يكي دو هفته قبل از اين خبر نيز اين اتفاق تكرار شده بود. ايشان براي مداوا به بيمارستان منتقل شدند و پيامد آن لشگري از دولتمردان در بيمارستان به عيادت و ملاقات وي شتافتند. مشابه اين رفتار در مورد زنداني ديگري رخ داد. «مهدي هاشمي» نيز به محض آنكه پايش به بيمارستان رسيد، معلوم شد از انواع بيماريهاي قلبي و... رنج ميبرد و اين همه چنان خطرناك و عاجل بود كه نظير علياكبر جوانفكر، او نيز به سرعت عازم بيمارستان شد. در آنجا وي نيز شبيه بيمار قلبي، بيشتر از پزشكان معالج، مورد ملاقات و بازديد آشنايان و بستگان سرشناس خود قرار گرفت.
نگارنده اين سطور نيك ميداند كه اعزام زندانيان بيمار رفتاري انساني و لازم است كه هيچ بند و تبصرهاي نيز نبايد مانع اجراي آن شود، اما سؤال اصلي اينجاست كه آيا اين لطف و مهرباني شامل حال تمام زندانيان مشابه ميشود يا اينكه در اين خصوص هم نقش دوستان و آشنايان و بستگان، جداي از ميزان و شدت بيماري، تعيينكننده است؟ آيا هر بار شدت بيماري اين دو زنداني سرشناس چنان بوده كه در مراكز درماني زندان مذكور، قابل درمان و بستري شدن نبودهاند؟ آيا ما زنداني درجه يك و دو داريم؟ آيا اعزام برخي زندانيان، نظير آنچه آمد، به بيمارستان، به نوعي امتياز دادن به كساني نيست كه با جنجال و ادعاهاي بيپايانشان، قصد اخلال در روند بررسي پروندههاي آنان را دارند؟
بيگمان چنين نيست و پاسخ سؤالات فوق نظر به استقلال و درايت قوه قضائيه در برخورد يكسان با چنين پروندههايي، منفي است. اما، بزرگان ديني ما، به ما آموختهاند كه از مواضع تهمت دوري كنيم. چنين رفتارهايي شائبههايي را در اذهان عمومي پديد ميآورد كه پاسخگويي به آنها چندان ساده نيست. از سوي ديگر مردمي كه اخبار را رصد ميكنند، پيگيرند كه چه تعداد زنداني نيازمند به درمان و چگونه به بيمارستانها اعزام ميشوند. از سوي ديگر وقتي ميبينند اين بستري شدنها بيشتر به مجالس و محافل تبادل نظر و ديد و بازديد بدل ميشود، حق دارند از خود سؤالاتي را بپرسند. سؤالاتي كه مسئولان محترم و دلسوز قوه قضائيه بايد جهت روشنگري مخاطبان به آنها پاسخهاي دقيق و صريحي بدهند.