
رهبري بارها هشدار دادهاند كه ما در حال جنگ نرم هستيم. جنگي كه به مراتب سختتر از جنگ سخت و ميادين نبرد آن است. از ديدگاه ايشان در جنگ سخت به علت عيان بودن شرايط آن مردم خود را در ميدان نبرد احساس كرده و جنگ را در معناي واقعي اخصش درك ميكنند. اما در جنگ نرم به علت نبود علائم ظاهري، باور قرار داشتن در شرايط جنگي سختتر ميشود. اين امر در حالي است كه ما در جنگ نرم و رسانهاي هم تلفات و ريزش بالايي داريم و چنين جنگي در جايجاي سرزمينمان، حتي در منازل و درون خانوادهها در جريان است. از اين رو رهبري يكي از راههاي نجات و پيروزي در جنگهاي اينچنيني را بصيرت ميدانند و فرمودهاند: «اگر من بخواهم يك توصيه به شما بكنم آن توصيه اين است كه بصيرت خود را زياد كنيد. بلاهايي كه بر ملتها وارد ميشود در بسياري از موارد بر اثر بيبصيرتي است، خطاهايي كه بعضي افراد ميكنند، كه گاهي در جامعه خودمان هم پيداست در بعضي موارد عموم و در بيشتر موارد نخبگان كه از آنها انتظار خطا نميرود و اگر كمي هم كمتر باشد اما خطاي نخبگان كيفي بيشتر از عموم جامعه است و اين بر اثر بيبصيرتي است. اگر نخواهيم بگوييم همه خطاها، اما ميتوانيم بگوييم اكثر خطاهاي موجود در جامعه كه چه نخبگان و چه از عموم سر ميزند از بيبصيرتي است.» حال با ديدن چنين فرمايشاتي از رهبر عزيزمان و پي بردن به اهميت جنگ نرم رسانهاي در كاهش يا بالا بردن آگاهي و بصيرت در جامعه، روزنامه «جوان» طبق روال هفتههاي گذشته اين بار نيز با يكي از مسئولان و فعالان عرصههاي رسانهاي و فرهنگي كشور براي بررسي چند و چون نبرد رسانهاي به گفتوگو نشسته است. مهمان اين هفته نامي بسيار آشنا براي فعالان رسانه يعني سردار حميدرضا مقدمفر، مسئول معاونت فرهنگي و اجتماعي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي است. متن پيش رو ماحصل همكلامي ما با اوست.
براي شروع مختصري از سوابق فرهنگي و رسانهايتان براي خوانندگان بفرماييد.حميدرضا مقدمفر هستم. در سالهاي اخير مشغول فعاليتهاي رسانهاي از جمله يكسال و نيم مديرعاملي خبرگزاري فارس و هماكنون كارشناس مسائل سياسي و مسئول معاونت فرهنگي اجتماعي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هستم.
شيوه و بازدهي كاررسانهاي ما در دوران دفاع مقدس را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ در بازه زماني دفاع مقدس به علت اينكه تازه انقلاب پيروز شده بود و ما هنوز كار را در دست نگرفته بوديم تجربه كه هيچ، در تخصص هم مشكل داشتيم، يعني نه تجربه كافي و نه رسانه متعدد و نه تخصص لازم، هيچ كدام را نداشتيم. از طرفي مانند خود جنگ كه همه كشورهاي جهان به طرفداري از صدام و پشتيباني از او ميپرداختند جريان رسانهاي جهان هم همين رويه را در دستور كار خود قرار داده بود و همسو با كفر عليه انقلاب و تفكر انقلابي آن فعاليت ميكردند و سعي در اين داشتند كه صدام تجاوز را معكوس جلوه داده و جنگ را يك درگيري و جنگ دو طرفه جلوه دهند. يا حتي مقصر را جمهوري اسلامي در دنيا بشناسانند و معرفي كنند. رسانههاي داخلي هم خيلي كم حجم بودند، آن زمان مسئله اينترنت و فضاي مجازي مطرح نبود، شبكههاي ماهوارهاي به صورت امروزي وجود نداشت، رسانهها معين بودند و تنها خبرگزاري جمهوري اسلامي و رسمي همين ايرنا بود، همين يك خبرگزاري دولتي هم در آن زمان با تلكسهاي خبري خبر را مخابره ميكرد. عرض كردم هم حجم رسانه و هم تجربه لازم در آن زمان نبود و يا بهتر بخواهيم بگوييم در حد پاييني بود.
