کد خبر: 511231
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۸
روايتي از فرمانده يگان جندالله شهرستان «سقز»، شهيد محمدجمال صالحي
مبينا شانلو
شهيد «محمدجمال صالحي» و جوانان نسل اول انقلاب كه دوران خفقان و سركوب ستم‌شاهي را تجربه كرده بودند، پس از پيروزي انقلاب اسلامي اين فرصت را يافتند كه با تلاش شبانه‌روزي در آباداني كشورشان بكوشند. اما با شروع جنگ توسط ايادي امريكا در داخل كشور و بعد از آن ارتش متجاوز عراق، اين جوانان مجبور شدند به جاي سازندگي كشور به مقابله با جنگ ناخواسته دشمنان ايران اسلامي برخيزند.

گلوله قناسه، رمز عبور شهيد
شهيد «محمدجمال صالحي» در سال ۱۳۴۰ در شهرستان «بيجار» متولد شد. در سال ۱۳۴۷به مدرسه رفت و تا پايان سال دوم مقطع دبيرستان درس خواند. در سن ۱۴ سالگي مادر و درست يك‌سال بعد پدرش را از دست داد.
بعد از پيروزي انقلاب در سال ۱۳۵۸ به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان «بيجار» درآمد و بعد از آنكه آموزش‌هاي لازم را فراگرفت، در آذر ماه سال ۱۳۵۹ همراه جمعي از برادران ديگر به جبهه سومار اعزام شد. پس از بازگشت مدتي در سپاه بيجار ماند و در دي ماه ۱۳۶۰ به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان سقز انتقال يافت.
باتوجه به مهارتي كه در كاربرد انواع سلاح‌هاي سبك و سنگين داشت، مدتي مسئول آموزش سپاه سقز شد و سپس مسئوليت تخريب واحد عمليات آنجا را پذيرفت. مدتي بعد به دادستاني انقلاب اسلامي شهرستان سنندج رفت و در اواخر سال ۱۳۶۱ مجدداً به سپاه سقز بازگشت. چند ماهي در ترابري كار كرد و بعد به واحد عمليات پيوست. به خاطر شايستگي و شجاعت سرشاري كه نشان داد به سمت فرمانده گردان جندالله سپاه سقز منصوب شد.
در دوم اسفند ۱۳۶۲در جريان يك در‌گيري با نيرو‌هاي ضد انقلاب در يكي از مناطق سقز از ناحيه صورت مورد اصابت گلوله قناسه ضدانقلاب قرار گرفت و به شهادت رسيد. مزار مطهر شهيد در گلزار شهداي شهرستان بيجار مي‌باشد.

شجاعانه در مصاف با دشمن

محمدجمال در نهايت سادگي زندگي مي‌كرد و از تجملات دوري مي‌جست. كمتر حرف مي‌زد و بيشتر مي‌انديشيد. در سلام كردن پيشي مي‌گرفت و حتي منتظر نمي‌شد كه كوچك‌تر‌ها نيز به او سلام كنند. وقتي پدر و مادرش در قيد حيات بودند طوري رفتار مي‌كرد كه هيچ گاه از او نرنجند و احساس نامهرباني نكنند. سخاوت و بخشندگي عجيبي داشت؛ بيشتر حقوقي را كه از سپاه مي‌گرفت به تهيدستان و محرومان مي‌داد يا صرف خيرات مي‌نكرد. بيش از اندازه شجاع و نترس بود. سعي مي‌كرد كه در تمام عمليات پيشتاز باشد. آنچنان غيور و شجاعانه به مصاف دشمن مي‌رفت كه مي‌پنداشتي ترس برايش معنا ندارد.
در عملياتي كه منجر به شهادت او شد بيسيم‌چي گردان خود راكه تنها فرزند خانواده‌اش بود، مجبور مي‌كند بي‌سيم را به او داده و از محل در‌گيري خارج شود. محمدجمال سمت‌هاي مهم را وسيله تكبر و خود‌برتربيني نمي‌دانست و در هر پستي كه قرار مي‌گرفت متواضعانه و با خضوع تمام رفتار مي‌كرد. او نيرو‌ها را دوست داشت و تا آخرين حد توان تلاش مي‌كرد تا از جان آنان مراقبت نمايد. خاموشي را بر بيهوده‌گويي ترجيح مي‌داد و زبان به غيبت كسي نمي‌گشود. در هنگام نبرد اعتماد به نفس عجيبي داشت. او هميشه در فكر شهادت بود و از خداوند منان مي‌خواست كه او را به همرزمان شهيدش برساند. محمدجمال شهادت را عروسي خود مي‌دانست و آن را نهايت آمال و آرزو‌هايش به حساب مي‌آورد.

اعتراف دشمنان به دلاوري شهيد

وقتي شخصي را كه محمدجمال را به شهادت رسانده بود پيدا مي‌كنند، او نيز به شجاعت و مردانگي شهيد اعتراف مي‌كند و مي‌گويد بعد از آنكه من جمال را مورد هدف قرار دادم؛ دوستانم خواستند كه جنازه او را تكه تكه كنند اما من اين اجازه را به آنها ندادم و تنها دليلم اين بود كه از شجاعت و دلاوري جمال خوشم مي‌آمد و راستش را بخواهيد نتوانستم اجازه بدهم كه آنها جنازه چنين انسان شجاعي را تكه تكه كنند.

