کد خبر: 511158
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۱۲
كسي راهي به داخل نداشت. با دو تا عصا پايين آمدم. شايد دل جناب سروان‌ها بسوزد. گفتم معلولم. گفتند نمي‌شود. كارت جانبازي و كارت ورود را نشان دادم، افاقه نكرد. گفتند‌ از اين كارت‌ها دست همه هست! خيلي عز و جز كردم و خلاصه يكي‌شان دلش به رحم آمد. يك ماشين از حاشيه ميدان رفت. گفت بيا اينجا پارك كن و اين چند صدمتر را تا برج پياده برو. آمدم دنده عقب بگيرم، ديدم يك بنز مدل روز، چپيد آنجا. هر چه بوق زدم نرفت. باز با دو تا عصا پياده شدم. گفتم: آقا! جناب! من جفت راهنما زده بودم داشتم پارك مي‌كردم كه شما فرصت‌طلبي كردي! جوابم را نداد. با تلفن حرف مي‌زد. جناب سروان هم گفت: بله! بنده خدا جانبازه! من گفتم اينجا پارك كند. اما طرف با ماشين چندصدميليوني‌اش ما را آدم حساب نمي‌كرد. حالا با سرنشينان جلو و عقب گپ مي‌زد. دقيق شدم. ديدم راننده چه آشناست. ناگهان يادم آمد. گفتم: آقاي «مهران غفوريان»، به خاطر احترام به معلولين، اگر لطفي به آنها نمي‌كنيد، ‌حقشان را نخوريد! اين بار از سر لطف نگاهي به من و عصايم انداختند. فرمودند: بله. شعور و عقل مي‌گفت اين واژه يعني ببخشيد، الان جاي اشغالي را به شما برمي‌گردانم! رفتم نشستم كه تا رفتم ماشين را پارك كنم. مبادا يك آدم مشهور ديگر با بنز ديگري از راه برسد. جناب سروان هم خيالش راحت شد كه من معلول در آن واويلا، ساماني يافته‌ام، رفت. اما با رفتن او دوباره آقاي مهران غفوريان رفت سراغ تلفن. بوق‌هاي ممتد و التماس‌هاي بنده هم كارساز نشد.
معلوم بود سر و كله زدن با يك آدم فرهنگي مشهور كه شغلش هم هنر است، فايده‌اي ندارد! جالب است اينها با آثارشان مي‌خواهند مردم را تربيت كنند! رفتم مسافتي دورتر پارك كردم. پياده آمدم و لنگان لنگان از كنار بنز رد شدم و رفتم به سمت برج. كمي بعد اما، جناب سروان‌ها و نگهبان‌هايي كه قسم جلاله مي‌خوردند جانباز صددرصد! را هم اجازه ندادند راه بدهند و اينكه جاي پارك دوچرخه هم در محوطه باقي نمانده، با سخاوت به جناب غفوريان و بنزشان اجازه دادند وارد شوند و از كنار من با عصاهايم (معمولاً يك عصا برايم كافي است اما در پياده‌‌روي‌هاي طولاني دو عصا برمي‌دارم) و چند وامانده ديگر، با تبختر گاز بدهند و بروند و نيشخندي نثارمان كنند!
علت آنكه اين ماجرا را چنين با آب و تاب برايتان نوشتم – به‌رغم معمولي بودنش!- آن است كه اين حكايت، عين حكايت برخورد مسئولان فرهنگي ما، با توليدكنندگان آثار فرهنگي و هنري مملكت است. حتي دل سوخته و نشانه زخم انقلاب و جنگ و مداركي كه حرفه‌اي بودن تو را در كار خودت گواهي مي‌كند براي آنها كافي نيست.
در همان حال كه به تو راه نمي‌دهند و امثال تو با آن حال جسمي و روحي پشت در اتاق‌هايشان در مانده‌اند، آقايي كه مشهور است به سبب رانتي كه تلويزيون اين ملت در شناساندنش به خلق الله داده با بنزي كه از قراردادهاي احتمالاً همان رسانه و سينماي ملي نصيبش شده از راه مي‌رسد،‌از روي تو رد مي‌شود، تو را تا آنجا كه مي‌تواند تحقير مي‌كند و در حالي كه مسئولان براي تو قسم مي‌خورند امكانات نيست، او به راحتي به اتاقشان راه مي‌يابد و به ريش تو و امثال تو و شعارهايت نيشخند مي‌زند!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار