زندگي خصوصي آقا و خانم ميم شايد با خواندن ديالوگهاي بالا براي لحظهاي فكر كنيد اين ديالوگها به يك فيلم ترسناك و خونآشامي مربوط ميشود. اگر چنين فكري كردهايد كاملاً در اشتباهيد چراكه اين ديالوگها مربوط به سكانسهاي پاياني يكي از آرامترين فيلمهاي سينماي ايران است اما چه شد كه چنين ديالوگهايي در يك فيلم آرام مثل زندگي خصوصي آقا و خانم ميم آمده است. براي رسيدن به پاسخ بايد داستان فيلم را كمي با دقت مورد كنكاش قرار دهيم. فيلمنامه فيلم با اينكه مصائب و مشكلات يك زوج را به تصوير ميكشد و در ظاهر يك روايت خانوادگي را بيان ميكند ولي در باطن سراغ آدمهايي رفته كه هنوز نتوانستهاند شيطان درون خود را بكشند و براي رسيدن به هدفشان دست به هر كاري ميزنند، حتي حاضر ميشوند از حيثيتيترين مسائل زندگيشان بگذرند. به قول فريدون مشيري اين آدمها هنوز نتوانستهاند شيطان درون خود را بكشند و هر روز در جدال با اين شيطان درونند؛ شيطان دروني كه با گذشت زمان جنگجوتر و قويتر از قبل ميشود.
داستان فيلم از يك ترافيك شروع ميشود. يك ترافيك معمولي مثل همه ترافيكهاي شهر و انگار قرار است در اين ماندن و گير كردن در ترافيك اتفاقي بيفتد. كارگردان در سه سكانس شروع، مياني و پاياني بازيگران اصلي فيلم را در ماشين و در ترافيك قرار ميدهد و در هر سه سكانس جريان فيلم روندي ديگر به خود ميگويد.در سكانس آغازين با محسن و آوا (با بازي مهتاب كرامتي) كه همراه پسر كوچكشان در يك شب باراني در ماشينشان خوشحال و شاد به نظر ميرسند، آشنا ميشويم؛ زوجي كه از شهري دور به تهران آمدهاند و قرار است در هتلي مجلل مهمان يكي از بازرگانان بزرگ شهر باشند. محسن از اينكه توانسته بعد از كلي دردسر نمايندگي يكي از شركتهاي بزرگ لوازم آرايشي را بگيرد، در پوست خود نميگنجد.
شايد در ابتدا فكر كنيم كه با يك زوج آرماني كه زندگي ايدهآلي دارند مواجه هستيم ولي بلافاصله بعد از اينكه اين زوج به هتل ميرسند، تمام آن تصويرهاي ذهني شكسته ميشود. محسن را فردي بلندپرواز و عصبي ميبينيم كه دل خوشي از بعضي كارهاي همسرش ندارد و خواهان تغيير نوع زندگياش است. آوا را هم فردي شكاك، شلخته و بدون اعتماد به نفس ميبينيم. آوا هميشه آستين لباسهايش كثيف است و حتي در نگهداري از شناسنامهاش كوتاهي ميكند. او به كوچكترين تماسهاي همسرش هم مشكوك است و همين كارهايش باعث ميشود تا محسن از او دلخور و دلگير باشد. همه اين رذائل اخلاقي باعث شده تا اين زوج نتوانند از زندگي مشتركشان لذت ببرند.
قبل از رفتن و اقامت در هتل، آوا را ميبينيم كه در حال صحبتي مشكوك با تلفن است و هيچ وقت مشخص نميشود آن تلفن چه بوده است، شايد كارگردان قصد داشته با اين كار بيننده را همان اول كار غافلگير كند؛ كاري كه خيلي زود و معمولي لو ميرود، چون در ادامه فيلم ميبينيم كه صحبتهاي يواشكي آوا با يك زن و درباره نوزادي كه در شكم او قرار دارد، است.
در ادامه و با ورود گوهريان (با بازي ابراهيم حاتميكيا) به هتل زندگي اين زوج پيچيدهتر از گذشته ميشود. محسن كه به دليل ارتباط با افراد متمول است، خواهان تغيير سبك زندگياش است، زماني كه گوهريان از آوا درباره شغلش ميپرسد، محسن سراسيمه همسرش را طراح صحنه معرفي ميكند، او از اينكه بگويد همسرش سفره عقده ميچيند، خجالت ميكشد.
وقتي گوهريان اين دروغ را باور ميكند از آوا براي كار دعوت ميكند. محسن هم كه مدام آوا را به بياعتماد به نفس بودن متهم ميكند، اين موقعيت كاري را فرصتي براي تغيير او ميداند؛ تغييري كه رفتهرفته زندگي اين زوج را تا مرحله نابودي ميكشاند. محسن به كارهاي همسرش حساس شده و به همه آدمهاي اطرافش شك دارد.
او اكنون در چاهي كه خودش براي خودش كنده گير كرده است. در ميان تمام دعوا و مرافعهها، محسن متوجه باردار شدن همسرش ميشود. حالا محسن درمانده و عصبي خواهان تغيير است؛ تغييري براي بازگشتن به خويشتن، اما او پلهاي پشتسرش را به خاطر منافعش خراب كرده است.
