
اعتقاد محكم و راسخي دارد كه بسيج بايد در كنار قرآن و مسجد باشد تا بتواند به هدفي كه ميخواهد برسد. سه عاملي كه اگر با هم همراه شوند باعث تحول در زندگي افراد ميشود. همانگونه كه ورود همزمان بسيج، قرآن و مسجد باعث تحولي شگرف در زندگي عباس نادم شد. اين بسيجي ۲۰ ساله كه دانشجوي رشته برق است برايمان از تأثير بسيج در زندگي شخصي و تأثير آن در فهم بيشتر مفاهيم قرآني ميگويد.
از چند سالگي شروع به يادگيري قرآن كرديد؟ من وقتي سوم راهنمايي را تمام كردم، شروع به يادگيري قرآن كردم. از سال سوم راهنمايي به بعد بود كه در كلاسهاي قرآني ثبتنام كردم و ابتدا از حفظ قرآن شروع كردم، البته به حفظ كردن تنها اكتفا نميكردم. حفظ و معني را با هم ميخواندم تا در كنار آنچه ميخوانم بتوانم مفاهيم قرآني كه در زندگيام كاربرد دارد را استخراج كنم. از آنجا به بعد من مسير زندگيام را پيدا كردم و وارد فعاليتهاي قرآني شدم. الان ۱۵ جزء قرآن را از حفظ هستم. بيشتر مقامهايم استاني است تا كشوري. از اول دبيرستان در بخش مفاهيم و در سطح شركت كردم و با مفاهيم قرآني آشنا شدم، در كنار حفظ كار نيز ميكردم. در رشته حفظ، مفاهيم و احكام در تمام دوران دبيرستان در شهرستان مياندوآب اول بودم و در سطح استاني هم هميشه يا اول بودم يا دوم و سوم، همچنين يك مقام كشوري هم دارم.
از چه سالي به عضويت بسيج درآمديد؟ من در بسيج محلهمان سابقه بسيج فعال دارم و در دانشگاه هم عضو عادي بسيج دانشجويي هستم. از سوم راهنمايي وارد بسيج شدم.
سابقه آشناييات با بسيج به چه شكل بود؟ همان زماني كه به مسجد ميرفتم با بچهها آشنا شدم و اولين جرقههاي حضور و آشناييام با بسيج به واسطه مسجد بود.
حضور در بسيج و فهم اين مفاهيم قرآني تا چه اندازه در زندگيات پيشرفت داشته است؟
در محله ما مسجد و بسيج در هم ادغام بود و من به صورت همزمان هم با بسيج و هم با كلاسهاي قرآني آشنا شدم. به جرئت ميتوانم بگويم زندگي من از مقطع سوم راهنمايي كه وارد بسيج و كلاسهاي قرآني شدم، متحول شد. در پيشرفت من، هم بسيج، هم قرآن و هم مسجد توأمان مؤثر بودهاند و من اين موضوع را يك نقطه مثبت در زندگيام ميدانم كه توانستم از يك مقطعي به بعد هر سه مقوله را در زندگيام داشته باشم. فكر ميكنم نميتوان اين حوزهها را از هم جدا كرد و پيوستگي اين مباحث به گونهاي است كه انگار همه اين مباحث دست به دست هم دادهاند تا من همزمان اينها را داشته باشم و در زندگيام به كار گيرم.
حضور در بسيج چقدر توانسته به شكوفايي استعدادهاي قرآني و رسيدن به هدفت كمك كند؟ شايد اگر من در بسيج شركت نميكردم و با افرادي كه آنجا حضور داشتند آشنا نميشدم و از آنها كمك و مشورت نميگرفتم نميتوانستم تا اين حد در فهم و حفظ قرآن پيشرفت داشته باشم. من در معاشرت با اين افراد بود كه يك تغيير ۱۸۰ درجهاي در زندگيام اتفاق افتاد تا بتوانم در مسير اصلي زندگي و آن چيزي كه به دلخواه خودم است قرار بگيرم.
زندگي شخصيات قبل و بعد از حضور در بسيج چه تغييري كرده است؟ قبل از حضور در بسيج من آدمي بودم كه كمتر در اجتماع و محافل عمومي شركت ميكردم و ارتباطم با جامعه زياد نبود. ولي هنگامي كه با بچههاي بسيج و مسجد آشنا شدم به خوبي توانستم در اجتماع حضور پيدا كنم. قبل از سوم راهنمايي با قرآن سر و كار داشتم ولي به گونهاي نبود كه بخواهم وارد مفاهيم و حفظ قرآن شوم. اما بعد از سپري كردن اين مقطع من هم از لحاظ علمي و هم قرآني يك جهش بزرگ داشتم كه آن را به واسطه حضور در بسيج و بودن در كنار افرادي ميدانم كه خيلي در اين زمينه به من كمك كردند. حضور در محيط بسيج باعث تحول شخصيتي من شد.
تعريف خودت از داشتن روحيه بسيجي چيست؟
به نظر من روحيه بسيجي به روحيهاي گفته ميشود كه شخص هدف والايي داشته باشد و براي رسيدن به اين هدف خستگيناپذير تلاش كند.
به نظرت داشتن روحيه بسيجي چگونه ميتواند باعث تحول در نوجوانان و جوانان شود؟
مطمئناً اگر بسيج، مسجد و قرآن با هم و به صورت همزمان در زندگي افراد نقش داشته باشند باعث تحول عظيمي در زندگي نوجوانان و جوانان ميشود. همانطور كه اين تحول در زندگي من اتفاق افتاد در زندگي كساني كه بتوانند اين سه عرصه را با هم داشته باشند ميشود. اگر بسيج با قرآن و مسجد همراه نباشد به اهداف مورد نظر نميرسد.
خودت چقدر از طرف مسئولان بسيج براي راهي كه در پيش گرفتهاي حمايت شدي؟ حمايت زيادي نشدم. من به صورت انفرادي كارم را شروع كردم و ادامه دادم و از همان لحظه اول كه فعاليتهايم را شروع كردم توقعي از كسي نداشتم. خدا را شاكرم كه وارد اين مسير قرآني شدهام و توانستهام اين مفاهيم را بياموزم. اين برايم از همه چيز باارزشتر است.