
چند روز پيش مديركل ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران از ارسال نامهاي به شهرداري منطقه ۱۲ تهران براي ايجاد زيرساختهاي تأسيسات شهري بافت تاريخي بازارچه «عودلاجان» خبر داد. محمد حسين فراهاني در گفتوگويي در خصوص اين نامه اظهار داشته بود كه: عمليات مرمت و احياي محله تاريخي عودلاجان تهران در محدوده شهرداري منطقه ۱۲ توسط ميراث فرهنگي تهران در حال انجام است كه در همين راستا در نامهاي به شهردار اين منطقه درخواست كردهايم تا زيرساختهاي لازم را براي احياي اين منطقه تأمين كند.
ماجراي بازسازي و احياي بافت تاريخي عودلاجان به امروز و ديروز باز نميگردد و سالهاست كه هر بار يا خبري از تخريب قسمتي از اين عصر هويت بخش شهر تهران به گوش ميرسد يا ادعايي از سوي برخي مديران ميراث فرهنگي و شهرداري مبني بر احياي آن. اما نتيجه همه اين خبرها و ادعاها تنها محلهاي است كه در هجوم بيتوجهي برخي، نفسش به شماره افتاده است.
عصر زمستاني در عودلاجانخبرهاي گاه و بيگاه از عودلاجان و سبقه تاريخي اين محله در تهران قديم بهانههايي است كه وسوسه ديدن اين محله را در دل همه كساني كه حتي وابستگي اندكي به هويت تهران دارند، ايجاد ميكند. همه آنهايي كه براي يك بار هم كه شده گذرشان به بازار بزرگ تهران افتاده است، هنگام بازگشت زماني كه خيابان پانزده خرداد را به قصد رسيدن به ايستگاه مترو پانزده خرداد طي ميكنند، حتماً نگاهشان به خياباني افتاده است كه بافت تاريخي، طاقيها قديمي و گذرهاي مسقفش بيش از هر چيزي نظر رهگذران را به خود جلب ميكند. اول گذر تابلويي نصب شده، از همان نوع تابلوهاي جديدي كه شهرداري براي معرفي خيابانهاي شهر از آن استفاده كرده است، روي تابلو نوشته شده است، عودلاجان!
اينكه مسير را از خريد در بازار به سمت گذر پر پيچ و خم عودلاجان تغيير دهي، شايد نيازمند حوصله و بسيار بيشتر از آن علاقه باشد، البته اطلاعاتي هم از اينكه عودلاجان در گذشته چه بوده و تو از كنار چه پيشينهاي از تاريخ ميگذري هم لازم است. اما زماني كه پا در كوي عودلاجان ميگذاري، متوجه ميشوي كه اشتباه نكردهاي. انگار كه سوار بر ماشين زمان حداقل به ۷۰ سال پيش سفر كردهاي. به دورهاي كه در آن نه مثل اين روزها خبر از ترافيك و آلودگي هوا بود و نه ازدحامي كه در آن هيچكس ديگري را نشناسد.
عودلاجان يا همان «عبدالله جان!»ميگويند نام عودلاجان تغييريافته «آو- دراجين» است كه در زبان تاتي بومي تهران به معني «جاي تقسيم آب» است. برخي ديگر هم نام اين محله را تلفظ «عبدالله جان» به لهجه كليميان دانستهاند. اما آنطور كه معلوم است مردم عودلاجان در قديم به همان زبان بومي تاتي كه هنوز برخي پيران روستاهاي دوردست كوههاي شميران با آن آشنايند صحبت ميكردند؛ زباني كه پيش از گسترش فارسي در منطقه تهران، زبان اصلي منطقه بود.
با گذر از عودلاجان اولين چيزي كه توجهات را به خود جلب ميكند، مغازههايي است كه قدمت و كهنگي دارد از سر و رويشان ميبارد. زماني كه از صاحب مغازه، درباره عودلاجان ميپرسي و اينكه ماجراي احياي آن بالاخره به كجا رسيد، با نگاهي نامعلوم پاسخ ميدهد: «يك حرفهايي شده. مأموران شهرداري هم آمدهاند، اما تا به حال كه تغييري در مغازه ما ايجاد نشده است.» وقتي به مغازهاش نگاه ميكني ميبيني كه شباهتي به مغازههاي اين روزها ندارد. اسمش لوازم التحريرفروشي است اما لوازم التحريري كه آن ديده ميشود بيشتر به لوازمي كه دانشآموزان دهههاي پيش در كيف مدرسهشان ميگذاشتند شباهت دارد تا به معادلهاي امروزي.