خاطراتي از شهيد صالحي از زبان همرزمش، محمدكاظم مراغه‌اي


*آرزوي شهادت
شب در آسايشگاه خوابيده بودم كه ناگاه صداي گريه و زاري مرا بيدار كرد. بيدار كه شدم ديدم شهيد صالحي در گوشه‌اي از اتاق نشسته و گريه مي‌كند. گفتم: جمال چرا گريه مي‌كني؟ گفت: چيزي نيست به حال خودم گريه مي‌كنم از وقتي كه به سقز اعزام شده‌ام در اكثر عمليات‌ها شركت مي‌كنم ولي نمي‌دانم كه چرا خدا مرا قبول نمي‌كند و شهادت در راه خودش را نصيبم نمي‌سازد. آري جمال به اين دليل گريه و تضرع مي‌كرد. هفت روز بعد از اين موضوع هنگامي كه او و چند تن از همرزمانش از عمليات پاكسازي روستاي «نزان» برمي‌گردند، در ميان راه در محاصره نيروهاي ضد انقلاب مي‌افتند و شهيد صالحي با اراده‌اي مصمم سعي مي‌كند كه نيروها را به نحوي از محاصره بيرون آورد. حتي بي‌سيم‌چي را براي اينكه سالم به آغوش خانواده بازگردد مرخص كرد، سپس بي‌سيم را خود بر دوش مي‌گيرد و به هدايت عمليات مي‌پردازد.
فرداي آن روز كه براي انتقال جنازه‌ها رفته بوديم ديديم كه آن عوامل پست جمال را از ناحيه سر و كليه اعضاي بدن مورد اصابت گلوله قرار داده و به شهادت رسانده‌اند و قاتل ايشان كه بعداً دستگير مي‌شود در سخنان خويش اعتراف مي‌نمايد كه چندين بار قصد داشتند جمال را ترور نمايند.

**سه شهيد در يك عكس
صالحي در بيشتر اوقات به تلاوت قرآن كريم مي‌پرداخت، از همان اوان خردسالي در مجالس و محافل مذهبي شركت مي‌كرد. در مراسم مذهبي و تعزيه‌خواني و ادعيه شركت فعال داشت. وي داراي اخلاق و خويي بسيار نيكو بود و هميشه لباس‌هاي ساده مي‌پوشيد، هيچ گونه دلبستگي دنيايي و علائق مادي نداشت. در برخوردهاي خود با مردم هميشه در سلام و احوالپرسي پيشي مي‌گرفت، كمتر حرف مي‌زد، هيچ‌گاه موجب آزردگي خاطر ديگران نمي‌شد. به تهيدستان كمك مي‌كرد. به گفته يكي از دوستانش شهيد صالحي يك شب تمام پولي را كه همراه داشت به خانواده تهيدستي بخشيد. او بيشتر ماه‌ها حقوق خود را به جبهه تقديم مي‌كرد و در برخورد با خانواده، فاميل و مردم با چهره‌اي گشاده و سرشار از عواطف و احساسات لطيف رفتار مي‌كرد.
بعد از شهادت بچه‌هاي سپاه و بسيج و اوج درگيري‌هاي كردستان روزي شهيد جمال صالحي، عكسي را آورد، اين عكس از شهيدان سيدمنصور بياتيان، محمد ترابيان و خود شهيد، بود، در حالي كه مي‌خنديد و شوخي مي‌كرد، گفت: «اين سه نفر شهيد مي‌شوند، اول سيدمنصور بياتيان، بعد خودم و سپس سيدمنصور... .
بعد از مدت زمان كمي اول خود جمال شهيد شد و بعد سيدمنصور بياتيان و سپس محمد ترابيان.
جمال صالحي يكي از فرماندهان دلير و شجاع منطقه كردستان بودند كه بنده در سال ۵۹ در سپاه با ايشان آشنا شدم و تا سال ۶۱ در شهرستان سقز كه فرمانده گروهان ضربت سپاه بودند و عمليات‌هاي ويژه را انجام مي‌دادند. شب و روز با گروه ۱۳ نفره‌اش در گشت و كمين و پاكسازي بودند. خاطره ديگري كه از ايشان دارم مربوط مي‌شود به يك روز قبل از شهادت‌شان.
آن روز وقتي او را ديدم متوجه شدم كه يك دست لباس سبز تازه از تداركات سپاه گرفته و با مخارج خودش نيز يك «اوركت» سبز خريده است. از او پرسيدم چه خبر است سر تا پا نو پوشيدي؟ گفت: «مي‌خواهم داماد شوم.» به همين خاطر دستي به سر و روي خودم كشيده‌ام. پس از اين ماجرا در همان شب جمال به گشت و كمين يك منطقه تحت سلطه گروهك‌هاي ضد انقلاب رفت و ۱۳ يار همراه‌شان در يك مكان به شهادت رسيدند. آري! آنها داماد‌هايي بودند كه با خون حنا بستند و بر حجله‌هاي عشق قدم نهادند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار