
او از كارگردانهاي جوان و خوشفكري است كه ميكوشد فصل تازهاي در تئاتر اين مُلك ايجاد كند. دستكم دو نمايش اخيرش اين داعيه را تأييد ميكنند. سال گذشته اجراي نمايش «ابرها» در سيامين جشنواره بينالمللي تئاتر فجر و سپس تالار مولوي و تماشاخانه ايرانشهر، موفقيت بسياري براي او و گروهش رقم زد. اينك او با نمايش تازهتري به صحنه برگشته؛ اثري كه كارگردانش ادعا ميكند «تجربهاي متفاوت» است. تجربه متفاوت «فركانس» با نمايشنامه «عباس جمالي» اكنون در تماشاخانه «ماه» حوزه هنري اجرا ميشود و توانسته مانند «ابرها» سروصدا كند و مخاطبان بسياري را به اين سالن بكشاند. شبي پيش از شروع اجرا، سراغ ميرمنتظمي رفتيم و با او درباره شكلگيري و شيوه اجرايي اين تئاتر حرف زديم.
متني كه «عباس جمالي» نوشته بود، چگونه به دستتان رسيد؟آماده بود و به شما ارائه شد يا نوشتن آن پيشنهاد شما بود؟
نه، اين كار هم مثل كارهاي قبليام از جمله «ابرها»، با طرحي از خودم شروع شد؛يك طرح اجرايي و داستاني يكخطي كه خيلي هم داستان نداشت. راجع به آن با عباس جمالي صحبت كردم. در كار قبليام، گروه نويسندگان داشتيم اما اينجا فقط يك نويسنده بود. طي صحبتهايي، متن اوليه بر اساس طرح من نوشته شد. بعد بازيگران به ما پيوستند. در طول تمرينها، متن خيلي عوض شد. تقريباً ۶۰ تا ۷۰ درصد از متن و طرح اوليه فاصله داشت. يك كار صددرصد كارگاهي بود، يعني از ابتدا قرار نبود صدا و تصوير به اين شكل باشد. يك طرح كلي بود كه از آن رسيديم به اجرايي كه روي صحنه است.
آن طرح يكخطي اوليه چه بود؟
شايد به يك خط هم نميرسيد. طرحي نيمخطي بود شامل اينكه آدمي در يك چارچوب يا يك جاي محافظتشده، نشسته و آدمهايي ميخواهند به او كمك كنند همين.
آن زمان، موضوع صداها و اين شكل كاربرديشان مطرح نبود؟
نه، اصلاً. حتي بحث جنگ هم نبود. جنگ ويتنام در اين نمايش، يك موضوع تحميلي از طرف اداره نظارت و ارزشيابي ارشاد بود.
اين موضوع تحميلي، به ايده و شكل اجراييتان لطمه نميزد كه نخواهيد آن را بپذيريد؟
قسمتهايي را ما پذيرفتيم و قسمتهايي را هم آنها، ولي جمله ابتداي نمايش كه «تمام اتفاقات اين نمايش مربوط به جنگ ويتنام است» جملهاي بود كه از طرف اداره نظارت و ارزشيابي گفته شد و ما هم به كار اضافه كرديم. ما نميخواستيم به هيچ عنوان، به جنگ يا جاي خاصي اشاره كنيم. جالب است كه كار قبلي من هم درباره جنگ بود و همه فكر ميكنند دغدغه خاصي نسبت به جنگ دارم اما اينگونه نيست. آنچه هدف اصلي گروه ماست و براي من هم مهم است، فقط اجراست. نه طراحي، نه كارگرداني، نه نويسندگي و بازيگري و... دوست ندارم به اين موارد، مجزا نگاه شود. فقط بايد به يك نگاه ديده شود و آن اجراست. بستهاي به نام اجرا كه در اين بسته، نمايشنامه وجود دارد، بازيگري وجود دارد، صدا و تصوير و صحنه و طراحي هست. اين سليقه من است.
تمرينها چگونه بود كه الان فقط يك بازيگر زنده در صحنه ميبينيم و ساير بازيگران به صورت تصوير ويدئو پروجكشن با او همبازي ميشوند؟
هر شش بازيگر نمايش ما در تمام تمرينها حاضر بودند.
يعني براي آنها هم ميزانسن تعيين ميكرديد و كارگرداني ميشدند؟
آن زمان اصلاً قرار نبود تصويري در كار باشد يا صدا به اين شكل پخش شود. ما يك ايده اوليه داشتيم. بعد از يك ماه تمرين، قرار شد فقط صدايشان باشد. روي صداي آنها كار كرديم. «فركانس» را سه بار بازبيني رفتيم. در بازبيني اول كه آقاي اميني هم ديدند، فقط صدا بود. اصلاً تصويري در كار نبود. حتي در پس ذهن من هم قرار نبود چنين اتفاقي بيفتد.
اما اين يك بازيگر را داشتيد. درست است؟
بله، اين يك بازيگر بود. بعد از آن بازبيني، كمكم تصميمم عوض شد و قرار گذاشتيم بچهها دوباره به شيوههاي مختلف و با ميزانسنهاي متفاوت بيايند روي صحنه. مثلاً يك گوشه بنشينند يا بيايند در مكعبي كه داريم. بازيگران اتود ميزدند و تمرين ميكردند. از دل آن تمرينها، اين شكل اجرايي درآمد.