از چند مغازه ابتدايي كه بگذريم به گذرگاه عودلاجان مسقف ميرسيم، سقف و دالان كاهگلي، ديوارهاي در حال ريختن، سردرهاي قديمي رو به خرابي در كنار درهاي چوبي قديمي، هنوز هم درخانه با كوبه مردانه سمت راست و كوبه زنانه سمت چپ و بادگيرهايي كه به جاي خنك كردن، گرد و خاك هوا ميكنند، از توجهبرانگيزترين نمادهاي محله است.
ديوارهاي كاهگلي كوتاه قامت با روزنه و خردگيهايي در ميانشان باعث ميشود معماري عمارتهاي قديمي داخلش را ديد. ساختمانهاي متروكي با معماري دوره پهلوي اول كه انگار سالها است ديگر هيچ كسي در آنها زندگي نميكند. با نگاه به معماري خانههاي عودلاجان، اتاقهاي متعدد و سازههاي پنج دري با آن حياطهاي بزرگ و حوضهاي آبي رنگ تازه متوجه ميشوي چرا فيلمسازان كه در دوره از بين رفتنها خانههاي قديمي براي ساخت مدتها است فيلمهايشان سراغ بافت قديمي محلههاي منطقه ۱۲ تهران به خصوص عودلاجان را ميگيرند. چون مدتها است كه به غير از برخي محلات قديمي شهر تهران ديگر اثري از خانههايي كه براي لوكيشن غالب آثار سينمايي و تلويزيوني استفاده ميشود، نيست. اما هيچكس نميداند با ادامه چنين وضعيتي اگر روزي، ديگر اثري از همين بقاياي عودلاجان و محلههاي قديمي مشابه با خانههاي قديمي و گذرهاي مسقف و كوچههاي كاهگلي نباشد، فيلمسازان چه كار بايد كنند؟
امامزاده يحيي؛ سازهاي با ۹۰۰ سال قدمتگشت و گذار در كوچههاي عودلاجان تو را به سازه سبز آبي ميرساند كه در ميان ديوارهاي كاهگلي جلوه خاصي به محله داده است. پس از اينكه چند لحظه از در زدنت ميگذرد، متولي كه پيرمرد خوشرويي است در را ميگشايد و به محض باز شدن در، عطر خوش نذري فضا را پر ميكند. از متولي درباره زيارت امامزاده ميپرسي، او هم ميگويد كه اهالي محل بيشتر شبهاي جمعه و ساير ايام مذهبي است كه به امامزاده ميآيند و در ساير مواقع معمولا در امامزاده بسته است. آنطور كه از ديوار نوشتههاي امامزاده بر ميآيد، بنا در پاييز سال ۱۳۲۰ شمسي از روي نقشه قديمياش و با همان ابعاد بازسازي شده است. بناي قديمي، شامل برج خشتي هشت ضلعي از عصر مغول بود كه يك گنبد آجري ۱۲ ضلعي بالاي آن قرار داشت و در سال ۱۳۱۸ آن را ويران كردند. در اين بقعه، يك صندوق مرقد عتيقه و نفيس نصب شده است كه تاريخ ۸۹۵ را دارد. پس از زيارت امامزاده، كوي امامزاده يحيي را به سمت غرب ميروي تا بتواني از ديدن باقي مانده آثار معماري دهههاي پيشين، لذت حضور و زندگي در تهران قديم را تجربه كني.