اگر با وجود امكانات آن زمان، ضعفي در خصوص كار رسانهاي در دوران دفاع مقدس بود چرا اكنون نيز در مسائل روز ميبينيم كه رسانههاي ما ضعيف عمل ميكنند؟ امروز و شرايط حاضر با آن روزها خيلي متفاوت است. شرايط تجربي و امكانات امروز ما مطلوبتر است. امروز ما تجربه كافي و لازم را داريم و ضعف رسانهاي كنوني در حالي وجود دارد كه تجربه كافي را طي اين سالها دستگاههاي رسانهاي ما كسب كردهاند. با چنين تجربهاي كاملاً اين ضعف محسوس است. ضعف رسانهاي در آن زمان به اين علت بود كه ما عرصه را نميشناختيم. تا آمديم عرصه را به دست بگيريم و بشناسيم وارد جنگ سخت شديم. اما امروز بعد از سالها جنگ مستقيم وارد عرصه جنگ نرم و رسانهاي شديم و حدود ۲۴ سال سابقه و تجربه در جنگ نرم داريم. هجمههايي كه در اين سالها به تماميت انقلاب اسلامي شده در چند محور مشخص از جمله ايرانهراسي، حقوق بشر، هستهاي و... بوده است. حال امروز با وجود ۲۵ سال تجربه اعتقاد من اين است كه رسانهها هر چند در بعضي از موارد خوب هستند اما در كل ما مشكل داريم و به آن جايگاه مطلوب نرسيديم و خيلي فاصله داريم، اين امر بخشي به غفلت مسئولين و فعالين برميگردد كه در بعضي موارد عمدي و در بعضي موارد سهوي است. مثلاً ما در فتنه ۸۸ يك جنگ تمام عيار نرم و رسانهاي داشتيم. تمام آژانسها، بنگاههاي خبري و خبرگزاريهاي متعلق به استكبار با تمام توان به جنگ ما آمدند و ديديم كه در فتنه قبل از هر جنگي از نوع ديپلماسي و اطلاعاتي و ... يك جنگ تمام عيار رسانهاي وجود داشت. دشمن همه مظلوميتهاي خود را عليه نظام و انقلاب ايران به كار گرفته بود كه عمدهترين آن ظرفيت رسانهاي دشمن بود و هدف از به كار گرفتن چنين ظرفيتي، تلاش براي جهتدهي به افكار و اذهان و قلوب مردم بود.
الان ۳ سال از آن موضوع ميگذرد، چه كارهايي بايد ميكرديم؟ ما بايد چه دستوراتي را در كار خود قرار ميداديم؟به عقيده حقير هيچ كاري صورت نگرفته است و هنوز ضعيف عمل ميكنيم و اگر دوباره چنين چالش و بحراني براي انقلاب اتفاق بيفتد، باز هم ما ضربه ميخوريم. يك بخش خصوصي داريم كه به اندازه خود، خود را آماده ميكند. اما ما يك كل داريم كه رسانه در كل آن به معناي نظام جمهوري اسلامي است و اين سؤال مطرح ميشود كه اين كليت بعد از اتفاقهاي سال ۸۸ چه درسي از آن گرفته و چه دورانديشي براي آن كرده است. اتفاقهايي هم كه در آينده اين انقلاب را تهديد ميكنند شايد در جنس توطئهها فرق داشته باشند يعني آن بار مسئله انتخابات بوده، الان اقتصادي است و ... اما بستر درگيري همان رسانه است كه هيچ تمهيدي براي آن در نظر گرفته نشده است.
اگر در جنگ تحميلي اصل بر امور سختافزاري و حضور فيزيكي در جبههها بود، اكنون در جنگ نيمه سخت و اقتصادي و نرم قرار داريم كه رسانه ميتواند در آن نقشي محوري داشته باشد. اول اينكه اين نقش محوري از كجاست و دوم اينكه رسانه چگونه ميتواند از عهده چنين امر خطيري برآيد؟رسانهاي كه ميخواهد در عرصه جنگي وارد شود و بجنگد ابتدا بايد آرايش و حس جنگي به خود بگيرد درست مثل دفاع مقدس. وقتي وارد جنگ و جبهه ميشديد، يك خمپاره كنارتان منفجر ميشد و يك شهيدي و مجروحي ميداديد. آن وقت كاملاً به خود يك حالت جنگي ميگرفتيد. چرا؟ چون باور داشتيد كه در منطقه و جنگ هستيد.
