
به فرودگاه شهيد مدني تبريز كه ميرسيم، مهماندار اعلام ميكند دماي شهر چيزي حدود پنج درجه زير صفر است. سرماي زمستاني كه از تهران مشايعتمان كرده، اينجا با شدت بيشتري ادامه دارد و گويي قرار است تا انتهاي سفر همراهيمان كند. طي سه ماه گذشته سومين بار است كه به شمال غرب كشور ميآييم. به همراه كاروان اصحاب رسانه قدم به قدم اقدامات بسيج سازندگي براي كمك به زلزلهزدگان اهر و هريس و ورزقان را دنبال ميكنيم و اين بار «همانديشي حركتهاي جهادي و حوادث غيرمترقبه» ما را به اين خطه از كشورمان كشانده است.
تجربه حضور گروههاي جهادي در زلزله اخير منطقه ارسباران آذربايجان شرقي، نويد مردمي كردن مديريت بحرانها در آيندهاي نزديك را ميدهد و بسيج اين بار نيز كمر همت بسته تا باز در ايجاد موج و حركتي جديد پيشقدم شود. سپهري، مدير قرارگاه رسانهاي بسيج سازندگي توضيحاتي در خصوص حضور جدي گروههاي جهادي در حادثه زلزله اخير ميدهد و چون تا زمان برگزاري همانديشي فرصت چنداني نداريم، به سوي سالن همايشهاي سپاه عاشورا حركت ميكنيم.
احمد كاظمي، الگوي جهادگران سالن همانديشي پر است از نمايندگان حدود ۸۰ گروه جهادي كه در امر كمكرساني به زلزلهزدگان حضور داشتند. اين بچهها از همه كشور خود را به تبريز رساندهاند تا آن طور كه از نام همانديشيشان مشخص است، الگوي جديدي از مديريت بحرانها را با مشاركت عموم مردم ارائه دهند.
تصاوير سردار شهيد احمد كاظمي كه اين همانديشي با الگوگيري از او شكل گرفته، آذينبند در و ديوار سالن و البته بنر نسبتاً بزرگ روي سن است. قبل از آغاز مراسم هم يكي از كليپها در خصوص خدمات شهيد كاظمي به عنوان فرمانده وقت نيروي هوايي سپاه، به زلزلهزدگان بم پخش ميشود.
يكي از همرزمان شهيد از درون پرده نمايش ماجراي چگونگي كمكرساني احمد آقا به بميها را تعريف ميكند و ديگري كه سردار خراساني است، در خارج از اين پرده قرار ميگيرد و او هم به عنوان يكي از سخنرانان همانديشي، صحبتهايش را از شهيد كاظمي آغاز ميكند و ميگويد: اگر از من بپرسند حادثه زلزله آذربايجان چه تفاوتي با ساير حوادث از اين دست داشت، ميگويم تفاوت عمده آن عدموجود سردار شهيد احمد كاظمي است.
خراساني ادامه ميدهد: دومين تفاوت عمده زلزله منطقه ارسباران وجود خيل كثيري از جهادگران در صحنه بود. اگرچه در گذشته نيز اين عزيزان به مقابله با بحرانها ميشتافتند ولي در اين حادثه پرچم كمكرساني و بخشي از مديريت بحران به دست خود جهادگران بود.
رئيس سازمان بسيج سازندگي در خصوص فلسفه تشكيل همانديشي حركتهاي جهادي و حوادث غيرمترقبه تصريح ميكند: در واقع اين همانديشي يك همدلي براي شناخت ظرفيتها و نقش گروههاي جهادي در ورود به حوادث غيرمترقبه است تا در هماهنگي با ساير نهادها و سازمانهاي مسئول، در جهت مقابله با چنين حوادثي يك الگوي مديريت بحران ارائه شود.
خراساني در ادامه ميافزايد: در زلزله اخير نيز شاهد بوديم كه بسيج سازندگي سه قرارگاه در منطقه ايجاد كرد كه در قالب آن بيش از ۸۰ گروه جهادي به استعداد ۴ تا ۵ هزار جهادگر در مناطق زلزلهزده حضور يافتند.
بعد از سخنان سردار خراساني نوبت به سردار پورجمشيديان فرمانده سپاه عاشوراي استان آذربايجان شرقي ميرسد تا دقايقي به ايراد سخنراني بپردازد. مجري برنامه كه گويي خود نيز يكي از جهادگران است، در خصوص فعاليتهاي پورجمشيديان براي كمكرساني به مردم زلزلهزده سخن ميگويد و سپس تريبون را تحويل او ميدهد.
فرمانده سپاه عاشورا با اشاره به تبليغات سوء دشمنان در حادثه زلزله منطقه ارسباران ميگويد: دشمنان تمام توان تبليغي خود را به كار بردند تا از اين حادثه طبيعي پيش آمده بيشترين استفاده را ببرند اما آنچه باعث ناكامي آنها شد، حضور يكپارچه و همت بينظير مردم و مسئولان در كمك به زلزلهزدگان بود.
