در اكثر نقدهايي كه پيرامون كليت سينماي ايران نوشته ميشد، همه نگاهها به توليد فيلم معطوف ميشد و در همان جا متوقف ميماند. كمتر كسي نيز به خود زحمت ميداد تا كمي آن طرفتر را ببيند، اما بالاخره طرف دوم قصه سينما كه داستان نمايش فيلم و چرخه اقتصادي سينما بود، خودش را نشان داد. اتحاديه سينمادارها طي نامهاي به رئيس سازمان سينمايي از مسائل صنفي خود گله كردند، داستان اين نامه توسط حبيب كاوش سخنگوي شوراي صنفي نمايش رسانهاي شده است.
در متن اين نامه آمده:«در مورخه ۲۳/۸/۹۱ با حضور در محل انجمن سينماداران ايران همگي ما سينماداران تهران و شهرستان اعلام ميداريم با توجه به كاهش و بحران شديد ريزش مخاطب و عدم اكران فيلمهاي مناسب و هزينههاي جاري سرسامآور، نگهداري سالنهاي سينما و اكران فيلمها از اوايل سال جاري با وضعيت بحراني و شرايط بد اقتصادي مواجه شدهايم كه متعاقب آن ديگر توان ادامه اين شرايط را نداريم.
از اين تاريخ به بعد از انعقاد قرارداد با كليه دفاتر پخش از اكران فيلم و پرداخت عوارض و مالياتهاي غيرمنصفانه كه تحميل شده به سينماها معذوريم و چنانچه تا مدت ۱۵ روز تدابير و تصميماتي جهت رفع مشكلات عديده كه گريبانگير سينماداران شده اتخاد نشود ناچاراً كل سينماهاي كشور به خصوص سينماهاي بخش خصوصي يكجا تعطيل خواهند شد. » با آنكه هنوز مسئولان سازمان سينمايي واكنشي به اين نامه نداشتهاند، اما حبيب كاوش از احتمال عدم نمايش فيلمهاي جديد در سينماها خبر داده است؛ اتفاقي كه ممكن است بدترين خبر در حدود دو ماه باقي مانده به بزرگترين رخداد سينمايي كشور يعني جشنواره بينالمللي فيلم فجر باشد.
متأسفانه وضعيت بد سينماداري در ايران باعث شده است كه هميشه در سطح شهرهاي بزرگي چون تهران شاهد سينماهاي بسته يا تغيير كاربري داده شده باشيم؛ سينماهايي كه مدتهاست سينما نيستند و صاحبان آنها ترجيح دادهاند تا با تغيير شغل محل كسب درآمد خود را حفظ كنند. فرهنگ سينما رفتن كه روزگاري جزو تفريحات ثابت خانوادههاي ايراني بود نيز هر ساله در حال كمرنگ شدن است.
امروزه با شرايط بد اقتصادي كه خانوارها در حال تحمل آن هستند، بيشتر افراد تمايل دارند تا به جاي خريد بليتهاي ۴ و ۵ هزار توماني يك ديويدي كپي غيرمجاز را بخرند و به جاي يك بار نشستن در سينما، چندين بار آن كپي را در خانه ببينند و به دوستان و آشنايان خود امانت بدهند. بهتر است به جاي اينكه شاهد حذف تدريجي سينما از سبد هزينههاي خانوارها باشيم و ديگر سينمادارها مجبور نباشند براي ادامه حيات اقتصادي خود تغيير شغل دهند، فكري هم براي وضعيت اين بخش از سينما بكنيم. لازم نيست همه بودجههاي فرهنگي را به سمت توليد ببريم تا فيلمهاي ميلياردي با فروشهاي ميليوني روي دستمان بمانند.
كمي هم به فكر اين باشيم كه ميتوان با كمكهاي اقتصادي سينماها را سرپا نگه داشت و مردم را باز به سينما كشاند تا بيشتر از اين ميان و ما و سينما فاصله نيفتد.