اينجا هم جنگ است اما نرم. با پنبه سر بريدن است البته اين را هر كسي حس نميكند، اينكه رهبري ميفرمايند من عرصه را ميبينم، عرصه جنگي است، دندانهاي به هم فشرده شده و ... حالا چه كنم كه مسئولان اغلب متوجه اين مسئله نيستند؟ بايد در درجه اول رسانه آرايش و حس جنگي بگيرد يعني از مدير خبرگزاري تا خبرنگار و اعضاي جزء آن همه باور كنند كه در جنگ قرار دارند.
اولين مشكل رسانههاي ما همين است كه خود را در جنگ نميبينند. رسانه هم داريم كه به نسبت رسانههاي ديگر عده و عده كمتري داشتند، اما در فتنه ايستادند و جنگيدند.
تفاوت آنها در نگاه آنها نسبت به شرايط بود. نكته بعدي تجهيز رسانهها و بهروز شدن آنها است. پيام قرآن اين است كه از ابزار، تاكتيك، تكنيك و ... هر چه داريد جمع كنيد و به روز كنيد. مجهز به اين ادوات شدن نكته دوم است. يك دقيقه ندا آقاسلطان را با دوربين موبايل گرفتند و چندين ماه در سرتاسر جهان، جمهوري اسلامي را زير سؤال بردند. پس ابزار و نيرويي كه ابزار در اختيار آن قرار ميگيرد شرط است. هر دو بايد مجهز شوند و بهروز شوند.
چه كسي بايد پشتيباني كند؟ نظام بايد پشتيباني كند. وقتي بودجه به جاي اينكه در اختيار اين رسانهها قرار گيرد و رسانههايي كه در فتنه ايستادند و جنگيدند را حمايت كند به دست فلان بازيگر و سوپر استار ميرود همين ميشود نقطهاي كه بايد تقويت شود، ضعيف ميماند و روز به روز بر ضعف آن افزوده ميشود و اگر تضعيف نشود راكد ميماند. بخش سوم آموزش است. نيرويي كه قرار است به تجهيزات مجهز شود بايد خود يك نيروي دوره ديده باشد. كادرسازي و نيروسازي ما بسيار ضعيف است. رسانهها نگاه كلان و راهبردي و استراتژيك ندارند. هر روز كه كار را شروع ميكنند، هر چه پيش آيد خوش آيد. اينكه رسانه بنشيند يك برنامه يك ساله، دو ساله، پنج ساله و ... تهيه و تنظيم كند نداريم. اينكه بگويند ما در اين يك سال چنين اهدافي را دنبال ميكنيم. سياستهاي كلي ما در اين راستا است. بايد در پدافند، آفند، تهاجم، دفاع، نيروسازي، تجهيز نيرو و... اين كارها را انجام دهيم نداريم.
اما رسانههاي بزرگ دنيا هيچ يك اين طور نيستند. هيچ كدام دنبال حادثه نميروند بلكه خبر و حادثه خلق ميكنند. الانAP و بيبيسي خودشان خلاق هستند و خبر توليد ميكنند. اما كدام رسانه را در ايران اسلامي سراغ داريد كه اين طور باشد. اينها يك سلسله مشكلاتي است كه داريم و متأسفانه فكري براي آن نكرديم. الان ما يك روز، هفته نداريم كه يك مشكل به صورت آفند به سراغمان نيايد. آنها طراحي ميكنند و ما را درگير ميكنند. وقتي نگاه ميكنيم انگار آنها يك قرارگاه فرماندهي رسانهاي دارند و نشستند و متخصصانشان همينطور طراحي ميكنند و ما را درگير ميكنند. رسانههاي مكتوب جدا، تصويري جدا و... اما همه جبههاي عمل ميكنند. زماني رهبري گفت بايد جبههاي عمل كرد. يعني هر حوزه جبهه خود را زير نظر فرماندهي و ابلاغات فرماندهي دست بگيرد و عمل كند.
