امام حسين (ع) دختري به نام فاطمه صغري داشتند كه حضرت سيدالشهدا او را همسر برادرزادهاش حسن مثنّى نمودند. فاطمه صغري با خواهرش سكينه همسر عبداللَّه بن حسن در كربلا و مصائب عاشورا و حوادث اسارت حضور داشتند تا به مدينه بازگشتند.
اين بانوي بزرگوار پس از آنكه از كربلا وارد كوفه شدند اين خطبه را در برابر اجتماع مردم خواندند كه محتواي آن سرزنش اهل كوفه و مخاطب قرار دادن آنان به عنوان كسانى است كه مرتكب جنايت قتل سيدالشهدا(ع) و يارانش شدهاند.
سيدبن طاووس اين خطبه را چنين نقل ميكند:
«خدا را سپاس مىگويم به شماره ريگها و شنها و او را مىستايم به عظمت و سنگينى عرش تا فرش. به او ايمان مىآورم و بر او توكل مىكنم. گواهى مىدهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست و فرزندانش را با لب تشنه در كنار فرات سر بريدند! بىآنكه كسى را كشته باشند تا از آنها انتقام بگيرند.
پروردگارا! به تو پناه مىبرم از اينكه سخنى را به دروغ به تو نسبت دهم و بر خلاف آنچه فرمودهاى، از گرفتن پيمان براى خليفه خود علىبن ابى طالب (ع)، سخنى بر زبان آورم! همان كسى كه حق او را غصب كردند و او را بىگناه كشتند. همانگونه كه ديروز، مردمى به ظاهر مسلمان در خانهاى از خانههاى خدا فرزندش را به قتل رساندند. مرگ بر اينان باد كه على را نه در دوران حيات و نه در هنگام وفات يارى كردند؛ تا او را به جوار رحمت خويش فرا خواندى. در حالى كه سرشتى پسنديده طينتى پاك زيبنده اخلاق و مناقبى معروف و عقايدى مشهور داشت. خدايا! تو او را از كودكى به اسلام هدايت كردى و در بزرگى به او خلق و خوى نيكو بخشيدى و فضايلش را ستودى. او با تو و رسول تو رفتارى خالصانه و صادقانه داشت تا او را هم به جوار رحمت خويش بردى. او به دنيا بىرغبت بود و حرص و آز نداشت. مايل به آخرت بود و در راه تو و براى خشنودى تو جهاد كرد. تو او را پسنديدى و او را برگزيدى و به راه مستقيم هدايت كردى.
اى مردم كوفه، اى اهل نيرنگ و بى وفايى و خودخواهى. ما خاندانى هستيم كه خدا ما را به شما و شما را به وسيله ما مورد امتحان قرار داد. آزمايش ما را نيكو قرار داد و دانش و فهم را نزد ما نهاد. ما جايگاه دانش و محل فهم و حكمت او هستيم و بر بندگان خدا در شهرهاى زمين حجت هستيم. خدا ما را به كرامت خويش گرامى داشت و به وسيله پيامبرش بر بسيارى از آفريدگان، آشكارا برترى بخشيد. ولى شما ما را تكذيب كرديد و در حق ما ناسپاسى نموديد. كشتن ما را جايز شمرديد و اموال ما را به غارت برديد. همان طور كه ديروز جد ما را كشتيد و به خاطر كينههاى ديرينه، خون ما اهل بيت از شمشيرتان مىچكد.
از اين كردار زشت، چشمهاى شما روشن و دلهايتان شادمان گرديد. اين افترايى بود كه بر خدا بستيد و نيرنگى بود كه زديد، خداوند بهترين تدبيركنندگان است. اما از ريختن خون و غارت اموال، خوشحال نباشيد. مصائب بزرگ و صدمههاى عظيمى كه به ما رسيده سرنوشتى بود كه پيش از رسيدن به ما در كتاب خدا رقم خورده بود و اين كار براى خدا آسان است تا بر آنچه از دست رفته اندوه نخوريد و به آنچه به شما عطا فرموده شادمان نباشيد و خداوند گردنكشان و متكبران را دوست ندارد. مرگ بر شما باد، در انتظار لعنت و كيفر الهى باشيد. گويى كه بلاى آسمان از راه مىرسد و بر شما فرو مىبارد تا شما را با عذاب نابود كند و به جان يكديگر اندازد. آنگاه در روز قيامت به خاطر ستمى كه بر ما روا داشتهايد در عذاب دردناك جاودانه بمانيد. لعنت خداوند بر ستمگران باد.
واى بر شما آيا مىدانيد با كدامين دست ما را زديد و با چه شخصيتى به جنگ ما شتافتيد يا با چه پايى براى جنگيدن با ما به راه افتاديد؟ به خدا سوگند دلهايتان سنگ، جگرهايتان پر از نفرت، و دلهايتان مهر خورده است. چشم و گوشتان را بستهاند. شيطان شما را فريفته و به دام انداخته است. بر ديدگان شما پرده افتاده است و هدايت نمىشويد!
اى اهل كوفه مرگ بر شما باد! چه كينهاى از رسول خدا (ص) به دل داشتيد و كدام دشمنى موجب شد كه با برادرش علىبن ابى طالب (ع) جد من و فرزندان و عترت برگزيده پيامبر(ص) چنين عناد بورزيد و كسى از ميان شما با افتخار بگويد: ما على و فرزندانش را با شمشيرها و نيزههاى هندى كشتيم، زنان را چونان تركان به اسارت در آورديم و با آنان مبارزه كرديم، چه مبارزهاى! خاك بر دهان اين گوينده باد! آيا به كشتن مردمى كه خداوند آنها را تزكيه فرموده و پليدى را از آنها زدوده است افتخار مىكنى؟ پس خشم خود را فرو نشان و مانند سگ روى پايت بنشين، چنان كه پدرت نشست. جز اين نيست كه هر كس پاداش رفتار خويش و آنچه را از پيش فرستاده مىبيند. واى بر شما، آيا به خاطر برترىاى كه خداوند به ما بخشيده بر ما حسد مىورزيد؟!
گناه ما چيست اگر روزگار درياى ما را مواج ساخته و درياى شما چنان بىآب است كه يك حيوان كوچك را هم نمىپوشاند!
اين فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد مىدهد و خداوند صاحب فضل بزرگ است و كسى كه خدا برايش نورى قرار ندهد، نورى نخواهد داشت.»
روايتكننده مىگويد: [خطبه حضرت فاطمه صغرى عليهاالسلام آن چنان حاضران را تحت تأثير قرار داد كه] صداى آنها به گريه بلند شد و گفتند:«اى دختر پاكان! بس كن كه با گفتارت دلهاى ما را سوزاندى و گلوها و سينههاى ما را كباب كردى و درون ما را شعلهور ساختى. » آنگاه آن بانو ساكت شد.
اللهوف، ص۱۹۴