مجيد رضاييان*رساتر از قبل ميشود هنر، آن زمان كه پردهها به كناري رود و صحنهها به نماي ناب رسد؛ آن رسايي و اين نما، به سطرهاي نا نبشته بسته و وابسته است كه از بايستنها بگويد و بر شايستنها انگشت تأكيد نهد.
رسانه، خود هنر است؛ هنر كلام يا تصويرآفريني رسانهنگار، در ميدان رقص واژهها. هنر اما، تابش خرد لطيف بر بلنداي روح مخاطباني است كه در ميدان رسانه، رصد ميشوند و پايا. اين رابطه دوسويه دارد كه يكي، ديگري را به دنبال خود ميكشاند و بر پردههاي دل مينشاند: شفافيت است كه اين دو را همزاد هم ميكند؛ يكي شفافيت نگاه است و انتقاد و نقادي رسانهاي و ديگري، شفافيت زلال دل است و پرتوافكني و تصويرسازي هنري.
رساتر از قبل ميشود هنر، آن زمان كه نبض قلم ميزند و مخاطبان را كوك ميكند: آن ريايي و اين كوك شدن با آهنگ هنر است كه نواخته ميشود تا باشيدني را تحقق بخشد و بنماياند.
رسانه، خود ضرباهنگ قلم و هنري است كه آواز سر ميدهد تا گوشها براي شنيدن باز شود و ما را به راي صواب مايل كند. هنر، اما آواز دل ما را- چه با حزن و چه با نشاط- بازميتاباند تا بگويد «چه هستيم و چه ميخواهيم؟» رسانه نيز از اين هستن و خواستن، ماهي خود را صيد ميكند تا آوازهاي دل، بيشتر پژواك يابد و بر قدر و منزلت آن افزون شود. رساتر از قبل ميشود هنر، آن زمان كه مرغ خيال ما ترسيم و تجسيم ميشود تا رسمها و مجسمهها، ايدههاي عالي هنرمند را، تمام رخ، به رخ كشاند؛ ديرينهها را به اكنون و نيز، اكنون را فردايي كند.
رسانه، خود انگشت ظريف فكرها و طرحهاست تا ملموستر از هميشه، مخاطبان ببينند آنچه را كه بايد و تجسم سازند آن گونه كه شايد. هنر، اما گاه ديدنيتر از هميشه ميشود و نيك ترسيم ميسازد، زواياي پنهان خيال و خرد و احساس را. اين همه، يك جا در هنر جمع است و هنرمند. در مقابل رسانهنگار نيز چونان هنر گار، گرچه ممكن است نگار متفاوتي داشته باشد اما او نيز خيال و خرد و احساس را با قلم هنرمندانه خود، برميدارد و در هر كوي و برزن جار ميزند تا شنيده شود، ديده شود و سرانجام فهميده.
* پيشكسوت عرصه ارتباطات و بنيانگذار روزنامههاي جامجم و ايران