با توجه به تحريم صدا و سيما و نيز توقف پخش برونمرزي برخي از شبكههاي ايراني، آيا بهتر نبود كه ما در غرب بنگاههاي رسانهاي كوچك چون جزيرهاي ايجاد ميكرديم تا در چنين شرايطي به فعاليت خود ادامه ميدادند؟ما مدلهاي گوناگوني داشتيم اما متأسفانه بعد از گذشت ۳۴سال از انقلاب يك پرستيوي درست كرديم كه آن هم زير تحريمهاي گوناگون دست و پا شكسته فعاليت ميكند. بايد تاكنون اين كارها صدباره انجام ميگرفت، تازه نبايد متوقف به صدا و سيما باشد. انقلاب اسلامي بايد كمك كند، هر نهادي، هر حوزهاي كه با نظام همراه و همسو است بايد بتواند به خارج از كشور برود و ظرفيت ايجاد كند. حتي صدا و سيما محدود به پرستيوي و العالم و... نشود. بروند ارتباط بگيرند و ظرفيت ايجاد كنند. با گروهها، شبكهها، انسانهاي فعال كه ضدنظامهاي سلطه در فعاليتند. چطور آنها عمل كردند. رسانههاي خارجي مكرر در ايران و در تهران دفتر دارند. AP (آسوشيتدپرس) كه قويترين خبرگزاري دنياست الان در ايران دفتر دارد و خبرنگار دارد. همين قبل از فتنه ۱۲۰ خبرنگار ايراني جذب كردند و بردند لندن آموزش دادند و در همان ماههاي قبل از فتنه گردانبندي شده خبرنگار ماهر خود را براي تهيه خوراك خود وارد جريان كردند. چطور آنها كار ميكنند اما ما متأسفانه هنوز يا دچار غفلت سهوي هستيم يا اصلاً باور نكرديم كه در جنگ قرار داريم.
هدف ما از ايجاد اين نوع رسانهها عمليات معكوس است، يعني رسانه ما با افشاگري عليه غرب براي مردم غرب دست به ايجاد بحران و چالش در غرب بزند كه در اين صورت غرب تحمل آن را ندارد و آنها را سانسور و تعطيل ميكند. اگر ۱۰ روزنامه كنار اين ماجرا باشد، تعطيلي هر رسانه را بولد كند مثلاً در لندن ۳۰ تا راهپيمايي ۱۰ نفره عليه ديكتاتوري راه بيفتد و ما از اين جريان تصوير داشته باشيم. تمام اتهامات غرب عليه ما در زمينه ديكتاتوري، حقوق بشر و... به خود غرب برميگردد. براي انجام چنين عملياتهايي راهحلي به نظرتان ميرسد؟اين كارها حتماً شدني است اما زحمت دارد. با مجاهدت، همه اينها شدني است. دشمنان ما تلاش فوقالعادهاي انجام ميدهند. ما اينجا نفس ميكشيم، آنها تا ريز قصه را تنظيم شده در اختيار دارند. همه اينها معطوف به جاسوسان و عوامل اطلاعاتي آنها نيست. آن كار اطلاعاتي كلاسيك كه در قديم در جريان بود، امروزه سرويسهاي خبري و رسانهاي براي آنها انجام ميدهند. متأسفانه اين كارها اصلاً در داخل اهميت كه ندارد هيچ، پيگير هم ندارد. يك سال مديرعامل فارس بودم. در آن يك سال تمام تلاش و هم و غم خود را روي اين مسئله گذاشتم كه در امريكا دفتر بگيريم. وكيل گرفتيم، نيرو بسيج كرديم و... به انواع مختلف يك سال و نيم ما را دواندند، طوري كه اصلاً ولش كرديم. بعد آنها از هر دهاتي در اروپا يا امريكا هستند، ميآيند اينجا دفتر ميگيرند، كار ميكنند و حتي در بعضي مواقع نيرو هم پرورش ميدهند و شاهد كادرسازي آنها هستيم. البته ما بضاعتمان هم كم بود. اگر در آن زمان بودجه مناسب داشتيم، بنده به عنوان مديرعامل فارس در تمام كشورهاي اروپا دفتر ميگرفتم. اما وقتي كه گفتم بودجه اين قسمت و اين نوع فعاليتها به جاي داده شدن به اهل آن و سپردن و خرج در راه درست به دست فلان بازيگر زن يا مرد داده ميشود، بودجه جنگ نرم را به جاي رسانههاي انقلابي به دست سوپراستارهاي غيرمتعهد دادهاند. معلوم است كه فارس كه هيچ، هيچ خبرگزاري ديگري هم نميتواند در اروپا يا امريكا دفتر بگيرد.