دكتر قدمي، رئيس سازمان مديريت بحران كشور هم در بخشي از اين همانديشي با ذكر اين نكته كه رئيس سازمان بسيج مستضعفين از اعضاي شوراي مديريت بحران است، بيان ميكند: ما هنوز نتوانستهايم از ظرفيت عظيم نهفته در بسيج استفاده كنيم. وقوع حوادث غيرمترقبه در كشور ما يك واقعيت است و بايد از تمام ظرفيتهاي كشور در اين راستا استفاده كنيم.
بعد از اين سخنان، قرار است به تعدادي از نمايندگان گروههاي جهادي لوحهاي تقديري داده شود. سردار خراساني، سردار پورجمشيديان، دكتر قدمي و تعداد ديگري از مسئولان محلي در جايگاه قرار ميگيرند و اين يعني پايان افتتاحيه همانديشي و حركت جهادگران به سوي تشكيل كارگروههايشان.
روستايي با ۱۸ شهيد
مراسم افتتاحيه كه تمام ميشود، حركت ما به سوي روستاهاي شهرك پايين و آق عليلو آغاز ميشود. شايد يك ماه قبل بود كه به اين دو روستا آمده بوديم تا شاهد افتتاح ۷۷۰ واحد مسكوني و ۷ هزار واحد دامي ساخته شده توسط سپاه و بسيج براي زلزلهزدگان، توسط سردار عزيز جعفري باشيم.
اولين روستا شهرك پايين از توابع هريس است. آن روز كه سردار جعفري به اينجا آمده بود، از فرط شلوغي فرصت نشد با اهالي گفتوگو كنيم، اما خلوتي روستا، در حالي كه اغلب پي كار روزانهشان رفتهاند، باعث ميشود بهتر شهرك پايين را ببينيم و در كوچه پسكوچههايي كه روزگار نه چندان دور قدمگاه ۱۸ شهيد دوران دفاع مقدس بوده، راه برويم. در اين ساعت خلوتي هنوز هم ميتوان تعدادي از اهالي را يافت كه با تعجب به گروه خبري خيره ميشوند و بعضي نيز مثل ليلا ملكي ۵۲ ساله و مادر ۹ فرزند، مشتاقانه به گفتوگو با ما ميپردازند.
ملكي هرچند با همت بچههاي سازندگي سپاه كربلاي مازندران، صاحب خانه شده اما ميگويد كه هنوز از بابت محل نگهداي دامهايشان دچار مشكل هستند و يك ميليون وام بلاعوضي كه گرفتهاند خيلي به كمكشان نيامده است. با اين مادر آذريزبان مقابل خانهاش همكلام ميشويم و با مهماننوازي مختص اغلب اقوام ايراني ما را به داخل فرا ميخواند و در آنجا فرصتي پيش ميآيد تا از نزديك خانه يك زلزلهزده را مشاهده كنيم.
كمي بعد بچههاي خبرنگار يكي يكي به دورمان حلقه ميزنند، يكي از وضعيت رسيدگي ميپرسد و ديگري از وضعيت معاششان. ميگويد همچنان دامداري ميكنند و فرشبافي، يك ميليوني وام بلاعوض گرفتهاند، يك كانكس و مصالحي مثل ميلگرد و سيمان و اين چيزها، ولي به خاطر سرماي هوا و بارش هرازگاهي برف، اغلب جهادگران و نهادهاي دولتي از روستا رفتهاند و حالا خودشان سعي ميكنند مابقي كارهاي بنايي را تمام كنند و به اصطلاح سروساماني بگيرند.
مهدي محمدعليپور ۲۴ ساله هم يكي ديگر از اهالي اين روستاست؛ چوپان جواني كه از كمكهاي بسيج تشكر ميكند و آن طور كه ميگويد خودش بسيجي پايگاه مقاومت سالارشهيدان است. با عليپور در آغل گوسفندانش صحبت ميكنيم كه تنها منبع درآمدش است. جالب است كه اغلب اين مردم بيشتر از آنكه نگران سرماي زمستان براي خود باشند به فكر حفظ احشامشان در زمستاني هستند كه گويي هنوز روي خشنش را نشان نداده است.
هرچند به گفته اهالي، بسيج و نهادهاي دولتي براي حفظ گوسفندان كانكسها و ساختمانهايي را بنا كردهاند اما بعضي از اين مردم نظير محمد پورقلي ميگويند كه عمده مشكل عدمتقسيم عادلانه كانكسها توسط دهيار و شوراي اين روستاست. مادرزن پورقلي يكي از افرادي است كه بيشترين ضربه را از زلزله در اين روستا متحمل شده و علاوه بر شكستگي لگن، حدود ۱۵ رأس از گوسفندانش را زير آوار از دست داده است.
