کد خبر: 511181
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۷
نگاهي به شخصيت‌پردازي در سينماي جنگ
عباس كريمي
جنگ، يك رويداد غيرطبيعي است كه شرايط دشواري براي بقا به وجود مي‌آورد. از اين رو آدم‌هايي كه در بطن آن قرار مي‌گيرند، براي زنده ماندن، مجبور به پذيرش شرايط به وجود آمده مي‌شوند. اين قبول وضعيت، باعث تطور شخصيتي و تحول روحي موقت در آنها مي‌شود كه گاه به تحولي هميشگي مي‌رسد. از اين رو پرداختن به شخصيت‌ها و قرار دادن صحيح آنها در موقعيت‌هاي داستاني، عملي حساسي است كه فيلمنامه‌نويسان سينماي جنگ بايد به آن توجه ويژه‌اي داشته باشند.
فيلم‌هاي جنگي مشهور دنيا، صرف نظر از محتواي فرهنگي، تبليغاتي يا تجاري، همه در يك نكته با هم مشتركند و آن شخصيت‌پردازي قوي در فيلمنامه‌هاي آنها است. يك قصه جنگي بدون نمايش ابعاد فجايع به وجود آمده انساني، بي‌مخاطب مي‌ماند؛ چرا كه در آن، آدم‌هاي داستان و جايگاه آنها نامعلومند. در اين مجال قصد داريم به يك قياس سينمايي بين شخصيت‌هاي فيلم‌هاي مشهور جنگي ايران و جهان بپردازيم.

جنگ تا ضد جنگ
زماني فيلم‌هايي چون «دوازده مرد خبيث» (رابرت آلورچ)، «توپ‌هاي ناوارون» (جي. لي. تامپسون) و «پل رودخانه كوآي» (ديويد لين) مشهورترين فيلم‌ها و الگوي آثار جنگي براي فيلمسازان بودند. رفته رفته فيلم‌هاي صرفاً تجاري كه گاه با اهداف سياسي و تبليغاتي براي كشورهايي چون امريكا و انگلستان ساخته مي‌شدند، ذائقه تماشاچيان را تغيير داد و فيلم‌هاي بي‌محتوايي چون «اولين خون»، «رمبو»، «كماندو» و «غازهاي وحشي» بازار جهاني را در دست خود گرفتند. در اين ميان سينمايي پديد آمد كه به نقد جنگ و قدرت‌طلبي‌هاي بيهوده پرداخت و عده‌اي آن را «سينماي ضد جنگ» نام نهادند. مشهورترين فيلم در اين زمينه «و اينك آخر زمان» (فرانسيس فوردكاپولا) است كه هنوز پس از گذشت نزديك به چهار دهه از بهترين آثار جنگي دنيا به شمار مي‌آيد. داستان درباره يك افسر افسرده امريكايي (با بازي مارتين شين) در جنگ ويتنام است كه مأموريت پيدا مي‌كند يك فرمانده سابق امريكايي (با بازي مارلون براندو) را به قتل برساند. فرمانده مذكور در كشاكش جنگ از موقعيت به وجود آمده استفاده كرده و براي خود يك حكومت مستقل در بخشي از ويتنام به راه انداخته است!
اين داستان بهانه‌اي براي بيان ديدگاه‌هاي ضد جنگ كارگردان و به نقد كشيدن سياست غلط جنگ‌طلبي امريكا در ويتنام مي‌شود. براندو با وجود حضور كوتاه در فيلم، يكي از درخشان‌ترين بازي‌هايش را ارائه مي‌دهد و به شخصيتي فراموش نشدني در ذهن مخاطب تبديل مي‌شود؛ آنقدر كه شين – شخصيت اصلي قصه- در سايه او قرار مي‌گيرد. «جوخه» (اليور استون) فيلم ديگري است كه چهار شخصيت فراموش‌نشدني دارد: كريس تايلر (چارلي شين) و گينور لرنر (جاني دپ) دو سربازي هستند كه در كنار گروهبان رابرت بارنز (تام برنجر) و گروهبان الياس گوردين (ويليام دافو) درگير جنگ مي‌شوند. شخصيت‌ها در ابتدا با هم مشكلي ندارند، اما رفته رفته فضاي جنگ و فشارهاي رواني ماهيت اصلي آنها را نمايش مي‌دهد و اين باعث تنش بين آنها مي‌شود. استون، كارگردان فيلم، سعي دارد به بيان معضلات و پيامدهاي جنگ در زمان خود بپردازد، به طوري كه در تنش به وجود آمده يكي از سربازان خودكشي مي‌كند.
نژادپرستي، مواد مخدر، وحشيگري، قتل عام بي‌گناهان، فقر ناشي از جنگ، ويراني و... مواردي هستند كه در نما به نماي فيلم وجود دارند و شخصيت‌ها رفته رفته از آن انباشته مي‌شوند. از اين نظر فيلم قرابت زيادي با فيلم «با تجهيزات كامل» كه به اشتباه «غلاف تمام فلزي» نام گرفته است، نشان مي‌دهد.