پلاكهايي با قدمت بيش از نيم دههكركره مغازههاي عودلاجان اما در بيشتر موارد پايين هستند. هنوز هم در ديوارهاي محله نامهاي قديمي مانند «سرطون»، «ناظم الاطبا»، «مشير الخلوت» به چشم ميخورد كه قدمتشان به ۶۰ سال پيش باز ميگردد. تخريب ساختمانهاي قديمي و تاريخي محله عودلاجان باعث شده هر روز از مساحت بافت تاريخي محله كاسته شود و بخش غربي اين بافت تاريخي مانند بخشهاي شمالي، جنوبي و شرقياش ديگر كمتر نشاني از گذشته را با خود دارد و هر نمادي كه در كوچههاي اين بافت از جمله بنا، مسجد يا خانهاي تاريخي پيدا ميشود، يا به انبار و كارگاه تبديل شده يا خالي از سكنه و در حال تخريب و ريزش است. مسجد مدرسه نظامالدوله، مسجد و سقاخانه آقامير، خانه مؤتمن الاطبا، خانه امين نظام و خانه عزتالدوله از جمله بناهاي تاريخي هستند كه اين روزها شرايط مناسبي ندارند. گرد و غبار ناشي از تخريب ساختمانهاي تاريخي و قديمي و ساخت ساختمانهاي مدرن هواي عودلاجان را سنگين كرده است؛ گرد و غباري كه از مرگ نوستالوژي عودلاجان سخن ميگويد.
شبهاي روشن عودلاجان، شكوه در ورطه زوالعودلاجان اين روزها اما فاصله زيادي با روزهاي اوج خود دارد. آن روزها كه با ۲۶۱۹ خانه و ۱۱۴۶ دكان بزرگترين محله شهر و مرفهنشين بود. دورهاي كه عودلاجان را به خانههاي پراتاق و باغات و خانههاي باشكوهش ميشناختند. شكوهي كه اين روزها زير تلي از خاك و آوار پنهان شده است. پاي صحبت قديميهاي محله عودلاجان كه بنشيني ميگويند در گذشته ساكنان اين محله كليمي بودهاند و زرتشتياني نيز در آن سكونت داشتند. عودلاجان آن روزها در محدوده خيابانهاي پامنار، سيروس، چراغ برق و بوذرجمهري واقع شده بود و خانه مدرس و باغ ملكالشعرا و كاخ گلستان، مسجد خان مروي، خانه فرمانفرما، آب انبار مسجد حكيم، امامزاده يحيي، باغ سفارت روسيه، بازارچه نايبالسلطنه، ساختمان چاپخانه، حمام حكيم باشي، حمام خانم، خانه قوام الدوله، خانه امام جمعه، سقاخانه سرچشمه، خانه موتمن الاطبا، گذر و محله مسجد شاهي، مدرسه خان مروي، مسجد و منار پامنار، مدرسه رضاييه، خانه وثوق و مسجد ميرزا محمود نمونههايي از ابنيه تاريخي و مهم ابن محله بود. قديميهاي ميگويند: خانههاي تاريخي عودلاجان، گوياي اين است كه قالب ساختاري اين بخش از تهران دوران قاجار را اعيان قاجاري و منسوبان دربار قاجار، كاركنان درباري، سفيرها و اقليتهاي مسيحي و يهودي تشكيل دادهاند از وجود ۱۶ مسجد و مدرسه در اين محله تهران ميتوان دريافت كه طبق اسناد به جا مانده از دوره قاجار، بيشترين آمار روضهخواني، زيارتنامهخواني و تعزيهگرداني در اين محله برگزار ميشد.