اگر يادتان باشد در زمان دفاع مقدس واحدي به نام اطلاعات و عمليات داشتيم. كار اين معاونت انتخاب آدمهاي خاص و فرستادن آنها براي شناسايي و تشريح و شناساييها و در نهايت اينكه چگونه و كجا طبق اخبار و اطلاعات به دست آمده عمل كنيم، بود. اكنون آيا رسانهها براي انجام مأموريتهاي خود به اتاقهاي فكر به همان الگو احتياج دارند؟ در اين خصوص راهحلي به نظرتان ميرسد؟كار اطلاعات و عمليات جنگ را اتاق فكر نميكند، اتاق فكر در طول جنگ سخت قرارگاهها بودند. يك قرارگاه مركزي داشتيم با نام كربلا كه بعدها به قرارگاه خاتمالانبيا مشهور شد. قرارگاههاي تاكتيكي داشتيم كه تحت امر آن قرارگاه بودند، كار اين قرارگاههاي تاكتيكي طراحي و فكر بود.
مثلاً شهيد حسن باقري قبل از اينكه قائم مقام نيروي زميني سپاه شود، در اطلاعات به طراحي و فكر در راستاي عملياتها ميپرداختند. سردار رشيد، آقارحيم و حسن باقري آن اتاق فكري بودند كه از كجا تغذيه ميكردند؟ از همان اطلاعات و عملياتي كه حسن باقري طراحي كرده بود و در حال فعاليت بودند. اطلاعات نيروهاي حسن باقري ميآمد و در اتاق فكر قرارگاه خاتم كه برادران رشيد، صفوي، باقري و تعدادي ديگر حاضر بودند تشريح و كارشناسي و بازنگري و پخته ميشد و در نهايت ميشد دستورالعمل عملياتي، الان در رسانه به اتاق فكرهايي نياز داريم. چه اشكالي دارد هر رسانه براي خود يك اتاق فكر داشته باشد. قرارگاهي كه ميخواهد جبهه رسانهاي انقلاب اسلامي را تغذيه كند بيايد و همه رسانهها و مطبوعات را به عنوان قرارگاههاي تاكتيكي زيرمجموعه خود قرار دهد اما متأسفانه ما جبهه رسانهاي نداريم. روزنامه كيهان،جوان، خبرگزاري مهر، خبرگزاري فارس، ايرنا، ايسنا و ... هر كدام براي خود كار ميكنند هيچ عيبي ندارد اما يك حلقه اتصال با اين قرارگاه مركزي جبهه رسانهاي انقلاب داشته باشيد تا خط و مشي عملياتي به هر كدامتان بدهد و هر كدام در جبهه خود متناسب با ابلاغ دستورالعمل عملياتي كار كنيد. آن وقت ميتوان توقع داشت كه به جاي ضعف و شرايط فعلي در حالت ايدهآل و تهاجمي قرار گيريم. دقيقاً مانند زمان جنگ. اين قرارگاه مانند نخ تسبيح عمل ميكند و همه مطبوعات و رسانهها مانند دانههاي تسبيح به واسطه آن قرارگاه با هم هماهنگ كار ميكنند. الان بعد از فتنه همه توجهات غرب و استكبار به سمت رهبري است. وقتي اين قرارگاه متوجه شد كه مثلاً بيبيسي فارسي براي رهبري فيلم ساخته، سريع خط و مشي عملياتي را بعد از طراحي و تشريح و كارشناسي به همه قرارگاههاي تاكتيكي خود كه مهر، جوان يا كيهان، فارس و ... هستند بدهد تا اين گونه دچار چالش نشويم. حالا چند گزينه در نظام هستند كه از لحاظ حقوقي شأن اين قرارگاه فرماندهي جبهه رسانهاي انقلاب اسلامي را دارند. اول ميتوان شوراي عالي امنيت ملي را نام برد. بعدي شوراي عالي انقلاب فرهنگي است طوري كه رهبري فرمودند من قرارگاه جنگ نرم را اين جا ميدانم (شوراي عالي انقلاب فرهنگي). اما اين شورا كجا و جنگ نرم و تدابير ويژه كجا. اما از لحاظ حقوقي جايگاه و شأن آن را دارند. تا يك حدي خود سپاه پاسداران ميتواند اين كار را انجام دهد. چون سپاه ثابت كرده است كه هم ظرفيت كمي و هم كيفي اين طور عملياتها را دارد. به هر حال يكي از اين سه جايگاه يا هر جاي ديگري كه صلاح بدانند بايد اين وظيفه را به عهده بگيرد تا انشاءالله ما به يك حركت سازماندهي شده در اين امور برسيم.
