کد خبر: 505548
تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۳۹۱ - ۱۳:۱۰
نقد و نظري بر فيلم «من و زيبا» ساخته «فريدون حسن‌پور»
احمدرضا حجارزاده
«من و زيبا» به عنوان آخرين ساخته سينمايي «فريدون حسن‌پور» حرف تازه‌اي براي گفتن ندارد، نه به لحاظ مضمون و محتوا، نه ساختار و تكنيك سينمايي. حسن‌پور در تازه‌ترين ساخته‌اش سراغ همان كليشه‌هاي رايج و آشنايي رفته كه در فيلم‌هاي پيشين از آنها بهره برده بود؛ روستايي در شمال كشور، فضا و خرافه‌ و باورهاي مذهبي افراطي كه اغلب منجر به روان‌پريشي و تشويش خاطر يا در نهايت مرگ يك فرد مي‌شود. حسن‌پور در «من و زيبا» تلاش كرده نگاهي نو به يك موضوع مذهبي- ‌آييني داشته باشد اما در اجرا و پرداخت داستاني فيلم ناكام مانده است، ضمن اينكه نبايد از ياد برد پيش‌تر تله‌فيلمي مشابه با «من و زيبا» ساخته شده است. به خاطر بياوريد فيلم تلويزيوني «اسب» ساخته «بابك محمدي‌املش» را كه از چنين درونمايه‌اي تبعيت مي‌كرد و از قضا داستان آن هم در فضاي بومي شمال رخ مي‌داد. گرچه اينجا حسن‌پور سعي كرده شخصيت داستان را از اسب به انسان انتقال و ارتقا دهد‌، با اين‌همه آنچه بيش از هر چيز در داستان تماشاگر را به خود جلب مي‌كند، ماجراي اسب سفيد و ايفاي نقش در مقام «ذوالجناح» است. جاي تأسف است كه كارگردان براي نشان‌دادن افراط و تفريط‌هاي مذهبي اهالي روستا، به ورطه شعارهاي گُل‌درشتي افتاده كه كمترين كاركرد و خاصيتي در فيلم نمي‌يابند، ضمن اينكه قصه شخصيتِ محوري، «موسي» (پرويز پرستويي) آن‌قدر الكن و دست و پاشكسته روايت مي‌شود كه مخاطب نمي‌داند چگونه بايد با او همذات‌پنداري كند. مهم‌ترين و شايد تنها اطلاعاتي كه درباره موسي و دليل طردشدن او توسط اهالي آبادي داده مي‌شود، اينكه او زماني زن‌هايي را بر اسب خود «زيبا» سوار مي‌كرده و حالا از اين عمل توبه‌كار شده و جهت كسب عفو الهي، نيت كرده با اسب خود، دور مسجد را طواف كند تا بخشيده شود. اشكال كار اينجاست موسي هرگز درست به تماشاگران معرفي نمي‌شود. او حتي براي رفع ذهنيتِ به ظاهر غلط مردم، اقدامي نمي‌كند. فقط در ترس از مرگ، مدام كابوس مي‌بيند و نعره مي‌كشد. گرچه يكي ديگر از مسائلي كه به فيلم لطمه جدي زده، همين رفت و برگشت‌هاي مداوم به كابوس‌ها و خاطرات موسي است. راستي چه اصراري است هميشه فيلم‌هاي معناگراي سينماي ما، بين دنياي وهم و خيال و همين‌طور رئاليسم ديروز و امروز، دست و پا بزنند و سرگردان باشند و به هيچ نتيجه‌اي نرسند؟ اين توهمات عوالم ماورايي و ذهني، مگر چقدر در نظر تماشاگر چنين فيلم‌هايي منطقي جلوه مي‌كند؟
از بدِ ماجرا، فيلم در نمايش سكانس‌هاي واقع‌نمايي خود نيز چندان موفق عمل نمي‌كند. عشق و دلبستگي موسي به اسبش، به هيچ وجه ملموس نيست. موضوع بيماري قلبي ماريا (نيكي نصيريان) خيلي دير و در دقيقه ۹۰ مطرح مي‌شود كه همين امر، شگفتي و تعجب مخاطب را برمي‌انگيزد، چون وقتي وصيتنامه موسي را مي‌شنود، به خاطر نمي‌آورد در طول فيلم صحبتي از بيماري دختربچه يا نگراني موسي و حتي پدر و مادرش بابت سلامتي ماريا شنيده باشد. همانطور كه مسئله مسيحي‌بودن ماريا تا ميانه‌هاي فيلم از نظر تماشاگر پنهان مي‌مانَد. 

«من و زيبا» پر است از سكانس‌هاي بي‌كاركرد و اضافه كه اگر حذف مي‌شدند، فيلم دچار مشكل جدي و مهمي نمي‌شد. به لحاظ بازي، نمي‌توان حساب ويژه‌اي روي بازيگرانِ فيلم باز كرد. پرستويي كه طي چند فيلم اخيرش جز بازي‌هاي ضعيف چيز تازه‌اي ارائه نكرده، اينجا نيز چنان كه شايسته نام و سابقه اوست، ظاهر نشده و بازي‌اش قابل‌ بررسي نيست. شهاب حسيني نيز با وجودي كه ميان مجموعه بازيگران، اندكي بهتر از ديگران است و بيش از سايرين مي‌درخشد، به دليل ضعف فيلمنامه و كارگرداني نامناسب حسن‌پور، نمي‌تواند انتظار تماشاگر را از شمايل محبوب شهاب حسيني در فيلم‌هايي نظير «پرسه در مه» و «جدايي نادر از سيمين» برآورده كند. «دريا آشوري» هم در دومين سابقه همكاري با پرستويي، كماكان مثل تجربه «سيزده ۵۹» بي‌حس و حال و نچسب در نقش خود ظاهر شده و بعيد به نظر مي‌رسد اميد و آينده‌اي براي اين بازيگر جوان و كم‌تجربه در سينماي ايران مهيا باشد. «من و زيبا» در بهترين حالت مي‌توانست يك تله‌فيلم متوسط باشد اما اينك از مرز فيلمي ضعيف و بي‌سرانجام فراتر نمي‌رود. حضور چنين فيلم‌هايي در سينماي ايران، فقط سبب خواهد شد بضاعت سينماي ايران هرچه بيشتر كم‌مايه و بي‌رونق جلوه كند و اين تهديدي جدي و خطرساز براي آتيه سينماي ما خواهد بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار