
سياستهاي فرهنگي، نوع نگاهها كارگردان، موضوعات و حتي بازي بازيگران از جمله مواردي است كه در بررسي فيلمهاي نمايش داده شده در جشنواره به آنها دقت ميشود. اينكه يك كارگردان در آخرين اثرش تا چه حد توانسته است بلوغ فني و فكري خود را به نمايش بگذارد يا اينكه كدام موضوع يا معضل اجتماعي در اين فيلم به نمايش درآمده است تا زنگ خطري براي اصلاح جامعه باشد و حتي از ديد فني كدام بازيگر توانسته است از پس نقشي كه به وي سپردهاند به خوبي برآيد. اين مسائل باعث شده تا نگاهي كوتاه به فيلمهاي به نمايش درآمده در جشنواره سي و يكم فيلم فجر داشته باشيم.
آقاي الف
«آقاي الف» امسال در بخش خارج از مسابقه سينماي ايران به نمايش درآمد. با اكران اين فيلم در سالن ايوان شمس، رسماً جشنواره سيويكم فجر فعاليت خود را آغاز كرد. شايد تنها مزيت اين فيلم براي نمايش در جشنواره، به كارگيري تكنيك فيلمسازي سه بعدي (۳D) در آن بود. داستان يك خطي مرد پولداري كه به ناگاه متوجه نزديك بودن مرگش ميشود و سعي ميكند به هر نحو ممكن از روزهاي پاياني عمرش استفاده كند، دستاويز علي عطشاني براي ساخت فيلمش بود.
اين كارگردان كه در ساخته قبلياش «دموكراسي در روز روشن» نيز به سراغ موضوع مرگ رفته بود، اين بار نيز سعي داشت با دستاويز قرار دادن اين موضوع تراژيك تصويري فانتزي از مرگ و مردگان را از همان تيتراژ ابتدايي فيلم به نمايش بگذارد. داستان ضعيف فيلم «آقاي الف» با بازيهاي تكراري از بازيگراني چون پوريا پورسرخ، ليلا اوتادي و مهران رجبي براي بيننده يادآور فيلمهاي پيشين اين بازيگران است.
داستان بيكش و قوس عطشاني تنها با استفاده از تكنيكهاي سهبعديسازي توانسته است در حد يك فيلم سينمايي ظاهر شود، به طوري كه اگر برخي از پلانهايي را كه تنها به نيت نشان دادن افكتهاي سه بعدي در فيلم گنجانده شده از آن حذف كنيم، «آقاي الف» يك فيلم فانتزي كوتاه خواهد شد؛ فيلمي كه نميتواند انتظارهاي تماشاگران را از كارگرداني كه تجربه چند فيلم را در پرونده كاري خود دارد، برآورده سازد. «آقاي الف» را ميتوان شروعي براي ورود يك تكنيك نوين به صنعت فيلمسازي ايران دانست و اگر قرار باشد نامي از اين فيلم در تاريخ سينما ثبت شود، تنها به همين دليل خواهد بود.
گناهكاران
در خبرها آمده بود «سام قريبيان» فيلمنامه «گناهكاران» را براي توليد در امريكا يا خارج از كشور نوشته بود، ولي در نهايت اين امكان فراهم نشد تا قريبيان تازهترين فيلم خود را در داخل مرزها بسازد. فرامرز قريبيان با آنكه نامش به عنوان يك بازيگر محبوب پيشكسوت بيشتر براي سينما آشنا است، اما نشان داده است كه ميتواند در حوزه كارگرداني نيز حرفهايي براي گفتن داشته باشد.
قريبيان در«گناهكاران» روايتي از يك داستان پليسي يا بهتر بگوييم يك فيلم كارآگاهي دارد. فيلمي كه ميتوان با اغماض و درنظر گرفتن بعضي از ايرادات آن به عنوان بهترين فيلم در سابقه كارگرداني قريبيان ثبت شود. گناهكاران كه بهشدت ميكوشد نمونههاي ناب و ماندگاري مانند «هري كثيف»، «هفت» و «لبه تاريكي» را بهخاطر بياورد، به لحاظ قصهپردازي و نحوه ارائه اطلاعات از فيلمهاي نامبرده عقب ميماند. از نكات جالب توجه فيلم، حضور رامبد جوان در يك نقش جديد است.