عودلاجان تا اواسط دوره پهلوي اعتبار اجتماعي خود را حفظ كرده بود اما تغييرات شهري دهه ۴۰ باعث شد كه شرايط ديگر بر وفق مراد عودلاجان نباشد. افزايش مهاجرت و تغيير ساختارهاي شهري كه با خود به همراه آورد باعث شد كه محلات قديمي ديگر نتوانند پاسخگوي اين حجم بالاي مهاجراني باشند كه در تهران ساكن شده بودند. اين مهاجران با آمدن خود، ابتدا بافت محلات را تغيير دادند، چون ديگر محلههاي اصيلي مانند عودلاجان پاسخگوي نياز آنها نبود. اين اتفاق در كنار رشد مهارناپذير بازار باعث شد كه عودلاجان ديگر برو بياي روزهاي نه چندان دورش را نداشته باشد. ماجراي مديريت بافت فرسوده كه در سالهاي گذشته بر سر زبانها افتاده هم باعث شد همان بلايي بر سر بافت تاريخي عودلاجان بيايد كه بر سر بافت فرسوده غير تاريخي شهر تهران آمد، نتيجهاش هم شد وعدههاي تشويقي كه ساكنان محله را به تخريب خانههاي قديمي خود وا ميداشت. از سوي ديگر در ماجراي ساماندهي بافتهاي تاريخي عودلاجان خط آسمان و حفظ حريم منظرين آثار تاريخي كه يكي از مهمترين اصول ساخت و ساز بود، رعايت نشد و هر روز پاساژي جديد بر خاكستر بافت سنتي عودلاجان روييد. روند تخريب خانههاي تاريخي عودلاجان در حالي اتفاق افتاد كه بسياري از ساكنان اصيل و قديمي اين محله عطاي سكونت در عودلاجان را به لقاي آن بخشيدند و راه محلههاي بالاي شهر را پيش گرفتند و اتفاقي كه پيامدهاي نامناسب اجتماعي بسياري را هم به دنبال داشت چون جانشينهاي ساكنان بومي محله كساني نبودند جز گروههاي مهاجر و پادوهاي بازار كه به دليل فاصله بسيار كم ميان محله و بازار، عودلاجان را براي سكونت انتخاب كرده بودند. حضور اين ساكنان جديد كه بيشتر مهاجر بودند باعث شد كه باقي ماندههاي اهالي قديم عودلاجان هم براي آمد و شدهايشان در ميان اين مهاجرين افغاني و عرب احساس امنيت نكنند و مانند ساير هم محلهايهايشان از خير زندگي در خانهشان در عودلاجان بگذرند.
محلهاي ثبت تاريخي در آستانه تخريببافت تاريخي عودلاجان پس از چند سال انتظار سرانجام در ۱۶ فروردين ماه سال ۸۵ به فهرست آثار ملي كشور پيوست تا بخش وسيعي از تنها يادگار حصار ناصري بر اساس اعلام سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري قلب تاريخ تهران به شماره ثبتي ۱۵۳۸۱ به ثبت ملي آثار و محوطههاي تاريخي برسد و از دخل و تصرف بدون كسب مجوز از سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در امان بماند. اما ثبت قانوني آثار ماجرايي است كه در كشور ما راههاي دور زدن بسيار دارد به همين دليل هم تخريب عودلاجان پس از ثبت تاريخي هم نه به قوت گذشته، اما ادامه داشت. تا آنجا كه بازارچه مسقف عودلاجان از گذرهاي تاريخي مهمي است كه بر اثر بارندگيهاي اخير تهران در حال ريزش و تخريب قرار گرفت. البته چند روز پس از انتشار اين خبر، خبر ديگري مبني بر اينكه مرمت سقف بازارچه تاريخي عودلاجان بر خروجي خبرگزاريها قرار گرفت. اما در هر حال به رغم اظهارات مديركل ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران مبني بر حتمي بودن اصلاح ضوابط ساختوساز در محله تاريخي «عودلاجان» در فروردين ۹۰ اما ماجراي تخريب و ساخت و ساز بيضابطه در محدوده بافت تاريخي عودلاجان ادامه يافت. «علويان صدر» معاون جديد ميراث فرهنگي كشور هم كه چند ماه پيش اعلام كرد: صرفنظر از حفاظت كالبدي بايد اهالي و كسبه درصدد حفظ فرهنگ و منش سنتي بازار باشند. البته علويان صدر اشاره نكرد در دورهاي كه سازمان ميراث فرهنگي و شهرداري وظايف خود را به درستي انجام نميدهند، چه انتظاري از سكنه تازه وارد محل و كسبه است كه بخواهند فرهنگ محله را حفظ كنند؟
روز كم كم به غروب ميگراييد و گشتوگذار در محله عودلاجان هم رو به پايان بود. اما از لحظه ترك محله تنها يك فكر در تمام لحظهها همراه تو است. به چه دليل عودلاجان با اين بافت تاريخي و سنتي كه اگر به جاي تهران در شهري مانند پاريس بود لقب شهر موزه را به خود ميگرفت و به يكي از قطبهاي پذيرش گردشگر تبديل ميشد بايد زير غبار بيتوجهيهاي مسئولان پنهان شود و نسل آينده پس از مرگ محلههايي مانند عودلاجان، چه تعريفي از هويت تهراني بودن در ذهنشان خواهند داشت. به اميد لحظهاي كه مسئولان مربوط به خود بيايند و فكري به حال نجات قطبهاي هويت تهران قديم كنند.