محمد لابهلاي تعريف ماجراي چگونگي نجات مادرزنش از زير آوار، نحوه وحشت اهالي از زلزله و اينكه هر سمتي ميرفتند ديواري در حال ريزش بود، باز هم از ناعدالتي در تقسيم امكانات توزيع شده گلايه ميكند؛ ادعايي كه باعث ميشود به همراه بچههاي رسانهاي پيگيرش شويم و به سراغ حسين داداشي دهيار شهرك پايين برويم. او كه شايد كمي شوكه هم شده از تخصيص اعتبار ۱۸ ميليوني به هر واحد مسكوني تخريب شده ميگويد و چگونگي تقسيم چهار قلم جنس (فرش، بخاري، يخچال و اجاق گاز) اهدايي هلال احمر و سر آخر هم همه چيز را در خصوص بيعدالتي رد ميكند. كمي گفتوگو و بحث درميگيرد و آخرش متوجه نميشويم حق با چه كسي است و فقط قول ميدهيم كه مسئله چگونگي تقسيم كمكها را منتشر كنيم تا اگر قرار است كساني بخشهايي چون گروههاي جهادي الگوي مديريت بحران ارائه دهند، چنين مشكلاتي را هم مدنظر داشته باشند.
هنگام خداحافظي از شهرك پايين است كه با محمد آهنگران از اعضاي گروه جهادي علمدار مازندران روبهرو ميشويم. آهنگران كه يكي از بچههاي شركتكننده در همانديشي گروههاي جهادي و حوادث غيرمترقبه است، هنگام ساخت و سازها در همين روستا مشغول بوده و حالا خودش ميگويد براي عرصهيابي و آغاز يك اردوي جهادي در بهار، به شهرك پايين آمده است. آهنگران كه دانشجوي كارشناسي ساختمان است، اندكي با بچههاي گروه صحبت ميكند و از شرايط روستا در اولين ماههاي وقوع زلزله ميگويد. همين طور از كار ۲۰ روزهشان براي اين مردم حرف ميزند. ميپرسم شما كه ۲۰ روزي بيشتر در اين روستا نبوديد، قاعدتاً كار عمراني چنداني نميتوانستيد انجام دهيد، پاسخ ميدهد: كار بچههاي جهادي خطشكني است. آن موقع هيچ نهاد رسمي به صورت جدي به آباداني اين روستا وارد نشده بود و ما آمديم تا كاري را شروع كنيم كه بعد بسيج سازندگي و بچههاي سپاه و نهادهاي دولتي پياش را گرفتند و حالا همين صد و خردهاي واحد ساخته شده در شهرك پايين، بهترين گواه به ثمر رسيدن تلاش جهادگران علمدار است.
سادهترين تابلوهاي دنيا بعد از شهرك پايين نوبت به آق عليلو ميرسد. طي مسير بين اين دو روستا گذر از جادهاي است كه رفته رفته زمستانيتر ميشود. صورت سفيد برف دو طرف جاده را هرچند گل و لايي مكدر ميسازد، ولي زيباييهاي طبيعت چشمان همسفران را براي دقايقي به خود مشغول ميدارد. خيلي زود به آق عليلو ميرسيم. در اينجا يادبود افتتاح فاز اول سازندگي بسيج و سپاه براي مردم زلزلهزده قرار دارد. رويش نوشته شده؛ انجام كار ۲۰/۶/۹۱ تا ۳۰/۸/۹۱، ۳۶ روستا در فاز اول و ساخت ۲۰۰۰ واحد...
آق عليلو هم در ظهر جمعه آفتابي كه در آن حضور داريم، لحظات آرامي را سپري ميكند. هرچند پيرامون اين روستا در حلقهاي از سفيدي برف قرار گرفته اما هوا چندان سرد نيست. به اتفاق گروه كمي در كوچههاي روستا قدم ميزنيم. تقريباً ساخت خانههاي ويران شده همگي تمام شدهاند يا حداقل چارچوبي يافتهاند. برخي از خانهها نيز خردهكاريهايي چون لولهكشي آب يا ظريفكاري داخلي و نصب در و پنجره را كم دارند كه موسيزاده، از بچههاي روابط عمومي بسيج سازندگي ميگويد به خاطر سرماي هوا و بارش بارندگيها براي مدتي كار تعطيل شده است.
در حياط يكي از خانههاي اين روستا، دو سازه ديده ميشوند. يك كانكس ۱۲ متري و بنايي كه هنوز گير همان ريزه كاريهاست و به اين ترتيب خانواده پنج نفره بابايي هرچند به صورت موقتي در همان كانكس زندگي ميكنند. فرصتي پيش ميآيد تا به همراه دو نفر از بچههاي گروه، دقايقي مهمان اين كانكس نه چندان گرم شويم كه خونگرمي ميزبانانش تلافي هر سرمايي را درميآورد.