همسرش و گوهريان از او ناراحت و دلخورند. محسن پايان فيلم فردي تنهاست. در سكانس پاياني و در ترافيك ممتد شهر، اين بار يك زوج درمانده، خسته و كلافه را ميبينيم كه به جاي خنده فقط در حال جر و بحث هستند. آوا به حالت قهر از ماشين پياده ميشود و محسن عصباني در پي او ميرود و پسر كوچكشان سرگردان چشمانش به سوي مادر و پدرش است.
زندگي خصوصي... روند يكدستي را دنبال ميكند. در هيچ نقطه فيلم ما يك نقطه اوج و عطف كه تماشاگر را به وجد بياورد ديده نميشود؛ صحنهاي كه بتواند گره بيافريند، وجود ندارد بلكه داستان فيلم كاملاً يكنواخت پيش ميرود و اين يكنواختي به قدري است كه از اواسط فيلم ميتوان پايان آن را حدس زد. كارگردان حتي دنبال اين نبوده تا در پايان كار مخاطبش را غافلگير كند. فقط دنبال اين بوده كه داستانش را بيان كند و برود، البته در صحنههايي از فيلم، كارگردان سعي كرده با تصوير كشيدن صحنههايي مانند عروسك و پارچه خوني در حمام شوكي به مخاطبش بدهد كه چندان در اين كار موفق نبوده است.
داستان فيلم بسيار خوب و روان بيان ميشود اما از كليشههاي رايج در ساخت فيلمهاي اينچنيني دور نيست، همچنين دو شخصيت محسن و آوا كامل معرفي نميشوند و كارگردان با چند ويژگي و خصوصيت ساده سعي در فهماندن شخصيت اين دو به تماشاگران دارد. در كل تلاش زيادي براي شخصيتسازي اين دو نفر صورت نگرفته است، حتي پسر آوا و محسن در كل فيلم سرگردان به اين سو و آن سو ميدود و آشنايي زيادي با او صورت نميگيرد.
از موسيقي خوب كارن همايونفر براي فيلم نبايد غافل شد؛ موسيقي متني كه كارگردان سعياش بر آن است تا آن را كاملاً در خدمت فيلم بگيرد. كارگردان تلاش ميكند با استفاده از موسيقي، هيجان و اضطراب را به تماشاگر القا كند كه تمام اين نتها در پسصحنههاي فيلم گم ميشود.
در كل زندگي خصوصي... را ميتوان يك فيلم متوسط عنوان كرد و از ويژگيهاي بارز آن به حضور ابراهيم حاتميكيا در فيلم اشاره كرد، همچنين بازي دو شخصيت اول فيلم قوي و خوب از كار درآمده است. سيدروحالله حجازي در اين فيلم سراغ افرادي رفته كه ظرفيتهاي لازم براي پيشرفت و ترقي را ندارند؛ افرادي كه با كمي پيشرفت و تعامل با افراد بالاتر از خود، از هستي و چيستي خود گريزان ميشوند و ميخواهند آدم جديدي از خود بسازند. فيلم به نوعي درباره سبك زندگي هم است.
كساني كه ندانسته، نشناخته و شتابزده قصد هجرت از گذشته خود ميكنند و به سمت آيندهاي نامعلوم حركت ميكنند؛ زندگياي كه به صورت تقابل ميان سنت و مدرنيته خود را نشان ميدهد و جز سردرگمي و سرگرداني براي طرفين چيزي نخواهد داشت؛ مشكلي كه آوا و محسن به شدت درگير آن شدند و زندگيشان در پي همين مشكل به مرحله نابودي رسيد.
حجازي در دومين اثر سينمايياش زندگي زوجي را كه در دو راهي سنت و مدرنيته قرار گرفتهاند به تصوير ميكشد. حجازي كه از كارگردانان نسل جوان و جديد سينماي ايران است، مانند بسياري از همكارانش علاقه زيادي به سينما و بدنه اجتماعي آن دارد و سعي دارد مشكلات و دغدغههاي اين طبقه را معرفي كند.
حجازي قبل از ساخت زندگي خصوصي... فيلم در ميان ابرها را كارگرداني كرده بود كه مانند فيلم جديدش با استقبال مواجه نشد و چندان به چشم نيامد و شايد همين مورد توجه قرار گرفتن فيلم جديدش باعث شده تا او فيلم ديگري با سبك و سياق زندگي خصوصي... را با همكاري فرخنژاد به نام «زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو» بسازد؛ فيلمي كه به احتمال زياد در جشنواره فيلم فجر امسال به نمايش درخواهد آمد.
فيلمنامه فيلم زندگي خصوصي... را علي طالبآبادي نوشته است. طالبآبادي و حجازي در چند تلهفيلم با هم همكاري داشتهاند ولي نوشتن فيلمنامه زندگي خصوصي... اولين فيلمنامه طالبآبادي در هنر هفتم است. حجازي و طالبي هر دو از جوانان سينما هستند كه امروز در حال برداشتن گامهاي نخست خود در عالم سينما هستند. قطعاً در آينده از هر دويشان بيشتر خواهيم شنيد.