جالب است كه بازيگران ويدئويي هم خيلي خوب كارگرداني و اجرا شدهاند و توي ذوق نميزنند. بيان و ميميك و صداي آنها، با وجودي كه حركت زيادي ندارند، تأثير مطلوبي در اجرا دارد.
بله. سه ماه از تمرينها گذشته بود كه تصميم گرفتم ويدئوپروجكشن وجود داشته باشد و تصوير بازيگران پروجكت شود. بچهها تمرين ميكردند، اتود ميزدند، تماس داشتند و... چيزهاي مختلفي بود كه در نهايت به اين شيوه تبديل شد. اگر اين شيوه نبود، اثر خيلي خامي از آب در ميآمد. همه فكر ميكنند ما مثل يك فيلم، فقط يكي دو جلسه تمرين كردهايم، ولي واقعاً اينطور نبود. در تمام پروسه تمرينها، همه بازيگران بودند.
اينجا تكليف نمايش مشخص نيست. شما بگوييد، آيا ما داريم يك قصه را در قالب تئاتر دنبال ميكنيم يا يك تئاتر ميبينيم كه در زيرلايهاش، قصهاي غيرمتعارف روايت ميشود؟
نه، از همان اول كه ميخواستيم با عباس جمالي متن را بنويسيم، تصميممان اين بود داستان نگوييم. ما فضايي را براي تماشاچي مشخص ميكنيم و در اين فضا، آدمها ميآيند و يك خط كلي از يك داستان به ما ميگويند. اصلاً به هيچ داستان خاصي اشاره نميكنيم. بحثي در خوبي يا بدي اين كار ندارم اما از همان اول بنا اين بود اما اگر الان طراحي كمي بيشتر روي كار آمده، شايد مقداري ضعف كار از من است. باز هم برميگردم به همان حرف اولم كه در نهايت ميخواهم يك چيز ديده شود و آن اجراست، يعني اگر كسي بگويد متن كار ضعيف بوده، بازيها ضعيف بوده يا طراحي قويتر بوده، آنجا شكست من به عنوان طراح و كارگردان است يا كسي كه سرپرستي گروه را بر عهده داشته. اين عقيده را دارم كه فقط يك پَكيج ميخواهم به تماشاچي بدهم و اگر آن پكيج مشكلي دارد، ايراد از من است. پس من اينها را خيلي از هم جدا نميكنم. همه چيز در خدمت اجراست. براي همين ميگويم ۷۰ درصد متن عوض شد. ما اتود ميزديم يا يك طرحي به ذهنم ميرسيد يا صداها و تصاوير به كار آمد. خب بر اساس هر كدام از اينها، متن تغيير ميكرد و روي آن كار ميشد. همه چيز در خدمت اجرا بود. حتي شيوه كار بازيگرها و همان تكبازيگري كه داريم.
در مورد كلمه «فركانس»، توضيحي در بروشور دادهايد كه «به تعداد تكراري يك كار تكراري در واحد زمان، فركانس ميگويند». با توجه به اين توضيح و تصوري كه تماشاگر عام و عموم مردم از كلمه «فركانس» دارند و آن را موضوعي مربوط به صدا ميدانند، ميخواهم بدانم نام كار چگونه انتخاب شد؟ الان چه چيز در صحنه شما تكرار ميشود كه معناي مورد نظر را برساند؟حتي اينكه براي شنيدن ديالوگها و صداها، هدفون به كار بردهايد، بيشتر آن ذهنيت را در مورد «فركانس» ايجاد ميكند.
خودم هم همين فكر را ميكردم. گمانم بر اين بود فركانس در مورد صداست. بعد وقتي رفتيم جستوجو كرديم و خوانديم، ديديم فركانس هم به صدا و هم تصوير مربوط است. يكي از دلايلي كه تصوير وارد كار شد، همين بود كه ديديم فركانس فقط در مورد صدا نيست. اين توضيح را از قصد در بروشور آوردم كه تماشاگر هم اين مطلب را بداند. حتي متخصص صداي كار همين فكر را ميكرد. در مورد تكرار يك تصوير، نميدانم چقدر به اين مسئله توجه شده يا چقدر توانستهام آن را در نمايش نشان بدهم، ولي ما لحظه مرگ يك فرد را نشان دادهايم. همان يكي دو ثانيه كه هميشه شنيدهايم همه چيزهاي زندگي در يك يا دو ثانيه تكرار ميشود، يعني «فركانس»، تكرار كل زندگي او در يك ثانيه است. در واقع همان چيزي كه ميگويند همه قبل از مرگ اين اتفاق برايشان ميافتد. ما فركانسي از زندگي يك سرباز جنگ و اتفاقاتي را كه برايش افتاده يا دارد ميافتد، ميبينيم.