قاعدتاً رسانهها بايد حرف ما را آن سوي مرزها بزنند، در عين حال حضرت روحالله فرمودند: ما در جنگ انقلابمان را صادر كرديم. آيا ميتوان بين اين دو بحث رابطه منطقي پيدا كرد؟ تعريف شما از اين موضوع چيست؟ چرا و چگونه ما در جنگ انقلاب را صادر كرديم؟ پس رسانهها اين بين چه نقشي داشتند؟بعد از پيروزي انقلاب بلافاصله ما درگير جنگ شديم. غول رسانه در خدمت غرب و استكبار بوده و هست. ما از لحاظ رسانه خيلي ضعيف و محدود بوديم. صدور انقلاب در جنگ به اين معناست كه رسانهها سهم بسيار اندكي در آن داشتند. رسانه عامل اصلي صدور نبود، واسطهاي در بحث صدور انقلاب بود و اين باطن پيام انقلاب بود كه باعث صدور آن و بيداري اسلامي در زمان حال ميشود.
در دوران پيامبر چه چيزي باعث صدور اسلام و همهگير و فراگير شدن آن بود. رسانهاي كه در آن زمان نبود، اين باطن پيام پيامبر بود. علت اساسي اين بود كه اين پيام (پيام اسلام كه پيامبر داد) با فطرتهاي انسانها كه خداجو هستند همخواني داشت و اين همخواني مانند مغناطيس عمل ميكرد و همديگر را جذب ميكردند. اگر ما با رسانه ميخواستيم بعد از انقلاب در مورد صدور آن كار كنيم كه اكنون با گذشت ۳۴ سال از انقلاب ما در برابر غول رسانهاي غرب ناچيز هستيم، آن زمان كه اصلاً هيچ بوديم. ايران به علت موقعيت استراتژيك و اتفاقات آن زمان از جمله انقلاب، لانه جاسوسي، جنگ و... در صدر خبرهاي جهان بود. اين بود كه همه دنيا و ملتها ميگفتند يك كسي با نام روحالله آنجا قيام كرده و همه ملت پشت او را گرفتهاند و شاه را بيرون كردند، حرف حساب آنها چيست؟ چرا روحالله شبيه و تقليدي از هيچ يك از مبارزان شرق و ضد امپرياليستي جهان نيست. او و حرف او منحصر به فرد است و اين سؤالها تا به امروز ادامه داشته است. چطور آنها جلوي نظام سلطه و صهيونيست ايستادند و رشد علمي آنها ۱۱ برابر كشورهاي جهان است. اين طور پيشرفت ميكنند و به هيچ يك از قدرتها نه تنها باج نميدهند و زير نظر آنها نيستند، بلكه براي آنها خط و نشان هم ميكشند. خب چرا ما اين كار را نكنيم؟ مراكز فرهنگي، سفارتخانهها يا نيروهاي انقلابي خارج از كشور هم تا حدودي به ملتها خوراك ميدادند و اين شد كه امروز بيداري اسلامي نتيجه صدور انقلاب اسلامي ايران است. در زمان جنگ به علت انقلاب و بحث سفارت امريكا تمام توجهات دنيا به ايران معطوف بود. و اين اخبار ايران نبود، اخبار جنگ ايران نبود كه به تمام دنيا مخابره ميشد، بلكه انقلاب اسلامي و تفكر و ايدئولوژي اسلامي و شيعي رهبر آن آقا روحالله بود كه به دنيا مخابره ميشد. در جنگ ثابت كرديم كه اگر تمام دنيا هم ما را تهديد و تحريم كنند، اسلام و دين و عالم و ولي فقيه ميتواند به بهترين شكل ممكن بحران و كشور و شرايط را مديريت كند و اين تمام حرف انقلاب بود. مديريت جهان به دست دين و عالمان آن و اين مسئلهاي بود كه در جنگ ما ثابت كرديم و اخبار آن به تمام جهان رسيد. در ظاهر اخبار جنگ بود اما در باطن صدور انقلاب و فرهنگ و تفكر انقلاب اسلامي بود كه مخابره ميشد. رسانه وسيلهاي بود اما اصل باطن امر بود كه همه را به خود جذب ميكرد.