارد و حدود ۵ الي ۶ هزار خانوار مددجو نيز دارد. يكي از معضلات عمده منطقه عنبرآباد، پراكندگي روستاهايش است. البته همه روستاها به جز پنج الي شش روستا همگي از نعمت برق برخوردار شدهاند، ولي اغلب آنها در بحث آب آشاميدني خيلي مشكل دارند. آبها آلوده و غيربهداشتياند. اكثر اهالي نيز بيماري روده و معده دارند.
سؤالها را از محروميت عنبرآباد شروع كرديم و از خود گروه جهادي شما يعني فدائيان عدالت غافل شديم. اين گروه چطور فعاليتش را آغاز كرد؟
فدائيان عدالت در سال ۸۱ و در حوزه علميه و مدرسه معصوميه قم شروع و تشكيل شد. بعد همان طور كه قبلاً هم اشاره كردم پس از آشنايي با منطقه عنبرآباد، به آنجا رفتيم. البته جاهاي ديگري هم رفتيم و بعد كه ديدم عنبرآباد از محروميت خاصي برخوردار است، بيشتر روي آن تمركز كرديم. از جمله مناطقي كه در مقاطعي محل فعاليت گروه جهادي فدائيان عدالت بودهاند ميتوانم به قلعه گنج سيستان و بلوچستان، پازوخ چهار محال و بختياري و تخت جان در استان لرستان اشاره كنم.
بيشتر روي چه روستاهايي تمركز ميكنيد؟
روستاهاي صعبالعبور، محروم، كپرنشين، فاقد حمام و سرويس بهداشتي، فاقد حسينيه و خانه بهداشت از جمله نقاطي هستند كه سعي ميكنيم روي آنها تمركز كنيم. يا روستاهايي كه حتي يكبار هم روحاني به آنها نرفته است، از ديگر عرصههاي فعاليت ماست. هماكنون روستاهايي وجود دارند كه به دليل شرايط صعبالعبورشان و محروميتشان روحانيها حتي در يك دهه محرم هم نميتوانند در آنجا سكونت كنند.
حركتهاي جهادي در مناطقي چون عنبرآباد چه تأثيري روي مردم آنجا داشته است؟
بزرگترين تأثيري كه فرهنگ جهادي و حضور بسيجيان در مناطق محروم داشته، اين است كه آن دسته از مردم غافل را از خواب غفلت بيدار كرده است. اين امر باعث شده تا ديگر در برخي از روستاها نيازي به حضور بچههاي جهادي نباشد و خود مردم در نقش جهادگران سعي در رفع محروميتشان دارند. به نظر من يك جهادگر بيش از كارهاي عمراني بايد روي مسائل فرهنگي مناطق محروم تمركز كند. بايد به مردم دلگرمي و اعتماد به نفس داد تا آن وقت شاهد باشيم كه چطور خود آنها تبديل به يك نيروي جهادي تمام عيار ميشوند.
در زمينه مسائل ديني چه اقداماتي در اين منطقه انجام دادهايد؟
در مسائل فرهنگي و ديني، حدود ۵۰ الي ۶۰ خواهر جهادگر به روستاها ميرفتند و فعاليت ميكردند. ۲۰ نفر برادر طلبه هم در روستاهاي عبدلآباد نماز و احكام شرعي را آموزش ميدادند. از ديگر كارهاي ما اين است كه در روستاها يك سفير يا رابط بين خودمان و مردم پيدا كردهايم. به عنوان نمونه به روستاي سلطه يك زن و شوهر را فرستاديم و در شرايط كمي امكانات تلاش آنها باعث شد در آنجا چندين كار فرهنگي انجام گيرد. تا جايي كه اكنون در آنجا نماز جماعت برگزار ميشود.
به نظر شما چه نيرويي، جوانان جهادگر را به انجام چنين فعاليتهايي ترغيب ميكند؟
تكليف مهمترين عامل است. البته افرادي كه ميآيند دو دستهاند. يكسري از روي احساسات ميآيند و بعد هم از روي همان احساسات ميروند اما آنهايي كه از روي تكليف ميآيند و انتخاب ميكنند، سختيها را تحمل ميكنند. موضوع ديگر اينكه برخي از بچهها هيچگاه نياز واقعي مناطق محروم را درك نميكنند كه بايد بيايند و نيازسنجي كنند. عمق فاجعه را ببينند و اگر اين دو در كنار هم جمع شوند، بچهها ماندگار ميشوند و نميتوانند بيتفاوت از كنارش بگذرند.