در شيوه اجراييتان، استفاده از تصاوير و كاربردشان روي اجزاي صحنه مثل ميز و دستمالكاغذي و ملحفهها و... جالب و خلاقانهاند و خيلي سعي شده همه آنها درست و به موقع پخش شوند، ولي در مورد پاهاي سرباز اين اتفاق نيفتاده و تصوير پاها با پاي واقعي سرباز هماهنگ نيست. نميشد براي رفع اين نقص كوچك هم تمهيدي بينديشيد؟
يكي از مشكلاتي كه اين كار و بازيگرمان «خيام وقاركاشاني» داشت، اين بود كه صدا و تصويرها را نميتوانستيم در تمرينها داشته باشيم، البته در آخرين تمرينهايمان، صداها را داشتيم، ولي تصاوير را نداشتيم. ما فقط هشت روز در سالن اجرا، تمرين كرديم كه همه چيز را آماده كنيم. بازيگر ما فقط دو روز و روزي دو ساعت توانست تمرين كند كه با تصاوير ما هر روز اين صحنه را تمرين ميكنيم كه تصوير با پاهاي اصلي فيكس باشد. من كمي به او حق ميدهم. او بايد در صدم ثانيه كارهايي را انجام بدهد، حتي به اين فكر كرديم كه اين تصوير را برداريم اما باز به اين نتيجه رسيديم كه نه، بايد باشد و ما درستش ميكنيم. اين مشكل به تمرينها برميگردد و اينكه بازيگر بايد خيلي تمركز داشته باشد تا تصوير با بدن بازيگر درست درآيد.
شيوه اجرايي شما، تماشاگران خاصي را ميطلبد. در واقع تئاتر بينهاي حرفهاي، لذت بيشتري از كارتان ميبرند اما تماشاگران عام اگر برحسب علاقه و اطلاعرسانيهاي خبري و تبليغاتي به حوزه هنري بيايند، شايد در مواجهه با اين نمايش، مدل اجراييتان را پس بزنند.
خب وقتي من تصميم گرفتم در اين سالن كار كنم، ميدانستم كه مخاطب اين تالار چگونه است. يكسري مخاطبهايي دارد كه همه ميدانيم چه ويژگيهايي دارند و همچنين تئاتر بينها هم خيلي سخت به تماشاي كار ما ميآيند، با توجه به نمايشهايي كه هنوز هم دارند اجرا ميروند و ادامه دارند. حالا در مديريت جديد، دارد به آن نگاه جديدتري ميشود. من اين قضيه را پذيرفتم. در نگاهم نسبت به مخاطب، هميشه مخاطب عام را هم در نظر ميگيرم، يعني تئاتر را يك هنر خاص نميدانم. به نظرم تئاتر يك هنر عام است. سعي كردم به قسمت عام هم بيفزايم، ولي اين نكته را ميپذيرم كه چون كار ما داستانگو نيست، شايد تماشاگر عام خيلي متوجه نشود اما يكسري جذابيتهاي بصري هم براي مخاطبان عام گذاشتهام.
فكر ميكنم استفاده از هدفون براي تماشاي فركانس، در تعداد تماشاگران محدوديت ايجاد كرده است. اين ترفند آيا سبب نگرانيتان نبود كه به خاطر صدا، از شمار مخاطبان كار كاسته شود؟
بله، اين مشكل هست، ولي خب ما داريم سعي ميكنيم اگر تماشاگران بيشتر شوند، كار را دواجرايي كنيم. انگار دارد اين اتفاق ميافتد. چند شب پيش آنقدر استقبال زياد بود كه مجبور شديم تعدادي تماشاگر را برگردانيم و از آنها بخواهيم شب ديگري بيايند. خوشبختانه اجراهاي ما با استقبال مواجه شده است. فقط هفته اول مشكل داشتيم. تبليغات از طريق پوستر و بروشور كمك چنداني به ما نكرد، بلكه اطلاعرساني دهان به دهان تأثير بيشتري در جذب مخاطبان ما داشت. در كار قبلي هم اين مشكل را داشتيم. با توجه به مشكلاتي كه سال گذشته تالار مولوي داشت، «ابرها» هم در هفته اول با مشكلات مواجه بود اما كمكم تماشاگر خبرها را شنيد و آمد. اينجا نگرانيام اين است نكند فرصت ما تمام شود و تماشاگران نيايند. اميدوارم كارمان تمديد شود يا در سالنهاي ديگر به ما اجرا بدهند.
مديريت و سياستهاي حوزه هنري براي اجراي اين نمايش در تماشاخانه ماه، دخالت و نظري نداشت كه مثلاً موردي را سانسور كند يا تغيير بدهد؟
نه، واقعاً از طرف حوزه هنري اين اتفاق نيفتاد، با اينكه ما فكر ديگري ميكرديم. به گمانم اين مسئله نسبت به مديريت جديد آقاي اميني فرق كرده و سياستها كمي تلطيف شده. دو كار قبلي تماشاخانه ماه هم به كارگرداني «مهدي مشهور» و «محسن رنجبر» تجربي بود. يكي از آن دو، اصلاً ربطي به دفاع مقدس يا موضوعات مذهبي نداشت، ولي «فركانس» ديگر خيلي متفاوت است و هيچ همخوانياي با حوزه هنري ندارد.