وي كه بيشتر به عنوان يك بازيگر نقشهاي كمدي و فانتزي شناخته ميشود، اين بار در هيبت كارآگاه پليس، كاراكتري را به نمايش ميگذارد كه پرده ديگري از تواناييهاي اين بازيگر سينماي ايران را در معرض ديد و قضاوت قرار ميدهد. «قطبالدين صادقي» و «رضا رويگري» نيز از ديگر امتيازات فيلم در رشته بازيگري هستند. گرچه صادقي نقشي مشابه با رئيس دايره آگاهي در «گناهكاران» را قبلاً در «آدمكش»(رضا كريمي) تجربه كرده بود.
رويگري هم در نقش «ضياء معمار»، روي ديگري از سكه تواناييهايش را به نمايش گذاشت. بازگشت مجدد «محمد متوسلاني» به سينما پس از چند سال غيبت نيز ارزشمند است. اين فيلم متأسفانه با مميزي بيجا و بيخود ارشاد دچار نقص در فينال شده و تماشاگر با يك سؤال ذهني حل نشده سينما را ترك خواهد كرد. اين مشكل و نقيصه حتي ميتواند براي اكران عمومي فيلم دردسرساز شود.
هيچ كجا هيچ كس
فيلم «هيچ كجا هيچ كس» ساخته ابراهيم شيباني، فيلمي جادهاي است، گونهاي از سينما كه كمتر در ايران سراغي از آن گرفته ميشود. ساخت اين فيلمها مانند راه رفتن بر لبه تيغ است. در صورت عدم دقت، يك فيلم خوش ساخت ميتواند به اثري كسلكننده و خوابآور تبديل شود و هيجان آن به تدريج محو شده و تماشاچي آرزوي پايان سريعتر فيلم را داشته باشد. فيلم «هيچ كجا هيچ كس» از آن دست فيلمهايي است كه تا دقيقه ۵۰ تقريبا مخاطب را روي صندلي ميخكوب ميكند. روايت مقاطع فيلم تا دقيقه ۵۵ خوب پيش ميرود اما از دقيقه ۵۵ روايت به تدريج افت ميكند و حتي فيلمنامه به اسلوب روايياش وفادار نميماند.
بازيهاي اين فيلم از طرفي به فيلم لطمه دوچنداني ميزند. اين فيلم اگر نواخت خوب را تا پايان حفظ ميكرد، ميتوانست يكي از اميدهاي اصلي كسب سيمرغ باشد اما با رها شدن فيلم از ميانههاي آن نميتوان انتظار داشت كه هئيت داوران روي خوشي به «هيچ كجا هيچ كس» نشان دهند. نمونههاي موفقتر اين فيلم جادهاي را ميتوان در سينماي امريكا ديد. اما جسارت كارگردان در استفاده از فضاهاي باز خارج شهري و به كارگيري نابازيگران در كنار عوامل حرفهاي، تركيب خوبي را عرضه ميكند.
او خوب سنگ ميزند
«او خوب سنگ ميزند» از جمله فيلم اوليهاي جشنواره است، اثري به كارگرداني جواني كه خارج از محدوده پايتخت و سينماي آپارتماني تهران فعاليت ميكند. سيد هادي محقق، اين فيلم را بر اساس روابط به ظاهر ساده اما دوست داشتني مردم روستا ميپردازد. «او خوب سنگ ميزند» روايت ساده؛ خطي و بومي از يك زندگي خانوادگي است كه به سختي ميگذرد. آنچه در نگاه نخست به روايت ساده اين فيلم در پس ذهن ميماند، تلاش صادقانه «بردو» براي اثبات واقعيتي است كه در محاق مانده است.
در واقع «او خوب سنگ ميزند» جدالها را نشان ميدهد؛ جدال مادر با مرگ و با شرايطي كه پس از مرگ پدر حاصل آمده؛ جدال «بردو» با ترسهايش و سپس با «نصير» و «كاووس»؛ جدال سرباز با خودش و روزگاري كه در خدمت سربازي و اضافههايش گذرانده؛ جدال زندگي انسانها در آن زيست بوم با ويژگيها و مشخصههاي محيطشان، اگرچه با آن كنار آمدهاند و زيستهاند حتي اگر فرزندشان را پاي اين جدال دوستداشتني گذاشته باشند.
اين واقعيت اما در كنار خود زيست بوم، فرهنگ و زيستجهان بخشي از مردمان سرزمين ايران را هم نشان ميدهد.
با آنكه از يك فيلم اولي انتظارات زيادي نميرود اما وجود كارگرداناني چون هادي محقق ميتواند زمينه روشني براي فرداي سينما باشد.