... و ما كجا و تو اي باصفا كجا بودي؟!
تو از نخست شهيدي ميان ما بودي!
اين بيتي از شعر معروف سردار «احمدزارعي» در رثاي سالار شهيدان اهل قلم شهيد «سيد مرتضي آويني» است. احمد زارعي به فاصله كوتاهي از شهادت آقا مرتضي، در بيمارستان خاتمالانبياي تهران به سبب شدت جراحات شيميايي به يادگار مانده از سالهاي جنگ، به ديدار يار شتافت. نوزدهم دي ماه، سالگرد عروج ملكوتي اوست. دلم نيامد از كنار اين مناسبت بگذرم. بيشتر از آن رو كه احمد يك نمونه نادر، يك شخصيت كمياب بود كه همين، حسرت از دست دادنش را بيشتر ميكند.
او از نخستين سالهاي جنگ در شمار چهرههاي فعال دفاع مقدس بود. او بود كه با كمك تعدادي ديگر از همرزمانش، پايهگذار برخي از مهمترين مجلات آن روزهاي سپاه شد. مسئوليتهاي مهم و بسياري گرفت. در عملياتهاي مختلفي شركت كرد. اما جنگ كه تمام شد، دغدغههاي فرهنگي او تازه سربرداشت. سردار احمد زارعي نظر به سوابق پر و پيماني كه در جنگ داشت، نظير بسياري از همترازان و همرزمانش ميتوانست به عرصه مديريتهاي كلان و پستهاي كليدي مهمي دست يابد اما او ابتدا بنيان يك نشر را گذاشت، كتابهاي برخي از شاعران انقلاب را چاپ كرد و به دست مردم رساند. بعد براي تحصيل در كارشناسيارشد ادبيات آزمون داد و به دانشگاه رفت. شاعري ماهر و درخور اعتنا بود. خراساني بود و قدر شعر قدرتمند اين خطه را ميدانست. سپس به مشهد آمد. شاعران سرآمد آن روزگار خراساني را در جلسهاي فراموشناشدني گردهم آورد و هر هفته اين ضيافت پر بار ادبي را برگزار ميكرد. بسياري از شاعران سرشناس انقلاب كه امروز نام و بيرقي در اين عرصه دارند، محصول آن جلسات احمد در مشهدند.
فكرش را بكنيد. يك سردار سپاهي پس از هشت سال جنگ با مسئوليتها و عناوين مهمي كه داشته است، با پايان يافتن نبرد رودررو با دشمن، جنگ نرم و تهاجم فرهنگي مخالفان انقلاب و مردم را بيش از هر كس جدي گرفته و قيد تمام مسئوليتها، مديريتها، رفاه و مركزنشيني را ميزند و ميرود تا در گوشهاي از اين سرزمين، سرباز فرهنگي براي انقلاب و كشور تربيت كند. يادش بخير باد و كاش ديگران نيز از او بياموزند. احمد زارعي بيش از هر چيز از تفرقه، جناح و باندبازي نفرت داشت. برويد شعرهايش را بخوانيد. خاصه آنجا كه ميگويد:
نه چپ نه راست، منم اين منم برابر تو
نه چپ نه راست، منم، اين منم برادر تو...