در «با تجهيزات كامل» سكانسي وجود دارد كه در آن، گروه سربازان امريكايي به ظاهر گرفتار تيراندازان ويتنامي مي‌شوند و يكي از آنها جان خود را از دست مي‌دهد. آنها پس از زحمت زياد، به آشيانه‌اي كه از آن تيراندازي مي‌شود راه پيدا مي‌كنند و در پايان سكانس درمي‌يابند كه تمام شهر خالي، و تنها يك زن ويتنامي بوده كه آنها را چند ساعت معطل كرده است!
شخصيت گيج و گنگي كه ماتيو مودان نقش او را بازي مي‌كند و سربازي عينكي و جنگ نديده در بدترين شرايط روحي است، يكي از ماناترين كاراكترهاي سينماي جنگ مي‌شود؛ چراكه براي بيننده ملموس است و تماشاگر با وي همذات‌پنداري مي‌كند. همان‌طور كه اشاره شد اين شخصيت‌ها هستند كه فيلم‌ها را جاودانه مي‌كنند وگرنه فيلم‌هاي پر خرج و خوش‌ساختي نظير «پرل‌هاربر» هم وجود دارند كه به دليل ضعف‌ پردازش شخصيت و ناملموس بودن آن‌ها، در دوره خود درخششي كوتاه داشته و سپس فراموش شده‌اند.

گروهبان ميلر و حاج كاظم
«گروهبان ميلر» با بازي تام هنكس، شخصيت اصلي فيلم «نجات سرباز رايان» (استيون اسپيلبرگ) است. وي يك معلم ادبيات است كه به خاطر بروز جنگ جهاني دوم تدريس را رها كرده و به جبهه جنگ فرانسه اعزام شده است. شروع فيلم با نمايش دوران سالخوردگي سرباز رايان آغاز و سپس به يك فلاش‌بك نفسگير در سواحل نرماندي تبديل مي‌شود. در حقيقت غير از سكانس آغازين و پاياني، تمام فيلم در اين فلاش‌بك مي‌گذرد. فلاش‌بك، با يورش نيروهاي امريكايي به سواحل اشغال شده فرانسه توسط آلماني‌ها، آغاز مي‌شود. ساختار بسيار قوي فيلم، نفس را در سينه بيننده حبس مي‌كند و پس از نبردي خونين پيروزي ظاهري نيروهاي امريكايي به دست مي‌آيد، چراكه از يك لشكر تنها چند نفر باقي مي‌‌مانند. اين لحظه‌هاي دهشتناك، بستري براي نمايش شخصيت ميلر مي‌شود. ابتداي حمله، ميلر كه چون سربازان ديگر غافلگير شده و از سويي موج انفجار او را گرفته است، گيج و مات مي‌شود. با كشته شدن پي در پي فرماندهان لشكر، فرماندهي به عهده او مي‌افتد و اينجاست كه او تمام اراده‌اش را جمع مي‌كند تا بر ترسش غلبه كند، وحشتي كه نماينده بيروني آن لرزش دست راست اوست. شخصيت‌پردازي ميلر بسيار هوشمندانه صورت گرفته، چراكه شغل او به عنوان يك معلم مغايرت كاملي با آدم‌كشي و خشونت دارد. بنابراين فشار عصبي بالايي كه به وي تحميل مي‌شود، با ترسي كه دارد، در هم مي‌آميزد و نوعي فروپاشي روحي تدريجي را در وي به وجود مي‌آورد. با اين وجود، شرايط بحراني و مسئوليتي كه بر دوش وي مي‌افتد اين ترس را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد، به طوري كه در صحنه پاياني فيلم، با اسلحه كمري به يك تانك در حال پيشروي شليك مي‌كند تا از سربازان خود دفاع كند. تحولي كه به صورتي تدريجي و باورپذير از يك فرد ترسيده جنگ نديده، سربازي شجاع و از خود گذشته مي‌سازد. جدا از نگاه پروپاگانداي كارگردان به ارتش امريكا و تبليغ غيرمستقيم نظامي‌گري امريكايي، كه اسپيلبرگ در آن استاد است، فضاهاي فيلم بسيار به يادماندني است و اين امر مديون شخصيت‌هاي ويژه آن به ويژه گروهبان ميلر است. نمونه اين امر در سينماي ايران حاج كاظم «آژانس شيشه‌اي» با بازي پرويز پرستويي است. اگر چه در ظاهر بين حاج كاظم و گروهبان ميلر آسمان تا زمين تفاوت وجود دارد، اما آنها در يك موضوع وجه مشترك دارند و آن، روحيه مبارزه‌طلبي تا سرحد مرگ است. گروهبان ميلر از مرگ نمي‌ترسد، چون مرگش را باعث بقاي ديگران مي‌داند، در واقع به خصائل نيكوي انساني و وجدانش احترام مي‌گذارد. حاج كاظم هم خود را به آتش مي‌اندازد تا از همرزم سابقش عباس دفاع كند؛ چراكه علاوه بر اعتقاد به وجدان، خصايل انساني و رفاقت، باورهاي خاص خودش را دارد كه ريشه‌هاي ديني دارند. ايمان او به خدا، آنقدر قوي است كه هيچ چيز برايش مهم‌تر از نجات جان همرزم قديمي‌اش نيست، حتي زن و فرزندي كه تا پاي جان دوست دارد، نمي‌توانند ذره‌اي در اراده‌اش اختلال ايجاد كنند.
