كارگردانها نامههاي اعتراضآميز مينويسند، ولي كمترين تأثيري ندارد. كتابها با وجود افزايش بهاي كاغذ، منتشر ميشوند و در انبارها يا پشت ويترين كتابفروشيها خاك مياندازند. يا قيمت كتابها بالاست يا آثار به چاپ رسيده آنقدر ضعيفند كه ارزش خواندن ندارند. تلويزيونها كه مدتهاست خاموشند و حالا انگار نوبت به تئاتر رسيده تا در انزوا و اغما فرو برود. سالنهاي تئاتر اين روزها طبق روال هميشگي به اجراهاي خود ادامه ميدهند اما ديگر تماشاگران براي ديدن كارها سر و دست نميشكنند. پس هواداران هميشگي تئاتر كجايند؟ بياغراق بايد گفت آن هواداران قديمي، معمولاً از آثاري استقبال ميكردند كه يا چهره و هنرمند نامداري در مقام كارگردان و بازيگر در آن حضور داشت يا خود نمايش آنقدر حرفهاي و شايسته بود كه نخستين تماشاگران آن، كار را به ديگران توصيه ميكردند و اين تبليغات دهان به دهان، سالنها را پر ميكرد. حال آنكه در شرايط فعلي نمايشها، اغلب آثاري ضعيف و سطحياند و كمترين رغبتي در تماشاگر بر نميانگيزند. اهالي تئاتر نيز انگار به رسم سابق، شوق و انگيزه خود را براي توليد و اجراهاي خوب و ديدني از دست دادهاند.
براي نمونه به تماشاي نمايش زجرآور «مكبث» به كارگرداني دكتر قطبالدين صادقي در تماشاخانه ايرانشهر بنشينيد. چندي پيش در تئاتر شهر، نمايش «هفت شب با مهمان ناخوانده در نيويورك» توانسته بود به يمن حضور استاد «علي نصيريان» بر صحنه با اقبال ويژهاي روبهرو شود. گرچه اجراهاي آن پس از وقفهاي دوباره تمديد شده، مجموعه تئاتر شهر روزهاي بد خود را سپري ميكند تا جايي كه حتي نمايش «جاده طولاني مارپيچ» به كارگرداني «رضا گوران» هم نتوانسته رونق دوبارهاي به سالنها ببخشد و در سكوت خبري و ميزان متوسط تماشاگران به اجراهايش ادامه ميدهد. دو نمايش «يوفان»- كه اثري مناسبتي و عاشورايي است- و «عطسه ۲۱ دسامبر» نيز وضعيت مشابهي دارند. بيشتر صندليها خالي و در انتظار تماشاگر است. تمهيداتي نظير تخفيفهاي دانشجويي هم كمكي به بهتر شدن اين احوال نميكند. چندي پيش در جلسه انجمن صنفي اعضاي خانه تئاتر، بسياري از هنرمندان در سالن اصلي تئاتر شهر گرد هم آمدند و انتقادات و اعتراضات خود را خطاب به مدير مركز هنرهاي نمايشي و مديريت مجموعه تئاتر شهر اعلام كردند؛ جلسهاي كه در آن شديدترين گلايهها با تندترين لحن ممكن مطرح شد و در عين حال، هيچ تأثيري بر مشكلات وخيم تئاتر و تئاتريها نداشت. تنها مركزي كه اين روزها به مدد مديريت صحيح و اصولي آن، همچنان در اوج و با موفقيت به كار خود ادامه ميدهد، مركز تئاتر مولوي است كه آن مكان هم فقط پذيراي نمايشهاي تجربي و دانشجويي است و تماشاگرانش را نيز همان قشر تشكيل ميدهند. نفس تئاتر ما به عنوان آخرين گزينه مناسب براي تفريح، سرگرمي و علاقه فرهنگي هنري به شماره افتاده و به هيچ وجه كسي را راضي نميكند، به لحاظ كيفي و اقتصادي در پايينترين سطح خود است و كسي براي اين معضل پاسخگو نيست. پس مديران و مسئولان تئاتري ما كجايند؟ چه ميكنند؟ چرا نگران خاموشي چراغ تئاتر نيستند؟ چرا هنرمندان و پيشكسوتان صاحبنام و تجربه را دعوت به كار نميكنند؟ آيا كسي يا كساني قصد دارند تئاتر را به همان سمت و سويي هدايت كنند كه سينما و ادبيات از آن سر در آوردهاند؟ اين همه سالن تئاتر و اين همه نمايش، به شوق ديده شدن و اميد و محلي براي ارتزاق هنرمندان فراهم است، پس چرا بازدهي لازم را ندارند؟ چرا خانه نمايش ۲ پس از مدت زمان كوتاهي تعطيل ميشود؟ چرا بودجه مناسب و كافي در اختيار جامعه تئاتر قرار نميگيرد؟ چرا با گروههايي كه اجراهايشان به پايان رسيده، تسويه نميشود؟ چرا كسي به اين همه «چرا» پاسخ نميدهد؟