يكي از بچههاي گروه كه خانمي خبرنگار است، بر اثر سهلانگاري روي گودال آبي افتاده و كفشهايش را آب گرفته. خانواده بابايي كه پيرزني دوست داشتني به نام ليلا قديمي بزرگشان است، با اصرار همكار سرما زده ما را داخل ميبرند و به اين ترتيب راه براي ما هم باز ميشود. ميرويم به جمع اين خانواده مهماننواز آذري تا دقايقي زندگي زلزلهزدگان را تجربه كنيم.
داخل اين كانكس۱۲متري كه با يك بخاري برقي در وسط، اجاقگاز، تلويزيون، رختخوابها و ساير وسايل در كنارهها، كوچكتر هم به نظر ميرسد، ليلا قديمي با دو دختر و دو نوهاش زندگي ميكند. ليلا مشكل كليه دارد و بايد هر ماه براي دياليز به شهر برود. ثريا بابايي دختر پشت كنكوري خانواده، اهل ذوق است و پنج برگ يك دفتر را كنده و رويش اشعاري نوشته و به اين ترتيب سادهترين تابلوهاي دنيا را خلق كرده است.
«آينه متعلق به كساني است كه به زيبايي رؤياهايشان ايمان دارند» اين قطعه ادبي را روي يكي از برگهاي اين تابلوها ميخوانيم و دقايقي با ثريا بابايي همكلام ميشويم. او ميگويد زلزله تمام كتابها و جزوات كمك درسياش را زير آوار برده و حالا براي اينكه در كنكور قبول شود به اين در و آن در ميزند تا به هر نحوي شده باز كتابهايي را به دست آورد و البته براي تهيه پول اين كتابها همان كاري را ميكند كه آبا و اجداد اين قوم هنرمند ايراني انجام ميدهند؛ بافتن فرش...
«و ان يكاد الذين كفرو...» آيه وان يكاد به صورت نيمه روي تابلو فرش نيمهكاره اين خانواده نقش بسته است. دستان ثريا و خواهرش فاطمه توي سرما خشكي زده، اما چه هنري در اين دستان وجود دارد كه فرشهاي بافته شده توسط او و مردمان ايران زمين را در سراسر جهان برتر ميكند؟ پاسخ اين سؤال را ميراثي هنري ميدهد كه نسل به نسل به آنها منتقل شده و حالا اين دو خواهر نيز سعي در تداومش دارند. هرچند كه شايد نگاههاي آنها به اين تخته فرش يك متري ۲۰۰ هزار تومان پول باشد كه بتوانند با آن اندكي از مايحتاج خود را تأمين كنند. فاطمه به زخمي و ثريا به زخمي ديگر...
ليلا و مشكل دياليز گفتوگويمان با اين دو خواهر و مادرشان به پايان رسيده كه خديجه، ديگر خواهر متأهل اين خانواده هم به ما ميپيوندد. او هم همان مشكل نگهداري دامها در زمستان سرد را يادآور ميشود و اينكه براي ساختن بخشي از خانهشان مجبور شدند يكي از گوسفندان را بفروشند و هرچند از كمكهاي دولت و بسيج تشكر ميكند اما نگران سرماي زمستان است و تلف شدن گوسفندان. همسرش كه اگر اين طور شود بخش اصلي درآمدشان را از دست خواهند داد.
موقع خداحافظي از اين خانواده فرا رسيده است اما ليلا قديمي كه مشكل كليوياش او را رنجورتر و نگرانتر از همه اعضاي خانواده كرده، به دنبالمان روان ميشود. خانه ليلا همان بناي بدون در و پنجره است كه متأسفانه به دليل بارش برف به صورت نيمهكاره رها شده است. او به زبان آذري ميگويد كه نميتواند تا گرم شدن هوا صبر كند و اگر مصالح و پول كافي داشتند، خودشان زودتر خانه را ميساختند تا مجبور نباشند با وجود وضعيت جسمياش، يك زمستان را در يك كانكس سپري كنند. او همراه ما تا نزديكي مينيبوس ميآيد و ما خجالت زده از اينكه حتي نميتوانيم قولي براي رسيدگي به اوضاعش بدهيم، ناچار ميگوييم كه خبرنگاريم و ميتوانيم مشكلش را انعكاس دهيم. ليلا كه نميدانم قانع ميشود يا نه، با آق عليلو ميماند و وسيله نقليه ما از مسير جاده سياه گذر كرده و دل بياباني سفيد را در پيش ميگيرد. ياد حرفهاي محمد آهنگران ميافتم كه ميگويد، بهار در راه است و علمداران جهادگر باز از راه ميرسند.