حاج كاظم يك شخصيت ويژه در سينماي جنگ است. عمده فضاي فيلم داخلي است و بر خلاف «نجات سرباز رايان»، نه از جلوه‌هاي ويژه بهره دارد و نه از لانگ‌شات‌هاي عظيم و چشمگير. موضوع هم در زمان پس از جنگ مي‌گذرد. اما شخصيت‌پردازي حاج كاظم و روحيه مبارزه‌طلبانه‌اي كه دارد، بيننده را در فضايي ملموس و متأثر از جنگ قرار مي‌دهد. البته نقش ديالوگ‌ها را در اين بين نمي‌توان ناديده گرفت. در عمده ديالوگ‌هاي اين فيلم، به جنگ به صورت مستقيم و غيرمستقيم اشاره مي‌شود و حال و هواي گروگانگيري ويژه‌اي كه فضاي فيلم را ملتهب مي‌كند، اين فضا را شدت بيشتري مي‌بخشد. تفاوت بين ميلر و حاج كاظم در جهان‌بيني آنها و نيز نوع جنگي است كه درگير آن بوده‌اند. ميلر نمي‌داند براي چه بايد بكشد يا كشته شود. او در يك عمل انجام شده قرار گرفته و رفته رفته به اين باور مي‌رسد كه بايد از تنها بازمانده يك خانواده كه سه پسرشان در يك روز كشته شده‌اند، محافظت كند. حاج كاظم اما، آگاهانه قدم به جبهه جنگ مي‌گذارد و خودش را وقف دفاع از وطن و عقايدش مي‌كند. پس از سال‌ها، هنوز همان باورها را دارد و حتي زماني كه تمام تلاش‌هايش بي‌نتيجه مي‌ماند، باز هم همان حاج كاظمي است كه بوده است. تنها به خاطر شرايط جنگ، شخصيتش ديده مي‌شود و به نوعي نمايش بيروني پيدا مي‌كند. بنابراين تفاوتي كه بين اين دو فيلم ديده مي‌شود، به شخصيت‌پردازي بازمي‌گردد. در «سرباز رايان» تحول شخصيت صورت مي‌گيرد، اما در آژانس شيشه‌اي شخصيت دروني، ماهيتي بيروني پيدا مي‌كند.

شخصيت‌هاي فراموش نشدني
اگر فيلم «نامه‌هايي از ايوجيما» (كلينت ايستوود) را ديده باشيد، به حتم سرهنگ ژاپني اسب‌سواري را كه از برندگان المپيك است فراموش نخواهيد كرد. دلاوري كه با وجود وطن‌پرستي، به سرباز مجروح امريكايي، به ديده يك انسان قابل ترحم مي‌نگرد و موجب مي‌شود كه او هنگام مرگ احساس بودن در كنار خانواده خود را داشته باشد. دو شخصيت رقيب «دشمن پشت دروازه‌ها» با بازي اد هريس و جود لاو نيز، فراموش نشدني‌اند. دو تك‌تيرانداز ماهري كه در يك رويارويي تن به تن درمي‌يابند براي هيچ مي‌جنگند و اين جنگ بي‌معني (جنگ جهاني دوم) تمام استعدادها و آرزوهايشان را برباد داده است. تك‌تيرانداز(مارك والبروگ) فيلم «تيرانداز» نيز شخصيتي فراموش‌نشدني است كه مرگ بيهوده همرزم خود را در جبهه عراق مي‌بيند و از آنجاست كه پي به روحيه بي‌مهر و جنگ‌طلبي دولت امريكا مي‌برد. اگر چه تنها دو سكانس آغازين فيلم، جنگي است و پس از آن به فيلمي اكشن با رويكرد سياسي تبديل مي‌شود، «تيرانداز» درباره يك قهرمان جنگ است كه نمي‌خواهد قرباني ديگري براي اهداف ضد بشري سازمان سيا باشد. البته شخصيت‌هاي كاذبي نيز چون رمبو وجود دارند كه شهرت جهاني پيدا كرده‌اند. اين موضوع نشان مي‌دهد كه سينما بستر كاملاً مناسبي براي شخصيت‌پردازي و قهرمان‌سازي است، هنري كه اگر با انديشه درآميزد متعالي خواهد بود و حتي در زمينه‌هاي صرف تجاري نيز عملكرد خوبي از خود نشان داده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار